Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: شهید مجید شریف ::

 

AWT IMAGE

 

 

 

  کودکی شهید مجید شریف واقفی:

  در اواخر مهرماه سال 1327 شمسی خداوند چهارمین فرزند را به سید حبیب اله شریف واقفی که ساکن تهران بود عطا فرمود که به پیشنهاد مادرش با توجه به خوابیکه پیش از تولد او دیده بود نامش را مجید نهادند . در دوازدهمین روز تولد مجید پدرش سید حبیب اله که استاد زری بافی بود از هنرستان هنرهای زیبای تهران به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان منتقل شد و با خانواده راهی آن شهر گردید. مجید دوران خردسالی را در دامان پرمهر مادری علویه، با تقوا و متدین و در سایه پدری دلسوز و مهربان و پایبند به آداب و اصول اسلامی سپری نمود. با توجه به آثار نبوغی که از خردسالی در او مشاهده می شد همانند خواهر و برادران خود خواندن، نوشتن و قرائت قرآن را پیش از رفتن به دبستان در نزد پدر فرا گرفت.

 

  تحصیلات:

  در ورود به دبستان با توجه به امتحاناتی که از او نمودند، شایستگی او در ارتقاع به کلاس‌های بالاتر مورد تایید قرار گرفت ولی کمی سن مانع این کار بود لذا در هفت سالگی در کلاس دوم دبستان به تحصیل پرداخت. تحصیلات ابتدایی را در دبستان پرورش و متوسطه را در دبیرستان صائب اصفهان با معدل ۱۹.۹۷ در رشته ریاضی به پایان برد.

  مجید در دوران تحصیل از شاگردان ممتاز بود به گونه ای که مرتب مورد تشویق اولیای دبستان و سپس دبیرستان قرار می‌گرفت و به اخذ جوایزی چون قرآن مجید و کتاب شب‌های پیشاور و امثال اینها نایل شد. او از هوش و ذکاوت خود در پیش برد اهداف اسلامی استفاده می‌کرد. در دبیرستان صائب به عنوان مسئول کتابخانه و منشی انجمن اسلامی دبیرستان که خود در تشکیل آن کوشیده بود فعالیت می‌کرد.

 

  مجید از همان خردسالی دریافت که بزرگترین علت بدبختی مسلمانان پراکندگی آنهاست که این پدیده از هدایای شوم استعمارگران و در راستای تحقق تز "تفرقه بینداز و حکومت کن" آنان است و تنها راه رهایی را در اعتصام به حبل الله می‌دانست. لذا در تجمع و تشکل و سازمان دهی دانش‌آموزان و حتی دبیران نقش به سزایی داشت و توانست خواست خود را از طریق تجمع آنها در اعیاد، سوگواری‌های مذهبی، بازدید از بیمارستان‌ها و یتیم خانه‌ها، عملی نماید و از این رهگذر به نابسامانی‌ها و دردهای اجتماع آشنایی هر چه بیشتری حاصل نمود.

 

  در پرتو این آگاهی ها به افشای برنامه های استعماری رژیم دست نشانده پهلوی از یک سو و اشاعه هرچه بیشتر دین مبین اسلام در بین دانش آموزان از سوی دیگر پرداخت. دکتر صلواتیاز مجید چنین یاد کرده است: " ... ما سعی داشتیم افراد مؤمن و با تقوایی تربیت کنیم و بهترین روش ما این بود که از سنین کودکی این کار را آغاز کنیم از جمله با مرحوم شهید مجید شریف واقفی که در دبیرستان تحصیل می کرد آشنا شدیم و از او دعوت کردیم که در مجامع و مجالس ما شرکت کند و یک جلسه پنهانی از بچه‌ها و افراد و دانش آموزان با استعداد و فعال آن دبیرستان تشکیل دادیم. ما تعلیمات اسلامی خود را با برنامه‌های ایدئولوژی خودمان در آن جلسه آغاز کردیم و تمام افراد آن جلسه از جمله مرحوم شریف واقفی از کسانی بودند که برداشت خیلی خیلی خوبی از این تعلیمات داشته و سازندگی ما روی آنها فوق العاده مؤثر بود. به طوری که در زمانی کمتر از یک سال ما حتّی مجید را به جلسات کارگرها یا به جلسات بازاری‌ها برای سخنرانی و بحث می‌فرستادیم و با آنکه آن وقت جثه کوچکی داشت تحسین همگان را برانگیخته بود. استعداد فوق العاده‌اش، برداشت عالی، زیرکی‌اش و از همه مهم تر تقوی و خلوصی که در این جوان بود همه را به شگفتی واداشته بود."

 

  ورود به دانشگاه صنعتی تهران:(که بعدها دانشگاه صنعتی شریف نام گرفت)

 

  مجید پس از پایان دوره دبیرستان، در سال ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل در کنکور ورودی دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی تهران که تازه کار خود را آغاز کرده بود و دانشکده نفت آبادان شرکت کرد که در هر سه رتبه های اول یا دوم را کسب کرد. گرچه تمایلی به تحصیل در دانشکده نفت داشت و در کنکور کتبی رتبه دوم را به دست آورده بود ولی در امتحان شفاهی او را مردود اعلام کردند. در مذاکره حضوری که به اتفاق مجید با رئیس وقت کارگزینی شرکت نفت داشتیم مجید بر مردود شدنش شدیداً اعتراض کرد و علت آن را جویا شد پاسخ داد دانشجویان دانشکده نفت کسانی هستند که از مقام های بالای کشور و حتی مدیران شرکت نفت درباره آنها سفارش شده است و ما مجری دستور می باشیم و چون در امتحان کتبی نمی توانیم تغییر بدهیم به ناچار در امتحان شفاهی خواست خود را اعمال می کنیم. درباره مجید شریف واقفی هم به ناچار همین رویه را اجرا کرده ایم. مجید با برافروختگی در حالی که اتاق مورد بحث را ترک می کردیم به رییس کارگزینی گفت دانشکده نفت هم ارزانی شما و نورچشمی ها باشد. گفتند تبعیض، ولی تا این حد؟ پس از این رویداد مجید تصمیم گرفت در دانشکده صنعتی تهران در رشته برق ادامه تحصیل دهد.

  "پیش از انقلاب این دانشگاه به نام دانشگاه صنعتی آریامهر نامیده می‌شد ولی پس از انقلاب آنرا به نام شهید مجید نامگذاری کردند و دانشگاه صنعتی شریف واقفی نامیده شد که به اختصار دانشگاه صنعتی شریف گفته می‌شود".

 

  اقدامات ِ دانشگاهی:

  مجید در دانشگاه با محیط گسترده تری روبرو شد و فعالیتهای پیشین خود یعنی فعالیتهای مذهبی و اجتماعی خود را با تشکیل انجمن اسلامی، برپایی مجالس سخنرانی و دعوت از سخنرانان، تأسیس کتابخانه دانشگاه، که چند مرتبه مورد هجوم قرار گرفت، ترتیب گردش های علمی به کمک هم فکران خود، آغاز کرد و با توجه به نبوغ ذاتی خود، زمانی چند از ورود او به دانشگاه سپری نشده بود که خود از سخنرانان چیره دست گردید و در جلسات متشکله به ایراد سخنرانی های مهیج می پرداخت، به گونه ای که در مجمع دانشگاهیان چون شاخصی نمودار گردید و همگان احترام ویژه ای برای او قایل بودند و از این رهگذر نیز توانست دوستان صمیمی بسیاری برای خود فراهم آورد و بدین ترتیب مجید و همکارانش یک دانشگاه را زیر نفوذ معنوی خود قرار دادند .

 

  سخنرانی‌ در دانشگاه:

  متن سخنرانی های به جای مانده از مجید خود گویای پر محتوایی، شیوایی، گیرایی و رسا بودن گفتار او است، مجید سخنرانی های خود را بیشتر با قطعه شعری مناسب آغاز می نمود. این امر در جذب مستمعین او بسیار موثر واقع می شد. در ضمن در هر یک از سخنرانی ها سعی بر آن داشت که گوشه ای از معایب و مفاسد اجتماع را برملا سازد و حضار را در زمینه را در زمینه چاره اندیشی و رفع آنها به تفکر وادار سازد.

 

  وضعیت تحصیلی:

  وضع تحصیلی مجید در دانشگاه نیز در سطح ممتازی قرار داشت. اظهار نظر مسئولین دانشگاه در ذیل نمرات دانشگاهی او "وضع تحصیلی ایشان بسیار خوب است و آتیه درخشانی برای ایشان پیش بینی می‌شود" خود گویای صِحّت این مدعاست. ضمناً در اواخر دوران تحصیل در دانشگاه، سازمان شناسایی برجستگان و خدمتگزاران جامعه ایرانی نیز از او دعوت به همکاری نمود.

  

  عضویت در سازمان مجاهدین:

  با توجه به شناخت صحیحی که مجید در اثر کسب تجربیات تلخ دوران تحصیل از رویدادهای زمان پیدا کرده بود، این باور برایش حاصل گردید که تحصیل تنها کافی نیست زیرا شیوع فساد در جامعه به حدی رسیده بود که تمام مواهب انسانی را به کام خود فرو می کشید و فرد را به صورت مهره ای در خدمت ظلم و بی عدالتی در می آورد. لذا ضرورت مبارزه را در تمام ابعاد احساس می نمود به گونه ای که حق مبارزه مسلحانه بارژیم فاسد را نیز لازم می شمرد. این اعتقاد موجب آن گردید که در اواخر سال ۱۳۴۷ شمسی در سخت ترین شرایط عضوگیری به عضویت سازمان مجاهدین خلق آن زمان درآمد .

  در تیرماه سال ۱۳۴۹ مجید تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی برق به پایان رسانید و دوران خدمت نظام وظیفه عمومی را شروع و پس از طی دوره آموزشی، خدمت ضمن کار را در سال ۱۳۵۰ در اداره برق منطقه فارابی تهران آغاز کرد.

 

  از آغاز کارش در اداره مذکور مدتی سپری نشده بود که با کشف یکی از خانه های تیمی سازمان، بسیاری از اعضای آن شناسایی و دستگیر شدند در کشف این خانه با توجه به مدارک یافت شده نام مجید نیز شناسایی شد و ساواک در صدد دستگیری او برآمد.

 

  مأمورین ساواک در اداره برق خیابان امیریه به سراغ مجید رفتند. اتفاقاً آن روز رئیس اداره در محل کارش نبود و مجید در جای او قرار داشت. مأمورین ساواک به اتاق رئیس وارد شدند و از او سراغ مجید را گرفتند. او که به هویت آنان پی برده بود با نهایت خونسردی و هوشیاری به مأمورین گفت تشریف داشته باشید تا به او بگویم خدمت شما بیاید. از اتاق خارج شد و از اداره بیرون رفت و به سرعت از مهلکه گریخت. مجید دریافت که با شناسایی او احتمالاً نام افراد دیگری از اعضای سازمان هم به دست ساواک افتاده. لذا سریع خود را به دانشگاه رسانید و تعدادی از افراد را در جریان کار قرار داد و مانع دستگیری آنان گردید. تعدادی از این افراد کسانی بودند که بعدها او را به شهادت رسانیدند.

AWT IMAGE

 

  فعالیت‌های سیاسی:

  پس از عضویت مجید در سازمان مذکور، فعالیت سیاسی او آغاز گردید ولی از کم و کیف آن تا سال ۱۳۵۰ آگاهی چندانی در دست نیست. در این سال که سازمان حدود ۹۰ درصد اعضای برجسته خود را از دست داد، مجید به عنوان یک عضو فعال و کارآمد در سمت معاون کاظم ذوالانوار فعالیت شدید خود را آغاز کرد و به کمک بعضی افراد سازمان به بازسازی آن پرداخت. بعد از دستگیری ذوالانوار در ۱۲ مهرماه ۱۳۵۰ مجید وارد کادر مرکزیت سازمان شد و پس از شاخه ای شدن سازماندهی، در تابستان سال ۵۲ در رأس یکی از شاخه ها همراه رضا رضایی به کار پرداخت .

  مجید علاوه بر عضو مرکزیت مسئولیت های دیگری را نیز عهده دار بود از جمله:

 

  ۱. مسئول امنیتی سازمان:

  حفظ و حراست و سازماندهی اعضا، کشف تاکتیک ها، شیوه ها و اقداماتی که پلیس انجام می داد، شناسایی و اعلام کلیه منازل و مکان هایی که پلیس برای دستگیری برادران و خواهران و یا سایر انقلابیون تحت کنترل و مراقبت داشت، کشف محل های تله گزاری شده توسط ساواک و نیز کسب اطلاعاتی از مراکز تجمع و تردد دشمن، جمع آوری اطلاعاتی از شخصیت های مؤثر رژیم، از جمله وظایف مجید بود. به همین منظور تحت مسئولیت و هدایت وی و کمک سایر برادران هر ماه نشریه ای داخلی به نام "نشریه امنیتی" منتشر می شد که محتوای آن مطالب ذکر شده درباره او و همچنین بررسی و جمع بندی عملیات نظامی بود. نشریه فوق تا زمانی که اداره آن به عهده مجید بود یعنی تا آذر سال ۱۳۵۳، یکی از منظم ترین نشریات درون سازمانی بود که علی رغم تمام ضربات وارده هر ماه منتشر می شد. شعار نشریه فوق که همیشه در بالای صفحه اول آن نوشته می شد، این کلام امام علی (ع) بود: اِنَّ اخا العرب الارق و مَن نامَ لَم یُنِم عنه/ برادر جنگجو و انقلابی هشیار است و اگر تو به خواب بروی دشمن از تو غافل نبوده و به خواب نمی رود.

 

  ۲. مسئول گروه الکترونیکی:

  مسئولیت دیگر مجید، در گروه الکترونیکی سازمان بود که تحت عنوان هدایت و راهنمایی های او به دست آوردهای گرانقدری نایل آمده بود.

  گروه الکترونیک توانسته بود بسیاری از فرکانس ها و امواج دستگاه های مخابراتی نیروهای امنیتی را کشف و کنترل کند. از کمیته ساواک و گروه های ضربت تا شهربانی وژاندارمری و مناطق و مراکز چندگانه ساواک در شهر تهران و ... همه را کنترل می کرد. گروه همچنین توانسته بود ضمن کشف فرکانس و به دنبال آن ساختن دستگاه های متناسب، جان بسیاری از برادران و نیز رزمندگان سایر گروه ها را از چنگال مزدوران ساواک نجات دهد. ساختن دیگر دستگاه های الکترونیک برای انجام بعضی عملیات استراتژیک و پیچیده که تعدادی از آن ها در بعضی عملیات نیز به کار گرفته شد از دست آوردهای این گروه از سازمان بود و چه خدمت های گران بهایی که از این رهگذر به کل جنبش های انقلابی ایران شد.

 

  ۳. مسئول رابط:

  مسئول رابطه با برادران اعزامی به خارج از کشور و ارسال پیام، خبر و تحلیل برای آنها از جمله دیگر وظایف مجید بود. اخبار و نوشته هایی که بسیاری از آنها در نشریات خارج از کشور طبع و نشر، یا در رادیوهایی که آن زمان فعالیت تبلیغاتی داشتند پخش می شد.

 

  ویژگی اخلاق:

 

  از خصوصیات اخلاقی مجید یکی ساده زیستن و دیگری دقیق بودن در هزینه کردن پول ها و دیگر امکانات بود زیرا می گفت این ها امانت مردم است که به دست ما سپرده اند و بی دقتی در خارج این وجوه، خیانت در امانت است.

 

  تهدید به مرگ:

  در یکی از جلسات مباحثه بین شهرام، آرام و شریف واقفی چون نتیجه می گیرند که مجید مجری دستورات آنها نمی شود او را تهدید به مرگ می کنند. مجید در پاسخ این تهدید می گوید "من از آمریکا با آن همه تجهیزاتش نمی ترسم می خواهید از شما با چند اسلحه قراضه تان بترسم؟ من مرگ را به ننگ مارکسیست شدن ترجیح می دهم." در همین نشست مجید خلع سلاح می شود و از مرکزیت تصفیه شده اعلام می گردد و به او اتمام حجت می شود که اگر در گوشه و کنار شروع به صحبت کنی خائن شناخته خواهی شد. امّا مجید نه سازش را پذیرفت و نه به خارج رفت تا با خیال آسوده به زندگی راحت و بی دغدغه بپردازد.

 

  او به خاطر جاه و مقام پای در میدان مبارزه نگذاشته بود تا با به دست آوردن آن، رسالت مکتبی و ایدئولوژی اسلامی خود را فراموش کند. بعد از این موضع گیری و خلع سلاح شدن به طور مخفی او به جمع آوری کادر پرداخت. نتایج پنج ماه فعالیت مجید در این زمینه یعنی از آذر ۵۳ تا اردیبهشت ۵۴، کوششی خستگی ناپذیر برای پیدا کردن، جذب و سازمان دهی عناصر پراکنده و منفرد بود. در این امر مرتضی صَمَدیه لبّاف نیز به یاری او شتافت.

 

  او در این مدت توانست بسیاری از افراد سازمان را گردآوری و سازمان دهی کند. کوششهای او تا ۱۶ اردیبهشت ۵۴ ادامه یافت. در آن موقع او توانسته بود کیفیت های لازم برای اعلام موجودیت و جدایی از جریان اپورتونیستی (فرصت طلبان مارکسیست) را به دست آورد.

 

  شهادت در خیابان ادیب الممالک:

  اردیبهشت ۱۳۵۴ بود. ساعت حدود چهار بعدازظهر را نشان می‌داد. مجید که از طریق لیلا همسرش از قرار مذاکره‌ای با فرستاده سازمان مطلع شده بود، به سه‌راه بوذرجمهری‌نو رسید.

  به محل قرار که رسید از توطئه بی‌خبر بود. هرچند خود سلاح سازمانی‌اش را برای تداوم مبارزه با رژیم پنهان کرده و از تحویل آن به سازمان سرباز زده بود، اما تصور نمی‌کرد بر سر قرار با یاران دیروزش باید به فکر تیراندازی و دفاع از خود باشد. او جز بر عوامل بیگانه و کارگزاران رژیم شاه اسلحه نکشیده بود و از برادرکشی در میان نیروهای خلقی تصوری نداشت.

 

  طبق برنامه لیلا زمردیان البته آنچنان که بعد‌ها گفته شد بی‌آنکه از جریان ترور مطلع باشد، شریف را تا محل ملاقات همراهی کرد و سپس جدا شد. به شریف گفته شده بود این جلسه برای اتمام حجت است و حتی امیدواری‌هایی به او داده شده بود که قرار است سازمان با فعالیت جداگانه آن‌ها موافقت کند.

  دقایقی بعد وحید افراخته نزد مجید شریف آمد و همراه او وارد یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الممالک شد. جایی که از ساعتی قبل سیدخاموشی و سیاه‌کلاه در آن مستقر شده بودند و منیژه اشرف‌زاده کرمانی هم در کمین بود تا ورود این دو را به نیروهای دیگر اعلام کند.

 

  هنوز لحظاتی از ورود افراخته و شریف واقفی به کوچه نگذشته بود که صدای دو گلوله پی‌ در پی سکوت منطقه را شکست. گلوله اول را حسین سیاه‌کلاه از روبرو به صورت شریف واقفی شلیک کرد و گلوله دوم از اسلحه وحید افراخته که پشت سر او ایستاده بود، شلیک شد.

 

  محسن سیدخاموشی درباره وقایع پس از ترور می‌گوید: «من لنگ را برداشته و داخل کوچه شدم که دیدم مجید شریف واقفی، به صورت، روی زمین افتاده است. لنگ را روی صورت او گذاشتم و برگشتم؛ ماشین را روشن کرده دستمالی تر کردم. وقتی عباس و حیدر جسد را داخل ماشین گذاشتند، من خون‌های روی سپر را پاک کردم و با هم سوار شدیم و رفتیم...»

 

AWT IMAGE

  تیم ترور از آنجا به میدان خراسان رفتند. وحید افراخته از ماشین پیاده شد و سیاه‌کلاه و سیدخاموشی وارد جاده مسگرآباد شدند. در ۱۸ کیلومتری جاده مسگرآباد، جسد را پیاده کردند، جیب‌های او را خالی کردند و محلول کلرات، بنزین و شکر روی صورت و بدن او ریختند. پس از آتش زدن جسد که به سوختگی دست‌های سیاه‌کلاه منجر شد، پیکر شریف واقفی را مثله کرده و در چند گودال‌‌ همان منطقه دفن کردند.

 

 

 

دفعات مشاهده: 6588 بار   |   دفعات چاپ: 454 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 79 بار   |   0 نظر

CAPTCHA code
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان