جستجو در مقالات منتشر شده


20 نتیجه برای سلیمانی

سید رضا عظیمی پیرسرایی، دكتر نورالدین موسوی نسب، علی خوانین ، حسن اصیلیان، اردلان سلیمانیان،
دوره 10، شماره 39 - ( 4-1381 )
چکیده


دکتر ذاکر فرهاد، اودی آرزو، دکتر محمودیان شوشتری محمود، سلیمانی مسعود،
دوره 11، شماره 45 - ( دى 1382 )
چکیده

سابقه و هدف: گیاه اسپند در طب قدیم به عنوان یک داروی خواب آور، ضد عفونی کننده، معرق و ضد تومورهای جلدی مصرف داشته و هنوز هم کم و بیش در میان عوام کاربرد دارد. از این رو مطالعه حاضر به منظور بررسی تاثیر عصاره اتانلی گیاه اسپند و مشتقات بتا کاربولینی آن (هارمین و هارمالین)، بر روی مدل سلولی لوسمیک پرومیلوسیتی حاد در سال 1381 انجام شد. مواد و روش ها: در این مطالعه تجربی در محیط آزمایشگاهی، سلول های لوسمیک در محیط سیگما کشت داده شده و سپس به مدت، 5 روز تحت تاثیر عصاره اتانلی اسپند، هارمین و هارمالین قرار گرفتند. در روزهای مختلف درصد زنده بودن سلول ها با رنگ آمیزی تریپان بلو و روش نورسنجی دی اتیل تیازول 2 و 5 دی فنیل تترازولیوم بروماید بررسی و سیکل سلولی نیز با روش فلوسیتومتری بررسی شد. تاثیر داروها در ایجاد تمایز سلول های لوسمیک از طریق تغییرات مورفولوژیک، آزمایش نیتروبلوتترازولیوم و بروز شاخص های سطحی سلولی سی ـ دی 11 بی و سی ـ دی 14 از طریق فلوسیتومتری بررسی شد.یافته ها: اثرات سمی داروها بر روی سلول به صورت وابسته به دوز و وابسته به زمان بود و میزان مرگ و میر سلول ها پس از 48 ساعت به ترتیب با غلظت های 30، 8/12 و 500 میکروگرم در میلی لیتر هارمین، هارمالین و عصاره اتانلی گیاه اسپند به 100 درصد رسید. در اثر درمان سلول ها به مدت 72 ساعت با غلظت های غیر سمی این داروها، تکثیر سلولی نسبت به کنترل کاهش نشان داد. زمینه بررسی چرخه سلولی، تجمع نسبی سلول ها را در فاز اس نشان داد. در تاثیر تمایز دهنده داروها در غلظت های غیر سمی مشاهده شد که تنها هارمالین، نشانه هایی از القای تمایز منوسیتی را با 28 درصد ان بی تی مثبت و64 درصد بروز دو شاخص سی ـ دی 11 بی و سی ـ دی 14 در رده سلولی فوق ایجاد می کند.نتیجه گیری و توصیه ها: داروهای گیاهی فوق در غلظت های غیر سمی باعث کاهش تکثیر سلولی می شوند و فقط هارمالین درغلظت مطلوب، تمایز نسبی به سمت سلول های بالغ منوسیتی را ایجاد می کند.


ناصر احمد بیگی لاهیجانی، دکتر یوسف مرتضوی، دکتر مسعود سلیمانی، آزاده امید خدا،
دوره 15، شماره 58 - ( بهار 1386 )
چکیده

چکیده سابقه و هدف: امروزه سلول‌های بنیادی مزانشیمی (MSCs ) از بافت‌های مختلف انسانی از جمله مغزاستخوان جدا می‌گردند. این سلول‌ها قدرت تکثیر نسبتا بالایی داشته و به رده‌های مختلف سلولی با منشأ مزودرمی و غیرمزودرمی تمایز پیدا‌ می‌کنند و از این‌رو، امیدهایی را در درمان بیماری‌های مختلف به ‌وجود آورده‌اند. خصوصیات منحصر به فرد این سلول‌ها همانند منبع قابل دسترس، جداسازی راحت، تکثیر سریع، توانایی مهاجرت به بافت‌های آسیب دیده سبب شده است تا از این سلول‌ها در درمان بیماری‌ها و مهندسی بافت استفاده گردد. فراوانی کم این سلول‌ها در بدن و نیاز به تعداد زیاد آن‌ها در مصارف بالینی، تکثیر آن‌ها را در محیط آزمایشگاه اجتناب‌ناپذیر می‌سازد، اما تکثیر بیش از حد سلول‌ها قبل از پیوند می‌تواند منجر به پیری آن‌ها شده و ممکن است عوارض نامطلوبی را پس از پیوند برای بیمار در پی داشته باشد. روش ‌بررسی: سلول‌های بنیادی مزانشیمی از آسپیره‌ی مغزاستخوان انسانی جدا و کشت داده شدند پس از پاساژ اول، برخی مارکرهای سطحی سلولی و قدرت تمایز آ‌‌ن‌ها مورد ارزیابی قرارگرفت و پاساژ سلول‌ها تا نقطه‌ی توقف رشد ادامه‌ یافت، سپس با تکنیک ساترن بلات پس از پاساژهای متعدد تغییرات طول تلومر، به‌ عنوان نشان‌گر پیری در آن‌ها مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها: نتایج نشان می‌دهد رابطه‌ی مستقیمی بین تکثیر سلول‌ها و کاهش طول تلومر وجود دارد؛ در اکثر نمونه‌ها طول تلومر پس از میانگین 9 پاساژ به اندازه‌ی 1کیلوباز(kb ) کاهش پیدا کرد که این امر نشان‌دهنده‌ی پیری این سلول‌ها به دلیل تکثیر زیاد در محیط in vitro می‌باشد. نتیجه‌گیری: توصیه می‌نماییم برای استفاده از MSCs در مصارف بالینی بهتر است از پاساژهای اولیه استفاده شود. اگرچه تعداد این سلول‌ها در پاساژهای اولیه خیلی زیاد نیست ولی توانایی تکثیر، تمایز و لانه‌گزینی آن‌ها حفظ شده و احتمال این‌که این تعداد کم، پتانسیل ترمیم بافت را داشته باشند بیشتر از سلول‌های زیاد در پاساژهای انتهایی می‌باشد.


دکتر احمد همتا، دکتر سید محمد علی شریعت زاده، دکتر ملک سلیمانی مهرنجانی، فاطمه سیفی،
دوره 19، شماره 74 - ( 1-1390 )
چکیده

چکیده مقدمه: کشف تغییرات کروموزومی که در تشکیل سلول‌های نئوپلاستیک و تومورهای بدخیم دخالت دارد یکی از مهم‌ترین اهداف تحقیقات در سرطان شناسی می‌باشد. در این تحقیق به مطالعه سرطان پستان ایجاد شده در موش‌های نژاد SD پرداخته شد و با روش‌های بیواینفورماتیک نواحی مشابه آن‌ها در کروموزوم‌های انسان مورد شناسایی و پیشنهاد قرار گرفت. روش‌ها بررسی: در این پژوهش از موش صحرایی نژاد SDبه عنوان مدل حیوانی جهت القای سرطان پستان استفاده گردید که طی آن 10 میلی‌گرم از ماده کارسینوژنیک DMBAبه رت‌های تحت تیمارخورانده شد. بعد از انجام روش هیستوپاتولوژی و ایمنوهیستوشیمی بر روی تومورها، اقدام به کشت سلول و تهیه کروموزوم‌های متافازی شد .بعد از رنگ آمیزی، GTG سلول‌های سرطانی با ایدئوگرام رت مقایسه گردید. بر اساس چگونگی تغییرات و محل آن‌ها و با کمک پایگاه‌های اطلاعاتی، لیستی از ژن‌ها و همچنین نقش احتمالی آن‌ها را با توجه به روش مقایسه‌ی ژنومیک بین موش صحرایی و انسان مورد مطالعه قرار گرفت. با مطالعه‌ کروموزوم‌های متافازی، بیشترین و مشترک‌ترین تغییرات کروموزومی اتفاق افتاده در بین مجموعه‌های کروموزومی ثبت گردید. نتایج: تغییرات کروموزومی ایجاد شده طیف وسیعی از ناهنجاری‌های عدی و ساختاری را شامل می‌گردید و به‌طور واضح، کروموزوم‌های شماره‌ 3،4،8، 12 و 17 دچار افزایش و کروموزوم‌های شماره 3،9،12و15 دچار گم شدگی در تعداد کروموزوم‌ها گردیده بودند. علاوه بر این، تغییرات ساختاری از جمله حذف شدگی در کروموزوم‌های شماره 2،3،4،6،7،20 همچنین اضافه شدگی در کروموزوم‌های 11،15 و 19 به‌طور غیر اتفاقی مشاهده شد نتیجه‌گیری: با استفاده از روش‌های مقایسه‌ی ژنومیک و مطالعه مقالات علمی در ارتباط با ژن‌های مستقر در نواحی کروموزومی تغییر یافته، پیشنهاد می‌گردد که ژن‌های TGFBR،HACE1،UBR5، CALB2،HPR،LCP1،,CXAD،RRM2B،ABO,ZFHX3, ,TNFSF1,ABL1 EPSTI1، PRDM1 ,REG3A ,FOXA1, PRKD1 احتمالأ می‌توانند از جمله مهم‌ترین ژن‌ها در بروز سرطان پستان در مدل ایجاد شده باشند، لذا این گروه از ژن‌ها و ژن‌های مرتبط با آن‌ها برای مطالعات بیشتر و دقیق‌تر توصیه می‌گردند.


ناصر احمدبیگی، دکتر مسعود سلیمانی، دکتر یوسف مرتضوی،
دوره 19، شماره 77 - ( 4-1390 )
چکیده

چکیده زمینه و هدف: امروزه سلول‌های بنیادی مزانشیمی امید‌های تازه‌ای را برای درمان بیماری‌های مختلف به‌وجود آورده‌است. اما تعداد کم این سلول‌ها، تکثیر آن‌ها را اجتناب ناپذیر کرده است. به نظر می‌رسد تکثیر در محیط خارج بدن کیفیت این سلول‌ها را برای پیوند تحت تاثیر قرار می‌دهد. در تمامی روش‌های جدا سازی از شیب چگالی فایکل به‌عنوان کاهش دهنده‌ی حجم نمونه‌ی اولیه و حذف کننده RBC استفاده می‌شود. در این مطالعه بازده شیب چگالی فایکل مورد ارزیابی قرار گرفت. روش بررسی: نمونه‌های مغز استخوان انسانی بر روی فایکل برده شد و پس از سانتریفوژ، سلول‌های لایه‌ی تک هسته‌ای روی فایکل و لایه‌ی RBC زیر فایکل کشت داده شد. سپس تعداد و خصوصیات سلول‌های بنیادی مزانشیمی جداشده از دو لایه با یکدیگر مقایسه گردید. یافته‌ها: نتایج کشت نشان داد که لایه‌ی RBC زیر فایکل حاوی سلول‌های با مشخصات سلول‌های بنیادی مزانشیمی بودند. این سلول‌ها دوکی شکل بوده، از قدرت تکثیر بالا برخوردار بودند. هم‌چنین دارای پتانسیل تمایزی به رده‌ی چربی و استخوان می‌باشند. آنالیز سیتوفلورومتریک نشان داد که این سلول‌ها برای مارکر‌هایی سطحی CD73,CD90,CD105 مثبت و برای مارکر‌هایی CD45,CD34,CD31 منفی بودند. هم‌چنین این سلول‌ها 22± 58 درصد از کل سلول‌های بنیادی مزانشیمی یک نمونه را تشکیل می‌دادند. نتیجه‌گیری: روش شیب چگالی از بازده لازم برای جدا سازی سلول‌های بنیادی مزانشیمی برخوردار نبوده، بیش از نیمی از کل سلول‌ها حین سانتریفوژ به زیر فایکل غوطه‌ور شده و حذف می‌شوند. در نتیجه روشی جایگزین برای جداسازی مقادیر بیشتری از این سلول‌ها از نمونه‌ی مغز استخوان مورد نیاز می‌باشد.


شیما مجتهدی، دکتر محمد رضا کردی، دکتر مسعود سلیمانی، سید ابراهیم حسینی،
دوره 20، شماره 81 - ( 7-1391 )
چکیده

چکیده زمینه و هدف: فاکتورهای رونویسی و microRNAs، خانواده‌های بزرگ در تعامل با هم و مولکول‌های تنظیم کننده‌ی ژن در ارگانیسم‌های چند سلولی هستند. هدف ما در این مطالعه بررسی اثر دویدن هوازی کوتاه مدت بر میزان بیان ژن RE1-Silencing Transcription Factor/Neuron-Restrictive Silencer Factor و microRNA-124 در هیپوکمپ موش‌های صحرایی نر بالغ بود. روش بررسی: 12 سر موش صحرایی نر بالغ 8 هفته با میانگین وزنی 200 تا 225 گرم، به‌دنبال یک هفته آشناسازی با دستگاه نوار گردان، به صورت تصادفی به 2 گروه کنترل (6n=) و تمرین (6n=) تقسیم شدند. در گروه تمرین حیوانات به مدت 2 هفته برای 14 روز متوالی و 30 دقیقه در روز با شدت 25 متر بر دقیقه دویدند. 24 ساعت پس از آخرین جلسه‌ی تمرینی حیوانات قربانی شدند و هیپوکمپ آن‌ها از هر دو نیمکره‌ی مغز جهت انجام آزمایشات بعدی برداشته شد. تغییرات بیان با استفاده از تکنیک Quantitave RT-PCR آنالیز شد. یافته‌ها: نتایج حاصل از آزمون t مستقل نشان داد که در بیان متغیرها در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل، به لحاظ آماری، تفاوت معنی‌داری در سطح (05/0P≤) وجود دارد و ورزش بیان microRNA-124 را افزایش و RE1-Silencing Transcription Factor را به‌طور معنی‌داری کاهش داد. نتیجه‌گیری: در مجموع یافته‌های این پژوهش نشان داد که دویدن با شدت 25 متر بر دقیقه می‌تواند باعث تغییراتی مثبت در برخی مکانیسم‌های درگیر در روند نورون زایی متاثر از ورزش شود.


محمدعلی حقیقی، دکتر اشرف محبتی مبارز، دکتر هاتف علی سلیمانیان، دکتر محمد رضا زالی، دکتر سید محمد موذنی، دکتر علی اصغر کارخانه،
دوره 21، شماره 85 - ( 2-1392 )
چکیده

چکیده زمینه و هدف: پروتیین فعال کننده‌ی نوتروفیل درهلیکوباکترپیلوری (HP-NAP) از مهم‌ترین فاکتورهای بیماری‌زای این باکتری است که از اهمیت به‌سزایی در ایجاد ایمنی حفاظتی برعلیه این پاتوژن برخوردار است. این آنتی ژن کاندیدای بسیار مطرحی به‌عنوان بخشی از واکسن‌های چند قسمتی برعلیه این باکتری در مطالعات کلینیکی می‌باشد. به‌دلیل اهمیت پروتیین HP-NAP، در این مطالعه از آن به‌عنوان الگویی برای بهینه کردن ژن‌های هترولوگ که محتوای تیمین و آدنین بالا و میزان بیان پایینی در باکتری اشریشیاکلی دارند، استفاده شد. روش بررسی: با کاربرد علوم بیوانفورماتیک ژن کد کننده‌ی این پروتیین برای بیان حداکثری در میزبان مربوطه بهینه و سپس ساخته شد. یافته‌ها: در بهینه کردن ژن HP-NAP عوامل مختلفی تغییر داده شد. کدن‌ها به کدن‌های رایج در باکتری اشریشیا کلی تغییر کرد، محتوای G+C از 38 درصد به 45 درصد افزایش یافت و ساختارهای فضایی نامناسب در ساختمان دوم mRNA شکسته شد، این تغییرات منجر به طولانی شدن نیمه عمر mRNA و افزایش قابل ملاحظه‌ی بیان پروتیین نوترکیب HP-NAP به‌میزان حداقل 800 میلی‌گرم در لیتر گردید. نتیجه‌گیری: کاربرد ابزار بیوانفورماتیک در افزایش و بهینه‌سازی بیان پروتیین HP-NAPدر باکتری اشریشیا کلی موفق بود. با توجه به نتایج این مطالعه به نظر می‌رسد کاربرد این ابزارها روشی منطقی در بهینه کردن ژن‌هایی با منشا متفاوت جهت بیان در میزبان‌های بیانی دیگر باشد.


هادی سلیمانی ابهری، صدیقه سلیمانی ابهری،
دوره 22، شماره 90 - ( ويژه نامه قرآن پژوهي 1393 )
چکیده

زمینه و هدف: از آنجا که آثار عینی میزان حرمت خود (Self-Esteem)، بر بهداشت روانی، سلامت جسم و رفتار اجتماعی انسان‌ها قابل انکار نیست، بیان موضع علم ودین پیرامون آن ضروری به نظر می‌رسد. اهمیت و فایده این موضوع زمانی رخ می‌نماید که از بین تئوری‌های مطرح شده در تناسب علم و دین، گزینه ما تعامل و توافق آن دو باشد. هدف این پژوهش نشان دادن همسویی علم ودین در تاکید بر تامین سلامت جسم و روان انسان با بالا بردن حرمت خود، و بررسی رابطه‌ی خود پنداره با آن می‌باشد. اما حرمت خود پیوندی با خود پنداره نیز دارد. تاکیدات دینی بر اهمیت و سود مندتر بودن خود شناسی مقدمه‌ای است جهت رهنمون شدن به عمیق‌ترین لایه‌های درونی انگیزه‌های رفتاری که بدون آن، ارزیابی فرد از خود و دیگران از او کامل نخواهد بود. در روان شناسی اجتماعی ازاین ارزیابی و مجموعه‌ی باورها و احساسات فرد درباره‌ی خود به خودپنداره (Self Concept) تعبیر می‌شود. این ارزیابی اگر منطبق با خویشتن اصیل نباشد با عنوان "مختال" در تعابیر قرانی قابل مقایسه خواهد بود که مطالعه‌ی تطبیقی آن‌ها بخشی دیگر از این نوشتار را تشکیل می‌دهد. روش بررسی: این پژوهش با شیوه‌ی توصیفی و با جمع آوری اطلاعات ازکتب در کتابخانه‌ها شکل گرفته است یافته ها: تاکید قرآن بر هدفمند بودن خلقت جهان و از جمله انسان، باعث دریافت این مهم برای انسان‌ها می‌شود که گوهر ارزشمند وجود خود را نباید ارزان از دست بدهند. این گونه شناخت از هستی و انسان، مبنایی برای حرمت خود می‌شود که در روانشناسی اجتماعی به عنوان پایه‌ی رفتار اجتماعی به‌هنجار تلقی می‌گردد. نتیجه‌گیری: از نتایج این بحث نمایاندن هر چه بیشتر نظریه‌ی تعامل علم ودین و ارایه‌ی مویدات جدیدی از تاثیر آموزه‌های آن‌ها در سلامت انسان می‌باشد. در این مبحث، مطالعه‌ی مقایسه‌ای موضوع "خود" وحرمت آن و خودپنداره در علم روانشناسی و آموزه‌های دینی صورت گرفته است


دکتر احمد رضا مبین، دکتر فرناز محمدیان، دکتر سعیده مظلوم‌زاده، دکتر عبدالرضا اسماعیل‌زاده، دکتر رحیم سروری زنجانی، دکتر سپیده صوابی، دکتر سعید سلیمانی‌پور، دکتر فریبا خدامی خسرو شاهی، دکتر بهرام حاجی کریم،
دوره 22، شماره 93 - ( 4-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: ویروس هپاتیت ب یکی از هپادناویروس‌ها است و از علل مهم هپاتیت حاد و مزمن، سیروز و کارسینوم هپاتوسلولار است. در حال حاضر انتقال حول زایمانی مهم‌ترین راه انتقال هپاتیت B در ایران است و احتمال تبدیل شدن به ناقل بدون علامت در نوزادان این ناقلین بسیار بالاست. لذا مطالعه‌ای طراحی شد تا اطلاع از آخرین وضعیت شیوع این ارگانیسم در زنان باردار شهرستان زنجان به‌دست آید. روش بررسی: با طراحی مطالعه‌ی توصیفی مقطعی، 1317 زن باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشت شهرستان زنجان وارد مطالعه شدند. سرم جدا شده از دو سی‌سی خون لخته گرفته شده از هر نمونه، در دمای 20- درجه‌ی سانتی‌گراد ذخیره شد. سطح سرمی HBs-Ab به روش ELISA توسط کیتDelaware و میزان HBs-Ag به روش Immuno Affinity Chromatography اندازه‌گیری شد. اطلاعات دموگرافیک و متغیر‌ها مورد آنالیز آماری قرار گرفتند. یافته‌ها: در این مطالعه، شیوع HBs-Ag و HBs-Ab ، به‌ترتیب 4/0 و 4/38 درصد به‌دست آمد. میان میزان HBs-Ag مثبت و سابقه‌ی زردی و گروه‌های سنی مختلف ومحل زندگی ارتباطی مشاهده نشد؛ اما بین سطح تحصیلات و موارد مثبت HBs-Ag و همچنین بین سابقه‌ی واکسیناسیون علیه هپاتیت B و میزان موارد مثبت HBs-Ab رابطه‌ی آماری معنادار یافت شد. نتیجه گیری: براساس یافته‌های این مطالعه، به‌نظر می‌رسد با بالا بردن سطح تحصیلات و آگاهی زنان باردار بتوان میزان بروز این بیماری و متعاقباً عواقب ناشی از فرم مزمن آن را کاهش داد.


دکتر سید محمدعلی شریعت‌زاده، دکتر احمد همتا، دکتر ملک سلیمانی مهرنجانی، سمانه درویشی،
دوره 22، شماره 94 - ( 5-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: یکی از شایع‌ترین سرطان‌ها در بین زنان سرطان پستان است که در سال‌های اخیر آمار مبتلایان آن رو به افزایش است. از همین رو ما در این مطالعه ارزیابی اثرات زعفران به‌عنوان داروی ضد تومور بر قابلیت حیات سلول‌های سرطان پستان و اثر متقابل تیمار همزمان آن با داروی پاکلی تاکسول را بررسی نمودیم. روش بررسی: در این مطالعه عصاره‌ی زعفران (Crocus sativus L.) را به روش سوکسله تهیه نمودیم. سلول‌های سرطان پستان رده‌ی 4T1 را از بانک سلولی پاستور فراهم نموده، چندین بار مورد پاساژ (واکشت سلولی) قرار داده تا سلول‌ها به تعداد لازم رسیدند. سایتوتوکسیتی دارو و عصاره‌ی زعفران هر یک به‌طور جداگانه و همزمان بر اساس تست‌های رنگ سنجی MTT و تریپان بلو با غلظت‌های معین از دارو و عصاره در تیمار‌های 48 و72 ساعت انجام شد و میزان تغییرات آپاپتوژنیک هر یک از ترکیبات توسط روش هوخست وپروپیدیوم یوداید بررسی گردید. یافته‌ها: نتایج حاصل از تیمار 48 و 72 ساعت عصاره‌ی زعفران و پاکلی تاکسول نشان از وجود اثرات ضد توموری آن‌ها بر سلول سرطانی پستان داشت و نتایج وابسته به دوز و زمان بود. در بررسی اثرات سینرژیک (همزمان) در تیمار 48 ساعت، پاکلی تاکسول و عصاره‌ی زعفران نتایج نشان از افزایش معنی‌دار سایتوتوکسیتی دارو در سطح (05/0P<) داشت. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که پاکلی تاکسول و عصاره‌ی زعفران خواص ضدسرطانی چشمگیری علیه سلول‌های سرطانی پستان دارند. همچنین مشخص شد که عصاره می‌تواند سمیت سلولی القا شده توسط پاکلی تاکسول در سلول‌های سرطانی را تا حد قابل ملاحظه‌ای افزایش دهد این در حالی بود که عصاره‌ی آبی زعفران نتایج بهتری نشان داد.


منصوره عجمی، دکتر امیر آتشی، دکتر مسعود سلیمانی، منیره عجمی، سعید کاویانی،
دوره 23، شماره 96 - ( 1-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: افزایش سن مانند بسیاری از صفات پیچیده از تعامل میان ژنوم و شرایط محیطی حاصل میگردد و اپیژنتیک بهعنوان یک مکانیسم رابط مرکزی، این دو عامل را به هم مرتبط میسازد. تاکنون مطالعاتی برای یافتن صفات وابسته به سن و نشانگرهای زیستی که پیشبینی کنندهی طول عمر و خطر بروز مرگ میباشند انجام شده، اما هنوز هیچ توافق جامعی وجود ندارد. دوقلوهای همسان یک مدل مناسب برای مطالعه تغییرات اپیژنتیک مرتبط با افزایش سن هستند. miRNAها مولکولهای تنظیم کننده کوچک 22 نوکلئوتیدی هستند که به‌عنوان یکی از مکانیسمهای اپی ژنتیکی دخیل در فرایند افزایش سن شناخته شدهاند. هدف از این مطالعه بررسی تفاوت بیان تعدادی ازmiRNA های مرتبط با افزایش سن در جفت دوقلوهای همسان بود. روش بررسی: در این مطالعه تفاوت بیان miR-106a، miR-24 و miR-107 که ژنهای هدفشان در تنظیم چرخه سلولی و فرایند افزایش سن نقش دارند، بر روی شش جفت دوقلو همسان در دو رده سنی 15 تا 17 و 45 تا 50 سال با استفاده از روش qRT-PCR مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها: بیان miR-106a، miR-24 و miR-107 بین دو رده سنی، تفاوت معنیداری (37/22 برابر) را نشان داد. میزان عدم تطابق در بیان هر سه miRNA، در مقایسه قلهای اول با قلهای دوم با افزایش سن افزایش یافت (733/401 برابر). نتیجهگیری: افزایش بیان miR-106a، miR-24 و miR-107 میتواند عاملی جهت افزایش سن تلقی گردد. همچنین افزایش در تفاوت میزان بیان، طی افزایش سن، به خوبی تایید کنندهی اثرات محیط بر میزان بیان miRNAهای دوقلوهای همسان میباشد.


فاطمه محمد علی، دکتر سعید آبرون، دکتر مسعود سلیمانی، دکتر امیر آتشی، دکتر سعید کاویانی،
دوره 23، شماره 98 - ( 3-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: تاکنون در مطالعات مختلفی به بررسی پتانسیل استئوژنیک سلولهای بنیادی مزانشیمی و اهمیت سیگنالهای بتا آدرنرژیک در تشکیل و بازجذب استخوان پرداخته شده است. با این وجود اطلاعات کمی درباره نقش سیگنال های بتا آدرنرژیک در تمایز استئوبلاستی سلول‌های بنیادی مزانشیمی که از اهمیت بالایی در فیزیولوژی و فارماکولوژی استخوان برخوردار است، وجود دارد. در این تحقیق، میزان بیان کمی ژن‌های RUNX2و استئوکلسین در طول تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی به استئوبلاست با استفاده از محیط تمایزی استئوبلاستی و داروی ایزوپرترنول (آگونیست بتا آدرنرژیک) مورد ارزیابی قرار گرفت. روش بررسی: در این مطالعه تجربی، سلول های بنیادی مزانشیمی مغز استخوان انسان تحت تیمار با محیط تمایزی استئوبلاستی و داروی ایزوپرترنول قرار گرفتند. استخراج RNA در روزهای 4 و 21 تمایز استئوبلاستی و از سلول‌های بنیادی مزانشیمی تمایز نیافته صورت گرفت.بیان کمی ژن‌های RUNX2 و استئوکلسین با روش quantitative Real Time-PCR سنجیده شد. یافته ها: بیان ژن‌های RUNX2 و استئوکلسین در روزهای4 و 21 تمایز استئوبلاستی تحت تیمار با داروی ایزوپرترنول کاهش یافت که در روز 21 تمایز این اختلاف از نظر آماری معنی‌دار بودP<0.05) ). نتیجه گیری: داروی ایزوپرترنول به طور منفی بر تمایز سلول‌های بنیادی مزانشیمی به استئوبلاست تاثیر دارد (به خصوص بر مراحل انتهایی تمایز استئوبلاستی). این یافته‌ها نشان می‌دهد که سلول‌های بنیادی مزانشیمی انسانی نیز مورد هدف تنظیم سیستم بتا آدرنرژیک قرار دارند و می‌تواند گزینه درمانی مناسبی در بیماریهای استخوانی باشد .


آزاده امید خدا، دکتر سعید کاویانی، دکتر مسعود سلیمانی، دکتر مهین نیکو گفتار، دکتر امیر آتشی، دکتر ناصر احمد بیگی، دکتر زهرا ذنوبی، لیلا ابراهیمی،
دوره 23، شماره 98 - ( 3-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: اگرچه امروزه خون بندناف یکی از معمول ترین منابع سلول های بنیادی خونساز برای مصارف بالینی به شمار می‌آید اما میزان کم سلول های بنیادی خونساز موجود در آن، مهمترین فاکتور محدود کننده استفاده از این منبع سلولی در پیوند می باشد. پیوند توام سلول های بنیادی خونساز حاصل از بافت جفت با سلول های خون بندناف همان نمونه می‌تواند راهکار مناسبی برای افزایش این سلول ها باشد. در این مطالعه سعی شد آشیانه‌های جفتی با استفاده از داربست های نانو ساختار شبیه سازی و سلول‌های بنیادی خونساز مشتق ازجفت در آنها تکثیر شوند. روش بررسی: سلول های استرومایی مختلف به همراه سلول‌های بنیادی خونساز حاصل از بافت جفت بر روی داربست های نانو ساختار پلی لاکتیک اسیدپوشیده شده با کلاژن کشت داده شدند. سپس میزان تکثیر سلول‌ها در این آشیانه ها ارزیابی شد. نتایج: تکثیر سلول ها در آشیانه تولید شده، با افزایش 6/3 برابری آنها همراه بود اما پتانسیل کلون زایی سلول‌های تکثیر شده نسبت به قبل از تکثیر کاهش معناداری پیدا کرد (0001/0>=value P). درصد سلول های بنیادی خونساز نیز پس از تکثیر افزایش یافت اما این افزایش معنادار نبود (05/0


دکتر عباسعلی گائینی، محسن جاویدی، دکتر محمد رضا کردی، دکتر مسعود سلیمانی، دکتر علی اصغر فلاحی،
دوره 23، شماره 99 - ( 4-1394 )
چکیده

زمینه و هدف: در این مطالعه تأثیر تمرینات تناوبی خیلی شدید بربیان ژن خانواده miR-29 که در قلب بیان شده و در فرآیندهای فیزیولوژیکی از جمله تنظیم ماتریکس برون سلولی شرکت می‌کند و نیز هایپرتروفی قلبی رت‌های نر سالم مورد آزمایش قرار گرفت. روش بررسی: در این پژوهش 16 سر رت نر ویستار تهیه و به دو گروه کنترل (8=n) و تمرین (8=n) تقسیم و اجرای تمرین تناوبی خیلی شدید بر روی تردمیل، پس از یک هفته آشنایی، به مدت هشت هفته انجام شد. پروتکل ورزشی فزاینده شامل شش دقیقه گرم کردن (شدت 50 تا 60 درصد VO2max)، هفت اجرای تناوبی (چهار دقیقه با شدت 80 تا 90 درصد VO2max و سه دقیقه با شدت 50 تا 60 درصد VO2max) و پنج دقیقه سرد کردن (شدت 50 تا 60 درصد VO2max) بود. 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، رت‌ها تشریح و نمونه‌های قلبی در دمای 80- درجه‌ی سانتی‌گراد نگه‌داری شدند. میزان بیان ژن های miR-29a، miR-29b و miR-29c به روشRT-PCR سنجیده شد و تجزیه و تحلیل نتایج با استفاده آزمون آماری t مستقل انجام گردید. یافته‌ها: تمرین موجب افزایش معنا‌دار بیان ژن‌های miR-29a به میزان 5/3 برابر، miR-29b به میزان 24/2 برابر و miR-29c به میزان 77/9 برابر در گروه تمرین نسبت به گروه کنترل شد (001/0>P). همچنین تمرین تناوبی خیلی شدید موجب افزایش 22 درصدی نسبت وزن قلب به وزن بدن شد (001/0>P). نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد تمرین موجب افزایش بیان miR-29 شده است که با هایپرتروفی فیزیولوژیک و بهبود عملکرد قلبی مرتبط می‌باشد.


مهسا زمانیان، سعیده سلیمانی، زهرا پاز، فرشته فردوسیان، دکتر گلناز اسعدی طهرانی، دکتر فرحناز بینشیان، دکتر زهره شریفی،
دوره 25، شماره 108 - ( 1-1396 )
چکیده

زمینه و هدف: ژنتیک میزبان از عواملی است که تا حد زیادی بر روی چگونگی پاسخ‌دهی به درمان تاثیر گذار است. مطالعات اخیر وجود پلی‌مورفیسم تک نوکلئوییدی  rs 10853728در ناحیه‌ی پروموتر ژن IL-28B را به‌عنوان یک فاکتور موثر میزبان در درمان عفونت هپاتیت ویروسی  C(HCV) معرفی نموده است. هدف مطالعه‌ی حاضر، بررسی این پلی‌مورفیسم در بیماران ایرانی بود.

روش بررسی: این مطالعه‌ی مقطعی بر روی 53 نمونه خون بیمار مبتلا به هپاتیت ویروسی C (49بیمار حساس و 4 بیمار مقاوم به درمان) به همراه 30 فرد سالم انجام گردید. پس از استخراجDNA  ژنومی از بافی کوت از نمونه‌ها، فراوانی پلی‌مورفیسم تک نوکلئوییدی  rs 10853728 توسط روش PCR-ARMS تعیین و در نهایت محصولات PCR بر روی ژل آگارز دو درصد الکتروفورز شدند. برای آنالیز آماری داده‌ها از آزمون مجذور کای استفاده شد

یافته‌ها: 30 نمونه کنترل سالم در این ارزیابی شرکت کردند که با تست الایزا Anti-HCV منفی و فاقد هپاتیت ویروسی C بودند. از 53 بیمار مورد آزمایش، هیچ نمونه‌ای هموزیگوت CC ( (Wild Typeنبود. 2 نفر (8/3 درصد) هموزیگوت GG بودند که یکی از آنها حساس به درمان بود. 51 نفر باقی مانده هتروزیگوت CG بودند، که 48 نفر (2/96 درصد) آنان حساس به درمان با پگ اینترفرون و ریباورین و 3 نفر نیز مقاوم به درمان بودند.

نتیجه‌گیری: آنالیز آماری نشان داد ارتباط معنی‌داری بین وجود اللG با پاسخ پایدار ویروسی (Sustained virologic response ,SVR) در مقایسه با الل C وجود دارد. در نتیجه می‌توان پلی‌مورفیسم تک نوکلئوتیدی (rs10853728) ژن  IL- 28 Bرا به‌عنوان یک مارکر زیستی مهم در پیش‌بینی پاسخ به درمان مبتلا به  HCVمطرح نمود. با این حال، مطالعات با نمونه‌های بیشتر منجر به نتایج معتبرتر می شود.


بهناز اسفندیاری، دکتر مسعود سلیمانی، دکتر سعید کاویانی، دکتر کاظم پریور،
دوره 25، شماره 108 - ( 1-1396 )
چکیده

زمینه و هدف: تمایز سلول‌های بنیادی مزانشیمی به سلول‌های عصبی پتانسیل زیادی جهت درمان بافت‌های آسیب دیده‌ی عصبی دارد.. مهندسی بافت عصبی راهکارهای نویدبخشی را برای کاهش اثرات بیماری ،پیری و صدمات سیستم عصبی ارایه داده است.هدف از  مطالعه ی حاضر بررسی تمایز سلول های بنیادی مزانشیمی چربی انسانی به سلول های شبه عصبی روی ساختارهای نانوفیبری موازی بود.

روش بررسی: در این مطالعه، سطح میانجی‌های نانوفیبری پلی کاپرولاکتون موازی با روش پلاسمای اکسیژن، جهت افزایش خاصیت آب دوستی PCL بهینه گردید، تا از آنها جهت تمایز اختصاصی سلول های بنیادی چربی به سمت سلول‌های شبه عصبی استفاده گردد. خصوصیات مورفولوژیکی و شیمیایی نانوفیبرهای PCL الکتروریسی شده با استفاده از میکروسکوپ الکترونی SEM و اندازه‌گیری زاویه تماس مورد بررسی قرار گرفت. تمایز سلول‌های بنیادی مزانشیمی چربی انسانی با استفاده از فاکتورهای القایی عصبی شامل bFGF،Forskolin و NGF همراه با FBS یک درصد انجام گرفت.

یافته‌ها: نتایج Real-time PCR افزایش بیان MAP2،  NFMو NSE و کاهش بیانNestin  را نشان داد. همچنین بیان پروتئین‌های عصبیMAP2  و ßtubullin با استفاده از روش ایمنوسیتوشیمی مورد تایید قرار گرفت.

یافته‌ها نشان دادند هدایت کشیدگی سلول‌ها و رشد زوائد آکسونی آنها روی میانجی‌های نانوفیبری موازی به موازات جهت فیبرها می‌باشد.

نتیجه گیری: نتایج مطالعه‌ی حاضر پیشنهاد می‌کند که p-PCL یک بستر سه بعدی مناسب برای تمایز hADSCs به سمت سلول‌های شبه عصبی است و می‌تواند جهت بازسازی بافت عصبی به کار رود.


مونا آقا محمد حسین تجریشی، امیر آتشی، مسعود سلیمانی، الهام سجادی، پرویز فلاح، سعید کاویانی، سعید آبرون،
دوره 25، شماره 111 - ( 4-1396 )
چکیده

زمینه و هدف: RNA های غیرکدکننده طویل (lncRNA)، گروه جدیدی از RNA غیر‌کدکننده هستند که امروزه در مقیاس ژنومی گسترده‌ای مورد مطالعه قرارگرفته‌اند. lncRNA ها نقش‌های بیولوژیکی متنوعی در زمینه‌ی بیان ژن، تمایز سلولی و بیماری‌زایی دارند. مطالعات اخیر نقش مهم  lncRNAها را در سرطان‌ها از جمله بدخیمی‌های خونی نشان داده‌اند، که می‌توانند ابزاری جهت تشخیص و پیش‌آگهی بسیاری از بیماری‌ها و به‌عنوان یک جایگزین‌درمانی محسوب شوند. این تحقیق به بررسی بیان RNA غیرکدکننده طویل HOTAIR در لوسمی میلوئیدی مزمن (CML) که یک اختلال بدخیم در سلول بنیادی خون‌ساز است، می‌پردازد.

روش بررسی: نمونه خون محیطی از 30 فرد مبتلا به CML و 20 فرد سالم جمع‌آوری شد. بیماران انتخاب‌شده هیچ‌گونه سابقه‌ی گرفتن درمان نداشتند و در همگی، آزمون BCR-ABL مثبت بود. انتخاب افراد سالم بر مبنای برابری سن و جنس با بیماران بود، و سابقه‌ی ابتلا به‌بیماری‌های زمینه‌ای را نیز نداشتند. RNA تام از افراد بیمار و سالم استخراج و سطح بیان ژن HOTAIR با استفاده از تکنیک qRT-PCR سنجیده شد.

یافته‌ها: با مقایسه کمی بیان ژن در بین دو گروه بیمار و نرمال مشخص گردید، بیان ژن HOTAIR در بیماران مبتلا به CML در مقایسه با افراد سالم افزایش معنی‌داری دارد (5 0/0).

نتیجه‌گیری: یافته‌های ما نشان داد که تغییر در بیان ژن HOTAIR می‌تواند در بیولوژی لوسمی میلوئیدی مزمن دخالت داشته باشد.


محسن سلیمانی، محمد رضا عسگری، علی ایمانی، محمدرضا تمدن،
دوره 25، شماره 111 - ( 4-1396 )
چکیده

زمینه و هدف: اکثریت بیماران با نارسایی کلیه که به‌ مدت طولانی همودیالیز می‌شوند از اختلالات خواب شکایت دارند. اختلالات
خواب در این بیماران با عوارض خطرناکی همراه بوده که می تواند باعث کاهش کیفیت زندگی و افزایش مرگ و میر شود. اکثر
درمان‌های امروزه، دارویی بوده که این درمان‌ها، عارضه و هزینه زیادی دارند. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر همودیالیز سرد در بهبود کیفیت خواب بیماران همودیالیزی انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه از نوع نیمه تجربی قبل و بعد بود که در بیمارستان فاطمیه سمنان انجام شد. 23 بیمار به روش مبتنی بر هدف انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک، پرونده پزشکی بیماران، ایندکس خواب پیتزبورگ استفاده گردید. نمونه‌ها هر هفته سه جلسه به‌مدت چهار هفته با همودیالیز استاندارد 37 درجه‌ی سانتی‌گراد و بعد از آن با شرایط ثابت به همان مدت با همودیالیز سرد
35 درجه‌ی سانتی‌گراد همودیالیز شدند. برای تجزیه و تحلیل آماری از آزمون‌های
T زوجی و ویلکاکسون استفاده شد.

یافته‌ها: نتایج نشان داد که میانگین و انحراف معیار سن بیماران 6/14 ± 2/60 سال بود. 8/47 درصد بیماران به علت دیابت، 4/17 درصد به‌علت هیپرتانسیون، 13 درصد به‌علت بیماری‌های مادرزادی و گلومرولونفریت همودیالیز می‌شدند. کیفیت خواب (001/0P<) در همودیالیز سرد به‌طور معنی‌داری در مقایسه با همودیالیز استاندارد بهبود یافته بود)05/0(P<.

نتیجه گیری: در بیماران همودیالیزی، همودیالیز سرد می‌تواند باعث بهبود کیفیت خواب و در نتیجه بهبود شرایط و کیفیت زندگی گردد.


دکتر ناصر میرازی، الهام نوربار، مریم سلیمانی،
دوره 26، شماره 116 - ( 5-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: تتراکلرید کربن یکی از سموم شیمیایی است که در صنایع بهداشتی به‌طور وسیعی استفاده می‌شود. هدف از مطالعه‌ی حاضر بررسی اثر عصاره‌ی گیاه خوشاریزه بر غلظت سرمی هورمون تستوسترون و گنادوتروپین‌ها در موش‌های صحرایی نر بالغ القا شده با 4CCL می‌باشد.
روش بررسی: در این مطالعه‌ی تجربی، 49 سر موش صحرایی نر بالغ و در محدوده‌ی وزنی 220 تا250 گرم به طور تصادفی به 7 گروه 7 سری، شامل کنترل (2 میلی‌گرم بر کیلوگرم سالین نرمال روزانه درون صفاقی)، شاهد (2 میلی‌گرم بر کیلوگرم تترا کلرید کربن نسبت 1:1با روغن زیتون تک دوز و درون صفاقی)، شم (2 میلی‌گرم بر کیلوگرم روغن زیتون تک دوز و درون صفاقی)، کنترل مثبت (400 میلی‌گرم بر کیلوگرم عصاره‌ی خوشاریزه روزانه و داخل صفاقی) و تیمارهای 1 و 2و 3 (2 میلی‌گرم بر کیلوگرم تتراکلرید کربن 1:1 با روغن زیتون تک دوز و عصاره‌ی خوشاریزه با دوزهای 200 میلی‌گرم بر کیلوگرم، 400 میلی‌گرم بر کیلوگرم، 800 میلی‌گرم بر کیلوگرم طی چهار روز متوالی و درون صفاقی) تقسیم شدند. سطوح سرمی هورمون تستوسترون،LH  و  FSHاندازه‌گیری شد.
یافته‌ها: 4CCL سبب افزایش معنادار سطح سرمی LH و FSH و همچنین کاهش معنادار تستوسترون در گروه شاهد نسبت به گروه کنترل شد (001/0P<). عصاره‌ی خوشاریزه با دوزهای 400 و 800 میلی گرم بر کیلوگرم، سبب افزایش معنادار سطح سرمی تستوسترون و کاهش معنادار میزان هورمون‌های FS وLH نسبت به گروه شاهد گردید (001/0P<).   
نتیجه‌گیری: عصاره‌ی هیدروالکلی خوشاریزه باعث افزایش سطح سرمی تستوسترون و کاهش میزان هورمون‌های  LHو FSH ، در موش‌های مسموم شده با تتراکلرید کربن می‌شود.
 
مریم اسلامی، دکتر یوسف مرتضوی، دکتر مسعود سلیمانی، دکتر فاطمه سلیمانی فر، دکتر صمد ندری، دکتر سیمزر حسین زاده، دکتر مریم درویش،
دوره 26، شماره 117 - ( 7-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: پیوند مغز استخوان یک رویکرد درمانی در درمان بیماریهای بدخیم و غیر بدخیم خونی است. سلول‌های بنیادی خونساز بند ناف به دلیل مزایایی چون سهولت دستیابی و در دسترس بودن، عدم وجود خطر برای اهداکنندگان، پایین‌تر بودن میزان آلودگی و... جایگزین مناسبی برای سلول‌های بنیادی خونساز مغز استخوان می‌باشند. محدودیت اصلی در استفاده از آنها، مقدار کم این سلول‌ها به دلیل حجم کم خون بند ناف است. هدف از این مطالعه گسترش سلول‌ها در محیط شبیه سازی شده ریز محیط بافت طبیعی در آزمایشگاه بود که یکی از راه‌کارها جهت غلبه بر این محدودیت است.
روش بررسی: به منظور غلبه بر محدودیت تعداد سلول‌های بنیادی خونساز، و با در نظر گرفتن اهمیت توپوگرافی و شیمی سطح بستر سلول‌های CD133+ با روش MACS جداسازی شده و میزان خلوص سلول با فلوسایتومتری بررسی شد. سپس سلول‌های CD133+ بر روی بستر نانوالیاف PLLA کونژوگه شده با کلاژن- فیبرونکتین، محیط سه بعدی (PLLA) و محیط دو بعدی کشت داده شدند.
یافته‌ها: نتایج حاصل از فلوسایتومتری نشان داد که سلول‌های CD133+ جداسازی شده دارای درصد خلوص مناسبی جهت انجام مراحل بعدی کار می‌باشند. مقایسه بین گروه‌های مورد مطالعه نیز نشان داد که سلول‌های کشت شده در گروه سه بعدی پوشیده شده با کلاژن- فیبرونکتین میزان تکثیر بالاتری نسبت به داربست PLLA و سیستم معمول کشت سلولی (کشت دو بعدی) دارد (0001/0(P <، همچنین قدرت کلنی‌زایی و زیست سازگاری نیز در این گروه بیشتر است (05/0(P<.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که پوشاندن داربست سه بعدی PLLA با کلاژن- فیبرونکتین، سیستم مناسبی را به منظور تکثیر سلول‌ها با حداقل تمایز در محیط خارج از بدن فراهم می‌آورد.
 

صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی زنجان می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2019 All Rights Reserved | ZUMS Journal

Designed & Developed by : Yektaweb