جستجو در مقالات منتشر شده


8 نتیجه برای قاسمی

معصومه مرتقی قاسمی ،
دوره 7، شماره 28 - ( دو فصلنامه 28-29 1378 )
چکیده


د کتر ماندانا رفیعی، دکتر ریتا باقریان، دکتر سولماز نیکوش، مهندس حسین کوشاور، د کتر باب اله قاسمی،
دوره 12، شماره 48 - ( 7-1383 )
چکیده

خلاصـه سابقه و هدف: با توجه به این که هلیکوباکترپیلوری به عنوان یک پاتوژن عمده‌ی دستگاه گوارش معمولاً در دوران کودکی کسب می‌شود، این مطالعه با هدف تعیین ارزش آنتی ژن هلیکوباکترپیلوری در نمونه‌ی مدفوع در مقایسه با بیوپسی مخاط معده و هیستولوژی به منظور تشخیص عفونت هلیکوباکترپیلوری کودکان در سال 1382 در تبریز انجام شد. مواد و روش‌ها: این مطالعه‌ی تحلیلی با روش نمونه‌گیری آسان بر روی کودکان دارای سوء هاضمه مراجعه کننده به بخش آندوسکوپی انجام گرفت. بیماران واجد شرایط (130 بیمار) تحت آندوسکوپی دستگاه گوارش فوقانی و بیوپسی مخاط معده و هم‌زمان تست بررسی آنتی ژن هلیکوباکترپیلوری در مدفوع به روش ایمونواسی با استفاده از کیت HP AGT قرار گرفتند. افراد دارای هلیکوباکترپیلوری درجه‌ی یک و بالاتر در نمونه‌ی هیستولوژیک به عنوان مبتلا به عفونت هلیکوباکتر در نظر گرفته شدند. حساسیت، ویژگی، ارزش پیش بینی مثبت و منفی تست آنتی ژن مدفوع در مقایسه با بیوپسی مخاط معده تعیین و نتایج با استفاده از آزمون‌های آماری مک نمار و کای دو تجزیه و تحلیل گردیدند. یافته‌ها: 96 کـودک دارای علایم سوء هاضمه (65 پسـر و 31 دختـر) با میانگیـن سنی 3/0 ± 3/8 سال مورد بررسی قرار گرفتند. در بررسی هیستولوژیکی، 62 بیمار (6/64 درصد) از نظر هلیکوباکترپیلوری مثبت بودند که در 34 مورد تست آنتی ژن هلیکوباکترپیلوری مدفوع نیز مثبت گزارش شد. حساسیت، ویژگی، ارزش پیش بینی مثبت و منفی تست آنتی ژن هلیکوباکترپیلوری مدفوع به ترتیب 8/54، 4/79، 9/82 و 9/49 درصد بود (001/0 P=). نتایج بررسی هیستولوژیکی نشان داد که هلیکوباکترپیلوری با درجه‌ی 2 و بالاتر در هیستولوژی با احتمال بیشتری از مثبت بودن تست هلیکوباکترپیلوری در مدفوع همراه است (001/0P=). نتیجه‌گیری و توصیه‌ها: تست آنتی‌ژن هلیکوباکترپیلوری در مدفوع از حساسیت و ویژگی کمتری نسبت به روش استاندارد طلایی برخوردار است. ارزش بالقوه‌ی این روش به عنوان یک مشخصه‌ی عفونت با هلیکوباکترپیلوری در مدت درمان و در مرحله‌ی ریشه‌کن شدن هلیکوباکترپیلوری، بارزتر می‌باشد. انجام مطالعات وسیع‌تر با حجم نمونه‌ی بیشتری توصیه‌می‌گردد. واژگان کلیدی: هلیکوباکترپیلوری، سوء هاضمه، تست آنتی ژن هلیکوباکترپیلوری در مدفوع، کودک


نادر رجبی گیلان ، سید رامین قاسمی، دکتر سهیلا رشادت ، سجاد رجبی گیلان ،
دوره 21، شماره 88 - ( 5-1392 )
چکیده

چکیده زمینه و هدف: پژوهش‌ها نشان دهنده‌ی رابطه‌ی بین سرمایه اجتماعی و سلامت است. این مطالعه با هدف بررسی رابطه‌ی بین سرمایه اجتماعی با کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در بین معلمان انجام شد. روش بررسی: در این پژوهش مقطعی، حجم نمونه برابر 375 نفر بود که به شیوه‌ی نمونه‌گیری خوشه‌ایی چندمرحله‌ایی انتخاب شدند. برای سنجش سرمایه اجتماعی از پرسشنامه‌ی اونیکس و بولن (2000) و جهت سنجش کیفیت زندگی مرتبط با سلامت از پرسشنامه SF-36 استفاده شد. آزمون‌های تی‌مستقل، آنالیزواریانس و همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون جهت تحلیل داده‌ها به‌کار گرفته شد. یافته‌ها: میانگین سنی پاسخگویان 26/5±7/40 سال بود. 9/51 درصد نمونه‌ی پژوهش، معلمان مرد بودند. میانگین و انحراف معیار نمرات کلی کیفیت زندگی برابر 02/17± 54/64 و سرمایه‌ی اجتماعی برابر 74/16± 21/71 بود. آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین سرمایه‌ی اجتماعی کلی با کیفیت زندگی کلی ( 004/P= ؛153/ 0r =)، سرمایه‌ی شناختی با سلامت جسمی (011/P= ؛136/ 0r =) و سرمایه‌ی ارتباطی با سلامت روانی (012/ P=؛133/ 0r =) رابطه معناداری وجود دارد. بین سرمایه اجتماعی ساختاری نیز با هر دو بعد کیفیت زندگی: سلامت جسمی (006/ P=؛146/ 0r =) و سلامت روانی (003/ P=؛156/ 0r =) رابطه‌ی مثبت و معناداری دیده شد. نتایج آزمون رگرسیون نیز نشان داد که متغیرهای (جنس)، (وضعیت تأهل) و (سن) بر رابطه‌ی بین سرمایه اجتماعی کلی و کیفیت زندگی کلی تاثیر نداشته‌اند و از مدل خارج شده‌اند، اما متغیر (درآمد)، به‌عنوان یک متغیر موثر در رابطه‌ی اصلی پژوهش عمل می‌کند. نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که رابطه‌ی مثبتی بین سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در معلمان وجود دارد. به‌نظر می‌رسد رشد فعالیت‌های گروهی معلمان در قالب انجمن‌های داوطلبانه می‌تواند سبب افزایش اعتماد و گسترش شبکه‌های شخصی و در نتیجه موجب بهبود سلامت جسمی و روانی گردد.
مریم قاسمی برون، دکتر مهری غفوریان بروجردنیا، دکتر اکرم آهنگر پور، وسام کوتی، زهرا حسن‌زاده نوحی، مصیب نوری احمدآبادی،
دوره 22، شماره 93 - ( 4-1393 )
چکیده

زمینه و هدف: گیاه کرفس متعلق به خانواده چتریان دارای مصارف غذایی و دارویی فراوان می‌باشد. حضور ترکیبات فیتواستروژنی در این گیاه گزارش شده است. این ترکیبات می‌توانند بر محور هیپوفیز گناد تاثیر بگذارند. هدف مطالعه‌ی حاضر بررسی اثر عصاره‌ی هیدروالکلی برگ کرفس بر غلظت سرمی هورمون‌های تستوسترون، LH و FSH در موش‌های صحرایی نر بود. روش بررسی: در این مطالعه ی آزمایشگاهی 32 سر موش‌ صحرایی نر نژاد ویستار به چهار گروه 8 تایی تقسیم شدند. گروه کنترل هیچ دارویی دریافت نکرد. گروه شاهد آب مقطر و گروه‌های تجربی دوزهای 200 و 300 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن عصاره‌ی هیدروالکلی برگ کرفس به مدت 20 روز متوالی به صورت دهانی دریافت کردند. پس از اتمام دوره‌ی تیمار موش‌ها بی‌هوش شده، خون گیری از قلب انجام گرفت و سطح سرمی هورمون‌های تستوسترون،LH و FSH با استفاده از روش آنزیمی مورد سنجش قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از آزمون آماری ANOVA تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‌ها: غلظت LH در گروه دریافت کننده‌ی دوز 200 میلی‌گرم بر کیلوگرم عصاره‌ی کرفس (mIU/dl 02/0 ±39/0)، نسبت به گروه کنترل (mIU/dl 01/0±67/0) و شاهد (mIU/dl 02/0±73/0) کاهش معنی‌داری را نشان داد (05/0P<). غلظت هورمون‌های FSH و تستوسترون در گروه‌های تجربی، اختلاف معنی‌داری با گروه کنترل نشان نداد (05/0 P>). نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد عصاره‌ی گیاه کرفس در دوز 200 میلی‌گرم بر کیلو‌گرم، میزان LH را کاهش داده است، اما در دوز بالا اثر قابل ملاحظه‌ای بر غلظت سرمی هورمون‌ها نداشته است که احتمالا به دلیل وجود فلاونوئیدها و خواص آنتی اکسیدانی گیاه کرفس بوده است.


دکتر علی غنجال، دکتر منیره متقی، دکتر رحمت‌الله حافظی، دکتر محمد قاسمی،
دوره 24، شماره 103 - ( 2-1395 )
چکیده

زمینه و هدف: سکته‌ی مغزی منجر به بروز اختلالات حسی، حرکتی و فقدان عملکرد می‌گردد. تحریکات حسی، اساسی برای شروع روند پلاستیسیتی مغزی و بهبود عملکرد حسی حرکتی در اندام‌های مبتلا می‌باشند. هدف این مطالعه بررسی اثر باز آموزی حسی با بهبود فعالیت عملکردی اندام فوقانی مبتلا در بیماران سکته‌ی مغزی ایسکمیک می‌باشد.

روش بررسی: مطالعه‌ی حاضر از نوع تجربی قبل و بعد روی 30 بیمار زن و مرد مبتلا به سکته‌ی مغزی ایسکمیک که دامنه‌ی سنی آن‌ها حدود
40 تا 65 سال بود، در 2 گروه تجربی و کنترل (15
n=) انجام گرفت. اطلاعات زمینه‌ای از طریق پرسشنامه، و بالینی از طریق آزمون‌های
Fugl-Meyer (جهت بررسی عملکرد اندام مبتلا)، Box and block (جهت بررسی مهارت‌های دستی بیماران)، و Motoricity index (جهت بررسی نقایص حرکتی) اخذ گردید. گروه‌های تحقیق به مدت 24 جلسه (یک روز در میان) تحت درمان‌های تعریف شده قرارگرفتند. نتایج ارزیابی‌های قبل و بعد از درمان مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.

یافته‌ها: مقادیر پایه اصلی گروه‌ها قبل از درمان مشابه بود و تفاوت معنی‌داری وجود نداشت. مقادیرقبل و بعد از درمان کلیه‌ی آزمون‌ها در گروه تجربی و کنترل معنادار بود (با برتری بارز گروه تجربی) و روند بهبودی را نشان می‌داد. درصد تغییرات آزمون‌ها، در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل معنادار بود.

نتیجه گیری: باز آموزی حسی به همراه انجام فیزیوتراپی روتین باعث بهبود معنادار آزمون‌های عملکردی، مهارت‌های دستی، و کاهش نقایص حرکتی اندام فوقانی مبتلا می‌گردد و انجام آن به‌عنوان یک نقطه اثر مثبت توصیه می‌شود.


نیما حیدری اورنجقی، دکتر حسن اژدری زرمهری، المیرا قاسمی داشکسن، دکتر مهین گنج خانی،
دوره 25، شماره 109 - ( 2-1396 )
چکیده

زمینه و هدف: محرومیت از غذا باعث افزایش بیان ژن گیرنده‌ی1 اورکسین در هیپوتالاموس می‌شود. از سوی دیگر محرومیت حاد از غذا منجر به بی‌دردی شده و اورکسین هم نقش اساسی و شناخته شده‌ای در تعدیل درد دارد. مطالعه‌ی حاضر با هدف تعیین اثر آنتاگونیست گیرنده‌ی 1 اورکسین بر بی‌دردی ناشی از محرومیت غذایی حاد (12 ساعته) در موش بزرگ آزمایشگاهی نر توسط آزمون صفحه داغ انجام شد.

روش بررسی: موش‌های صحرایی نر نژاد ویستار به 5 گروه هشت تایی شامل: گروه‌های کنترل، محرومیت غذایی بدون جراحی و گروه‌های تحت جراحی استریوتاکسی شامل گروه حلال، محرومیت غذایی و حلال، محرومیت غذایی و انتاگونیست گیرنده‌ی اورکسین تقسیم شدند.
12 ساعت قبل از آزمون، غذا از دسترس حیوانات گروه‌های محرومیت غذایی خارج شد اما آب به صورت آزادانه در اختیار حیوانات قرار داشت. تمامی گروه‌ها تحت آزمایش با صفحه داغ قرار گرفتند. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون آماری
 one-way ANOVAبا تست تعقیبی Tukey استفاده گردید.

یافته‌ها: مطابق نتایج این تحقیق، تزریق آنتاگونیست گیرنده‌ی 1 اورکسین بروز رفتارهای دردی در آزمون صفحه داغ را در زمان‌های
5 (05/0
P<)، 15 (05/0P<)، 30 (01/0P<)، و 60 (001/0P<) دقیقه افزایش داد.

نتیجه‌گیری: اورکسین در تعدیل درد ناشی از اثر محرومیت غذایی نقش دارد.براساس نتایج این تحقیق پیشنهاد می‌شود که تغییر رفتارهای دردی در جوندگان به دنبال محرومت غذایی می‌تواند مربوط به افزایش میزان اورکسین یا افزایش بیان ژن گیرنده‌ی1 اورکسین باشد.

واژگان کلیدی: محرومیت غذایی، اورکسین، SB-334867، آزمون صفحه داغ، موش صحرایی

زمینه و هدف: محرومیت از غذا باعث افزایش بیان ژن گیرنده‌ی1 اورکسین در هیپوتالاموس می‌شود. از سوی دیگر محرومیت حاد از غذا منجر به بی‌دردی شده و اورکسین هم نقش اساسی و شناخته شده‌ای در تعدیل درد دارد. مطالعه‌ی حاضر با هدف تعیین اثر آنتاگونیست گیرنده‌ی 1 اورکسین بر بی‌دردی ناشی از محرومیت غذایی حاد (12 ساعته) در موش بزرگ آزمایشگاهی نر توسط آزمون صفحه داغ انجام شد.

روش بررسی: موش‌های صحرایی نر نژاد ویستار به 5 گروه هشت تایی شامل: گروه‌های کنترل، محرومیت غذایی بدون جراحی و گروه‌های تحت جراحی استریوتاکسی شامل گروه حلال، محرومیت غذایی و حلال، محرومیت غذایی و انتاگونیست گیرنده‌ی اورکسین تقسیم شدند.
12 ساعت قبل از آزمون، غذا از دسترس حیوانات گروه‌های محرومیت غذایی خارج شد اما آب به صورت آزادانه در اختیار حیوانات قرار داشت. تمامی گروه‌ها تحت آزمایش با صفحه داغ قرار گرفتند. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از آزمون آماری
 one-way ANOVAبا تست تعقیبی Tukey استفاده گردید.

یافته‌ها: مطابق نتایج این تحقیق، تزریق آنتاگونیست گیرنده‌ی 1 اورکسین بروز رفتارهای دردی در آزمون صفحه داغ را در زمان‌های
5 (05/0
P<)، 15 (05/0P<)، 30 (01/0P<)، و 60 (001/0P<) دقیقه افزایش داد.

نتیجه‌گیری: اورکسین در تعدیل درد ناشی از اثر محرومیت غذایی نقش دارد.براساس نتایج این تحقیق پیشنهاد می‌شود که تغییر رفتارهای دردی در جوندگان به دنبال محرومت غذایی می‌تواند مربوط به افزایش میزان اورکسین یا افزایش بیان ژن گیرنده‌ی1 اورکسین باشد.


دکتر شهین رمازی، الهام ایزی، دکتر علی فصیحی، پیام قاسمی دهکردی،
دوره 26، شماره 115 - ( 3-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: تاموکسیفن رایج‌ترین درمان مورد استفاده برای بیماران مبتلا سرطان پستان نوع ER+ محسوب می‌شود که مانع از بیان ژن‌های موثر در رشد و تکثیر سلول‌های سرطانی توسط استروژن می‌گردد. مقاومت به تاموکسیفن یک مشکل بالینی مهم در سرطان پستان به شمار می‌رود، در بررسی‌های جدید نقش میکرو RNA ها در مقاومت به تاموکسیفن، از طریق تاثیر بر تنظیم ژن‌های کنترل‌کننده‌ی چرخه سلولی، مطرح‌شده است. در این مقاله میانکنش میکروRNA ها با ژن‌های دخیل در مقاومت به تاموکسیفن مورد بررسی قرار گرفته است.
روش بررسی: با برسی داده‌های بیان ژن در نمونه‌های بیماران حساس و مقاوم به تاموکسیفن که از پایگاه داده GEO دریافت شده بود و جستجو در پایگاه مقالات، ژن‌ها و میکرو RNA هایی که داری تغییرات بیانی معنی‌دار بودند تعیین گردیدند. سپس با بررسی همبستگی بین بیان ژن‌ها و میکروRNAها و همچنین بررسی بیوانفورماتیکی به‌وسیله نرم‌افزار mirwalk، شبکه میانکنشی بین ژن‌ها و میکرو RNA ها ترسیم گردید.
یافته‌ها: بررسی‌ها نشان دادند 21 ژن و 62 میکروRNA در نمونه‌های مقاوم به تاموکسیفن تغییر بیان یافته‌اند که miR342-3P/5P با هدف قرار دادن ژن‌های HOXB13، PRM2 و KLK3 و میکروRNA های MiR-520h و miR-582-5p با هدف قرار دادن 5 ژن کاهش بیان یافته، می‌توانند بیشترین نقش را در عود مجدد سرطان پستان ایفا نمایند.
نتیجه‌گیری: شبکه‌ی تنظیمی ترسیم شده بین مجموعه‌ای از ژن‌ها و میکرو RNA هایی که به‌صورت بالقوه در عود مجدد سرطان پستان درمان شده با تاموکسیفن، دارای نقش می‌باشند، می‌تواند روشن کننده نقش میکرو RNA ها در بازگشت مجدد سرطان پستان باشد.
 
معصومه فضلیان، دکتر سید کمال صولتی، دکتر محمد موسوی، دکتر محمد قاسمی پیربلوطی،
دوره 26، شماره 115 - ( 3-1397 )
چکیده

زمینه و هدف: لوپوس اریتماتوز سیستمیک،  یک بیماری خود ایمنی سیستمیک است و شیوع آن در ایران 40 در صد هزار نفر برآورد شده است. تظاهرات روان‌شناختی علاوه بر تظاهرات بالینی در مبتلایان شایع است. هدف مطالعه‌ی حاضر بررسی اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن‌آگاهی (MBSR) و درمان شناختی- رفتاری (CBT) بر فعالیت بیماری، کیفیت زندگی و خودکارآمدی این بیماران بود.
روش بررسی: در این پژوهش نیمه تجربی با پیش آزمون و پس آزمون باگروه کنترل، 45 بیمار مبتلا به لوپوس در شهرکرد با روش نمونه گیری در دسترس، بر اساس معیارهای کالج آمریکایی روماتولوژی انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل تقسیم شدند. سه گروه تحت مراقبت پزشکی معمول قرار گرفتند. گروه اول آزمایش، 8 جلسه MBSR و گروه دوم 8 جلسهCBT نیز دریافت کردند. طی مراحل پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری 3 ماهه پرسشنامه‌های کیفیت زندگیSF36، خودکارآمدی شرر و ایندکس فعالیت بیماری لوپوس تکمیل شد.آنالیز اطلاعات با نرم افزار SPSSv18 و آمارتوصیفی و استنباطی «تحلیل واریانس با اندازه‌های تکراری» انجام شد.
یافته‌ها: میانگین نمرات فعالیت بیماری گروه‌ها در مراحل مختلف پژوهش تفاوت معناداری با یکدیگر نداشتند (05/0<P). میانگین نمرات کیفیت زندگی بیماران در هر دو روش درمانی در مرحله پس‌آزمون وپیگیری افزایش معنی داری نسبت به گروه کنترل نشان داد ومیانگین نمرات گروه MBSR نسبت به گروه CBT در مرحله پس آزمون وپیگیری بیشتر بود.میانگین نمرات خودکارآمدی بیماران در هر دو روش درمانی در مرحله پس‌آزمون و پیگیری افزایش معنی‌داری نشان داد و میزان تاثیر آنها به یک اندازه بود.
نتیجه‌گیری: هرچند مداخلات روان‌شناختی از تاثیر چندانی روی فعالیت بیماری لوپوس برخوردار نبود، ولی مداخلاتCBT و به خصوص MBSR منجر به بهبود پایدار کیفیت زندگی و خودکارآمدی بیماران شدند.
 

صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله علمی پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی زنجان می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2019 All Rights Reserved | ZUMS Journal

Designed & Developed by : Yektaweb