جستجو در مقالات منتشر شده


45 نتیجه برای اعضای هیات علمی

عباس عزت شوکتی، عباسعلی نوریان، سید نوالدین موسوی نسب،
دوره 1، شماره 1 - ( 11-1387 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از روش‌های ارتقای کیفیت آموزش، ارزشیابی از فعالیت‌های آموزشی اعضای هیأت علمی است. دانشجویان و مدیران گروه‌ها مناسب‌ترین مراجع برای ارزیابی فعالیت‌های آموزشی اعضای هیأت علمی می‌باشند. میزان مطابقت نتایج نظرسنجی از مدیران گروه‌ها با نتایج نظرسنجی از دانشجویان تا حدی بیانگر میزان دقت و صداقت دانشجویان و مدیران گروه‌ها در ارزشیابی اعضای هیأت علمی است. این تحقیق به منظور تعیین میزان تطابق نتایج نظرسنجی از دانشجویان با نتایج نظرسنجی از مدیران گروه‌ها در ارزشیابی اعضای هیأت علمی صورت گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه، نظرسنجی‌ها با استفاده از پرسش‌نامه‌ انجام شد. پرسش‌نامه‌ی نظرسنجی از مدیران گروه‌ها دارای 18 سؤال، پرسش‌نامه نظرسنجی از دانشجویان حاوی 16 سؤال و پرسش‌نامه‌ی نظرسنجی از کارآموزان و کارورزان شامل 28 موضوع ‌بود. روایی فرم‌ها توسط مدیران گروه‌ها، کارشناسان ارزشیابی دانشگاه و همچنین توسط افراد صاحب‌نظر مورد ارزیابی قرار گرفته و پایایی پرسش‌نامه‌ها با استفاده از آزمون مجدد تأیید شدند. گستره‌ی گزینه‌های پرسش‌نامه‌ها بر اساس مقیاس لیکرت انجام گرفت. در کل تعداد 25 مدیر گروه آموزشی (از 106 نفر اعضای هیأت علمی واجد شرایط) و 921 دانشجو از 1100 دانشجوی پیش‌بینی شده پرسش‌نامه را تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل داده‌ با استفاده از نرم‌افزار SPSS صورت گرفته است.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد نتایج نظرسنجی از مدیران گروه‌ها با نتایج نظرسنجی از دانشجویان در ارزشیابی استادان در 61 درصد اعضای هیأت علمی عضو جامعه مورد مطالعه با هم مطابقت دارند. دانشجویان و مدیران گروه‌های آموزشی، هر یک انتظاراتی از اعضای هیات علمی دارند که این انتظارات کاملا در یک راستا نیستند و اصولا معیارهای آن‌ها نیز برای ارزیابی اعضای هیأت علمی متفاوت می‌باشد. با این توضیح نتایج نظرسنجی از آن‌ها نیز تطبیق صددرصد نخواهند داشت و میزان تطبیق محاسبه شده (61 درصد) با حداکثر تعدیل شده قابل‌تجزیه و تحلیل خواهد بود. در آنالیز نتایج ارزشیابی، میزان تطبیق نتایج نظرسنجی‌ها هر اندازه بالاتر و به اپتیمم نزدیکتر باشد، حاکی از این است که ارزیابی اعضای هیات علمی توسط دانشجویان و مدیران گروه‌ها با دقت و صداقت بیشتری انجام گرفته است.
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد برگزاری کارگاه‌های آموزشی، حمایت‌های مادی و معنوی از اعضای هیأت علمی، کاهش واحدهای اضافی تدریس
(تا حد موظفی)، تبیین اهداف ارزشیابی (برای دانشجویان، مدیران گروه‌ها و اعضای هیأت علمی)، اعطای فرصت مطالعاتی، کاهش تعارضات بین مدیر و اعضای گروه از جمله اقداماتی می‌باشند، می‌توانند میزان تطابق را بهبود بخشند. به منظور ارتقای سیستم آنالیز نتایج ارزشیابی توصیه می‌شود روش تطابق نتایج و روش تعدیل حداکثر تطبیق در تحلیل نتایج ارزشیابی به‌کار گرفته شود.


فریبا آربونی، دکتر عباسعلی نوریان، هاجر بخشوده،
دوره 3، شماره 5 - ( 11-1389 )
چکیده

  Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

چکیده

زمینه و هدف: ارزشیابی یکی از مهم‌ترین پایه‌های ارتقای کیفیت آموزش می‌باشد که هدف اصلی آن بهبود برنامه‌های آموزش و فعالیت‌های اعضای هیأت علمی است. نتایج ارزشیابی را می‌توان به عنوان بازخوردی برای اساتید و ارتقای نقاط ضعف و شناخت نقاط قوت در پی داشته باشد. این پژوهش در همین راستا جهت پی بردن به تاثیر ارزشیابی دانشجویان پزشکی بر بهبود تدریس اساتید انجام گردید.

روش بررسی: در این پژوهش که یک مطالعه‌ی توصیفی بود، تعداد 276 نفر دانشجو به‌عنوان نمونه‌ی تصادفی و کلیه‌ی اعضای هیأت علمی در حین تدریس (123 نفر) انتخاب شدند. ابزار گرد آوری اطلاعات، پرسشنامه‌ای مشتمل بر دو بخش اطلاعات دموگرافیک و فرم نظرسنجی مشتمل بر 25 سوال بر اساس مقیاس لیکرت در پنج بخش (محتوای آموزش، محتوای علمی، ارتباط استاد و دانشجو، مقررات و نحوه‌ی آزمون نهایی) که توسط محققین تهیه و آلفای آن با 96 درصد تایید گردید، بود. داده‌ها پس از جمع‌آوری با استفاده از آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل
قرار گرفت
.

یافته‌ها: در این مطالعه 82 نفر از دانشجویان پزشکی و 80 نفر از اعضای هیات علمی شرکت کردند. 8/73 درصد اساتید و 4/35 درصد دانشجویان مذکر بودند. نتایج نشان داد که اکثریت اساتید با 8/68 درصد و دانشجویان با 50 درصد بیشترین تأثیر ارزشیابی را در حیطه‌ی مقرراتی و کمترین تأثیر را در حیطه‌ی آزمون (اساتید با 27/41 درصد و دانشجویان با 36/33 درصد) می‌دانستند. در مقایسه‌ی بین دو دیدگاه مشاهده شد که اساتید (50 درصد) و دانشجویان (39 درصد) موافق تأثیر ارزشیابی بر عملکرد آموزشی اساتید بودند که به نظر می‌رسد اساتید نسبت به دانشجویان بیشتر موافق تأثیر ارزشیابی بودند. تفاوت معنی‌داری در هر پنج بعد، بین گروه دانشجویان و اعضای هیات علمی مشاهده گردید
(
0001/0=P).

نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های پژوهش دیدگاه اساتید و دانشجویان موید آن است که ارزشیابی تا حدود زیادی بر بهبود تدریس در ابعاد مختلف اثر بخش بوده، سیستم ارزشیابی به عنوان یک معیار می‌تواند برای رشد حرفه‌ای و کیفی تدریس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار باشد. لیکن برای رسیدن به ارتقای و پیشرفت در فرآیند یاددهی و یادگیری مستلزم مطالعات گسترده‌تری در خصوص روند فعلی ارزشیابی می‌باشیم.


آقای حمید رحیمی، آقای علی سیادت، آقای رضا هویدا، آقای حسنعلی نصرآبادی، آقای آرش شاهین،
دوره 4، شماره 6 - ( 7-1390 )
چکیده

چکیده هدف: هدف تحقیق تحلیل عارضه‌ های سازمانی دانشگاه‌ علوم پزشکی اصفهان در مقایسه با سایر دانشگاه های دولتی اصفهان بر اساس الگوی شش جعبه و ارتباط آن با سلامت سازمانی بود. سوالات تحقیق با توجه به تحلیل عارضه‌ های سازمانی دانشگاه های دولتی شهر اصفهان بر اساس مدل شش جعبه و ارتباط آن با سلامت سازمانی بر حسب متغیرهای جمعیت شناختی طرح گردید. روش: روش تحقیق از نوع توصیفی – همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه اعضای هیات علمی دانشگاه‌های دولتی شهر اصفهان در سال تحصیلی 1390-1389 بالغ بر1544 نفر بوده که از میان آنها 200 نفر با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم به عنوان نمونه آماری انتخاب گردید. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته عارضه‌ های سازمانی در قالب 77 سوال و پرسشنامه محقق ساخته سلامت سازمانی در قالب 26 سوال بود که پایایی پرسشنامه ها از طریق ضریب آلفای کرانباخ 94/0 و 96/0 برآورد گردید. تجزیه و تحلیل داده‌ها در سطح آمار استنباطی(آزمون همبستگی، رگرسیون، تحلیل واریانس چندگانه و غیره) صورت گرفت. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد رابطه مثبت و معناداری بین هر یک از مولفه های عارضه یابی با سلامت سازمان وجود دارد. تفاوت معناداری بین میانگین دیدگاه اعضای هیأت علمی در مورد عارضه یابی بر حسب جنسیت و مرتبه علمی نشان نمی دهداما این تفاوت دیدگاهها بر حسب رشته تحصیلی، وضعیت استخدامی و سنوات خدمت و دانشگاه محل خدمت معنادار است. همچنین تفاوت معناداری بین میانگین سلامت سازمانی اعضای هیأت علمی دانشگاه های دولتی اصفهان بر حسب جنسیت، رشته تحصیلی،دانشگاه محل خدمت و وضعیت استخدامی نشان نمی دهد؛اما این تفاوت دیدگاهها بر حسب مرتبه علمی و سابقه خدمت معنادار است.
محسن علیپور، مهین گنج خانی، مهدی اسکندری، علی رستمی، جواد تاج کی، محمد رضا جعفری،
دوره 4، شماره 7 - ( 11-1390 )
چکیده

چکیده زمینه و هدف: از آنجا که ارزیابی درونی از جمله ساز و کارهای بهبود کیفیت می باشد، دانشگاه ها باید خود را مورد ارزیابی قرار داده و شرایط ارتقاء مستمر کیفیت خود را فراهم آورند. با توجه به این موضوع، گروه فیزیولوژی و فارماکولوژی دانشکده پزشکی زنجان در راستای نیل به اهداف آموزشی و پژوهشی مطلوب برای اولین بار به این امر مهم اقدام نمود. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی و مقطعی، بر اساس الگوی ارزیابی درونی، ملاک های مورد ارزیابی در گروه شامل: الف) اهداف گروه، مدیریت و تشکیلات، ب) اعضای هیات علمی، ج) دوره های آموزشی و برنامه های درسی مورد اجرای گروه و فرآیند یاد دهی و یادگیری و د ) دانشجویان بودند که برای هر یک از ملاک های فوق مجموعه ای از نشانگرها در نظر گرفته شد سپس داده ها از طریق فرم های اطلاعاتی و پرسش نامه ها گردآوری و بر اساس متغیر های اصلی طبقه بندی گردید و با استفاده از آزمون های آماری داده های کیفی و مقیاس لیکرت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: در مجموع نتایج حاصل از ارزیابی درونی نشان داد که وضعیت گروه فیزیولوژی و فارماکولوژی دانشکده پزشکی زنجان در سطوح چهار گانه ی ذکر شده در سطح نسبتا مطلوب قرار دارد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه به نظر می رسد نقاط ضعفی در گروه وجود دارد که با انجام ارزیابی درونی آشکار گردید و برای بهبود وضعیت گروه در آینده می توان با برنامه ریزی و اتخاذ تصمیم های درست و پشتیبانی مسئولین مربوطه آن موارد را برطرف نمود.
سعید رجایی پور، حمید رحیمی، راضیه آقابابایی،
دوره 4، شماره 7 - ( 11-1390 )
چکیده

زمینه و هدف : هدف اصلی این پژوهش تحلیل استراتژی های خود رهبری و ارتباط آن با توانمندسازی روانشناختی اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان نوع پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر اجرا ، توصیفی همبستگی است. جامعه ی آماری پژوهش کلیه ی اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال تحصیلی90-1389بالغ بر643 نفر بوده که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم 106 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. روش بررسی: ابزار جمع آوری داده‌ها دو پرسشنامه ی استاندارد خود رهبری با 31 سوال و ضریب پایایی 81 درصد وپرسشنامه ی محقق ساخته ی توانمندسازی روانشناختی با 20 سوال و ضریب پایایی89 درصد بود. تجزیه و تحلیل داده ها در سطح استنباطی(ضریب همبستگی پیرسون، ضریب رگرسیون، تحلیل واریانس چندگانه) صورت گرفت. نتیجه گیری: یافته های یژوهش نشان داد که بین استراتژی های خود رهبری و توانمندسازی روانشناختی اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان رابطه ی مثبت وجود دارد و نیز از بین استراتژی های خودرهبری، استراتژی های رفتارمحور دارای اهمیت بیشتری در پیش بینی توانمندسازی روانشناختی اعضای هیات علمی است.
لیلا جویباری، فاطمه چراغعلی، زهرا سبزی، اکرم ثناگو،
دوره 4، شماره 7 - ( 11-1390 )
چکیده

مقدمه : ارزشیابی استاد به عنوان یک استراتژی مهم برای ارتقای کیفیت آموزشی مورد توجه دانشگاه ها است . هدف : تبیین دیدگاه و تجربیات اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی گلستان نسبت به فرایند ارزشیابی استاد روش اجرا: در این پژوهش کیفی برای جمع آوری داده ها از مصاحبه های نیمه ساختار استفاده شد. در خصوص ارزشیابی استاد 19 تن بر اساس نمونه گیری مبتنی بر هدف، در این مطالعه شرکت کردند . سوالات مصاحبه در خصوص تجربه کلی اساتید از فرایند ارزشیابی و همچنین در باره نحوه اجرایی و محتوای فرم ها بود. تجزیه و تحلیل داده ا با استفاده از تحلیل محتوی انجام شد . یافته ها: مضامین بر گرفته شده از داده ها "ذهنی بودن ارزشیابی " با مضامین فرعی " اعتبارنداشتن ، کلیشه ای بودن" بدست آمد . " مهم بودن ارزشیابی دانشجو " ، " جدی گرفته نشدن نتایج ارزشیابی " و" درد و رنج های ارزشیابی " از مضامین دیگر بود . اساتید به لزوم ارزشیابی استاد دردانشگاه اشاره نمودند و نداشتن آمادگی روانی را مانع می پنداشتند و توصیه برای عینی کردن ارزشیابی را مناسب می دانستند . بحث و نتیجه گیری: اساتید روش فعلی ارزشیابی استاد را ذهنی تجربه نمودند و بر این عقیده بودند. بعلت نبودن جو روانی فرهنگی مورد پذیرش این نوع ارزشیابی مناسب نیست و می بایست در فرایند فعلی ارزشیابی استاد بازنگری صورت گیرد . روش عینی و یا کمی را پیشنهاد دادند و زمینه سازی فرهنگ سازی برا ی ارزشیابی استاد در دانشگاه را ضروری دانستند . کلمات کلیدی: ارزشیابی ، استاد ، دانشگاه
محمد زیبائی، عزیز کامران،
دوره 5، شماره 8 - ( 5-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: آموزش از عمده ترین رسالت های یک دانشگاه و از وظایف مهم اعضای هیات علمی بوده ، ارتقای کیفیت آن، منجر به ارتقای کیفیت آموزش دانشگاه می گردد. از فرآیندهایی که به منظور این ارتقا کیفیت انجام می گردد، ارزشیابی مدرس است، لذا این مطالعه با هدف طراحی و ارزیابی فرم ارزشیابی کیفیت تدریس تئوری اساتید توسط دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی لرستان در سال 89 انجام گردید. روش بررسی: در این تحقیق که یک مطالعه ی توصیفی مقطعی بود، 290 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی لرستان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه ای مشتمل بر دو بخش بود. بخش اول شامل اطلاعات فردی شرکت کننده (جنس، رشته ی تحصیلی، مقطع، ترم تحصیلی و معدل نیمسال قبلی) و بخش دوم مشتمل بر 34 سوال بر اساس مقیاس لیکرت در پنج حیطه (مهارت های تدریس، ویژگی فردی، مهارت های ارتباطی، رعایت اصول و قوانین آموزشی و در نهایت مهارت های ارزشیابی) توسط محققین تهیه و در مرحله ی بعد اولویت و اهمیت هر قسمت به صورت لیکرت چهار گزینه ای مورد ارزیابی قرار گرفت. اطلاعات پس از جمع آوری با استفاده از آمار توصیفی، آزمون مجذور کای دو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: در این مطالعه 179 نفر (9/64 درصد) از دانشجویان مونث و 97 نفر (1/35 درصد) از دانشجویان مذکر شرکت کردند. دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشکده ی بهداشت (1/30 درصد) و دانشکده ی پزشکی (5/18 درصد) به ترتیب بیشترین و کمترین افراد شرکت کننده در بررسی حاضر بودند. نتایج نشان داد که اکثریت دانشجویان (92 درصد) تسلط استاد بر موضوع درس و تعدادی کمی از افراد شرکت کننده در مطالعه (5/22 درصد) ارایه ی حجم نسبتا˝زیاد موضوع در مورد موضوع درس در حیطه ی مهارت های تدریس را از موارد مهم ارزشیابی اساتید می دانستند. در این حیطه صرف وقت جهت پاسخگویی و نوع منبع مورد استفاده در اولویت های بعدی قرار گرفته، به طوری که به لحاظ ارزیابی اهمیت آن ها در ارزشیابی اساتید بین دو جنس و گروه های تحصیلی اختلاف معنی داری مشاهده شد (001/0=P). نتیجه‌گیری: : دانشجویان عوامل مهم در ارزشیابی اساتید را به خوبی تشخیص می دهند؛ اما در اولویت دهی به آیتم ها از فاکتورهایی نظیر جنسیت، معدل تحصیلی، مقطع و رشته ی تحصیلی تاثیر می پذیرند. .


مجید دارابی، جمشید نارنجکار، محسن فرمهینی فراهانی، احیاء گرشاسبی، ایران یوسفی،
دوره 5، شماره 8 - ( 5-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: کیفیت آموزشی مشخصه ی اصلی آموزش عالی محسوب می شود و راه حل بهبود آن هم ایجاد سازوکار مناسب و کارآمد ارزیابی می باشد. ارزیابی فرآیندی نظامدار برای جمع آوری، تحلیل و تفسیر اطلاعات به منظور بررسی میزان محقق شدن اهداف است. ضرورت ارتقای کیفیت آموزشی به خصوص در رشته پزشکی، مسوولان آموزشی دانشگاه شاهد را برآن داشت که هم راستا با حرکت جهانی و با بهره گیری از مدل ارزشیابی اعتبارسنجی در جهت بهبود کیفیت آموزشی در این دانشکده ی پزشکی اقدام نمایند. روش بررسی: روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع پیمایشی بود. اهداف تحقیق شامل بررسی میزان مطلوبیت ده عامل یعنی رسالت ها و اهداف دانشکده، ساختار سازمانی و مدیریت، اعضای هیات علمی، دانشجویان، فرایند تدریس و یادگیری، دوره ها، برنامه های آموزشی و درسی، دانش آموختگان، فضا، امکانات و تجهیزات آموزشی، پژوهشی، درمانی(آزمایشگاهی، تشخیصی)، پژوهش و نیروی انسانی اداری و پشتیبانی دانشکده ی پزشکی دانشگاه شاهد بود. جامعه ی آماری این تحقیق عبارتند از رئیس دانشکده، معاونین، مدیران گروه های آموزشی، اعضای هیات علمی، دانشجویان، فارغ التحصیلان و پرسنل اداری دانشکده؛ ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته بود که روایی و پایایی آن مورد بررسی قرار گرفته و تایید شد. برای قضاوت در خصوص سطح مطلوبیت در هر یک مولفه های مورد ارزیابی دانشکده(نشانگر، ملاک و عامل)، با توجه به میانگین محاسبه شده برای آن مولفه، مطلوبیت هر یک از مولفه ها در سه وضعیت نامطلوب(میانگین در محدوده پایین تر از 5/2 )، نسبتا مطلوب(میانگین در محدوده 5/2 تا 5/3) و مطلوب(میانگین در محدوده 5/3 تا 5) مورد قضاوت قرار گرفته است. یافته‌ها: از ده عامل مورد بررسی یک عامل مطلوب، هفت عامل نسبتا مطلوب و دو عامل نامطلوب ارزیابی شده است. نتیجه‌گیری : پپیشنهادات ارایه شده برای هر یک از عوامل ها، راهکارهای بهبود هر یک از عوامل ها را مشخص نموده که زمینه سازی و حمایت از اجرایی آن ها تضمین کیفیت را به دنبال دارد.
منصور غفوری فرد، حمید رضا حریریان، علی آقاجانلو، محمد اکبری، یداله شیروانی،
دوره 5، شماره 8 - ( 5-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: فرآیند پرستاری به عنوان هسته ی اصلی کار پرستاری است که اجرای کامل آن باعث دستیابی به مراقبت جامع و علمی از بیماران می گردد. علیرغم آموزش فرآیند پرستاری در دانشکده های پرستاری، این روش سیستماتیک در بیمارستان های ما اجرا نمی شود. بنابراین شناسایی موانع اجرای فرآیند پرستاری ضروری به نظر می رسد؛ این پژوهش با هدف شناساسایی موانع اجرای فرآیند پرستاری از دیدگاه اساتید و دانشجویان دانشکده پرستاری و مامایی زنجان در سال 1390 انجام شد. روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه ی توصیفی تحلیلی از نوع مقطعی است که در آن تعداد 67 نفر( 19 نفر اعضای هیات علمی و 48 نفر از دانشجویان سال آخر پرستاری) دانشکده ی پرستاری و مامایی زنجان بر اساس سرشماری انتخاب شدند اطلاعات با استفاده از پرسشنامه جمع آوری شد. یافته‌ها: بر اساس نتایج این مطالعه، مهم ترین موانع فردی و مدیریتی از دیدگاه اعضای هیات علمی به ترتیب نداشتن اطلاع کامل از مفهوم فرآیند پرستاری (5/89 درصد) و عدم پیگیری و نظارت بر اجرای فرآیند پرستاری از طرف مسوولین پرستاری (7/94درصد) بود. علاوه براین، مهم ترین موانع فردی و مدیریتی از دیدگاه دانشجویان نیز به ترتیب یادگیری ناکافی در مورد فرآیند پرستاری (3/81 درصد) و عدم پیگیری و نظارت به اجرای فرآیند پرستاری از طرف مسوولین پرستاری(5/87درصد)تعیین شد.درچهار مورد از موانع اجرای فرآیند پرستاری، بین اساتید و دانشجویان اختلاف معنی داری دیده شد(50/0>P ). نتیجه‌گیری : بر اساس یافته های مطالعه، مسوولین بهداشتی کشور باید با به کارگیری و استخدام نیروهای پرستاری به میزان کافی و ارایه ی آموزش های لازم به دانشجویان و نیز برگزاری دوره های بازآموزی و فراهم کردن زمینه ی اجرای فرآیند پرستاری به ارتقای مراقبت ها کمک نمایند.
بهناز مولایی، فرناز محمدیان، حسین احمدی، مریم افتخار،
دوره 5، شماره 9 - ( 10-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: ارزیابی عملکرد نهادهای آموزشی شاخصی مناسب برای تصحیح عملکرد و ارتقای کارآیی این دسته از نهادها محسوب می شود. برای رسیدن به این مهم در گروه زنان و زایمان دانشگاه علوم پزشکی زنجان تحقیقی در زمینه ی ارزیابی عملکرد گروه از دیدگاه دانشجویان انجام شده است تا با استفاده از دیدگاه دانشجویان به عنوان دریافت کنندگان خدمات آموزشی گروه به نقاط ضعف و قوت گروه پی برده ، ضمن تاکید بر نقاط قوت راهکارهای لازم برای کاهش نقاط ضعف ارایه گردد. روش بررسی: برای رسیدن به هدف مطالعه در این تحقیق از شیوه ی پیمایشی استفاده شده است . پس از تعیین ابعاد عملکردی گروه زنان و زایمان در رابطه با دانشجویان مشغول به تحصیل ، شاخص های مطلوب در قالب آیتم های پرسشنامه ی بسته پاسخ در دوره زمانی سال های 1389 تا 1390 از بین 50 دانشجو جمع آوری گردیده ، با استفاده از روش های آماری کمی ارزیابی شده اند . از نظر حجم نمونه ، نمونه در دوره ی زمانی برابر با جامعه بوده ، به شیوه ی سرشماری اقدام به مطالعه شده است. یافته‌ها: بر اساس قضاوت دانشجویان می توان عملکرد آموزشی اساتید گروه را در بعد حضور فعال فیزیکی در سطح عالی ، انعطاف پذیری و تعامل علمی با دانشجو و حساسیت به روابط انسانی و در دسترس بودن در سطح خوب و در نهایت از نظر امکان انتقال دانش علمی در سطح متوسط ارزیابی کرد . همچنین آزمون فریدمن نشان داد که با اطمینان بالای 99 درصد بین اولویت ابعاد فوق تفاوت وجود داشت .همچنین بررسی آیتم های مربوط به امکان انتقال دانش علمی نشان می دهد که در این زمینه کارآیی بیرونی گروه از نظر دانشجویان در سطح متوسط بوده ولی کارآیی درونی درسطح خوبی است . نتیجه‌گیری : با توجه به حساسیت رشته ی زنان و زایمان به حضور فیزیکی ، ابعاد حضور فعال فیزیکی ، در دسترس بودن و نیز حساسیت به روابط انسانی از دیدگاه دانشجویان در سطح بسیار خوبی ارزیابی شد. با توجه به این که دانشجویان ، برگزاری ژورنال کلاب و CPC یمارستانی را نسبت به سایر ابعاد در سطح پایین تری ارزیابی کرده اند؛ لذا توصیه می شود معاونت محترم آموزشی بیمارستان و مدیران محترم گروه های آموزشی در برگزاری CPC و فراهم کردن امکانات آموزشی لازم در این زمینه با جدیت عمل نمایند . علاوه بر این توصیه دیگر افزایش اعضای هیات علمی گروه زنان خصوصا اساتید با گرایش های مختلف (فلوشیپ ها) جهت افزایش موفقیت در برگزاری ژورنال کلاب ها می باشد .
سيده اعظم سیدی، کیانوش عبدی، روشنک وامقی، محمدهادی صافی،
دوره 5، شماره 9 - ( 10-1391 )
چکیده

زمینه و هدف: برای ارتقای کیفیت وضعیت آموزشی، ارزیابی وضعیت آموزش بالینی ونظری و سپس ارایه ی بازخورد به برنامه ریزان و مدیران آموزشی از اهمیت ویژه ای برخوردار است . در ارزیابی، زمانی می توان به نتایج اعتماد نمود که اطلاعات گردآوری شده از صحت و دقت کافی برخوردار باشد که شرط لازم برای تحقق آن وجود ابزارهای دقیق برای جمع آوری اطلاعات می باشد . تهیه و تنظیم شاخص های معتبر برای ارزیابی وضعیت آموزش بالینی رشته های توانبخشی، هدف این پژوهش بود. روش بررسی : این مطالعه به صورت کیفی انجام شد.جمع آوری داده ها براساس مطالعات کتابخانه ای و مرورمنابع موجود و برگزاری جلسه ی بحث گروهی متمرکز با اساتید صاحبنظر در آموزش بالینی (اعضای هیات علمی) انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها نیز به روش تحلیل محتوا صورت پذیرفت. یافته‌ها:یافته های پژوهش بیانگر این است که شاخص های ارزیابی وضعیت آموزش بالینی رشته های توانبخشی شامل 5 طبقه (آموزش دهنده ، آموزش گیرنده، مدیریت آموزش بالینی، عرصهجی آموزش بالینی و ارزشیابی ) و 57 شاخص می باشد. نتیجه‌گیری: : شاخص های به دست آمده از این پژوهش معیارهای طراحی ابزاری روا و پایا برای ارزیابی وضعیت آموزش بالینی رشته های توانبخشی را فراهم می کنند.
حسین احمدی، رضا قاسمی،
دوره 6، شماره 10 - ( 4-1392 )
چکیده

زمینه و هدف: هدف از نگارش این مقاله توسعه‌ی مدلی در قالب کارت امتیازی متوازن و روش‌های تصمیم‌گیری چندمعیاره در جهت ارزیابی دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش‌عالی‌غیرانتفاعی، افزایش رضایت ذی‌نفعان و ارتقای ابعاد چهارگانه را در داخل سازمان به شکلی کارا و اثربخش بود. روش‌بررسی: این پژوهش مطالعه‌ا‌ی توصیفی، پیمایشی است که به منظور شناسایی و تعیین مهم‌ترین معیارهای ارزیابی مؤسسات آموزش‌عالی و ارایه ی مدلی جهت رتبه‌بندی این موسسات انجام شد. جامعه‌ی مورد مطالعه تعداد21 نفر خبره که متشکل از 5 نفر اعضای هیات علمی دانشگاه فردوسی و 16 نفر اعضای هیات علمی 8 موسسه مورد بررسی بودند و به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها عبارت بود از3 پرسشنامه‌ی مجزا که توسط خبرگان در3 مرحله با فواصل زمانی تکمیل شد. داده‌های جمع آوری شده از طریق نرم‌افزار آماری اکسل Excell، بررسی سپس توسط Expert Choice تعیین وزن‌ و مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. یافته‌ها: نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که در مؤسسات آموزش عالی مهم‌ترین معیارها افزایش درآمد، شهرت، میزان قبولی در مقاطع تحصیلی بالاتر می‌باشد. همچنین با کمک مدل ارایه شده، موسسه آموزش عالی سجاد به عنوان برترین موسسه غیرانتفاعی شهر مشهد انتخاب شد که پس از ان نیز دانشگاه آزاد و موسسه خیام بودند. نتیجه‌گیری: بر اساس این پژوهش معیارهای مهم جهت ارزیابی سطح کیفی دانشگاه‌ها شناسایی و رتبه بندی شدند و با توجه به مدل ارایه شده به رتبه‌بندی مؤسسات آموزش عالی مشهد پرداختیم
مریم اعلا، عظیم میرزازاده، میترا قریب، حمید رضا برادران، پاتریشیا خشایار،
دوره 6، شماره 10 - ( 4-1392 )
چکیده

زمینه و هدف: سبک یادگیری یکی از عوامل تأثیرگذار بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی فراگیران است که پی بردن به آن سبب می‌شود هر فرد، روش یادگیری صحیح تری اتخاذ نماید. در حالی که سبک یادگیری مدرسان نیز در انتخاب محیط آموزشی و فعالیت های تدریس آن‌ها اثر‌گذار است، لذا این پژوهش با هدف بررسی سبک یادگیری دانشجویان و اعضای هیات علمی در مقطع پیش بالینی دوره پزشکی عمومی دانشگاه علوم پزشکی تهران صورت گرفت. روش بررسی: در این مطالعه‌ی توصیفی- مقایسه ای که در سال تحصیلی 91-90 انجام شد، 221 نفر از دانشجویان و 106 نفر از اعضای هیات علمی مقطع علوم پایه و مقطع مبانی طب بالینی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در مطالعه شرکت کردند. ابزار پژوهش پرسشنامه استاندارد سبک های یادگیری کلب (Kolb) بود. یافته ها: بیشترین سبک های یادگیری در بین دانشجویان، سبک یادگیری همگرا 4/34 درصد و انطباق یابنده 8/30 درصد و در بین اعضای هیات علمی، همگرا 5/41 درصد و جذب کننده 4/26 درصد بود. بین سبک های یادگیری دانشجویان و اعضای هیات علمی تفاوت آماری معنی داری مشاهده شد (0001/0P<). سبک یادگیری دانشجویان در مقطع علوم پایه با مقطع مبانی طب بالینی نیز تفاوت آماری معنا دار (0001/0>P) داشت. اگر چه در سبک یادگیری اعضای هیات علمی در دو مقطع، تفاوت معنی دار آماری یافت نشد. نتیجه گیری: از آنجا که سبک های یاددهی موازی با سبک های یادگیری هستند و با توجه به تفاوت سبک یادگیری بین اعضای هیات علمی و دانشجویان، اعضای هیات علمی می توانند ضمن آگاهی از تفاوت موجود، برنامه ها و روش های آموزشی خود را به گونه ای سامان دهی نمایند که غالب دانشجویان را تحت پوشش قرار دهند. لذا با توجه به سبک یادگیری غالب دانشجویان که همگرا است پیشنهاد می گردد که از اساتید فارغ از ترجیحات خود، محیط‌های یادگیری متناسب با این سبک شامل فعالیت های آزمایشگاهی و آموزش کاربردهای عملی مطالب تدارک ببینند.
سعیده دریازاده، احمد جعفری، جلیل کوهپایه زاده، ژیلا شجری، مهدی هاشم زاده،
دوره 6، شماره 10 - ( 4-1392 )
چکیده

زمینه و هدف: هدف اصلی در آموزش پزشکی، توانمندسازی دانشجویان در راستای وظایفی که در آینده از آنها انتظار می رود، است. دندانپزشکی ترمیمی، ‏یکی از مهم‌ترین شاخه های دندانپزشکی و از شایع‌ترین نیازهای درمانی در جامعه ماست. هدف این پژوهش، تعیین میزان انطباق برنامه‌ی درسی ترمیمی دوره‌ی دندانپزشکی عمومی با نیازهای خدمات دندانپزشکی ترمیمی در جامعه، بود. روش بررسی: این پژوهش کمی_مقطعی، شامل دو مرحله و گرد آوری اطلاعات به وسیله دو چک لیست بود که روایی و پایایی آن‌ها تایید شد. در مرحله‌ی اول، ‏نیازهای دندانپزشکی ترمیمی 1027 نفر بیماران در یک کلینیک دندانپزشکی، با روش نمونه گیری غیر تصادفی ‏متوالی طی سه ماه استخراج و نتایج گزارش شد. در مرحله‌ی دوم، چک لیستی از سرفصل‌ها و حجم دروس ترمیمی به همراه خلاصه‌ی نتایج مرحله‌ی اول را در اختیار اعضای هیات علمی دندانپزشکی ترمیمی دو دانشگاه تهران و شاهد قرار دادیم و نظرات آنها را در ‏مورد میزان انطباق دروس ترمیمی دوره دندانپزشکی عمومی با نیازهای تحلیل شده مرحله‌ی قبلی، به‌وسیله چک لیست پرسیده و نتایج گزارش را گزارش نمودیم.‏ یافته‌ها: در مرحله‌ی اول 2362 مورد از انواع خدمات ترمیمی ارایه شده به بیماران استخراج شد. نتایج بررسی انطباق از دیدگاه اساتید نشان داد که سرفصل های همه دروس ترمیمی، انطباق کافی با نیازهای دندانپزشکی ترمیمی بیماران دارد ولی حجم دروس پوسیدگی شناسی و دندانپزشکی ترمیمی عملی3 انطباق لازم را با نیازها ندارد. نتیجه گیری: سرفصل‌های دروس دندانپزشکی ترمیمی مناسب بود؛ ولی از نظر حجم ناکافی بود. لذا طراحی برنامه بر روی حجم درس باید به نحوی انجام گیرد تا کاستی آن را برطرف و موجب ارتقای کیفیت آموزش گردد. برای این منظور، استفاده از بسته‌های آموزشی، فیلم و یا ماژول می‌تواند مفید باشد
آ علیرضا میرزایی کارزان، ستار کیخاونی، مرتضی حسین زاده، علی اشرف عیوضی،
دوره 6، شماره 11 - ( 7-1392 )
چکیده

  زمینه و هدف : نیازسنجی آموزشی اولین گام در برنامه ­ریزی برنامه­های توسعه­ی اعضای هیات علمی است که به نوبه خود موجب ارتقای کیفیت آموزش و پرورش می­شود. مطالعه­ی حاضر با هدف تعیین و اولویت بندی نیازهای آموزشی اعضای هیات علمی در دانشگاه علوم پزشکی ایلام انجام گرفت.

  روش بررسی : در پژوهشی توصیفی، جامعه ­ی آماری به دو گروه دسته بندی شد. بر اساس مدل نیازسنجی سه بعدی کافمن، ابتدا با استفاده از مصاحبه، اطلاعات کلی درخصوص نیازهای آموزشی اعضای هیات علمی از شرکت کنندگان گروه اول گرد آوری شد و سپس با روش کدگذاری سه مرحله ای اشتراوس و کوربین،گویه ها یا کدهای مربوطه، استخراج گردید که نهایتا در شش حیطه­ی کلی دسته بندی و تدوین شدند. در مرحله پایانی، میزان نیاز آموزشی و اولویت هر کدام از موضوعات حیطه ها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته (روا و پایا85/0 r= ) از دیدگاه خود اعضای هیات علمی تعیین شد. تجزیه وتحلیل داده ها با روش های آمار توصیفی همچون فراوانی، میانگین، انحراف معیار و آزمون T استیودنت استفاده شد.

  یافته ها : نتایج نشان داد در حیطه ­ی آموزش و یادگیری، بالاترین نیاز آموزشی مربوط به شیوه های نوین تدریس و کمترین نیاز آموزشی مربوط به برگزاری ژورنال کلاب؛ در حیطه­ی ارزشیابی آموزشی، بالاترین نیاز آموزشی مربوط به شیوه های ارزشیابی دانشجو وکمترین نیاز آموزشی مربوط به ارزشیابی به شیوه­ی آزمون عینی ساختار مند ( OSCE ) ؛ در حیطه پژوهش، بالاترین نیاز آموزشی مربوط به مقاله نویسی به زبان انگلیسی و کمترین نیاز آموزشی مربوط به اخلاق در پژوهش؛ در حیطه ­ی فناوری اطلاعات، بالاترین نیاز آموزشی مربوط به آشنایی با مهارت های فناوری اطلاعات و کمترین نیاز آموزشی مربوط به استفاده از کامپیوتر در آموزش؛ در حیطه عمومی، بالاترین نیاز آموزشی مربوط به شیوه ارتباط با دانشجو و کمترین نیاز آموزشی مربوط به اخلاق حرفه ای و در حیطه زبان انگلیسی، بالاترین نیاز آموزشی مربوط به نگارش متون علمی به زبان انگلیسی و کمترین نیاز آموزشی مربوط به ترجمه متون تخصصی بود.

نتیجه گیری : از دیدگاه مطالعه شوندگان،کلیه ­ی موضوعات مورد بررسی در این تحقیق به عنوان نیاز آموزشی قلمداد شدند و در اولویت بندی حیطه های شش گانه باتوجه به میانگین امتیازات، اولویت اول مربوط به حیطه­ی زبان انگلیسی و اولویت آخر مربوط به حیطه ارزشیابی آموزشی بوده است.


مهدی سبحانی نژاد، مینا احمدیان،
دوره 6، شماره 11 - ( 7-1392 )
چکیده

  زمینه و هدف : برنامه درسی بالینی اساتید باید همسو با برنامه­ی درسی دوره ی نظری پزشکی باشد در این راستا، پژوهش حاضر، ابعاد پنج گانه تعامل اساتید را بین دو برنامه ­ ی درسی نظری و بالینی، مقایسه کرده است.

  روش بررسی : روش پژوهش، توصیفی از نوع پیمایشی بوده است. از جامعه­ی آماری دانشجویان استاژر و اینترن دانشگاه شاهد در سال تحصیلی 92-91 (175 N= ) حسب برآورد آماری با فرمول کوکران، تعداد 120 نفر نمونه انتخاب شد. پرسشنامه محقق ساخته سنجش ابعاد تعاملی استاد با روایی مورد تایید خبرگان متخصص و نیز ضریب پایایی 97/0 و 95/0 در دو بخش نظری و بالینی در آلفای کرونباخ، مورد استفاده واقع شد.

  یافته ها: در نحوه ­ ی تعامل اساتید با دانشجو، همکار، جامعه مردم و خود، بین دو برنامه ­ ی درسی نظری و بالینی تفاوت معنادار وجود داشت. رتبه­بندی میانگین تعاملات اساتید در هر دو برنامه­ی درسی نظری و بالینی به ترتیب شامل، تعامل استاد با؛ بیمار، دانشجو، خود، جامعه مردم و همکار بود بنابر این تفاوت های ذکر شده بین ابعاد تعاملات اساتید در دو نوع برنامه­ی درسی، رتبه بندی ها را تغییر نداد.

  نتیجه گیری: کاهش سطح تعامل در ارتباط با؛ دانشجو، جامعه مردم و خود، در برنامه ­ی درسی بالینی به نسبت نظری، تناقض در عمل اساتید است. جالب این که تعامل با همکار در برنامه درسی بالینی، ارتقا می ­ یابد که این نیز تناقض بین گفته و عمل، اساتید و در دید دانشجو حاوی معانی متعدد است .


روح اله باقری مجد، سکینه شاهی، یداله مهرعلیزاده،
دوره 6، شماره 12 - ( 9-1392 )
چکیده

  زمینه و هدف : آموزش الکترونیکی نوعی استفاده هدف­مند از سیستم الکترونیکی و کامپیوتری برای پشتیبانی از فرایند یادگیری می­باشد. با توجه به اینکه هدف آموزش الکترونیکی تحول در ابزار ها و روش ها در جهتی است که هر فرد در هر زمان و هر مکان بتواند با امکانات خودش و در زمانی که خود مشخص می کند مشغول یادگیری شود، طرح چالش­های آموزش الکترونیکی برای هـشدار به منظور ایجاد تمرکز بیشتر، انجام پیش­بینی لازم، تدارک و سرمایه­گذاری مناسب، و تهیه­ی برنامه استراتژیک در سیستم یادگیری اقدامی لازم و برای موفقیت آن ضروری است. هدف پژوهش حاضر بررسی موانع توسعه آموزش الکترونیکی در نظام آموزشی دانشگاه شهید چمران اهواز بود.

  روش بررسی: روش پژوهش در این مطالعه‏ ، روش آمیخته با الگوی کیفی، کمی، کیفی بود و با استفاده از مصاحبه و پرسشنامه محقق ساخته به انجام رسید. نمونه­های این تحقیق از 163 نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه شهید چمران اهواز، که با روش نمونه­گیری تصادفی طبقه­ای انتخاب شدند، تشکیل گردیده است.روایی و پایایی(92/0) ابزار مورد استفاده در این تحقیق بررسی و مناسب گزارش شدند. روش آماری به _ کار گرفته شده برای این مطالعه، میانگین ، انحراف استاندارد و تحلیل عاملی بوده است.

  یافته­ها : نتایج نشان داد که عامل مدیریتی با میانگین 07/4 ، عامل تکنولوژی با میانگین 03/4، عامل سازمانی با میانگین 85/3، عامل فردی با میانگین 83/3 به ترتیب بر موانع آموزش الکترونیکی دانشگاه شهید چمران اهواز مؤثر بوده­اند.

  نتیجه­گیری : هر یک از عامل­های بخش نتایج، در آموزش عالی مجازی به‌صورت ترکیبی در آموزش عالی مهم و مؤثر می­باشند .

 


مینا توتونچی، نیکو یمانی، فریبا طالقانی، طاهره چنگیز،
دوره 7، شماره 14 - ( 3-1393 )
چکیده

مقدمه یکی از شاخص های ارتقاء مرتبه علمی، فعالیتهایی است که هیأت علمی در اداره و مدیریت دانشگاه و جامعه ارائه می‌دهد. هدف از این مطالعه ارزیابی منطقی بودن وقابلیت دستیابی شاخص های خدمات اجرایی ارتقاء مرتبه علمی از دیدگاه اعضای هیات علمی دانشگاههای علوم پزشکی ایران در سال 90-1389 است. روشها مطالعه‌ای توصیفی- مقطعی در 13 ‌دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام، و با نمونه‌گیری طبقه‌ای 350 نفرانتخاب شدند. پرسشنامه ای محقق ساخته با مقیاس درجه بندی 1 تا 5 نمره ای، منطقی بودن و قابلیت دستیابی به شاخص های خدمات اجرایی آئین‌نامه ارتقاء را بررسی نمود. میانگین و انحراف معیار نمرات منطقی بودن و قابلیت دستیابی هر شاخص محاسبه و گزارش شد. یافته ها: مجموع یازده شاخص خدمات اجرایی ارتقاء، از نظر منطقی‌بودن و قابلیت دستیابی به ترتیب میانگین 11/12±18/32 و 58/11±37/39 را از کل نمره 55 کسب نمودند. منطقی ترین نمره شاخص فعالیت‌ها را مجری طرح پژوهشی، فعالیت اجرایی در مرکز توسعه آموزش(EDC)، مدیریت در رده‌های مختلف، و قابل دستیابی‌ترین فعالیتها را، فعالیت در مجلات علمی، مجری طرح پژوهشی، فعالیت اجرایی در EDC، و فعالیت موثر در انجمن های علمی کسب نمودند. نتیجه گیری: هیأت علمی، شاخص های اجرایی ارتقاء را چندان منطقی ندانسته ولی دستیابی به این شاخص‌ها را تا حدی امکان‌پذیر می‌پندارند. بازنگری معیارهای ارتقاء و تطبیق آن با ارزش مسئولیت ها، همراه با توسعه مهارتهای مدیریتی، و ایجاد فرصت کافی برای مشارکت در انواع وظایف خدماتی وتسهیل همکاری با مجلات و انجمن‌های حرفه‌ای، می‌توانند دستیابی به شاخص‌های خدمات اجرایی ارتقاء را تسهیل نمایند. 

فاطمه سمیعی راد، زهرا قاسمی،
دوره 7، شماره 14 - ( 3-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از وظایف اصلی اعضای هیأت علمی تحقیق می باشد که به عنوان یک ضرورت اولیه برای پیشرفت حرفه ای شناخته شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی پاسخگویی پژوهشی اعضای هیات علمی بود. مواد و روش ها : این پژوهش توصیفی – تحلیلی که به صورت مقطعی و در میان کلیۀ اعضای هیأت علمی دانشگاه انجام شد. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه ای شامل خصوصیات فردی، موانع شخصی، درون سازمانی، برون سازمانی و ماهیت پژوهش بود. از آمار توصیفی و تحلیلی، استفاده شد. یافته ها: عوامل بازدارنده ی درون سازمانی با میانگین و انحراف معیار 29/54 ±08/50 امتیاز در رتبه اول، عوامل مربوط به روش تحقیق علمی با 03/6± 63/55 امتیاز در رتبه دوم، عوامل بازدارنده ی شخصی با 1/5 ±64/ 58 امتیاز در رتبه سوم و عوامل برون سازمانی با9/11± 5/64 امتیاز در رتبه آخر قرار داشتند. بحث و نتیجه گیری: بهبود وضعیت پژوهشی عمده ی دانشگاهها در گرو ایجاد یک نظام متمرکز تحقیقاتی جهت هماهنگی فعالیت های تحقیقاتی درون سازمانی و برون سازمانی است.
سعید بشیریان، فرزاد جلیلیان، مجید براتی، عهدیه غفاری،
دوره 7، شماره 15 - ( 6-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه، آموزش الکترونیک یکی از پیشرفته ترین تکنیک های آموزشی است. از این رو شناسایی جنبه ها و عوامل مرتبط با استفاده از آموزش الکترونیکی در بین اعضای هیئت علمی از اهمیت خاصی برخوردار می باشد. لذا، این مطالعه با بهره گیری از تئوری رفتار برنامه ریزی شده و با هدف بررسی عوامل مرتبط با استفاده از آموزش الکترونیکی انجام گردید. روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی بر روی 200 نفر از اعضاء هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی همدان که با روش نمونه گیری طبقه ای چند مرحله ای انتخاب شده بودند، انجام شد. ابزار جمع آوری داده ها مشتمل بر اطلاعات دموگرافیک و سازه های تئوری رفتار برنامه ریزی شده بود که روایی و پایایی آن مورد تایید قرار گرفته بود. داده ها با استفاده از آزمون تی دانشجویی، آنالیزواریانس یک طرفه و رگرسیون لجستیک در نرم افزار SPSS-16 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: شرکت کنندگان به ترتیب 3/52، 5/49 و 5/61 درصد نمرات قابل اکتساب برای نگرش، هنجارهای انتزاعی و کنترل رفتاری درک شده را به دست آوردند. از بین شرکت کنندگان در مطالعه 5/42 درصد هیچ گونه قصدی جهت استفاده از آموزش الکترونیک در آینده نداشتند. طبق یافته های تئوری رفتار برنامه ریزی، نگرش و کنترل رفتاری درک شده بهترین فاکتورهای پیش بینی کننده قصد رفتاری استفاده از آموزش الکترونیکی بودند. نتیجه گیری: نتایج مطالعه حاکی از قصد ضعیف اعضای هیات علمی نسبت به آموزش الکترونیکی بود؛ بنابراین، اجرای مداخلات آموزشی با بهره گیری از تئوری رفتار برنامه ریزی شده با تاکید بر نگرش و کنترل رفتاری درک شده بعنوان تسهیل کنندگان پذیرش آموزش الکترونیکی در برنامه های آموزشی آتی توصیه می گردد.

صفحه 1 از 3    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله توسعه آموزش می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2019 All Rights Reserved | Journal of Medical Education Development

Designed & Developed by : Yektaweb