Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: میرزاکوچک‌خان ::
میرزاکوچک‌خان؛ کمونیست وطن‌فروش یا مسلمان انقلابی؟
AWT IMAGE
عرفان حکیمی - آنچه در تاریخ معاصر از آن به عنوان نهضت جنگل یا قیام میرزا‌کوچک جنگلی نامبرده شده است، ابعاد و زوایای ناشکافتهٔ فراوانی دارد؛ تأسیس یک دولت در چهارچوب مرزهای سیاسی ایران آن هم تحت عنوان یک نظام سیاسی، که تا آن زمان سابقه‌ای در ایران نداشت، با کارنامه‌ای نه ‌چندان قابل دفاع، شاید در نظر بسیاری پذیرفتنی نباشد؛ چه این اقدام در یک دیدگاه به معنای جدایی‌طلبی است و می‌تواند به مفهوم تلاش برای انفکاک بخشی از خاک ایران تعبیر شود. علاوه بر این، ردپای مشهود دولت روسیه در جمهوری شورایی گیلان و همچنین حضور حزب کمونیست ایران در جریان نهضت جنگل از دیگر مواردی است که نیاز به بررسی و تبیین دقیق دارد.
میرزا‌کوچک جنگلی پس از آنکه در جریان نهضت مشروطیت فعالانه شرکت کرد و در جریان استبداد صغیر و بازگشت محمدعلی شاه به ایران به شدت از این نظام نوپا دفاع کرد. در دستگاه دولتی منصبی را نپذیرفت و مدتی در تهران در تنگ‌دستی زیست. [۱] چراغ‌ها خاموش و آسیاب‌ها نمی‌گردید، اصول مشروطیت تعطیل، قوانین بلا اجرا هیچ کس به کار دیگری توجه و فرصت بررسی نداشت، اشرار به عربده‌جویی سرگرم بودند، چاقوکش‌ها و قداره‌بند‌ها از نوکیسه‌ها و حاجی‌زاد‌ه‌ها باج می‌گرفتند.» [۲] در همین احوال، جنگ جهانی اول در اروپا به وقوع پیوست و علی رغم اعلام بی‌طرفی ایران، آتش جنگ به سرعت در شمال و جنوب ایران زبانه کشید و آنچه عاید ایران شد ویرانی، فقر، قحطی و پاشیدگی و پریشانی اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران بود. گیلان به اقتضای موقعیت جغرافیایی و نزدیکی به شوروی لطمات فراوانی به خود دید»
در چنین وضعیتی، گروهی از آزادی‌خواهان کشور، با هدف ممانعت از تجاوزهای بیگانگان و سروسامان دادن به اوضاع آشفتهٔ کشور، نشست‌های مشورتی در تهران برگزار کردند و در صدد برپایی سازمانی به نام اتحاد اسلام برآمدند.
میرزا‌کوچک‌خان در تهران با این گروه در تماس بود. سرانجام پس از رایزنی‌های فراوان قرار شد که برای ایجاد هسته‌های مقاومت در برابر دخالت دولت‌های بیگانه و پاسداری از استقلال ایران، کانون‌های مقاومت نظامی در شهرستان‌های ایران پایه‌گذاری شود. میرزا در راه تحقق این هدف داوطلب شد و همراه با میرزا‌‌علی‌خان دیوسالار، معروف به سالار فاتح، برای ایجاد کانون مقاومت شمال کشور راهی آنجا شد؛ اما این دو به علت بروز اختلاف نظرهایی از هم جدا شدند و چون میرزا، جنگل‌های گیلان را برای برپایی سازمان نظامی چریکی مناسب‌تر می‌دانست، به گیلان رفت. [۳] بدین ترتیب نهضت جنگل آغاز گردید.
میرزا‌کوچک‏ ابتدا تلاش کرد، ضمن ملاقات با برخی از مالکان بزرگ و خوش‌نام، نظر مساعد و کمک آن‌ها را برای ایجاد یک پایگاه نظامی جلب کند، اما موفق نشد. [۴] وی سرانجام با یاری هفت تن دیگر توانست نخستین پایگاه جنگ‌های چریکی‌ـ‌دهقانی را در جنگل تولم در شمال شرقی رشت در زمینی متعلق به میر احمد مدنی که از مبارزان نهضت جنگل بود، برپا کند. [۵]
جنگلی‌ها، هم‌زمان با آغاز فعالیت‌های خود، هدف و ایدئولوژی خود را این گونه بیان کردند: «ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایرانیم، استقلالی به تمام معنی کلمه؛ یعنی بدون اندک مداخلهٔ هیچ دولت اجنبی. اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی، ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم.» [۶] آنان در راه رسیدن به این اهداف جنگ چریکی را آغاز کردند و علیه سلطهٔ بیگانگان و ظلم زمین‌داران و خوانین بزرگ، که دست در یک کاسه داشتند، به مبارزه پرداختند. از این رو، درگیری‌های متعددی بین جنگلی‌ها و نیروهای دولتی‌ـ‌روسی درگرفت. در این درگیری‌ها، علی‏رغم اینکه در برخی موارد نیروهای جنگل به عقب‌نشینی‌های موقتی اقدام می‌کردند، سرانجام موفقیت از آن آن‌ها شد و توانستند فومن و برخی نواحی اطراف را به تصرف خود در آوردند. [۷] در چنین وضعیتی، انقلاب اکتبر روسیه به وقوع پیوست و دولت جدید روسیه به نیروهای نظامی خود در شمال ایران دستور بازگشت داد. [۸] پس از خروج نیروهای روسی، رشت به تصرف نیروهای جنگل درآمد و سازمان‌های دولتی مانند شهربانی، دارایی و همچنین نیروهای قزاق و ژاندارمری در اختیار نهضت جنگل قرار گرفتند. [۹]
در این میان انگلیسی‌ها، که میرزا را مانع اصلی اجرای برنامه‌های سیاسی‌ـ‌نظامی خود در شمال ایران می‌دانستند، در صدد ترور وی برآمدند؛ اما توطئه کشف و عامل ترور، یعنی کاپیتان نوئل انگلیسی، دستگیر شد. [۱۰] با این حال ژنرال دنستروویل، فرماندهٔ نیروهای انگلیسی در شمال ایران، توانست نظر پیجراخف فرماندهٔ نیروهای باقیماندهٔ روسی در شمال ایران را جلب و به گیلان حمله کند. جنگلی‌ها در یک جنگ نابرابر شکست خوردند و عقب‌نشینی کردند. [۱۱] با پیروزی انگلیسی‌ها، در میان کمیتهٔ اتحاد اسلام، ضعف و دودستگی افتاد و برای قطع جنگ و اعلام آتش‌بس قراردادی میان نمایندگان کمیتهٔ اتحاد اسلام و انگلیسی‌ها امضا شد. بر پایهٔ این قرارداد، رشت به تصرف انگلیسی‌ها درآمد.
نیروهای انگلیسی با پیروزی اولیه بر جنگلی‌ها و تسلط بر رشت، ضمن انجام مکاتبات و مذاکرات با برخی از سران نهضت، توانستند تعدادی از آن‌ها، از جمله حاج احمد کسمایی، را با خود همراه نمایند. با خیانت کسمایی و یارانش، که از همهٔ روابط درون سازمان جنگل آگاه بودند، سازمان‌های اداری و نظامی جنگل در هم شکست و عمر کمیتهٔ اتحاد اسلام به پایان رسید. [۱۲] اما با تمامی این ضربات و ضربه‌های مهلک دیگری چون اعدام دکتر حشمت، [۱۳] یار صدیقِ میرزا و یکی از رهبران نهضت، میرزا و یارانش نه تنها تسلیم نشدند؛ بلکه طی نامه‌ای در پاسخ به پیشنهادات و خواسته‌های دولت، به گونه‌ای روشن و صریح، از حقوق و رهایی رنجبران از دست راحت‌طلبان و تشکیل یک نظام جمهوری در ایران سخن گفتند. میرزا در این نامه نوشت:
«… در قانون اسلام مدون است که کفار وقتی به ممالک اسلامی مسلط شوند، مسلمین باید به مدافعه برخیزند، ولی دولت انگلیس فریاد می‌کشد که من اسلام و انصاف نمی‌شناسم، باید دول ضعیف را اسیر آز و کشتهٔ مقاصد مشئوم خود سازم. بنده می‌گویم انقلاب‌های امروزهٔ دنیا ما را تحریک می‌کند مانند سایر ممالک در این اعلان جمهوریت داده و رنجبران را از دست راحت‌طلبان برهانیم…» [۱۴]
این نامه، به عنوان سندی ارزشمند، بیانگر تفکر سیاسی و آرمان‌های اجتماعی میرزا‌کوچک است و نشان می‌دهد که جانب‌داری میرزا از استقرار یک نظام نوین سیاسی (جمهوری) در ایران و تلاش وی برای احقاق حق طبقات محروم پیش از ورود ارتش سرخ و نمایندگان حزب عدالت صورت گرفته و دفاع از محرومان و اندیشهٔ استقرار جمهوری در ایران بر اثر وسوسه‌ها یا به خواست دولت روسیه مطرح نشده است.
به هر تقدیر، حملات مکرر آتریاد تهران به مبارزان جنگل بی‌نتیجه ماند و سرانجام پس از گفت‌وگوهایی میان نمایندگان دولت مرکزی و سران نهضت، توافقی صورت گرفت مبنی بر اینکه «مادام که مجلس شورای ملی افتتاح شده و تکلیف قرارداد (۱۹۱۹) معلوم نگردیده است، عملیات خصمانه از هر دو طرف موقوف و قوای جنگل با حفظ نفراتش باقی بماند. در عوض، جنگلی‌ها از مداخله در ادارات دولت خودداری و پادگان نظامی در رشت برقرار باشد.» [۱۵]
در ۲۸ اردیبهشت، حادثه‌ای رخ داد که تأثیر بسزایی بر نهضت جنگل و آیندهٔ آن بر جای نهاد. در این تاریخ، ناوگان ارتش سرخ به سرپرستی راسکولنیکوف وارد انزلی شد و این شهر را تصرف نمود. [۱۶] میرزا، به دنبال اطلاع از این مسئله، علی‌رغم تردیدی که داشت، با این امید که بتواند از اوضاع و شرایط جدید برای مبارزه علیه ارتش انگلیس در شمال ایران و قشون مرکزی استفاده نماید، نماینده‏ای نزد آن‌ها فرستاد و خود در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۲۹۹ وارد انزلی شد. در‌‌ همان روز، با نمایندهٔ دولت شوروی و حزب عدالت ملاقات کرد. [۱۷] پس از مباحثات فراوان، سرانجام توافق‌نامه‌ای بین طرفین امضا شد که از مهم‌ترین مفاد معاهدهٔ امضاشده در آن تأسیس حکومت جمهوری انقلابی موقت در گیلان بود. [۱۸] کوچک‌خان پس از بازگشت از انزلی، در فومن و در ۱۴ خرداد ۱۲۹۹، اعلامیه‌ای منتشر و رسماً تشکیل دولت جمهوری را اعلام نمود. [۱۹]
پس از اعلان جمهوری، بر حسب توافق قبلی، «کمیتهٔ انقلاب» با نام اختصاری «روکم» (رولوسیونی کُمیت) در شهر رشت تشکیل شد. [۲۰] کمیتهٔ انقلاب در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۲۹۹ اعضای هیئت دولت را معرفی کرد. در دولت، میرزا سرکمیسر و کمیسر جنگ بود.
 آنچه میرزا در ایجاد دولت پیگیری می‌نمود مبتنی بر احساسات وطن‌دوستی به همراه سرخوردگی از ناکامی مشروطیت بود. وی چنین می‌اندیشید که حکومت‏های انقلابی، نظیر شوروی، از جریان‏های ضداستعماری و ضداستبدادی و جمهوری‌خواه حمایت خواهند کرد؛ ولی آنچنان که سیر وقایع نشان می‌دهد، اتحاد جماهیر شوروی تنها به منافع خود می‌اندیشید. نکته‌ای که در اینجا باید بدان اشاره شود، مسئلهٔ ارتباط بین حزب کمونیست ایران با نهضت جنگل و اقدامات آن‌ها در جریان انقلاب جنگل است.
AWT IMAGE
حزب کمونیست ایران، که در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۲۹۹ در انزلی اعلام موجودیت نمود، [۲۱] بلافاصله پس از تأسیس با مسئلهٔ تعیین استراتژی و تاکتیک دربارهٔ نهضت جنگل روبه‌رو شد. اعضای این حزب با توجه به ساختار جامعهٔ ایران و داده‌های اجتماعی و تاریخی مشخص آن عقیده داشتند که تشکیل یک دولت جمهوری شورایی با برنامهٔ کمونیستی اشتباهی عظیم خواهد بود. به عقیدهٔ آنان، می‌بایست سرمایه‌داران و زمین‌داران کوچک در گیلان را مطمئن ساخت که صدمه‌ای متوجه آن‌ها نیست. آنان بر این باور بودند که در ایران شرایط مهیای یک انقلاب سوسیالیستی نیست، بلکه اوضاع و احوال مساعد برای رشد یک جنبش دمکراتیک ملی و ضداستعماری فراهم است؛ اما در عمل این حزب در برابر نهضت جنگل و جنبش انقلابی رویهٔ دیگری در پیش گرفت.
پس از اعلام موجودیت حزب کمونیست ایران، بر خلاف توافق‌های قبلی در انزلی میان سران جنگل و نمایندگان حزب عدالت و دولت شوروی، تبلیغات کمونیستی در گیلان شدت یافت. [۲۲] سخنگویان این حزب، علاوه بر طرح شعارهای حزبی، به میرزا‌کوچک‌خان حمله کردند و او را به سوءاستفاده از جواهراتی که برای تشکیل بانک ملی در نظر گرفته شده بود متهم نمودند. روزنامهٔ کمونیست، به عنوان ارگان حزب کمونیست ایران در رشت، به سردبیری جعفر جوادزاده (پیشه‌وری) انتشار یافت. همچنین سازمان جوانان حزب در رشت افتتاح گردید. همچنین، بر خلاف توافق انزلی، مأمورین دولت شوروی از تحویل تأسیسات بندری در انزلی و نفت در رشت به نمایندگان دولت انقلابی گیلان خودداری نمودند. [۲۳] این کارشکنی‌ها موجبات اعتراض میرزا را فراهم آورد و جمهوری (اول) گیلان را در آستانهٔ سقوط قرار داد.
در ۹ تیر ۱۲۹۹، کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست ایران اعلام نمود که میرزا‌کوچک‌خان از سمت‌های خود در جمهوری شورایی جنگل معزول است. [۲۴] روز جمعه ۱۸ تیر ۱۲۹۹ میرزا به عنوان اعتراض به این جریانات شهر رشت را ترک نمود. [۲۵] هم‌زمان با خروج میرزا از رشت کاژان‏اف، فرماندهٔ ارتش سرخ در ایران؛ پالایف راسکولینکوف، فرماندهٔ ناوگان شوروی و ارژنیکیدرزه به مسکو فراخوانده شدند. [۲۶] فراخوانی این افراد از ایران، که در بسیاری موارد با میرزا همدل و همفکر بودند، نشان از تغییر سیاست شوروی در قبال نهضت جنگل داشت. با عقب‌نشینی میرزا از رشت به جنگل‏های گیلان، کمیته‌ای مرکب از احسان‌الله‌خان، جعفر کنگاوری، خالو قربان، رضا خواجوی از اعضای کمیتهٔ آزادی ایران و کامران آقازاده، جعفر جوادزاده (پیشه‌وری)، علیخانف و بهرام آقایف از اعضای حزب کمونیست ایران تشکیل شد. [۲۷] در ۹ مرداد ۱۲۹۹، کودتای حزب کمونیست ایران به وقوع پیوست. کودتاچیان هر چند بر میرزا دست نیافتند، ولی در رشت بعضی از سران نهضت را دستگیر نمودند و به قتل رساندند. [۲۸] در ۱۴ مرداد ۱۲۹۹، کمیتهٔ موقت با انتشار اعلامیه‌ای، ضمن اینکه میرزا را به عدم کفایت در مبارزه علیه انگلستان متهم کرد و اعلام نمود که وی قشون را بی‏فرمانده و دولت را بی‌سرپرست گذاشته است، اعضای دولت جدید را معرفی کرد. [۲۹]
پس از انجام کودتا، رشت کاملاً تحت نظر حزب کمونیست قرار گرفت. دولت احسان‌‏الله‌خان، دومین جمهوری گیلان، آشکارا از نظر اهداف و روش‌ها با دولت میرزا‌کوچک‌خان تفاوت داشت و رنگ‌وبویی کاملاً کمونیستی به خود گرفته بود. این حکومت اموال سه نفر از مالکین بزرگ را مصادره نمود و کار تقسیم محصولات زراعتی میان دهقانان از طرف کمیتهٔ انقلابی سازمان داده شد. [۳۰] «احسان‌الله‌خان تا آنجا جلو رفت که کارگاه‌های کوچک را بست و کسانی را که در منازل کار می‌کردند به کار بدون مزد وادار نمود… بازار بسته شد و شهر رشت بدون خواروبار ماند. مبارزه علیه روحانیون مسلمان به صورتی انجام می‌گرفت که احساسات معتقدین را جریحه‌دار می‌نمود.» [۳۱]
بر اثر این شرایط، قشون دولت کمونیستی احسان‌الله‌خان و حزب کمونیست ایران نتوانستند در برابر حملات قوای دولت مرکزی مقاومت نمایند. رشت از طرف قوای دولتی تصرف شد، اما پس از مدتی کوتاه قوای دولت ائتلافی گیلان توانست با کمک ارتش سرخ آن را باز پس گیرد. نیرو‏های دولت مرکزی، ضمن حمله به قوای دولت ائتلافی، کوشش می‌نمود نیروهای میرزا‌کوچک‌خان را نیز محاصره و نابود نماید.
با تشکیل کنگرهٔ خلق‌های شرق در باکو در آبان‌ـ‌آذر ۱۲۹۹ [۳۲] تغییرات مهمی در جریان حکومت انقلابی گیلان پدید آمد؛ زیرا در جریان کار آن، طرفداران حیدرخان عمو اغلی، از کمیتهٔ مرکزی حزب تحت رهبری سلطان‏زاده به علت شیوهٔ خصمانهٔ برخورد این کمیته با نهضت جنگل و شخص میرزا به شدت انتقاد کردند. [۳۳] شکست سیاسی و نظامی اجتماعی حکومت ائتلافی گیلان به دامنهٔ این انتقادات وسعت و شدت بیشتری بخشید. با بالا گرفتن اختلافات گروه‌های شرکت‌کننده در کنگره با اعزام نمایندگانی به مسکو از لنین و سایر رهبران بین‌الملل سوم رهنمود خواستند. بنا به خواست لنین، حیدرخان عمو اغلی، آخوندزاده و نه نفر دیگر از اعضای حزب کمونیست ایران به عنوان کمیتهٔ مرکزی جدید حزب کمونیست ایران معین گردیدند و به علاوه پاره‌ای تغییرات مثبت در رابطه با انقلاب گیلان انجام گرفت.
تعیین کمیتهٔ مرکزی دوم به رهبری حیدرخان، که با نهضت جنگل و افکار و اهداف میرزا‌کوچک‌خان همدلی داشت، نشانهٔ از تغییر سیاست بخشی از رهبران حزب کمونیست شوروی دربارهٔ انقلاب گیلان بود. هرچند چنان که وقایع بعدی نشان داد، تنها عدهٔ معدودی از این تغییر سیاست جانب‏داری کردند. به هر حال، پس از تغییر و تحولات، میرزا نیز با برقراری روابط جدید با بلشویک‌ها موافقت کرد.
پس از این توافق‌ها و با فراخواندن نمایندگان حزب کمونیست ایران از دولت ائتلافی به رهبری احسان‌الله‌خان، دولت جدیدی تحت سرپرستی احسان‌الله‌خان تشکیل گردید. دولت جدید پس از تصرف مجدد رشت از طرف قوای انقلابی گیلان، با کمک واحد‏های ارتش سرخ، اعلام نمود که دیگر به دین اسلام و عادات و رسوم مردم توهین نمی‌کند، اموال دهاقین گیلانی را مصادره نخواهد کرد و خرید و فروش برنج برای مصارف روزانه را آزاد می‌کند. [۳۴] همچنین احسان‌الله‌خان، پس از اطلاع از اینکه حیدرخان عمو اغلی به صدارت کمیتهٔ مرکزی دوم تعیین شده، احساس نگرانی کرد و در اواسط بهمن ۱۲۹۹ با عجله به فکر برقراری روابط مجدد با میرزا افتاد و با ارسال نامه‌ای به میرزا با امضای خود خالو قربان و سرخوش و ممهور به مهر کمیتهٔ انقلاب، دلیل جنگ و برخورد میان دولت خود و قوای جنگل را ناشی را از سوء‌تفاهم‌ها دانست و خواهان مرتفع ساختن آن شد.
با اتفاقات و رخدادهای ذکرشده و با ورود حیدرخان عمو اوغلی به عنوان صدر کمیتهٔ مرکزی دوم حزب کمونیست ایران به گیلان، انقلاب گیلان وارد مرحلهٔ سوم شد. نظرات حیدرخان بر خلاف سلطان‌زاده با اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران همخوانی داشت و دیدگاه وی نسبت به نهضت جنگل دیدگاهی مثبت و همدلانه با میرزا‌کوچک‌خان بود. [۳۵] بدین ترتیب، در اسفند ۱۲۹۹، ملاقاتی میان سران انقلاب با حضور حیدرخان در اردیبهشت‌ـ‌خرداد ۱۳۰۰ انجام گرفت. [۳۶] در نتیجهٔ این ملاقات، جبههٔ واحد و کمیتهٔ جدید انقلاب تشکیل گردید که اعضای آن عبارت بودند از: میرزا‌کوچک‌خان، حیدرخان عمو اوغلی، خالو قربان، میرزا محمد و احسان‌الله‌خان. [۳۷] مدت کوتاهی پس از تشکیل کمیتهٔ جدید انقلاب، احسان‌الله‌خان در مرداد ۱۳۰۰، بدون اطلاع کمیتهٔ انقلاب و بدون آمادگی نظامی، با دو هزار نفر نیرو به تهران حمله کرد. اقدام نظامی احسان‌الله‌خان منجر به شکست فاحش و فرار وی شد. [۳۸]
سران جمهوری گیلان پس از این واقعه برای تشکیل دولت جدید مجدداً ملاقات و توافق نمودند. در نتیجهٔ این توافق، در ۱۳ مرداد ۱۳۰۰، تشکیل دولت جمهوری شورایی گیلان (جمهوری سوم) اعلام گردید. در دولت جدید باز هم میرزا‌کوچک‌خان سر کمیسر و کمیسر امور مالی بود و حیدرخان کمیسر امور خارجی. دولت جدید وظیفهٔ عمدهٔ خود را در آن می‌دید که نیروهای انقلابی را سازمان دهد و از گیلان پایگاهی برای حمله به تهران و ساقط کردن دولت مرکزی بسازد. [۳۹]
گرچه جبههٔ واحد به وجود آمده و دولت انقلابی جدید مشغول به کار بود، اما در عمل هر یک از سران به کار و فعالیت و تحکیم موقعیت سیاسی، نظامی و اجتماعی خود مشغول بودند. در تابستان ۱۳۰۰، گیلان عملاً به چهار بخش تقسیم شده بود به این ترتیب که انزلی در دست حیدرخان، رشت زیر نظر خالو قربان، فومن در دست میرزا‌کوچک‌خان و لاهیجان تحت لوای احسان‌الله‌خان بود.
همراه با ضعف و اختلافات درونی نهضت جنگل، تلاش حکومت مرکزی برای سرکوبی نهضت سخت ادامه داشت. با کودتای انگلیسی سوم اسفند ۱۲۹۹، ایران یک‏سره زیر نفوذ و سلطهٔ انگلستان قرار گرفت و این کشور از این موقعیت استفاده کرد و خواست دولت شوروی، یعنی مشروط کردن خروج ارتش سرخ از ایران، به خروج نیروهای انگلیسی از شمال ایران با آسودگی خاطر و اطمینان پذیرفته شود و شوروی‌ها نیز متعهد شدند از نهضت جنگل حمایت نکنند. [۴۰] بنابراین، بار دیگر منافع روسیه و انگلستان در ایران در یک راستا قرار گرفت. از این رو، قراردادی بین دو کشور در ۹ مارس ۱۹۲۱، یعنی ۱۹ اسفند ۱۳۰۰، به امضا رسید. انعقاد این قرارداد در حالی صورت می‌‏گرفت که چند روز قبل از آن در تاریخ ۲۶ فوریه، یعنی ۷ اسفند ۱۳۰۰، قرارداد دوستی ایران و شوروی نیز امضا شده بود. [۴۱] با انعقاد این قرارداد‌ها، سیاست دولت شوروی در قبال نهضت جنگل کاملاً تغییر یافت.
در ۵ مهر ۱۲۹۹، ارتش سرخ به طور کامل گیلان را ترک کرد. [۴۲] چند روز پیش از این تاریخ، مخالفت‌ها در میان اعضای کمیتهٔ انقلاب شدت یافت و در سی‌ام شهریور با وقوع «حادثهٔ ملاسرا» [۴۳] به اوج خود رسیده بود. در همین زمان، کلانتراوف وابستهٔ نظامی دولت شوروی در تهران از طرف رضاخان مأموریت یافت به رشت برود و با خالو قربان برای تسلیم بدون جنگ رشت به دولت مرکزی مذاکره نماید. کلانتراوف مأموریت خود را با موفقیت انجام داد و پس از این، خالو قربان حاضر به تسلیم رشت گردید و قوای دولت مرکزی به سوی رشت حرکت نمود. [۴۴] به علاوه، با توافقات به عمل آمده بین رضاخان، نمایندگان دولت شوروی و کنسول شوروی در گیلان با احسان‌الله‌خان، وی با عده‌ای از قفقازی‌ها و برخی از اعضای حزب کمونیست به خرج دولت مرکزی عازم باکو شدند. در ۱۲ آبان ۱۳۰۰، رشت توسط قوای دولتی تصرف شد. بیشتر طرفداران میرزا کشته و یا زندانی شدند و گروهی نیز از او جدا گشتند، اما میرزا به جنگ ادامه داد و با یارانش، که تعدادشان هر روز کمتر می‌شد، به اعماق جنگل عقب نشست [۴۵] و سرانجام در اوایل آذر ۱۳۰۰، که با تنها همراه باقی‌مانده‌اش هواک آلمانی در جست‌وجوی یاران جدید بود، هنگام عبور از کوه‌های طالش، با سرمای شدید مواجه شده و بر اثر یخ‌زدگی زندگی را بدرود گفت. بدین ترتیب، نهضت جنگل با همهٔ فراز و نشیب‌های خود پایان یافت.
پی‌نوشت‌ها:
[۱] در این باره بنگرید به: ابراهیم فخرایی، سردار جنگل سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، چاپ نهم، ۱۳۵۷، صص ۳۵ و ۴۰؛ و محمدعلی گیلک، تاریخ انقلاب جنگل (به روایت شاهدان عینی)، رشت، نشر گیلکان، ۱۳۷۱، ص ۱۴.
 [۲] فخرایی، همان. ص ۲۸.
 [۳] پیشین، صص ۲۲ تا ۲۷.
[۴] فخرایی، همان، صص ۳۰ و ۳۱.
[۵] می‌راحمد مدنی، خاطرات می‌راحمد مدنی، به کوشش سید محمدتقی میرابوالقاسمی، تهران، ۱۳۷۷، صص ۴۲ و ۴۳.
[۶] روزنامهٔ جنگل، سال اول، شمارهٔ ۲۸.
 [۷] فخرایی، همان، ص ۷۴.
 [۸] پیشین، صص ۹۸ تا ۱۰۱.
[۹] پیشین، ص ۱۰۱.
 [۱۰] پیشین، ص ۱۱۳ و ۱۱۴.
 [۱۱] پیشین، ص ۱۳۱ تا ۱۳۵.
[۱۲] پیشین، ص ۱۹۹.
[۱۳] فخرایی، ه‌مان، ص ۱۷۷.
 [۱۴] نامهٔ میرزا‌کوچک‌خان به کیکا چینکوف، رئیس آتریاد تهران، به تاریخ ۲۲ ذی‌الحجهٔ ۱۳۳۷.
[۱۵] فخرایی، پیشین، ص۲۲۰.
[۱۶] پیشین، ص ۲۳۳.
 [۱۷] رواسانی، همان، ص ۱۶۰.
[۱۸] فخرایی، همان، ص ۲۴۴.
[۱۹] گیلک، همان، ص ۲۸۰ و فخرایی، ه‌مان، صص ۲۴۹ و ۲۵۰.
 [۲۰] فخرایی، همان، ص ۲۵۱.
[۲۱] رواسانی،‌‌ همان ص ۱۶۸.
[۲۲] گریگور یقیکیان، شوروی و جنبش جنگل، به کوشش برزویه دهگان، تهران، ۱۳۶۳، صص ۷۷ تا ۸۶.
[۲۳] رواسانی، ه‌مان، صص ۱۶۸ و ۱۶۹.
irandust، voprosy lilljanskoj revoljucil in: Istorik- Marksist، Bd. ۵. Moskou ۱۲۲۷، s. ۱۳۲. [۲۴] به نقل از رواسانی، ه‌مان، ص ۱۶۹.
[۲۵] رواسانی، همان، ص ۱۶۹.
[۲۶] فخرایی، همان، ص ۲۶۹.
[۲۷] مویسی پرسیتس، بلشویک‌ها و نهضت جنگل، ترجمهٔ حمید احمدی، تهران، شیرازه، ص ۵۳.
[۲۸] پیشین، صص ۱۸۰و ۱۸۱.
 [۲۹] فخرایی، همان، ص ۲۷۲.
 [۳۰] فخرایی، همان، ص ۲۷۳.
[۳۱] جنبش انقلابی گیلان در مجلهٔ تاریخ جدید کشورهای شرق خارج شوروی، جلد اول، ص ۲۵۷، نقل از رواسانی، ه‌مان، ص ۱۸۳.
[۳۲] پیشین، ص ۱۸۷.
 [۳۳] پیشین، ص ۱۸۸.
 [۳۴] گیلک، همان، صص ۳۵۴ تا ۳۵۷ و ۴۲۱ و ۴۲۲.
 [۳۵] پرسیتس، همان، ص ۷۷.
[۳۶] رواسانی، همان، ص ۲۱۵.
[۳۷] فخرایی، همان، ص ۳۲۷.
[۳۸] رواسانی، همان، ص ۲۱۶.
[۳۹] پیشین، صص ۲۱۶ تا ۲۱۸.
 [۴۰] فخرایی،‌‌ همان ص ۳۵۳.
[۴۱] رواسانی، همان، ص ۲۴۷.
[۴۲] رواسانی، همان، ص ۲۲۲.
[۴۳] حادثهٔ ملاسرا از این قرار بود که حیدر‌خان وعده‌ای دیگر از سران انقلاب، که به دعوت میرزا برای شرکت در جلسه‌ای به ملاسرا رفته بودند، در آنجا از طرف طرفداران میرزا مورد حمله قرار گرفتند، گروهی از آنان کشته و چند تن فرار کردند، حیدرخان، که فرار کرده بود، در پسیخان به وسیلهٔ یاران میرزا دستگیر و زندانی شد. ر. ک. به: فخرایی، ه‌مان، ص ۳۶۵ تا ۳۶۹.
[۴۴] فخرایی، همان، ص ۳۷۲.
[۴۵] پیشین، صص ۳۸۶ و ۳۸۷.
دفعات مشاهده: 6051 بار   |   دفعات چاپ: 465 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 89 بار   |   0 نظر
::
:: استاد رضا روزبه زنجانی ::
اسوه اخلاص
نام: استاد رضا روزبه زنجانی ،
موطن: زنجان
نام پدر : کربلایی محمود خیاط
 تاریخ وفات: 1393قمری ، 1352 شمسی
AWT IMAGE
 تولد و تحصیلات
 فقید سعید استاد رضا روزبه اردیبهشت سال 1300ش، مصادف با ولادت حضرت رضا(ع) در خانواده ای متدین و با فضیلت و مبارز* در شهر زنجان پا به عرصه وجود نهاد. پدرش کربلایی محمود خیاط فرزند حجهالاسلام شیخ جواد زنجانی، از شاگردان آیت اللّه میرزا محمدتقی شیرازی بود و مادرش سیده ربابه دخت حاج سیدتقی، از سادات مشهور و صاحب کرامت آن سامان شمرده می شد.
وی در کنار تعلیمات ابتدایی و آموزش متوسطه، علوم حوزوی را تا سطوح عالی نزد پدر و عمویش و استادان مشهوری چون حاج شیخ حسین دین محمدی، حاج آقا سیدمحمد امام جمعه، سیدمحمود موسوی زنجانی و ... به پایان برد. و در هر کلاس و پایه ای دانش آموز و طلبه ممتاز شناخته شد.
با اتمام دوره متوسطه، چند سالی در دبستان «توفیق» زنجان به تعلیم و تربیت دانش آموزان پرداخت. سپس به تهران مهاجرت کرد. در سال تحصیلی 1331 - 1330، وارد دانشکده علوم شد و با انتخاب رشته فیزیک تحصیلات عالی خود را آغاز کرد. او این دوره را با نگارش «مطالعه در آثار میدان الکتریک و رادیاسیون و گاز ازت روی موجودات زنده» به پایان برد. در این سالها نیز از دانشجویان ممتاز و برجسته شمرده می شد و مورد توجه بیش از حد استادان بود و سرانجام به خاطر دقت و موشکافی عمیق در مسایل علمی محقق و استاد رشته فیزیک شناخته شد.
مرحوم روزبه، علاوه بر کسب اطلاعات علمی روز، در معارف اسلامی، فقه و اصول، فلسفه و کلام، ادبیات عرب و تفسیر قرآن مطالعات عمیق و وسیعی داشت و زبانهای عربی و فرانسه را خوب می دانست.

ویژگیهای استاد شخصیت استاد روزبه از جهات مختلف شایسته بررسی و مطالعه است. نوشته ها، خاطرات و مصاحبه های برخی از آشنایان، همکاران و شاگردان استاد نشان می دهد که آن دانشور فرزانه از حدود هفتاد صفت نیک بهره می برد. بخشی از صفات و خویهای پسندیده او عبارت است از:

ایمان
مرحوم روزبه فردی متعبد، مخلص و عاشق خدا بود. جلوه های بارز این عشق را در نماز او می یابیم. چون وقت نماز می شد از هر کاری، هر چند مهم، دست می کشید و مقید بود آن را در اول وقت به جای آورد. او در نماز تمام توجهش به خدا بود و حالش دگرگون می شد.

 علم
 روزبه فردی به تمام معنا جامع می نمود هر چند تخصص اصلی اش در علم فیزیک بود و در این رشته تحقیقات ارزنده ای داشت؛ ولی این امر استاد را از پرداختن به دیگر رشته های علمی باز نداشت. او در فقه، اصول، کلام، تفسیر و علوم قرآنی بسیار مطالعه کرده بود.

اخلاق اسلامی
 استاد در برنامه ها و کارهای روزانه اش بسیار منظم و دقیق بود. در رفتار و کردار بسیار متین و مؤدّب، در گفتار کم گوی و گزیده گوی شمرده می شد و از بیان مسایل و مطالب مشکوک و ضعیف خودداری می کرد. از برخوردها و کلمات تند و دور از ادب و غیر انسانی سرباز می زد و هرگز غیبت نمی کرد. او انسانی آرام، افتاده حال، متواضع و در عین حال با ابهت بود و آنچه که قصد گفتن داشت نه با زبان، بلکه با عملش بیان می کرد. در مقابل پدر و روحانیان و حتی طلبه های معمم و مبتدی بسیار فروتن می نمود و در جلساتی که پدرش حضور داشت، دو زانو می نشست.
لباسهای او بسیار ساده و کم قیمت و تمییز و مرتب بود. سالهای بسیار تنها یکدست کت و شلوار داشت. این صفت در آن روزگار شاگردان و حتی استادان مدرسه اش را تحت تأثیر قرار داد؛ به گونه ای که در آن مدرسه نه از مد خبری بود و نه از شیک پوشی. غذایش ساده و مختصر و خانه اش محقر در محله قدیمی و مذهبی خیابان ری بود. از جسارت و بی ادبی مردم چشم می پوشید و از این طریق، درس بزرگی به دیگران می داد.
به روحانیون اصیل شیعه و سادات ارادت و احترام خاص می گذاشت و در برابر علما و مراجع تقلید اخلاص و تعبّد ویژه داشت. اگر در حضور او کسی از عالمی بد می گفت و یا از روحانیت انتقاد می کرد. چهره درهم می کشید و آزرده خاطر می شد. به بیچارگان و زیردستان کمک می کرد و ضمن احترام به خدمتگزاران، کارها را در قالب پرسش از آنها درخواست می کرد؛ برای مثال می گفت: مشهدی محمد، برای ما یک لیوان آب نمی آوری؟

مبارزات
 با آنکه استاد زاهد و درونگرا می نمود، عنصری آگاه به زمان و مقتضیات روزگار بود، بجا و بموقع مبارزه می کرد. سابقه مبارزه او به سالهای 1324ش برمی گردد. در این سال، که فتنه آذربایجان به زنجان کشیده شد، دموکراتها استاد را به خاطر اعتقادات راسخ به مبانی دینی و مذهبی به زندان افکندند؛ احتمال اعدامش قوت گرفت و در مدتی که محبوس بود، موهای سرش به سفیدی گرایید. او سرانجام آزاد شد. در مقابله با رژیم، چه در مدرسه و چه در خارج آن تا آنجا که قدرت داشت، ایستادگی می کرد. در آن زمان چنان فرمان داده بودند که عکس شاه باید در همه ادارات و مدارس، حتی مدارس ملی و اسلامی، نصب شود. او تا توانست این فرمان را اجرا نکرد و وقتی به بستن مدرسه تهدید شد، تنها با نصب یک عکس در دفتر مدرسه موافقت کرد.
ساواک مکرر به مدرسه هجوم می آورد و مدرسه را تهدید می کرد. او در برابر تهدیدات بی وقفه مزدوران شاه اظهار می داشت: آنها خیلی دیر به فکر ما افتاده اند. اگر این مدرسه را ببندند، ما کار خود را کرده ایم و به اهداف خود رسیده ایم. هر یک از شاگردان ما در هر کجا که باشند، آنجا خود یک مدرسه علوی خواهد بود.
هر گاه یکی از مزدوران رژیم ترور و معدوم می شد، به شاگردانش شیرینی می داد و در مناسبتهای مهمی چون شهادت مدرس و ...، به عناوین مختلف، مراسم سالگرد و بزرگداشت برگزار می کرد.
AWT IMAGE
مدرسه علوی
 یکی دیگر از ابعاد زندگی وی داستان مدرسه علوی است. این واحد آموزش متوسطه در سال 1335 به همت مردان صالح، خوشنام و متدینی چون آقایان حاج علی اصغر کرباسچیان (علامه) و حاج مقدس تهرانی و شالچیان و به مدیریت استاد روزبه شروع به فعالیت کرد. دبیرستان علوی و شعب آن از نظر پذیرش محصل، انتخاب استاد و برنامه های آموزشی ویژه بودند و روحانیون بزرگی همچون شهید دکتر بهشتی، شهید مطهری، شهید قدوسی، شهید باهنر، علامه محمدتقی جعفری، مهدوی کنی و ... با هیأت مدیره و استاد روزبه همکاری نزدیک داشتند. استاد از آغاز فعالیت این مدرسه تا آخرین روزهای زندگی اش یکسره به تعلیم و تربیت شاگردانش پرداخت و در طول این مدت هرگز احساس خستگی نکرد. او اطمینان داشت که دست پروردگانش در اجتماع و محیطهای گسترده منشأ آثار و خدمات مفیدی خواهند بود.
البته بسیاری از تربیت یافتگان مکتب او چنین شدند؛ چه آنان که زیر شکنجه های رژیم سفاک گذشته به شهادت رسیدند؛ چه آنان که سالها در زندان مقاومت کردند و چه گروهی که به صحنه اجتماع گام نهادند. شهید دکتر محمود قندی، شهید محمدعلی فیاض بخش، شهید مجید حدّاد عادل، شهید کاظمیان و ... و فرزانگانی چون دکتر حداد عادل و نهاوندیان، سید احمد مدرس زاده و سید حسین مجتهدی، هادی نژادحسینیان و ... در شمار شاگردان مکتب استاد جای داشتند. استاد علاقه داشت که شاگردان و دوستان و آشنایان و همکارانش، خصوصا معلمان و دبیران معارف دینی، مطالب مذهبی را از مأخذ اصلی آن فراگیرند و در این راستا با هر گونه انحراف، التقاط و تفسیر به رأی در آیات و احکام به شدت مخالفت می کرد. او می خواست حقایق دین محفوظ بماند، انحرافی پیش نیاید و کسانی که مطلبی را می گفتند، اگر به درستی آن اطمینان نداشت، با فروتنی به گوینده تذکر می داد و راهنمایی اش می کرد.
صبحگاه او از نخستین کسانی بود که به مدرسه وارد می شد و شبانگاه با آخرین گروه مدرسه را ترک می کرد. محیط تربیتی دبیرستان علوی، بخش بزرگی از زندگی او، بلکه تمام زندگی او شده بود.
استاد به شاگردان مدرسه آنقدر نزدیک بود که به راحتی می شد حس کرد که چگونه از درد آنها رنج می کشد و در شادی آنان از خود آنها شادمان تر است. بسیاری از اوقات، در زنگهای تفریح به جای رفتن به دفتر مدرسه و استراحت، به میان شاگردان می رفت و برای آنها پدر، استاد، مربی اخلاق و الگوی فضایل اخلاقی بود. بسیاری از شاگردان مطالبی را که حتی با پدران و مادران خود در میان نمی گذاشتند، به او می گفتند و او را محرم اسرار خود می دانستند. بسیاری وقتها، شبها تا دیروقت همراه گروهی از شاگردان در آزمایشگاه فیزیک مدرسه به تحقیق می پرداخت تا پاسخ پرسش دانش آموزی را بدهد و اشکال وی را ریشه کن سازد.
استاد گاه در غیبت بعضی همکاران، کلاس درس آنها را به خوبی اداره می کرد و همه شاگردان می گفتند، به سبب نوآوری اش در تدریس، از محضر او بیش از استاد همیشگی شان بهره برده اند.
جلسات تفسیر قرآن، از فعالیتهای ارزنده او در مدرسه بود. او می دانست هنگامی که فتنه ها چون شبهای تیره هجوم آورند، قرآن فریادرس انسانهاست، پس با برگزاری کلاسهای معارف قرآنی دانش آموزان را به قرآن فرا می خواند. او اولین دوره مسابقات قرآن مجید را در این مدرسه برگزار کرد و با بیانات گرم و نافذ خود رنگ و عطر دیگری به آن بخشید. این مجلس و مراسم، همه ساله به یاد او برگزار می گردد. بهره مادی استاد از دبیرستان، بنا به تقاضای خود او ، بسیار محدود و تنها به مبلغی اندک، که زندگی ساده و بی پیرایه اش را با آنکه همشیره ها و بعضی بستگان در کنارش بودند، در سطح پایین اداره می کرد، و این در حالی بود که از او پیوسته تقاضا می شد، در دانشگاه با حقوق کلان تدریس کند. این نوع گذران معیشت هرگز او را از هدفی که ضروری تشخیص داده بود، باز نداشت. اخلاق نیک، روحیه قناعت و عشق و علاقه بسیار او به مدرسه علوی سبب شد تا بسیاری از شخصیتهای علمی و روحانی متعهد شاغل در دانشگاه و غیره دست کم بخشی از اوقات خود را به تدریس افتخاری در آنجا اختصاص دهند. این امر سطح علمی دبیرستان را چنان ارتقا داد که از نظر علمی و مذهبی محیطی صد در صد ایده آل گردید و حتی از نظر میزان قبولی در دانشگاهها در ردیف نخست قرار گرفت. این مرکز آموزشی، علاوه بر برنامه های ذکر شده، مرکز تربیت مبلغانی بود که پس از آموزش دوره ای کوتاه به خارج از کشور اعزام می شدند. جناب حجهالاسلام و المسلمین آقای هاشمی رفسنجانی، در باره حضور خویش در این مدرسه، چنین می گوید:
«برای تحصیل علوم جدید که با خواست آیت اللّه العظمی بروجردی(ره) در مدرسه علوی برای ده نفر از طلاب زبده تنظیم شده بود و من جزء آنها بودم یکی دو تابستان در تحصیلات جدید مدرسه علوی شرکت کردیم برای تربیت مبلغ برای خارج از ایران اساتید این دوره ها مرحوم روزبه و جمعی دیگر بودند.»* *

از چشم دوستان
 یکی از همکاران استاد می گوید: در مدت هشت سال، که با ایشان در یک مدرسه بودم، می دیدم که او همیشه غذایش را با مستخدمین مدرسه یا دانش آموزان می خورد و بیشتر اوقات نهارش نان و ماست یا نان و پنیر و یا نان و خرما بود. روحی بزرگ می خواهد که کسی سالها جمع مستخدمین و دانش آموزان را بر جمع فضلا و مردان علم ترجیح دهد. وقتی در باره این کار از او پرسیدند، گفت: بچه ها غذاهای مختلف می آورند؛ گروهی غذای گرم و مطبوع می آورند و دسته ای توان آوردن غذاهای خوب ندارند. من غذای ساده خود را با آنها می خورم تا کسی که ساده ترین غذا را آورده، در برابر آنکه غذای گرم و پختنی می آورد احساس حقارت نکند. از سویی، احساس می کنم ممکن است هر یک از آن ها بعدها منشأ کاری در این اجتماع باشند؛ می خواهم، با اکتفا کردن به ساده ترین تنعمات، آن ها را به این کار عادت دهم.

یکی از دوستان در باره روح بزرگ استاد این خاطره جالب را نقل کرده است:
«به اتفاق ایشان در جمعی از دوستان، که همه از مردان علم و عمل بودند و هر یک تتبعات و نوشته های مختلف از خود به جای گذارده بودند، نشسته بودیم. هر یک از دوستان با افسوس می گفت: اگر من دوباره به دنیا بیایم؛ فلان کار را شروع می کنم و یا فلان اشتباهی را که کرده ام جبران می کنم. به هر حال هر یک در باره کاری که می خواست در زندگی جدید خود بکند، مطلبی گفت تا نوبت به استاد روزبه رسید. او گفت: من حاضر نیستم دوباره به دنیا بیایم؛ زیرا در این زندگی ام همیشه همان کاری را کردم که باید می کردم و اگر دوباره به دنیا بیایم، همان کارها را دوباره انجام می دهم.»
این نمونه ای از شکوه و جلال یک مرد الهی است که قلبش به عشق خدا مطمئن است و حتی حسرت لحظات عمر خود را نمی خورد؛ زیرا همه آن لحظات را در ذکر و یاد و راه خدا سپری کرده است.
AWT IMAGE
آثار و یادگارها
 از استاد روزبه تألیفات و تحقیقات متعددی در موضوعهای فقه، معارف اسلامی و علوم روز به جا مانده که استاد در پایان عمر همه آنها را به یکی از شاگردان فاضلش سپرد تا در فرصت مناسبی به چاپ برساند. موضوع تحقیقات و یادداشتهای آن بزرگوار عبارت است از: «اثبات جهان ماوراء»، «اثبات وجود خدا»، «عصمت پیامبران»، «ولایت» و «فقه».
در سالهای آخر عمر، با همکاری شهید حجهالاسلام سید کاظم موسوی، به تدوین یک دوره کتاب عربی به نام «عربی آسان» پرداخت. این کتاب، که زبان عربی را با روش نوین به علاقه مندان می آموزد، اکنون در مجامع علمی و فرهنگی سراسر کشور تدریس می شود و چندین بار تجدید چاپ شده است. همچنین جزوه «روش آسان» در تعلیم قرآن و کتاب «خداشناسی» وی به زیور چاپ آراسته شده است.

فرزندان
 استاد در چهل سالگی با خانواده ای روحانی ازدواج کرد. ثمره این پیوند دو پسر به نامهای محمود و حسین و یک دختر به نام زهرا است که به معلمی اشتغال دارند و راه پدر را ادامه می دهند.

سخنان ماندنی
 وقتی می خواست کتاب عربی آسان را برای اولین بار چاپ کند، با مشکلاتی روبه رو شد. پس از رفع موانع و مشکلات گفت:
«یهودیها در همه جاهای حساس مهره دارند از جمله در چاپخانه ها و چاپ کتابهای تاریخ که سعی دارند تاریخ یهودی را تزریق کنند.»
 چون امکانات سفر به خارج و ادامه تحصیل برایش فراهم شد، پدرش ابراز ناراحتی یا نگرانی کرد. استاد از این سفر منصرف شد و گفت:
 «تحصیل و ادامه آن برای من مستحب است؛ ولی احترام به پدر واجب.»
روزی به شاگردانش گفت:
«برای هر صفحه درسی که جهت تدریس در کلاس آماده می کنم، ده ساعت وقت می گذارم.»
متن وصیتنامه معلم اخلاص و تلاش بهترین یادگار وی برای دوستان و علاقه مندان تربیت مکتبی است، اینک این شما و این وصیتنامه:

 بسم اللّه الرحمن الرحیم، هذه وصیتی
1 - اضافات حقوقی که از فرهنگ دریافت می شود، آنچه قبل از رمضان سال گذشته است باید خمسش داده شود و آنچه متعلق به بعد آن است به ضمیمه وصولی از رفاه معلم قروض از آن داده خواهد شد. اگر علاوه ماند، خمس آن داده شود.
2 - هزار تومان به آقای حاج سید احمد زنجانی به قم داده شود. (از بابت اجازه تصرف که در حقوق داده اند و قرار است این مبلغ به ایشان پرداخت شود تا ماه رمضان آتی 93)
3 - صد تومان از بابت قیمت چای و شربت که صرف مهمانهای خصوصی من می شد، به مدرسه پرداخت شود و تقریبا صد و پنجاه تومان بیشتر (با نظر آقای بیات) از بابت پلی کپی هایی که برای گروه شاه چراغی مرحوم کرد و تحویل من داده است، به مدرسه داده شود.
4 - کتاب شرح اشارات در کمد اطاق بالا به جناب آقای میرزا محمدتقی شریعتمداری و دو جلد کتاب حساب فرانسه در همان کمد به آقای بهشتی ... و کتاب ولایت (فتوکپی) به علامه طباطبایی تحویل شود. (توسط آقای موسوی)
5 - یک جلد کتاب که اسمش درست یادم نیست در باره علوم طبیعت از نظر مسلمین متعلق به آقای حداد است و در کمد میز دفتر است، به ایشان مسترد شود.
6 - آقای موسوی قبول زحمت فرموده کتابهای کمد بالا و دفتر و اطاق آقای بیات را ببیند؛ اگر کتابی متعلق به کسی است، اظهار لطف فرموده به صاحبش رد کنند؛ و همین کار را آقای اخوی نسبت به کتابهای منزل انجام دهد.
7 - عموم رفقای گرامی سلام اخلاص بنده را پذیرفته، از بدیهای من و هر گونه حقی که نسبت به من دارند بگذرند و از دعای خیر فراموشم نفرمایند.
العذر عند کرام الناس مقبول

لبیک به دعوت حق و مدفن
استاد در سال 1347، به سبب تماس با تشعشعات رادیواکتیو در آزمایشگاه، بیمار شد. در سالهای 48 و 49 حالش رو به وخامت گذاشت. شاگردان و دوستان و همکارانش بسیار برایش دعا کردند و شاید همین دعاها مرگ او را چند سالی به تأخیر انداخت. در این سالها، با آنکه از تدریس و فعالیت منع شده بود، پرتوانتر از همیشه کار می کرد و از واپسین فرصتها نیز بهره می برد.
سرانجام سرطان استاد را رنجور ساخت و در بستر ناتوانی فرو افکند. در آخرین لحظات زندگی، هر بار که نفسی برمی آورد، می گفت: فقه را جلو بیندازید. هنگام احتضار به درد اجتماع و مصالح اجتماعی مردم فکر می کرد و سرانجام در راه تدریس و ارشاد جان سپرد. این شمع پرفروغ و گل شاداب بوستان علوی در ساعت 7 صبح روز 21 آبان سال 1352 برابر با نیمه شوال سال 1393 قمری خاموش و پژمرده شد و جامعه اسلامی یکی از خدمتگزاران صدیق و ارزنده اش را از دست داد. در مراسم وداع با پیکر او فضای دبیرستان علوی شاهد بود که چگونه مربیان، دوستان و شاگردان و اولیای آنها بر مرگ وی می گریستند و دانشمندانی چون مرحوم علامه طباطبایی و استاد شهید مطهری و شهید بهشتی اشک می ریختند. مراسم تشییع جنازه او که در قم انجام شد، علما و بزرگانی چون آیات عظام گلپایگانی و نجفی شرکت داشتند و آیت اللّه گلپایگانی بر او نماز گزارد. سپس او را در گورستان حاج شیخ به خاک سپردند. بر سنگ قبر او این جملات حکّ شده است:
«و لکلّ عصر و احد یَسمو به و انت لباق الدّهر ذاک الواحد. مرقد استاد عالیقدر الحاج رضا روزبه زنجانی، تولد 1300، وفات 52/8/21.»
 یادش گرامی، نامش جاودان و راهش پر رهرو باد.

منابع و مأخذ:
 * میرزا جواد زنجانی عموی استاد روزبه از دوستان نزدیک آیت اللّه کاشانی و از بنیانگذاران استقلال عراق بود.
 خداشناسی، استاد رضا روزبه، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین.
کیهان فرهنگی، سال 66، ش 8، ص 52.
ماهنامه فنون، ص 43 و 44.
مکتب اسلام، سال 15، دیماه 52، ص 70.
* * هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ج 1، ص 91 و 146.
مصاحبه با همکاران، آشنایان و بستگان و شاگردان.

آثار:
اثبات جهان ماوراء
اثبات وجود خدا
عصمت پیامبران
ولایت
فقه

منبع: howzeh-meybod.ir

دفعات مشاهده: 7763 بار   |   دفعات چاپ: 871 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 81 بار   |   0 نظر
::
:: شهید محسن وزوایی ::
این گونه دانشجو باشیم /از دبیری انجمن اسلامی دانشگاه شریف تا فرماندهی جنگ
AWT IMAGE
بسیاری از ما، در گیر و دار فضای دانشجوئی‌مان به دنبال این بوده‌ایم که با گرفتن سر نخی حتی از ظاهر رزمندگان و بعضاً شهدای خاص به قصد قرابت، به فضای زندگی‌ و فعالیت‌های آنان نزدیک شده و به قول معروف ِ خیلی‌ها؛ رنگی از شهدا بگیریم. در حالی که به قول سید شهیدان اهل قلم، مرتضی آوینی؛ خواندن ِ داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد. مختصات ِ انقلابی و کربلایی بودن صرفاً در ظاهر خلاصه نخواهد شد. شاید نیاز است سال‌های مدیدی، مقابل انسان‌هایی از جنس شهید تلمذ کرده تا راه هدایتی برای‌مان جلوه‌گر شود.
به گزارش«خبرنامه دانشجویان ایران»، اکنون با روایت گوشه‌هایی از زندگی و لایه‌های پنهانی ِ وجود شهید محسن وزوایی، آفات رفتارهای فردی و دانشجوئی ِ خود را در کنار زندگی چنین شهیدی کالبد شکافی می‌کنیم.

معرفی:
محسن وزوایی، در پنجم مرداد ماه سال 1339 در محله نظام آباد تهران، در دامان خانواده ای اصیل و مذهبی دیده به جهان گشود.، او دبستان و متوسطه را با نمرات عالی سپری کرد. دوره دبیرستان را در مدرسه دکتر هشترودی تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم، با کسب رتبه اول شیمی دانشگاه صنعتی شریف، مشغول به تحصیل شد.محسن وزوایی، در سال های نوجوانی با راهنمایی های مؤثر پدر فرزانه‌اش، مرحوم حاج حسین وزوایی که از هم رزمان مرحوم آیت اللّه کاشانی بود، قدم به وادی مبارزات ضد استبدادی گذاشت.

حضور در دانشگاه:
در سال ۱۳۵۵ به دانشگاه راه یافت و در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شد.پس از ورود به دانشگاه، به جریان مکتبی انجمن های اسلامی دانشجویان این دانشگاه پیوست و هم زمان با شرکت در فعالیت های سیاسی و جلسات عقیدتی، از سال 1356 مسئولیت هدایت و جهت دهی به مبارزات دانشجویی ضد دیکتاتوری را در سطح دانشگاه شریف عهده دار شد.

فعالیت‌های دانشجوئی:
در سال های ورود شهید محسن وزوایی به دانشگاه، ایشان نقش فعالی در تشکیلات اسلامی دانشگاه از خود نشان می‌داد. این جوان مبارز و پرشور، از تظاهرات خونین 17 شهریور ماه 1357 تا 12 بهمن 1357 و ورود امام خمینی رحمه الله به ایران، در همه صحنه ها از جمله پیشتازان و جلوداران تظاهرات مردمی بود. او در روزهای پرتلاطم انقلاب نیز نقش حساس هدایت را بردوش می کشید و در درگیری‌های مسلحانه و سرنوشت ساز 19 بهمن تا 22بهمن 1357، حضوری پرثمر داشت. شهید وزوایی در تصرف دو پادگان مهم جمشیدیه و عشرت آباد نیز شهامت بالایی از خود نشان می داد.
  محسن وزوایی از نخستین دانشجویان پیرو خط امام بود که در جریان راهپیمایی برضد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا در ایران، در سالروز کشتار دانش آموزان به دست رژیم پهلوی و سالگرد تبعید امام خمینی رحمه الله عهده دار حرکتی شد که رهبر انقلاب، از آن با تعبیر بدیع «انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول» یاد فرمودند و به این ترتیب، شهید وزوایی از جمله «علمداران گمنام انقلاب دوم» گردید.
او پس از 13 آبان 1358، به علت معلومات فراوان عقیدتی و سیاسی، بهره هوشی وافر و نیز تسلط بر زبان و ادبیات انگلیسی، مسئولیت سخنگویی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام رحمه الله را در کنفرانس های پیاپی و مصاحبه با گزارشگران رسانه های خارجی برعهده گرفت. هر از چند گاهی سیمای پرصلابت و مصمم او، در تمامی رسانه های ارتباط جمعی غرب، به عنوان سخنگوی جوانان طرفدار امام خمینی رحمه الله منعکس می شد.
AWT IMAGE
پیوستن به سپاه پاسداران:
شهید محسن وزوایی در سال 1358 هم زمان با کار تبلیغاتی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، بلافاصله با تشکیل سپاه به پاسداران پیوست و در دوره ای فشرده، آموزش های چریکی را در سپاه آموخت. او مدتی در سپاه به عنوان فرمانده مخابرات انجام وظیفه کرده، سپس سرپرستی واحد اطلاعات ـ عملیات را به عهده گرفت.

مسئولیت‌ در جنگ:
شهید وزوایی به دنبال تجاوز عراق به ایران، داوطلبانه به جبهه غرب عزیمت کرد. با ورود او به این منطقه، تحولی پدید آمد؛ به گونه ای که در عملیات سرنوشت ساز پارتیزانی به عنوان فرمانده گردان، مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را برعهده گرفت و ضمن حمله ای پارتیزانی به مواضع و استحکامات دشمن، به کمک هم رزمان خود، ارتفاعات حساس و سوق الجیشی تنگ کورک را از تصرف قوای اشغالگر بعث خارج ساخت.

عملیات‌ها:
در عملیات جدیدی که از سوی رزمندگان اسلام در اردیبهشت ماه 1360 طرح ریزی شده بود، شهید محسن وزوایی فرمانده گردان شد. در این عملیات، او با آن که مجروح شده بود، ولی با گامی استوار و خستگی ناپذیر و روحی امیدوار به نبرد ادامه می داد. در حین عملیات، بیشتر رزمندگان شهید یا مجروح شده و تنها محسن و چند رزمنده دیگر زنده بودند؛ و شگفت آن که همین چند نفر، توانستند 350 تن نیروهای کماندوی بعث عراق را به اسارت بگیرند. در حین تخلیه اسیران، یکی از افسران عراقی با اصرار خواستار ملاقات با فرمانده نیروهای ایرانی شده بود. دوستان محسن به علت مسایل امنیتی، شخصی دیگر غیر از او را معرفی کردند، ولی افسر بعثی ناباورانه گفت: «نه! این فرمانده شما نیست. او سوار بر یک اسب سفیدی بود و ما هر چه به طرفش تیراندازی می کردیم، به او کارگر نمی شد. من او را می خواهم ببینم». شهید محسن وزوایی در مصاحبه ای از این واقعه، به عنوان «عنایت ائمه هدی علیهم السلام به رزمندگان اسلام» اشاره کرد.
شهید محسن وزوایی، نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی های «بازی دراز» ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت. او در بیمارستان با وجود درد بسیار، ناله نمی کرد و به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت: «آقای دکتر! من هر چه بیشتر درد می کشم، بیشتر لذت می برم و احساس می کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک می شوم». پس از بهبودی نسبی از مجروحیت، قدم به معرکه ای گذاشت که فرجام آن، آزادسازی خرمشهر اشغال شده بود.
او در طول جنگ تحمیلی، در عملیات های متعدد با مسئولیت های گوناگون حضور داشت. در 20 آذر 1360، در عملیات مطلع الفجر فرمانده بود. در اسفند سال 1360 فرمانده گردان حبیب بن مظاهر و تیپ تازه تأسیس محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله گردید که در عملیات فتح المبین، این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ 10 سیدالشهداء، فرمانده این تیپ شد. همین تیپ، در 23 فروردین ماه 1361 وارد عملیات بیت المقدس شد و برای اجرای بهتر عملیات، با تیپ حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادغام گردید و شهید وزوایی نیز فرماندهی محور اصلی را عهده دار شد.

سیره‌ی عملی:
شهید محسن وزوایی، از کسانی بود که نماز و عبادتش رنگی عاشقانه داشت. او هم چون عابدان راستین با خدای خویش راز و نیاز می کرد.او در اردوگاه جبهه های ایران، شیوه زندگی در محضر یار را فرا گرفت و راه و رسم حضور در محضر خدا را آموخت و خود را لایق عروج کرد. محسن وزوایی، این عاشق وارسته و آگاه، پس از ماه ها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرینی در عملیات های متعدد و به ویژه بیت المقدس، سرانجام در دهم اردیبهشت ماه سال 1361، در 22 سالگی هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید.

بخشی از وصیت‌نامه‌ی شهید:
ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوی ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده می کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام می شتابد و آنها را نصرت می دهد و به مصداق آیه شریفه که می فرماید کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره را می بینیم که تعداد محدود لشکریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهای مردمی بر تعداد کثیری از نیروهای دشمن غلبه می نماید بیاد دارم در عملیات بازی دراز در قسمتی از عملیات مقداد ما 6 نفر بودیم و بر 300 نفر غلبه پیدا نمودیم.
در جبهه ها چنان روحیه ایمان و ایثار مفهوم پیدا میکند که گویی اصلا قابل تصور نیست هنگامیکه در قسمتی از عملیات صحبت از داوطلب شهادت می شود دعوا بین برادران می افتد اینها ارزشهایی است که ملت ا. . . ارزانی بشریت داشته است حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت می داند.
 
منبع:mehrabnews.ir


دفعات مشاهده: 7111 بار   |   دفعات چاپ: 472 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 103 بار   |   0 نظر
::
:: آیت الله مدنی ::
زندگینامه آیت‌الله مدنی
بیستم شهریور سالگرد شهادت آیت الله سیداسدالله مدنی امام جمعه تبریز و نماینده امام در این شهر است . آیت‌الله مدنی در سال 1293 ه‍ . ش (1323 ه‍ . ق) در دهخوارقان (آذر شهر) دیده به جهان گشود. پدر ایشان، محرم آقامیر‌علی در بازارچه آذرشهر، شغل بزازی داشت. شهید مدنی در چهار سالگی، مادر و در 16 سالگی، پدر خود را از دست داد و دوران کودکی را با رنج و زحمت و سختی به پایان رساند .وی در عنفوان جوانی، به قصد کسب علم و کمال، به شهر مقدس قم عزیمت کرده، به رغم مشکلات فراوان شخصی ناشی از درگذشت پدر و استبداد عصر رضاخانی، با پشتکار وافر به تحصیل علوم دینی مشغول شد.
او در حوزه علمیه قم، پس از گذراندن مراحل مقدماتی، از محضر اساتید بزرگ فقه و اصول و فلسفه بهره‌مند گردید. مدتی پای درس مرحوم آیت‌الله حجت‌کوه‌کمری (ره) و آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری (ره) حاضر شد و مدت چهار سال نیز در محضر امام خمینی قدس سره حضور یافت و از دروس فلسفه و عرفان و اخلاق ایشان بهره‌مند گردید.
سید‌اسدالله مدنی، پس از مدتی به نجف‌اشرف هجرت کرده، در حوزه علمیه نجف اشرف، در کنار تکمیل تحصیلات عالی خویش، تدریس در سطوح مختلف را شروع کرده و به دستور مرحوم آیت‌الله حکیم (ره)، کرسی تدریس لمعه، رسائل، مکاسب و کفایه را به عهده گرفت و در اندک زمان، جزو اساتید معروف حوزه علمیه نجف‌اشرف به شمار آمد. شهید محراب، در نجف‌اشرف، در درس خارج مرحوم آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی (ره) و مرحوم آیت‌الله حکیم (ره) و مرحوم آیت‌الله (ره) خوئی (ره) شرکت کرده، و از مراجع بزرگی از جمله آیت‌الله حکیم در نجف و آیت‌الله حجت‌کوه‌کمری در قم، و آیت‌الله خوانساری اجازه اجتهاد دریافت کرد.
AWT IMAGE
آغاز مبارزات
شهید بزرگوار آیت‌الله مدنی، مبارزه سیاسی و اجتماعی خود را از دوران تحصیل در شهر قم آغاز کرد و در اولین فعالیت‌های خود، به ستیز با بهائیت به‌عنوان ابزار تفرقه و انحراف در منطقه آذرشهر پرداخت.
چنان‌که تاریخ نشان می‌دهد، رضاخان و عوامل داخلی استعمار در ایران، برای کوبیدن اسلام زمینه را برای فعالیت بهائیت و دیگر فرق ساختگی فراهم کردند، به طوری که در زمانی کوتاه، سرمایه‌داران بهایی در آذربایجان ـ بویژه مناطق اطراف تبریز ـ بر بعضی نقاط از جمله کارخانه‌های برق مسلط شدند. آیت‌الله مدنی، بعد از اطلاع و آگاهی از وضع آشفته و بحرانی منطقه و احساس خطر برای مردم مسلمان، بی‌درنگ به زادگاه خود برگشته، مبارزه‌اش را بر ضد فرقه بهائیت آغاز کرد. وی با سخنرانیهای روشنگرانه، مردم را علیه طرفداران و تبلیغ‌کنندگان مرام بهائیت بسیج کرد و با تحریم مصرف برق آن و خرید و فروش با این فرقه گمراه، جو مبارزات ضد بهائیت را شدید‌تر کرده، و سرانجام شهر مذهبی آذرشهر را از لوث این فرقه استعماری پاک کرد. در این هنگام، حوادث پیش آمده از طرف شهربانی وقت پیگیری گردید و آن بزرگوار به عنوان تنها عامل تحریکات ضد بهایی شناخته شد که در نتیجه او را به همدان تبعید کردند. شهید مدنی، در سال 1331 در میان استقبال اهالی آذرشهر وارد زادگاه خود شده، سپس در مسجد حاجی کاظم نماز جماعت برگزار کرد. وی در خطابه خود به مردم آذرشهر اظهار داشت: ای مردم آذرشهر، در موقع آمدن من به ایران، در کرمانشاه، بعضی‌ها از من پرسیدند: «اهل کجا هستی؟» گفتم: «آذرشهر» آنها گفتند: «آذرشهر، شراب خوبی دارد که در تمام ایران مشهور است.» سپس اضافه کرد: «وجود کارخانه مشروب‌سازی چه معنا دارد؟ اگر از اول برای آنها جنس نمی‌فروختید، آنها می‌رفتند.»
در جلسه سخنرانی دیگری، موضوع کلاه پهلوی و لباس متحدالشکل را به میان آورد و گفت: «سفارش کرده‌ام از تبریز، کلاه پوستی بیاورند. هر کس باز هم کلاه پهلوی بگذارد، دیگر برای نماز جماعت به مسجد نیاید.»
بدین ترتیب، مبارزه خود را با مظاهر طاغوت گسترش داد. در عید فطر همان سال، نماز باشکوه عید فطر در بالای تپه کنار شهر برگزار گردید. در بازگشت، نمازگزاران راهپیمایی اعتراض‌آمیزی برپا کرده، به طرف کارخانه مشروب‌سازی حرکت کردند. مأموران دولتی به مقابله با آنها برخاسته، تهدید کردند که از اسلحه استفاده می‌کنند. پس از این حادثه، دادستان تبریز در محل حاضر شد و ضمن مذاکره با آقای مدنی قول داد که ظرف 15 روز، کارخانه برچیده شود، لیکن به دنبال حوادث مذکور، آیت‌الله مدنی به تبریز احضار گشت و از سوی استانداری به وی تکلیف شد که نباید در آذرشهر بماند.

 همگامی با آیت‌الله کاشانی و شهید نواب صفوی
مرحوم آیت‌الله مدنی، از دوران جوانی وارد مبارزات سیاسی و اجتماعی شده بود و در زمان آیت‌الله کاشانی با ایشان ارتباط داشت. این رابطه به حدی بود که وقتی آیت‌الله مدنی خواست به تبریز مسافرت کند مرحوم آیت‌الله کاشانی طی تلگرافی به آیت‌الله سید مهدی انگجی دستور می‌دهد که هنگام ورود ایشان به تبریز، از وی تجلیل به عمل آید.
هنگامی که شهید نواب صفوی در نجف‌اشرف به فکر مبارزه با کسروی‌گری افتاد، آیت‌الله مدنی، که از اساتید حوزه نجف بودند، مطلع می‌شود که نواب صفوی، هزینه این مبارزه را ندارد. بدین‌رو، کتابهای خود را می‌فروشد و پولش را در اختیار نواب می‌گذارد؛ به‌گونه‌ای که دوستانش می‌گویند: اسلحه‌ای که نواب تهیه کرده بود، با پول کتابهایی بود که شهید آیت‌الله مدنی فروخته بود. 1
آیت‌الله مدنی در پی فشار رژیم پهلوی سرانجام زادگاه خود را ترک کرد و به همراه، عائله خود به نجف‌اشرف بازگشت.
AWT IMAGE
مبارزات شهید مدنی در نجف‌اشرف
مرحوم آیت‌الله مدنی، در حوزه علمیه نجف، در کنار فعالیتهای علمی، لحظه‌ای از فعالیت‌های سیاسی غافل نبود و همواره در مسائل سیاسی و مبارزات علیه طاغوت، پیشگام و پیشتاز بود.
وی در دوران زمامداری جمال عبدالناصر، در رأس هیأتی از علما و فضلای نجف، برای افشای رژیم طاغوتی ایران به مصر سفر کرد.2
وقتی که گفته شد آل‌سعود بر عربستان مسلط شد، طلاب را جمع کرد و گفت: «باید از نجف حرکت کنیم و برویم با آل‌سعود مبارزه کنیم». آیت‌الله مدنی در این فکر بود که در حجاز باید مبارزه چریکی انجام بگیرد؛ لکن به علت کار و فعالیت زیاد، به خونریزی گلو و سینه مبتلا گشت و در بستر بیماری افتاد.3
در زمان عبدالکریم قاسم ـ حاکم وقت عراق ـ آیت‌الله مدنی کفن پوشید و به میان مردم رفت؛ بدین مقصود که معتقد بود اگر من نمی‌توانم کاظمین، بغداد و نجف را حرکت بدهم، پس با پوشیدن لباس مرگ می‌میرم تا علت یک حرکت بشوم و باعث تحرک بشوم. چون حکومت عراق با گسترش اندیشه مارکسیستی علیه اسلام تبلیغ می‌نمود. در سال 1342 حرکت عظیم مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی در جهت سرنگونی رژیم طاغوت آغاز گردید، آیت‌الله مدنی، نخستین کسی بود که در نجف به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام لبیک گفته، با تعطیل کردن کلاسهای خود در نجف و تشکیل مجالس سخنرانی، در جهت افشای چهره پلید رژیم مزدور پهلوی گام برداشت. وی در این زمان، در نجف، سردمدار جریان دفاع و پشتیبانی از نهضت امام به شمار می‌آمد. و وقایع ایران را برای طلاب بیان می‌کرد. از آن شهید بزرگوار چنین نقل شده است: «من، علما را در مسجد هندی جمع کردم. مرحوم آیت‌الله شاهرودی و آیت‌الله خوئی و دیگران آمدند. صحبت کردم که به داد اسلام برسید. از آقایان علما تقاضا کردم. من در آنجا گریه کردم و علما هم گریه کردند.» همچنین فرموده است: شنیدم که امام را گرفته‌اند. رفتم کربلا خدمت ایشان. دستشان را بوسیدم و گفتم «آقا، امروز آقای خمینی، مظهر اسلام است.» گفتند: «باشد؛ هر چه بگوئی، می‌کنم.» گفتم: «اقدام کنید.» ایشان بلافاصله تلگراف زدند به شاه.» 4
از زمان تبعید حضرت امام به نجف، آیت‌الله مدنی، همواره یار و یاور امام بود و در کنار مراد خود به مبارزه علیه ظلم و ستم ادامه داد. معروف است که هر موقع حضرت امام به علتی نمی‌توانستند برای اقامه نماز جماعت حاضر شوند، آیت‌الله مدنی به جای امام به اقامه نماز جماعت می‌پرداخت.

سفرهای تبلیغی
آیت‌الله مدنی، در دوران اقامت در نجف‌اشرف، در ایام تعطیلی حوزه تابستانها، به‌طور مرتب به ایران سفر می‌کرد و در شهرهای مختلف به تبلیغ و روشنگری سرگرم می‌شد. مبارزه با مفاسد اجتماعی و مظاهر طاغوت، یکی از کارهای اصلی آن شهید بود که به هر دیار که سفر می‌کرد یا تبعید می‌شد، این مبارزه، سرلوحه فعالیتها و حرکتها و برنامه‌های وی قرار داشت.
AWT IMAGE
همدان؛ سالهای 1341 تا 1351
آیت‌الله مدنی، حرکت تبلیغی خود را از همدان و از روستای «دره مرادبیک» ـ به‌عنوان تبلیغ و پیاده کردن برنامه‌های اصلاحی ـ آغاز کرد؛ چنان که خود فرموده است: «من دیدم باید همدان را حرکت بدهم از یک ده‌کار را شروع کردم تا مردم ببینند، بعد گرایش پیدا کنند وی دستور داد کسی حق ندارد بدون حجاب اسلامی وارد بشود. همچنین فروختن و خوردن مشروبات را ممنوع کرد و در دره مرادبیک، یک ده نمونه شد.5 این عمل ایشان باعث علاقه مردم متدین همدان به او شد و پس از اینکه وی را شناختند، گرد او جمع شدند و از وی دعوت به عمل آورند تا به همدان بیاید. و ایشان با انتقال به همدان، فعالیت‌های خود را گسترش داد.
آیت‌الله مدنی، در سفرهای خود به همدان، پیوسته ارتباط خود را با رهبری مبارزات اسلامی حفظ کرده، در مراحل مختلف نهضت، نقش حساس خود را ایفا می‌کرد. همچنین مردم را با نقشه‌های شوم رژیم طاغوتی آشنا ساخته، و در سخنرانیهای خود، آنان را به بیداری و قیام دعوت می‌کرد.
در سال 1341، زمانی که رژیم شاه با تبلیغات گسترده خود می‌خواست رفراندم به اصطلاح انقلاب سفید را برگزار کند، آیت‌الله مدنی در 9 آذر 1341 در مسجد جامعه همدان، سخنرانی تندی علیه انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی ایراد کرده، و مردم را نسبت به عواقب شوم آن آگاه کرد. در این سخنرانی گفت: «مردم، شما چقدر بی‌حس هستید! اگر این انتخابات ملغی نشود، در روز قیامت، شما مسئول می‌باشید. باید با علمای قم همکاری کنید و از آقایان پشتیبانی نمایید.» اقدامات روشنگرانه آیت‌الله مدنی در همدان موجب می‌شود که ساواک منطقه در تاریخ 8/9/41 طی نامه‌ای از ریاست ساواک درخواست کند که بعد از مراجعت وی به نجف، از ورود دوباره او به ایران جلوگیری شود. ساواک مرکز به خاطر نداشتن مجوزی برای جلوگیری از ورود وی با این پیشنهاد موافقت نکرده اما دستور می‌دهد اعمال و رفتار وی تحت مراقبت قرار گیرد. به دنبال این دستور، مراقبت از شهید مدنی توسط ایادی ساواک شدیدتر می‌شود؛ به‌گونه‌ای که تاریخ تردد وی میان عراق و ایران، مسافرت به شهرهای مختلف، سخنرانیها و ملاقاتها، طریقه و وسیله مسافرت و مرز خروجی، همه و همه دقیقاً توسط عوامل ساواک به مرکز گزارش می‌گردد. بعد از قیام 15 خرداد و تبعید امام، آیت‌الله مدنی به مبارزات خود شدت بخشیده، در فرصت‌های مختلف، با طرح مرجعیت حضرت امام و با ایراد سخنرانیهای انقلابی و افشاگرانه، مردم را به هوشیاری فراخواند. وی با هماهنگی روحانیون سرشناس همدان، نیز اقداماتی به منظور رفع توقیف روحانیون بازداشتی به عمل آورد.
رژیم که گسترش نفوذ آیت‌الله مدنی در میان مردم، به‌عنوان یکی از سرسخت‌‌ترین طرفداران امام خمینی، روبه‌رو بود، در سال 46، عده‌ای از روحانیون منطقه از جمله آیت‌الله مدنی را ممنوع‌المنبر کرد.
در دوران خفقان شدید و جو پلیسی‌یی که مزدوران ساواک علیه طرفداران امام حاکم کرده بود و با هرگونه تبلیغات به نفع مرجعیت شدیداً مقابله می‌کردند ـ به طوری که بردن نام امام و داشتن رساله امام یک جرم نابخشودنی به شمار می‌آمد ـ در چنین جوی آیت‌الله مدنی با شهامت و شجاعت، مرجعیت امام را مطرح کرده، به نفع ایشان تبلیغ می‌کرد؛ به حدی که ساواک طی گزارشی در تاریخ 31/5/49 اعلام می‌دارد: «نامبرده (آیت‌الله مدنی) در همدان به نفع [امام] خمینی فعالیت و بیش از 3/1 اهالی همدان را مقلد [امام] خمینی کرده است و در هر محفل و مجلسی از [امام] خمینی تمجید می‌کند و وی را اعلم مجتهد [مجتهد اعلم] قلمداد می‌نماید.» آیت‌الله مدنی در ادامه سفرهای تبلیغی خود، در سال 51 تصمیم می‌گیرد که به زادگاه خود ـ‌آذرشهر ـ رفته، سخنرانی روشنگرانه‌ای داشته باشد که ساواک موضوع را به سرعت گزارش می‌دهد و از مرکز به ساواک تبریز دستور می‌رسد که در ضمن مراقبت از اعمال وی، از منبر رفتن او جلوگیری به عمل آید. آیت‌الله مدنی در دوران حضور در همدان، علاوه بر فعالیت‌های مبارزاتی، خدمات ارزنده‌ای نیز داشته و‌آثار ماندگاری از خود به یادگار گذاشته است که از جمله می‌توان مدرسه‌ای ملی تحت‌عنوان مدرسه دینی در روستای دره مرادبیک؛ مدرسه علمیه در همدان؛ مؤسسه مهدیه، صندوق تعاون و امور اجتماعی و نام برد.

سال 1343
آیت‌الله مدنی مجدداً در تاریخ 5/4/43 در مدرسه آخوند سکنی می‌گزیند و مردم و روحانیون به دیدار ایشان می‌روند. در پاییز همین سال نیز چند بار به ملایر سفر می‌‌کند که با استقبال گرم مردم آن منطقه مواجه می‌شود. وی در ملایر، مردم را برای انجام خدمات مذهبی از جمله تأسیس دبیرستان ملی دینی تشویق می‌کند. در تاریخ 4/9/43، آیت‌الله مدنی به عراق باز می‌گردد و مجدداً در روز 14/10/43 به همدان مراجعت می‌کند. هوشمند ـ رئیس ساواک همدان ـ در گزارش به اداره کل سوم اظهار می‌دارد: از بدو ورود ایشان به همدان، عده‌ای از افراد اخلالگر که از طرفداران [امام] خمینی می‌باشند، گرد مشارالیه جمع و در صدد خریدن ساختمان دبیرستان علمیه می‌باشند. وی اضافه می‌کند که نامبرده در منابر، اظهارات تحریک‌آمیز و خلاف نظام و مصالح عمومی ایراد نموده است. همچنین از اداره سوم ساواک درخواست می‌کند از صدور پروانه خروج برای ایشان خودداری کند.
در همین دوران، به دنبال بازداشت آیت‌الله محی‌الدین انواری توسط رژیم ستم‌شاهی، آیت‌الله مدنی به همراه عده‌ای از علمای همدان طی تلگرافی به آیت‌الله میرزا احمد آشتیانی در تهران، خواستار اقدام مقتضی جهت آزادی ایشان می‌شوند.

سال 1345
آیت‌الله مدنی در تاریخ سال 8/5/1345 از نجف‌اشرف وارد همدان می‌شود. به محض ورود ایشان به همدان، ساواک و شهربانی، جریان را به مرکز گزارش می‌دهد. وی پس از یک هفته، از همدان به قصد تهران خارج می‌شود. آیت‌الله مدنی در تاریخ 21/7/45 دوباره عازم نجف می‌گردد.

سال 1346؛ همدان
در تاریخ 15/1/46، ساواک در کمیته اطلاعاتی تشکیل جلسه داده، عده‌ای از روحانیون منطقه از جمله آیت‌الله مدنی را ممنوع‌المنبر اعلام می‌کنند. در این جلسه جهت جلوگیری از هرگونه اقدام روحانیون علیه رژیم ستمشاهی در ماه محرم و صفر آن سال، تدابیری اتخاذ می‌گردد و تصمیم می‌گیرند در صورت منبر رفتن روحانیون مذکور از جمله آیت‌الله مدنی بلافاصله دستگیر و به ساواک منتقل شوند. همچنین دستور مراقبت از روحانیونی که قصد تبلیغ دارند، صادر می‌شود تا از هرگونه اظهار مطالب مخالف رژیم جلوگیری گردد. نیز مقرر می‌کنند که روحانیونی که از خارج همدان جهت تبلیغ وارد همدان می‌شوند، شناسایی شوند و از آنان تعهد گرفته شود. آیت‌الله مدنی در تاریخ 18/4/46 از نجف‌اشرف وارد همدان می‌شود و مردم دسته دسته به دیدن ایشان می‌روند. وی در این دیدارها مردم را در جریان اوضاع نجف‌اشرف قرار می‌دهد. ساواک در گزارش خود ضمن بیان مطالب فوق اظهار می‌دارد: «آقای سید‌اسدالله مدنی، یکی از افراد مخالف سرسخت می‌باشد و به انواع و اقسام مختلف برعلیه دولت تبلیغات دارد.»
آیت‌الله مدنی ضمن مطرح کردن موقعیت امام قدس سره در فرصتهای مختلف، علیه رژیم طاغوتی نیز به افشاگری می‌پردازد.وی در این سفر، اعلامیه امام برعلیه اسرائیل را به همراه خود از نجف می‌آورد و در همدان منتشر می‌سازد و خود نیز در محافل گوناگون علیه اسرائیل غاصب صحبت می‌کند. آیت‌الله در تاریخ 27/7/46 مجدداً همدان را به مقصد نجف‌اشرف ترک می‌کند. در آستانه ماه رمضان مقدم ـ مدیرکل اداره سوم ساواک ـ ممنوع‌المنبر بودن آیت‌الله مدنی را به ریاست ساواک همدان اعلام می‌دارد.
آیت‌الله مدنی مجدداً در تاریخ 10/4/47 از نجف وارد همدان می‌شود و بلافاصله ساواک ورود ایشان را گزارش می‌کند و وی را تحت مراقبت قرار می دهد. وی کماکان به طرح شخصیت رهبر تبعیدی امت در میان مردم می‌پردازد و به روشنگری خویش ادامه می‌دهد. در تاریخ 10/7/47 به سمت عراق حرکت می‌کند و در پی آن، ساواک در عراق دستور می‌دهد که اعمال و رفتار وی تحت کنترل قرار گیرد و قبل از مراجعت ایشان به ایران مراتب اعلام شود.
در تاریخ 5/5/48 از نجف‌اشرف وارد همدان می‌گردد و در اولین جلسات خود با مردم، اوضاع عراق و نجف و برنامه‌های استعمار را تبیین می‌کند و از اهداف شوم مشترک استعمار در ایران و عراق علیه روحانیت پرده‌برمی‌دارد.
در تاریخ 5/6/48، مقدم ـ رئیس اداره کل سوم ساواک ـ دستور می‌دهد که اعمال و رفتار ایشان دقیقاً تحت مراقبت قرار گیرد. در تاریخ 1/6/48، آیت‌الله مدنی مسافرتی به تهران دارد که تاریخ و ساعت حرکت و محل اقامت وی در گزارش منعکس گشته که حاکی از شدت مراقبت و کنترل ساواک است. وی مجدداً در تاریخ 4/7/48 به نجف اشرف عزیمت می‌کند.

سالهای 1351 تا 1354؛ خرم‌آباد
در اوایل دهه 50 در شهر خرم‌آباد، خلاء حضور یک عالم مجاهد و متعهد که بتواند مرجع مذهبی و سیاسی مردم باشد و زعامت روحانیت متعهد و انقلابی منطقه را برعهده بگیرد، بیش از هر زمان دیگر احساس می‌شد. مدتی بود که مرحوم آیت‌الله روح‌الله کمالوند که سالهای سال زعامت روحانیت منطقه و سرپرستی همه شئون مذهبی، اجتماعی و سیاسی لرستان را در دست داشت، به دار بقا شتافته و جایگاه رفیع ایشان همچنان خالی بود. براین اساس، عده‌ای از روحانیون سرشناس و متعهد خرم‌آباد، از آیت الله مدنی دعوت به عمل می‌آورند که فعالیت خود را از همدان به خرم‌آباد منتقل کند که وی با استجابت دعوت ایشان و عزیمت به خرم‌آباد، فصل دیگری از زندگی پرفراز و نشیب و سراسر مبارزه خود را آغاز می‌‌کند.
آیت‌الله مدنی در خرم‌آباد و در حوزه علمیه کمالوند، فعالیت خود را با تدریس درس خارج آغاز می‌کند و بعد از مدتی با حکم حضرت امام قدس‌سره، سرپرستی این حوزه را نیز برعهده می‌گیرد.
دیری نمی‌گذرد که از سوی امام راحل (ره) به‌عنوان وکیل تام‌الاختیار و نماینده ایشان به روحانیون و مردم خرم‌آباد معرفی می‌گردد. وی با دریافت وجوه شرعیه و پرداخت شهریه به طلاب و کمک به افراد محروم و بی‌سرپرست و با تأسیس مراکز عام‌المنفعه، گامهای مهمی در اصلاح امور بر‌می‌دارد و همچنان نیز مبارزات خود را در خرم‌آباد پی می‌گیرد و با تبلیغ مرجعیت امام خمینی، تألیفات معظم‌له را در معرض استفاده مردم قرار می‌دهد و موجب جذب جوانهای مذهبی و انقلابی می‌گردد. روحانیون متعهد با محوریت وی متحد می‌گردند. مدرسه علمیه کمالیه، حسینه فاطمیه و مسجد شاه‌آباد، به پایگاه مبارزاتی تبدیل می‌شوند و در مناسبت‌های مختلف، مردم مذهبی و انقلابی برای شنیدن سخنان وی در این مراکز گردهم می‌آیند. سخنرانیهای انقلابی و افشاگرانه وی در فاطمیه و مسجد شاه‌آباد هرگز از خاطر مردم متعهد خرم‌آباد فراموش نمی‌شود.
گزارشهای مستمر ساواک در مورد برنامه‌ها و فعالیت‌های آیت‌الله مدنی و ارسال آن به تهران، مزدوران رژیم را هراسناک می‌کند و در نتیجه از سوی رؤسای ساواک به طور مرتب دستور مراقبت و کنترل فعالیت‌های ایشان صادر می‌گردد.
در سالها 1353 و 1354، ایادی رژیم شاه به منظور خنثی‌سازی فعالیت‌ها و خدشه‌دار کردن اعتبار و محبوبیت آیت‌الله مدنی، دست به بعضی اقدامات سوء و وقیحانه می‌زنند تا به هر شکل ممکن، شخصیت وی را در میان مردم ترور کرده، پایگاه مردمی وی را از بین ببرند عوامل ساواک زمانی به این اقدامات دست می‌زنند که زمینه آن توسط مخالفین آیت‌الله مدنی آماده بود. آنها با نامه‌پراکنی و اهانت به ایشان می‌خواستند وی را وادار به ترک خرم‌آباد کنند که اسناد مربوط به این جریان در بخش اسناد این کتاب آورده می‌شود. از مجموعه اسناد موجود در پرونده آیت‌الله مدنی چنین استفاده می‌شود که ساواک برای رسیدن به اهداف خویش، به طرق زیر عمل می‌کرده است:
الف ـ ارسال نامه‌های تهدید‌آمیز برای اطرافیان و یاران نزدیک ایشان و ایجاد تفرقه در میان آنان.
ب ـ تهیه و انتشار نامه‌هایی حاوی مطالب موهن علیه آیت‌الله مدنی در میان مردم.
ج ـ اعزام برخی از پرسنل شناخته شده ساواک در خرم‌آباد با برنامه حساب شده نزد آیت‌الله مدنی و پخش شایعه ارتباط وی با ساواک به وسیله منابع.
د ـ ایجاد اختلاف میان روحانیون منطقه و تشدید اختلاف موجود و تقویت موقعیت بعضی از روحانی‌نماها که با آمدن آیت‌الله شهید مدنی به خرم‌آباد، موقعیت آنان متزلزل شده بود.
ه‍ـ در صورت نتیجه ندادن موارد فوق، جلب رسعی و طرد و تبعید از منطقه.

در اجرای بند «ب» نامه‌های متعددی آکنده از مطالب اهانت‌آمیز علیه ایشان تهیه می‌گردد و در میان مردم و افراد سرشناس پخش می‌شود در بعضی از این شبنامه‌ها، صریحاً از آیت‌الله مدنی درخواست شده است که خرم‌آباد را ترک کند. این نامه‌ها به قدری روح لطیف و قلب پاک وی را می‌آزارد که تصمیم می‌گیرد خرم‌آباد را ترک کند؛ اما با مخالفت روحانیون متعهد و مردم انقلابی مواجه می‌شود و از تصمیم خود منصرف می‌گردد.
در یکی از جلسات مسجد فاطمیه، آیت‌الله مدنی در حین صحبت‌هایش به این مسأله اشاره کرده، بخشی از خدمات دو ساله خود را ذکر می‌کند و می‌گوید: «من به خواهش جمعی از مردم آمده‌ام و چند مرتبه خواستم بروم، نگذاشتند» در این حال، یکی از حضار بلند شده، می‌گوید: «آقا هرکس یا هر مقامی بخواهد شما را ناراحت کند، با جان ما بازی کرده است.» با این سخن، دیگر حاضران نیز ناراحت می‌شوند. به رغم جوسازیهای مخالفین آیت‌الله مدنی و عوامل ساواک، وی همچنان به مبارزات خود تداوم می‌بخشد و به تدریج، فعالیت‌های خود را گسترده و علنی‌تر می‌سازد. او در سخنرانیهای خود ضمن انتقاد شدید از دستگاه، مردم را به قیام و جنبش دعوت می کند ساواک مرکز در تاریخ 7/7/52، طی نامه‌ای به ساواک همدان دستور می‌دهد که تماسهای او را با عناصر مخالف رژیم زیر نظر بگیرند.
در همین دوره، وی کتابهای امام از جمله توضیح‌المسائل و تحریر‌الوسیله را در خرم‌آباد توزیع می‌کند و به رغم خفقان حاکم، درباره مرجعیت امام در مناسبت‌های مختلف تبلیغ می‌کند. همچنین در هر فرصتی و به اشکال گوناگون، مردم را به بیداری و آگاهی فرا می‌خواند، آنان را مفاسد دستگاه آگاه ساخته، نقشه‌های شوم استعمار و رژیم طاغوتی را برملا می‌سازد و رهبر واقعی را مردم معرفی کرده، چهره اصلی و پلید شاه را افشا می‌کند.
وی علاوه بر اداره حوزه علمیه و صندوق قرض‌الحسنه رضوی، برای تأسیس بیمارستان و کمک به فقرا و بی‌سرپرستان ـ از جمله خانواده زندانیان سیاسی ـ نیز اقداماتی به انجام می‌رساند.
ساواک نیز البته ضمن مراقبت شدید از ایشان، به گونه‌های مختلف به مخالفت و خنثی‌سازی فعالیت‌های وی بر می‌خیزد و برای رسیدن به این هدف‌، از هیچ شایعه، تهمت، دروغ و اختلافی فروگذار نمی‌کند .

نامه‌مرموز
هر چه از حضور آیت‌الله مدنی در خرم‌آباد می‌گذشت، پایگاه مردمی وی گسترده‌تر گشته، نقش ارزنده آن عالم ربانی در آگاهی دادن به مردم، بیش از پیش آشکار می‌شد. مردم انقلابی و جوانان با ایمان، به دور او گرد آمده، روزبه‌روز بر تعداد علاقه‌مندان وی افزوده می‌شد. گسترش نفوذ آیت‌الله مدنی، ساواک و مخالفین دنیا‌طلب او را به وحشت انداخته، آنان برای مقابله با وی و خنثی‌سازی برنامه‌های ایشان به چاره‌اندیشی افتادند.
این نامه‌ها از سال 52 شروع می‌شود و تا سال 54 ادامه دارد که به تدریج محتوای آنها تندتر می‌شود. محتوای این نامه‌ها، آکنده از انواع تهمت‌ها، ناسزاها و تهدیدهایی است که قلم از ذکر آن شرم می‌کند؛ اما به برخی از محورهای موجود در این نامه‌های مرموز اشاره می‌شود:
 الف ـ درخواست از وی برای ترک خرم‌آباد.
ب ـ اتهام اینکه چرا از سهم امام برای خود خانه و منزل خریده است.
ج ـ اتهام وابستگی به رژیم؛ بدین دلیل که چرا با این همه مخالفت‌های وی با دستگاه ، رژیم شاه با او کاری ندارد و دستگیر نمی‌شود.
د ـ دعوت از مردم برای اخراج ایشان از خرم‌آباد.
ه‍ـ انواع تهمت‌ها و سخنان ناروا و ضد اخلاقی.

عکس‌العمل مردم در برابر این شبنامه‌ها به چند گونه است که از لابه‌لای اسناد فهمیده می‌شود:
1ـ عده‌ای از افراد ساده‌لوح، محتوای نامه‌ها را به تدریج می‌پذیرند؛ به حدی که ساواک از متزلزل شدن موقعیت آیت‌الله مدنی اظهار خوشحالی کرده، برای ادامه آن برنامه‌ریزی می‌کند.
2ـ برخی در حال تحیر و تردید مانده، در دفاع از حق لب فرو می‌بندند.
3ـ گروهی از انسانهای آگاه و روشن ضمیر، متوجه اهداف شوم و دستهای مرموز پشت پرده شده، عوامل آن را ساواک و بعضی از مخالفان حضور آیت‌الله مدنی در منطقه معرفی می‌کنند. آنان برای خنثی کردن این حرکت مرموز به پا خاسته، از اینکه ایشان در اثر نامه‌ها رنجیده خاطر شده و قصد ترک خرم‌آباد را دارد، اظهار تأسف می‌کنند و ضمن حمایت و پشتیبانی از معظم‌له، از رفتن وی ممانعت به عمل می‌آورند. و شروع به افشای توطئه‌های پشت پرده نموده، این طیف اکثراً جوانان، طلاب، معتمدین منطقه را تشکیل می‌دهند.

سال 1354
آیت‌الله مدنی علی‌رغم مخالفت‌های ساواک، رسالت خویش را در خرم‌آباد تداوم بخشید، نه تنها از مسئولیت سنگین اداره حوزه علمیه خرم آباد و هدایت و بیداری مردم شانه خالی نکرد، بلکه روز به‌روز فعالیت‌های مبارزات خود را گسترده‌تر و علنی کرد و نقش تاریخی خود را به‌عنوان یک عالم آگاه و فقیه مجاهد به خوبی ایفا کرد. اسناد ساواک حاکی از این است که در این مقطع زمانی، آیت‌الله مدنی، لبه تیز حملات خود را متوجه دولت و شاه کرده است. به بخشی از سخنان وی که در مناسبت‌های گوناگون بیان گردیده است، اشاره می‌شود: در تاریخ 23/3/54، در ضمن سخنرانی و مخالفت با حزب رستاخیز مردم را به جنبش و قیام دعوت می‌کند: «هرکسی دفتر این حزب را امضا نماید، در همه جنایت‌ها و تجاوزهایی که در این مملکت صورت می‌گیرد، شریک خواهد شد.»
وی همچنین در تاریخ 11/4/54، ضمن سخنرانی به مناسبت گرامیداشت دوازدهمین سالگرد قیام 15 خرداد، مردم را به جهاد تشویق می‌کند. بعد از قیام و اعتراض طلاب مدرسه فیضیه قم در سال 54 و حمله ددمنشانه مأموران رژیم به مدرسه فیضیه و درالشفا و ضرب و شتم و بازداشت طلاب، آیت‌الله مدنی، در سخنرانیهای خود، مردم را از حوادث قم با خبر می‌سازد و به‌عنوان همبستگی با علمای قم، از رفتن به نماز جماعت خودداری کرده، به روحانیون منطقه پیام می‌دهد که از رفتن به مساجد خودداری کنند. ایشان در تاریخ 21/3/54 ضمن اشاره به وقایع مدرسه فیضیه قم، اخبار جراید را غیرواقعی دانسته، اضافه می‌کند که تمام پیشنمازهای قم به خاطر این فاجعه عظیم، از اقامه نماز جماعت خودداری کرده‌اند.
وی در تاریخ 15/7/54 اعلام می‌کند که همدستان اسرائیل، کسانی هستند که به هر نحوی از انحا به آن کمک می‌کنند. همچنین ضمن نقل مسأله‌ای شرعی از امام خمینی، از مردم می‌خواهد برای سلامتی امام خمینی دعا کنند و تبعید ایشان را عمل ضد دینی معرفی می‌کند. در تاریخ 21/4/54، ثابتی به کلیه مراکز ساواک دستور می‌دهد که نمایندگان رسمی امام خمینی را شناسایی و بازداشت کرده، در محل از آنان تحقیق شود که از چه اشخاصی پول می‌گیرند و وجوه دریافتی را به چه نحوی مصرف می‌کنند یا به نجف ارسال می‌دارند؟ همچنین چگونگی فعالیت‌ها و اقدامات آنان روشن گردد. به دنبال آن ساواک خرم‌آباد، در روزهای 3/4/54، 5/4/54 و 25/4/54، اطلاعات درخواستی در مورد آیت‌الله مدنی را به مرکز گزارش می‌گردد. روز عید فطر فرا می‌رسد. جمعیت زیادی برای ادای نماز ظهر در مسجد شاه‌آباد خرم‌آباد حاضر می‌شوند. آیت‌الله مدنی قبل از شروع نماز می‌فرماید: «مقلدین آیت‌الله در یک طرف قرار بگیرند.» با این سخن، عده‌ای از مردم، در صف مقلدین آیت‌الله خمینی قرار می‌گیرند. آنگاه در حین سخنرانی، برای طول عمر آیت‌الله خمینی دعا می‌کند و سپس فتوای ایشان را در باب زکات فطره بیان می‌کند. نماز بدون هیچ‌حادثه‌ای به پایان می‌رسد و آیت‌الله مدنی به خانه خود برمی‌گردد. پشت سر او نیز تعدادی از نمازگزاران و علاقه‌مندان جهت پشتیبانی از ایشان، به منزل او سرازیر می شوند تا از مراجعت ایشان به همدان جلوگیری کنند . در این مجلس یک میلیون تومان جهت تجدید بنای مسجد سلطان پول جمع‌آوری می‌شود. جریان عید فطر، خطر را برای دستگاه جدی نموده، ایادی ساواک را به وحشت می‌اندازد. آنان پی می‌برند که موقعیت آیت‌الله مدنی خدشه‌ناپذیر شده و اقدامات قبلی، نتیجه‌بخش نبوده است. بدین‌رو، جریان را طی تلگرافی به ساواک مرکز گزارش می‌کنند. ثابتی در کنار گزارش مذکور، یک جمله کوتاه می‌نویسد: «تبعید شود.» و بلافاصله ساواک از طرف ثابتی به خرم آباد اعلام می‌کند که کمیسیون امنیت اجتماعی تشکیل شود و وضعیت او در کمیسیون مطرح گردد و به حداکثر مدت (سه سال) به نورآباد ممسنی در استان فارس تبعید و نتیجه اعلام شود. در تاریخ 16/7/54 طی تلگرافی از مرکز ساواک استاان لرستان، از آنها نتیجه اقدامات قبلی را درخواست می‌کند و در تاریخ 20/7/54 در جواب آن، ضمن بررسی اقدامات تضعیف‌کننده، مطالبی از جمله راههای مختلف برخورد با آیت‌الله مدنی، تبعید ایشان، مقابله با حوادث احتمالی و اقدامات طرفداران وی ارائه می‌کند. از جمله در بند 2 پیشنهاد می‌شود برای جلوگیری از هرگونه اقدام گروه نسبتاً نافذ و بزرگ طرفداران وی، پنج نفر از افراد مؤثر را نیز احضار و در حضور استاندار، آنان را نسبت به عواقب کار توجیه کنند. پرویز ثابتی در تاریخ 22/7/54 در جواب می‌نویسد: «طبق بند 2 اقدام شود.» به دنبال مکاتبات فوق‌الذکر، کمیسیون امنیت اجتماعی لرستان با حضور استاندار، رئیس دادگستری فرماندهی تیپ 84، رئیس ساواک استان، فرمانده ناحیه ژاندارمری، رئیس شهربانی و رئیس دادگاه نظامی تشکیل می‌گردد و دستور اربابان بدین نحو صورت جلسه می‌شود:
«در تعقیب نامه شماره 3045/515 ـ 19/7/54 ساواک لرستان صادره به استانداری استان لرستان مبنی بر تشکیل کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی در مورد فعالیت‌های تبلیغاتی آقای میر اسدالله مدنی دهخوارقانی برله [امام] خمینی و تحریکاتی که از ناحیه شخص یادشده آشکارا و علنی به عمل آمده است، کمیسیون فوق در ساعت 1800 روز 27/7/54 در دفتر سرپرست فرمانداری شهرستان خرم‌آباد تشکیل و برابر رأی صادره شخص یاد شده به سه سال اقامت اجباری در نورآباد ممسنی استان فارس محکوم گردیده.»
همچنین در این جلسه، کیفیت دستگیری و تبعید وی نحوه اخذ تعهد از 5 نفر طرفداران ایشان، چگونگی اتخاذ تدابیر امنیتی در شهر از طریق مأموران شهربانی و در مناطق استحفاظی از طریق ژاندارمری، مشخص و تصویب می‌شود و چنین دستور می‌دهند: «از هرگونه تظاهر، تجمع، پخش اعلامیه و سخنرانیهای تحریک‌آمیز جلوگیری خواهد گردید. به همین منظور، یک گروهان مجهز توسط تیپ 84 پیاده تحت امر شهربانی قرار خواهد گرفت تا در صورت لزوم مورد استفاده واقع شود.»

عملیات دستگیری
بعد از صدور حکم تبعید، عملیات دستگیری و تبعید آیت‌الله مدنی آغاز می‌شود. ابتدا، ایادی ساواک، گزارش دقیق و مفصلی از عملکرد روزانه شهید مدنی (زمان خروج، محل تردد و ...) تهیه و به رئیس ساواک همدان گزارش می‌کنند. وی دستورهای امنیتی لازم را صادر و برای جلوگیری از تحرکات احتمالی، تدابیر لازم را پیش‌بینی می‌کند. نیروهای ساواک، در صبحدم روز 27/7/54 ساعت 4:30 دقیقه، اطراف منزل آیت‌الله مدنی مستقر می‌شوند و محل مورد نظر را تحت‌مراقبت خود قرار می‌دهند. ضمناً پنج اتومبیل مربوط به شهربانی، منطقه را تحت‌نظر می‌گیرند. در ساعت 55:5 دقیقه بر‌خلاف انتظار ساواک، آیت‌الله مدنی جهت ادای نماز در مسجد، از خانه خارج نمی‌شود، مأموران ساواک مستقیماً وارد عمل شده، با خشونت، ایشان را در منزل دستگیر می‌کنند و ساعت 6:15، با چهار اتومبیل همراه، به سرعت وی را از خرم‌آباد خارج می‌کنند. رفتار خشونت‌آمیز، و وحشت ساواک از با خبر شدن مردم، به حدی بوده است که حتی اجازه نمی‌دهند آیت‌الله مدنی عبایش را بردارد. در بین راه نیز به جهت اذیت ایشان از موسیقی استفاده می‌کنند.
اقدامات ساواک بعد از دستگیری و تبعید:
بعد از دستگیری و تبعید آیت‌الله مدنی، اقدامات زیر از طرف ساواک صورت می‌پذیرد:
الف ـ جو پلیسی در شهر ایجاد می‌شود و مراقبت وسیع و همه‌جانبه‌ای به انجام می‌رسد.
ب ـ افراد ساواک در مراکز مختلف شهر برای جمع‌آوری اطلاعات و زیر نظر گرفتن اقدامات مردم بسیج می‌شوند.
ج ـ نیروهای شهربانی را از عکس‌العمل و اقدامات احتمالی طرفداران آیت‌الله مدنی آگاه می‌سازند و آنان را به مراکز و اماکن حساس چون مدرسه علمیه و بعضی از مساجد توجیه می‌کنند تا از هرگونه پخش اعلامیه، نوشتن شعار و اقدامات گروهی ـ به خصوص در شب‌ها ـ جلوگیری شود. ضمناً یک گروهان پیاده مجهز را تحت امر شهربانی قرار می‌دهند.
د ـ تعداد 5 نفر از افراد مؤثر را از میان طرفداران آیت‌الله مدنی احضار می‌کنند و از آنها تعهد می‌گیرند که از هر‌گونه اقدامی پرهیز کنند.
ه‍ـ تدابیری اتخاذ می‌گردد که در صورت انجام فعالیت و اقدامی از سوی طرفداران آیت‌الله مدنی، آنان دستگیر و بازداشت شوند. پیرو این تدابیر، بعضی از آنها بازداشت می‌شوند.
و ـ رئیس ساواک لرستان، سریعاً گزارش تبعید و مسایل مربوط به آن را به اطلاع ثابتی ـ رئیس کل اداره سوم 313 می‌رساند و دستورهای لازم را صادر می‌کند.
ز ـ رئیس کل اداره سوم 313 ـ ثابتی ـ جریان تبعید آیت‌الله مدنی به نورآباد را به فوریت به اطلاع ساواک شیراز رسانده، دستور مراقبت از وی و آگاهی از هرگونه تماس و مراوده او با دیگران را صادر می‌کند.
ح ـ رئیس ساواک خرم‌آباد، طی نامه‌ای به فرمانده ناحیه ژاندارمری لرستان، وی را از موضوع آگاه کرده درخواست می‌کند که برای پیشگیری از هرگونه تشنج و تحریک احتمالی، تدابیر لازم اتخاذ شود.

عکس‌العمل مردم:
الف ـ موضوع دستگیری توسط همسر آیت‌الله مدنی به یکی از همسایه‌ها اطلاع داده می‌شود و همسایه مذکور، آن را در شهر رواج می‌دهد.
ب ـ در کوچه و بازار مردم به بحث پیرامون رخداد مذکور می‌پردازند.
ج ـ طلاب در صحن مدرسه علمیه کمالیه تجمع کرده، در مورد قضیه به بحث و تبادل‌نظر می‌نشینند و اظهارات تندی علیه رژیم می‌کنند.
دـ عده‌ای از طرفداران آیت‌الله مدنی، در وقت غروب، در مسجد شاه‌آباد حاضر شده، بعضی از چراغها را به نشانه غم و عزا خاموش می‌کنند.
ه‍ـ عده‌ای از روحانیون شهر، به نشانه اعتراض، نماز جماعت خود را تعطیل می‌کنند.
وـ چند روز بعد از تبعید آیت‌الله مدنی، به رغم مراقبت شدید ساواک، اقشار مختلف مردم انقلابی خرم‌آباد به ملاقات ایشان می‌شتابند و بدین وسیله ارتباط خود را با آیت‌الله مدنی حفظ می‌کنند.
ثابتی، در تاریخ 10/8/54، طی نامه‌ای به ساواک شیراز دستور می‌دهد از ملاقات مردم با آیت‌الله مدنی جلوگیری به عمل آید. همچنین به ایادی رژیم در خرم‌آباد ابلاغ می‌شود که نسبت به افرادی که کمک مالی به خانواده آیت‌الله مدنی کرده‌اند و دیگر طرفداران وی، تضییقاتی ایجاد کرده، به آنها اطلاع دهند که اگر به تحرکات خود ادامه دهند، تصمیمات شدیدتری علیه آنها اتخاذ خواهد شد.
به دنبال تعطیلی نماز جماعت توسط عده‌ای از روحانیون خرم‌آباد، از مرکز در تاریخ 20/8/54 به ساواک خرم‌آباد دستور می‌رسد که اگر افراد مورد نظر مبادرت به تحرکات دیگری کردند، تبعید شوند.
بعد از صدور و اجرای حکم تبعید آیت‌الله مدنی ـ برای ظاهرسازی ـ به وی ابلاغ می‌کنند ک می‌تواند به حکم کمیسیون اعتراض کند که پیرو آن، وی نسبت به حکم تبعید اعتراض می کند و بیدادگاه رژیم در تاریخ 29/9/54 تشکیل جلسه داده حکم تبعید کمیسیون حفظ امنیت را به اتهام واهی اخلال در امنیت تأیید می‌کند.

سال 1354؛ نورآباد ممسنی
آیت‌الله مدنی در تبعید نیز مبارزات خود را ادامه می‌دهد و با حفظ ارتباط با نیروهای انقلابی خرم‌آباد، آنان را به ادامه مبارزه فرا می‌خواند. وی در دیدارهای مختلف به کسانی که از خرم‌آباد برای ملاقات با ایشان می‌آمدند، توصیه می‌کردند: «مساجد و حوزه علمیه را حفظ کنید. مجتهد تربیت کنید. اسلحه شما تبلیغ است. در مقابل ظلم و ستمگر، تبلیغ، از بمب اتم هم مؤثر است.» آیت‌الله مدنی در اواخر سال 54، از کشور ممنوع‌الخروج می‌شود. ثابتی، طی نامه‌ای، اسامی 61 نفر از روحانیون ممنوع‌الخروج را که یکی از آنان آیت‌الله مدنی بود، اعلام می‌کند.
آیت‌الله مدنی، نورآباد را به پایگاه مبارزه علیه رژیم تبدیل می‌کند؛ به نحوی که مردم نقاط مختلف از جمله، شیراز، کازرون و شهرهای دیگر استان فارس و لرستان ـ از نقاط دور و نزدیک ـ به حضور ایشان می‌رسند و پیام انقلاب و مبارزه را دریافت می‌دارند. ساواک از موقعیت جدید آیت‌الله مدنی در نورآباد به هراس افتاد، دستور می‌دهد در محل تبعید نیز از ملاقات مردم با وی ممانعت به عمل آید؛ اما از این تصمیم هم طرفی نمی‌بندند. بدین‌رو، در پایان سال دوم تبعید، محل تبعید ایشان را به گنبدکاووس تغییر می‌دهند. در تاریخ 11/4/56 دستوری بدین مضمون به ریاست ساواک لرستان می‌رسد: باتوجه به اقدامات اخیر وی در زمینه تشویق مردم به جمع‌آوری وجوه جهت تأسیس بانک اسلامی و همچنین ناراحتی‌هایی که در اثر راهنماییهای او برای خانواده‌های بهایی فراهم گردیده، محل اقامت اجباری او به گنبدکاووس تغییر داده شد. در تاریخ 29/4/56، کمیسیون امنیت اجتماعی لرستان تشکیل جلسه داده، محل تبعید آیت‌الله مدنی از نورآباد ممسنی به شهرستان گنبدکاووس تغییر پیدا می‌کند. پیرو آن در تاریخ 17/5/56، وی را به وسیله مأمورانی چند و تحت‌الحفظ به گنبد‌کاووس اعزام می‌کنند. به دنبال آن، ثابتی طی نامه‌ای به رئیس ساواک مازندران می‌نویسد: «نامبرده بالا، یکی از روحانیون افراطی و طرفدار [امام] خمینی استان لرستان می‌باشد.» بعد ضمن گزارش از سوابق وی، از ساواک مازندران درخواست می‌کند چنانچه مشارالیه به آن منطقه وارد گردید، از وی مراقبت گردد.

سال 1356؛ گنبد کاووس
به محض ورود آیت‌الله مدنی به شهرستان گنبدکاووس؛ نامه‌ای از ریاست ساواک استان مازندران به ساواک گنبدکاووس ارسال می‌گردد که در آن، ضمن معرفی آیت‌الله مدنی به عنوان یکی از روحانیون افراطی دستور می‌دهد که از وی دقیقاً مراقبتی به عمل آید. آیت‌الله مدنی از بدو ورود به این شهرستان، روحانیون منطقه را تحت‌تأثیر قرار داده، مدرسه علمیه «منظریه» و «مسجد جامع» این شهر را به پایگاه مبارزاتی خود قرار می‌دهد. دیری نمی‌گذرد که ایادی رژیم در گنبدکاووس نیز از حضور آیت‌الله مدنی احساس خطر کرده، ادامه حضور و تبعید وی در این شهر را باتوجه به مرزی بودن منطقه به هیچ‌وجه به مصلحت ندانسته، از ساواک مرکز درخواست می‌کنند نسبت به تغییر محل تبعید وی اقدام لازم به عمل آورند. به دنبال آن، این بار کمیسیون امنیت اجتماعی خرم‌آباد در تاریخ 28/3/57 تشکیل جلسه داده، محل تبعید نامبرده را از گنبدکاووس به بندر کنگان تغییر می‌دهد.

سال 1357؛ بندرکنگان
مدت اقامت آیت‌الله مدنی در بندر کنگان، سه هفته بیشتر طول نمی‌کشد.در این بندر ، روزها در مدرسه علمیه به تدریس و تفسیر قرآن مشغول می‌شود و ظهرها در مسجد جامع و شب‌ها در مسجد «کوزه‌گری» این شهر نماز جماعت اقامه می‌کند. در این مدت کوتاه، عده‌ای از اهالی شیراز و کازرون به دیدن وی می‌آیند و اهالی منطقه «دیّر» نیز از ایشان دعوت به عمل آورده، با عشق و علاقه و اصرار، او را به شهر خود می‌برند. به هنگام ورود آیت‌الله مدنی به دیّر، استقبال گرمی از وی به عمل می‌آید. مردم، مغازه‌ها را تعطیل و در مدرسه علمیه این شهر اجتماع می‌کنند و با ورود وی به آن مجلس باشکوه، اشعاری در مدح امام خمینی خوانده می‌شود. نظر به اینکه بندر کنگان جزء مناطق تبعید محسوب می‌شود و باتوجه به بیماری آیت‌الله مدنی که احتمالاً سل بوده است، مجدداً کمیسیون امنیت اجتماعی خرم‌آباد تشکیل جلسه داده، محل تبعید وی از تاریخ 3/5/57 به شهرستان مهاباد تغییر پیدا می‌کند.

تابستان 1357، مهاباد
بعد از تغییر محل تبعید آیت‌الله مدنی به مهاباد، ایشان را به همراه مأمور بدرقه ژاندارمری بوشهر و از طریق خرم‌آباد، بروجرد، همدان، کرمانشاه و سنندج به مهاباد اعزام می‌کنند. آیت‌الله مدنی در بین راه با اخلاق حسنه خود با مأمور همراه، اعتماد وی را جلب می‌کند و پس از ترک خدمت مأمور به خرم‌آباد می‌رود و با روحانیون منطقه ارتباط برقرار می‌کند. در ادامه راه، ساواک متوجه می‌شود که مردم مذهبی و انقلابی تصمیم گرفته‌اند در شهرهای بین راه ـ از جمله خرم‌آباد و همدان ـ از شهید مدنی تجلیل کنند و احتمالاً تظاهراتی به راه اندازند؛ خصوصاً در شهر همدان که ورود آیت‌الله مدنی با تشییع جنازه آخوند مرحوم ملاعلی همدانی همزمان شده بود. سریعاً دستور می‌رسد که مسیر حرکت ایشان تغییر پیدا کرده، پل‌دختر و کرمانشاه و سنندج به مهاباد اعزام شود. آیت‌الله مدنی ـ این فقیه مجاهد و نستوه ـ که کوله‌بار جهاد و مبارزه را از دوران جوانی به دوش گرفته و از نجف و کربلا تا آذر شهر، همدان، خرم‌آباد و نورآباد، هر کجا رفته، با شهامت و شجاعت و اخلاص بی‌نظیرش علیه طاغوتیان قیام کرده و با فریادش، سکوت مرگبار ناشی از استبداد ستمشاهی را شکسته و زبان کوبنده و برّانش را چون شمشیر از نیام برکشیده و در هر فرصت مناسبی بر سر بیدادگران فرود آورده و در هر کجا قدم گذاشته، فریاد بیداری ملتی را سر داده و بذر انقلاب پاشیده و پیام رهبر انقلاب را به گوش همگان رسانده و آنان را به جنبش و قیام فراخوانده است، اینک در آستانه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، به سرزمین تازه‌ای قدم گذاشته است؛ منطقه‌ای که در آتش ظلم و بیداد مضاعف رژیم و عوامل مزدور محلی، چون عزالدین حسینی، فئودال‌ها و خوانین می‌سوزد. آیت‌الله مدنی از بدو ورود به این منطقه پایگاه جدیدی برای مبارزات خود پی‌ریزی می‌کند و این بار با شعار وحدت برادران اهل سنت و تشیع، آنان را بیدار کرده و به قیام در صفی واحد فرا می‌خواند.
مبارزه ایشان در افشای سیاست‌های رژیم و وابستگان آن ـ از قبیل عزالدین حسینی که رسماً از طرف رژیم گمارده شده بود ـ باعث گشت که تعدادی از جوانان مهاباد به خانه عزالدین رفته، ضمن ابراز انزجار و تنفر، شیشه‌های منزل او را به عنوان اعتراض بشکنند. گفتنی اینکه مدت تبعید آیت‌الله مدنی طبق نظر خودش در 6/7/56 به پایان می‌رسید؛ ولی ایشان تا 14.7/57 در مهاباد باقی می‌ماند. مبارزات و افشاگریهای آیت‌الله مدنی در مهاباد، بار دیگر ساواک را به چاره‌اندیشی وا می‌دارد. ثابتی در تاریخ 8/7/57 به ساواک خرم‌آباد دستور می‌دهد که برای گذراندن بقیه مدت تبعید، ایشان را به تهران منتقل کنند. ساواک خرم‌آباد، بلافاصله کمیسیون اجتماعی تشکیل داده، طبق دستور ثابتی، رأی صادر می‌کند؛ اما قبل از اجرای فرمان، کمتر از دو هفته از مدت تبعیدش باقی مانده بود که خود مهاباد را به قصد قم ترک می‌کند. سرانجام آیت‌الله مدنی در پایان مدت تبعید، به درخواست علمای مبارز تبریز به این شهر عزیمت می‌کند تا همپای ملت مسلمان ایران، مبارزه بی‌امان خود را علیه رژیم پهلوی پی بگیرد.

پاییز سال 1357؛ تبریز
در ایام تبعید آیت‌الله مدنی در مهاباد، عده‌ای از مسلمانان مبارز، از تبریز از جمله آیت‌الله قاضی طباطبایی تصمیم می‌گیرند که ایشان را به تبریز دعوت کنند. ساواک تبریز از این موضوع مطلع شده، سریعاً موضوع را به ساواک تهران گزارش و اعلام خطر می‌کند. در گزارش ساواک تبریز این چنین آمده است: «نامبرده بالا (آیت‌الله مدنی) از وعاظ افراطی و مخالف می‌باشد و به علت طرفداری از [امام] خمینی و اظهار مطالب خلاف مصالح کشور، از همدان به مهاباد تبعید گردیده، مدت تبعید وی اخیراً به اتمام رسیده. آقای میرزامحمد علی قاضی طباطبایی و میرحسین انگجی از طریق عبدالحمید بنابی [باقری] که از روحانیون تبریز می‌باشند، نامه‌ای جهت نامبرده نوشته و از وی دعوت کرده‌اند که در تبریز اقامت نماید.» ساواک در تحلیل خود می‌افزاید که آمدن وی به تبریز، به هیچ‌وجه به مصلحت نبوده و موجب تحریکات محلی خواهد شد. آیت‌الله مدنی قبل از آنکه ساواک بتواند اقدامی به انجام رساند، وارد تبریز می شود و در کنار اولین شهید محراب آیت‌الله قاضی طباطبایی و روحانیون مبارز تبریز، مبارزات خود را علیه رژیم ستمشاهی ادامه می‌دهد. مسجد شهیدی و بیت ایشان به پایگاه انقلابیون مسلمان تبریز تبدیل می‌شود؛ چنان که در گزارش ساواک آمده است: «وی در اولین جلسه در منزل خود، درس مبارزه با دشمن یعنی استقامت را عنوان می‌نماید.» آیت‌الله مدنی در همین ایام، در مدرسه «ولی عصر (عج) تبریز حاضر شده، در اجتماع طلاب و مسئولین این مدرسه سخنرانی کرده و می‌گوید باید اسلحه تهیه کنیم و با دشمن بجنگیم.
آیت‌الله مدنی سفری نیز به آذرشهر ـ زادگاه خود کرده، در مجلس ترحیم شهدای روز نهم آبان ماه آذر‌شهر شرکت می‌کند در این مجلس، عده‌ای از انقلابیون مهاباد جهت اظهار همدردی به حضور ایشان می‌رسند. فعالیت‌های انقلابی شهید مدنی روز به روز علنی‌تر می‌گردد. از ساواک مرکز به تبریز تلگراف می‌شود که چنانچه نامبرده در تبریز بماند باید به محض انجام اولین تحریک دستگیر شود. ساواک وجود ایشان را در تبریز تحمل نکرده، پس از سخنرانی آتشین و تند آیت‌الله مدنی علیه رژیم شاه، شبانه وی را دستگیر و از تبریز تبعید می‌کند.

1357؛ بازگشت به همدان
آیت‌الله مدنی در 1/10/57 در میان استقبال باشکوه مردم وارد همدان می‌شود. معظم‌له با دعوت روحانیون و مردم همدان برای جانشینی مرحوم آخوند ملاعلی معصومی همدانی و به منظور رهبری مبارزات مردم همدان و منسجم کردن فعالیت روحانیون متعهد، به این منطقه عزیمت می‌کند. نظر به سابقه درخشان آیت‌الله مدنی از سال 41 تا سال 50 در همدان و با توجه به اوج‌گیری مبارزات حق‌طلبانه مردم ایران، هجرت آیت‌الله مدنی به این شهر، از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بوده، طبقات مختلف مردم از ساعت‌ها قبل در مقابل مسجد جامع اجتماع و سپس جهت استقبال از آیت‌الله مدنی به طرف دروازه ملایر حرکت می‌کنند. آیت‌الله مدنی از بدو ورود به همدان، هدایت مبارزات مردمی را به عهده گرفته، با اقشار گوناگون جامعه ارتباط برقرار می‌کند. شایان ذکر است که لحظه به لحظه این هدایت‌ها و مبارزات، در گزارش ساواک تا زمان از هم پاشیدن و انحلال آن موجود است. نقش ایشان در هدایت و جهت‌دهی به مبارزات مردم همدان به حدی بوده که وقتی در جریان 22 بهمن، لشکر 81 زرهی کرمانشاه برای سرکوب مردم به سمت تهران حرکت می‌کرد، به دستور ایشان، مردم همدان برای سد کردن حرکت تانکها، با دست خالی و کفن‌پوشان به مقابله با تانکها برخاستند و خود آیت‌الله نیز در جلوی همه تظاهرکنندگان به راه می‌افتد که موفق می‌شوند با دادن تعداد کمی شهید و مجروح، تانکها را از حرکت بازدارند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی
پس از به ثمر رسیدن قیام خونین ملت ایران به رهبری امام خمینی، این یار دیرینه امام و سرباز خستگی‌ناپذیر انقلاب که پرچم مبارزه را لحظه‌ای بر زمین نگذاشته و از تبعید‌گاهی به تبعیدگاهی دیگر و از سنگری به سنگر دیگر همیشه در صف مقدم مبارزه حرکت کرده بود و در پیروزی انقلاب، تلاش بی‌وقفه‌ای داشت، فصل دیگری از مبارزات خود را برای حفظ و حراست و پاسداری از انقلاب شکوهمند اسلامی آغاز کرد. اینک انقلاب پیروز شده و پاسداری از انقلاب، سخت‌تر از خودِ قیام به نظر می‌رسد، توطئه‌های استکبار جهانی برای نابودی انقلاب، یکی پس از دیگری به وقوع می‌پیوندد و یاران امام و فجرآفرینان انقلاب باید تلاش و مبارزه بی‌امان دیگری را برای حفظ انقلاب اسلامی و برقراری حکومت اسلامی آغاز کنند. آیت‌الله مدنی، در زمره چنین افرادی، در صف مبارزه با ایادی استکبار و عناصر سرسپرده آنان قرار می‌گیرد و همچون سربازی آماده و افسری فداکار، در هر سنگری که به وجود و فداکاری ایشان نیاز باشد، با اشاره امام بدان سو می‌شتابد.
آیت‌الله مدنی در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، از طرف مردم همدان به نمایندگی انتخاب می‌شود و سپس در کوران مشکلات و آشفتگی اوضاع همدان، از سوی امام با اختیارات تامه به امامت جمعه منصوب و روانه این شهر می‌شود. در انقلاب سوم که عناصر فرصت‌طلب، ملی‌گرا و منافقین کمر به نابودی و انحراف انقلاب بسته بودند و هر روز با ایجاد توطئه‌ای، قلب امت اسلام و امام عزیز را به درد می‌آوردند، آیت‌الله مدنی در مبارزه با آنان و افشای ماهیت لیبرال‌ها و منافقین تلاشی مضاعف داشت. اعلامیه مشترک آیت‌الله مدنی ودیگر یاران امام (شهید صدوقی، شهید اشرفی اصفهانی، شهید دستغیب و آیت‌الله طاهری امام جمعه اصفهان) و موضوع صریح و قاطع آنان در برابر این حرکت خزنده نقش بسزایی در افشای این جریان مرموز و فریبنده و خطرناک داشت.

همراه با آیت‌الله قاضی طباطبایی در سنگر نماز جمعه تبریز
تبریز این شهر قیام و مبارزه ـ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دستخوش جریان مهم و حساسی قرار گرفت. دشمنان انقلاب با شعله‌ور کردن آتش تفرقه و اختلاف و آشفته کردن اوضاع عمومی شهر ـ به ویژه کمیته‌های انقلاب که اکثر آنها در دست ضد انقلابیون حزب خلق مسلمان بود ـ امید داشتند که به اهداف شوم خود برسند.6یاران انقلاب تصمیم گرفتند با آوردن آیت‌الله مدنی به تبریز، موقعیت جناح انقلاب و خط امام را تقویت کنند. آنان این پیشنهاد را به محضر امام تقدیم کردند و امام امت طی حکمی آیت‌الله مدنی را روانه تبریز کردند. حساسیت منطقه و اهمیت این حرکت را از پیام امام به شهید بزرگوار می‌توان دریافت. آیت‌الله مدنی، در سر و سامان دادن به اوضاع سیاسی و اجتماعی تبریز تلاش مخلصانه‌ای کرد و آنگاه برای ادامه خدمت به شهر همدان بازگشت؛ هنوز چند روزی از مراجعت وی نگذشته بود که حادثه دلخراش و غمبار شهادت اولین شهید محراب آیت‌الله سیدمحمد علی قاضی طباطبایی به دست دشمنان انقلاب و مزدوران امریکا علیه روحانیت، اوضاع شهر تبریز را دگرگون ساخت. در این هنگام بار دیگر امام عزیز طی حکم دیگری، آیت‌الله مدنی را به نمایندگی خود و امامت جمعه شهر تبریز منصوب فرمود.

فتنه حزب خلق مسلمان
آیت‌الله مدنی پس از منصوب شدن به سمت امامت جمعه شهر تبریز،‌با معضل بزرگ «حزب خلق مسلمان» که جریانهای مختلف تحت پوشش آن به مبارزه با انقلاب پرداخته بودند، مواجه می‌گردد؛ اما به یمن آگاهی و هوشیاری مردم آذربایجان و شخصیت و مقبولیت ایشان و همچنین فعالیت شبانه‌روزی و هوشیاری آن عزیز، این توطئه منجر به شکست می‌شود.
سخت‌ترین روزهای آیت‌الله مدنی را می‌توان ایامی خواند که او در میان آشوب حزب خلق مسلمان قرار گرفت. در جریان این غائله خطرناک، آیت الله مدنی از جانب همین گروه ضد انقلابی بارها مورد تهدید قرار گرفت. آنها جایگاه نماز جمعه را به آتش کشیدند و از برگزاری نماز جلوگیری کردند؛ اما خود آیت الله مدنی در روز جمعه کفن پوشیده و پیشاپیش جمعیت حرکت کرد و گفت: «تا من زنده‌ام و در این شهر نماینده امام هستم نماز جمعه را برگزار می‌کنم.»7 چنین نقل می‌شود: «وقتی حزب خلق مسلمانی‌ها کمیته بازرسی را گرفته بودند و به طرف خانه ایشان هم تیراندازی می‌شد، نزدیک اذان بود. بچه‌ها رفتند و به ایشان گفتند نروید مسجد. اتفاقاً زودتر رفتند. من رفتم جلو و عرض کردم: «حاج آقا، نروید؛ تیراندازی است. اینها آمده‌اند برای کشتن شما. از این طرف و آن طرف هم تلفن می‌زنند که حاج آقا را نگذارید برود بیرون.» ایشان به من گفتند: «از تو توقع نداشتم. اگر به مسجد نروم، تضعیف روحیه مسلمانان کرده‌ام و من پیش خدا جواب ندارم... چه جوابی به خدای خودم بدهم که اگر به مسجد نرفتم، به خاطر جانم بود، می‌گویند اسلام و انقلاب از تو عزیز‌تر بود؟» ایشان به مسجد رفتند و نماز جماعت را اقامه کردند.8 و بدین سان با استقامت و حضور اقشار مردم در صحنه، توطئه امریکا و ایادیش در آذربایجان خنثی گردید.
AWT IMAGE
شهید مدنی و جبهه‌های نبرد
شهید مدنی در تقویت روحیه رزمندگان اسلام نقش بسزایی داشتند و با شرکت خود در جبهه نبرد و حضور در کنار سپاهیان اسلام و شرکت در مجالس دعا و نیایش آنان، مشوق برای رزمندگان اسلام بود تا جنگ مقدس خود را با استکبار جهانی تا پیروزی نهایی ادامه دهند. گاهی نیز بر دست آن برادر ارتشی که هواپیمای متجاوز دشمن را با ضد هوایی در فضای تبریز سرنگون ساخته بود، به‌عنوان نماینده امام بوسه می‌زند و کمال تواضع خود را در مقابل مجاهدان فی‌سبیل‌الله نشان می‌دهد. در اینجا مناسب است خاطره ای از آقای بهاءالدینی در این زمین نقل شود: «عده‌ای می‌خواسند برند جبهه. بچه‌ها که رفتند، دیدیم حاج آقا آمدند خانه و سخت ناراحت هستند و اشک در چشمانش حلقه زده است. گفتیم: «حاج آقا، چرا ناراحتید؟» گفتند: «تلفن بزنید به دفتر امام و اجازه بگیرید از امام که من هم با این بچه‌ها به جبهه بروم.» پرسیدم چرا حاج آقا؟ «گفتند: «آخر من نمی‌توانم ببینم این بچه‌ها می‌روند جبهه، آنجا می‌جنگند و من نروم بجنگم. خوب من پیر شده‌ام؛ اگر من گذشت این بچه‌ها را نداشته باشم، ایثار این بچه‌ها را نداشته‌باشم، وای بر حال من!» اما خوب معلوم بود که حضرت امام هیچ وقت اجازه نمی‌دادند ایشان سنگر تبریز را رها کنند و به جبهه بروند. البته این حرکت ایشان هم نشانه عشق ایشان بود به شهادت و انقطاع ایشان بود از دنیا.»

شهادت
خط سرخ شهادت خط آل علی «علیه‌السلام» است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و پیروان خط آنان به ارث رسیده است. سالهای قبل از شهادت، در یکی از جلسات درس گفته بود: من در دو موضوع نسبت به خود شک کردم. یکی این که آیا من سید‌اسدالله هستم؟ دیگر این که آیا شهید می‌شوم یا نه؟ یک شب امام حسین علیه‌السلام را در خواب دیدم که بالای سر من آمد و دستی به سر من کشید و این جمله را فرمود: «یا بنی‌انت مقتول». «پسرم تو شهید می‌شوی» که جواب دو سؤال من در آن بود. آیت‌الله مدنی که همواره در صف مقدم مبارزه بود، قبل از انقلاب در برابر رژیم ستم‌شاهی و پس از پیروزی در مقابل مزدوران و جاسوسان امریکا چون سدی محکم ایستاد و از حریم اسلام و قرآن حمایت می‌کرد. نماز جمعه تبریز پس از شهادت شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی انتخاب گردید. اما مزدوران امریکا که با ترور یاران امام پرداخته بودند بیستم شهریور 1360 نوبت یکی دیگر از چهره‌های درخشان آسمان معرفت و معنویت بود. ساعت 45/1 بعدازظهر پس از اتمام خطبه‌های نماز جمعه، خطبه‌های نماز را به اتمام رساند. مراسم نماز جمعه پایان گرفت. عده‌ای از مأمورین شهربانی که عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل بودند از ایشان خواستند به طور انفرادی دو رکعت نماز را آغاز کرده بود که منافقی کوردل، و بازوی آیت‌الله مدنی را گرفت و نماز آقا را قطع کرد. در این موقع اطرافیان به طرف مهاجم روی آوردند ولی قبل از رسیدن آنها وی ضامن نارنجکی را که در لباسش مخفی نموده بود کشید و نارنجک به طور وحشتناکی منفجر شد و براثر این انفجار انسانی وارسته، عبدی صالح، عارفی از خود گذشته و انسانی نمونه و الگو به لقای حق پیوست. تلاش مردم و کوشش پزشکان سودی نبخشید و امام جمعه تبریز همراه با سه شهید به ملکوت عشق عروج نمودند و بیش از پنجاه نمازگزار مؤمن زخمی، مجرح گردیدند. به حق باید گفت: شهادت بزرگانی چون آیت‌الله مدنی ضد انقلاب و منافقین ضد اسلام را به کلی منزوی کرد. به دنبال شهادت این امام جمعه بزگوار استان آذربایجان در سوگ عارف و اصل به عزا نشست. در 21 شهریور پیکرآن بزگوار باشکوه هر چه تمامتر در میان اندوه فراوان مردم در تبریز و قم تشییع گردید. و در قم در کنار حرم مطهر حضرت معصومه (س) به خاک سپرده شد. شهادت این عالم بزرگوار در سراسر ایران انعکاس وسیعی داشت . پیام مراجع، فقها، علما... شخصیت‌های مملکتی، تشکیل مجالس یادبود، ارسال پیام‌ها از سراسر مملکت به محضر امام خمینی و ... به نقل از : مقدمه «یاران امام به روایت اسناد ساواک» شهید آیت‌الله سید اسدالله مدنی مرکزی بررسی اسناد تاریخی.

AWT IMAGE

پیام امام خمینی(ره) به مناسبت شهادت آیت الله مدنی
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با شهید نمودن یک تن دیگر از ذریّه ی رسول الله (ص) و اولاد روحانی و جسمانی شهید بزرگ امیرالمؤمنین(ع) سند جنایت منحرفان و منافقان به ثبت رسید.
سید بزرگوار و عالم عادلِ عالی قدر و معلم اخلاق و معنویات، حجت الاسلام والمسلمین شهید عظیم الشأن مرحوم حاج سید اسد الله مدنی رضوان الله علیه، همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقی شقی به شهادت رسید. اگر با به شهادت رسیدن مولای متقیان اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد. اگر خوارج سیاه بخت از شهادت ولی الله الاعظم طرفی بستند و به حکومت رسیدند، این گروهک های خائن نیز به آمال خبیث خود که سقوط حکومت اسلام و برقراری حکومت امریکایی است، می رسند. آنان لعنت خدا و رسول و ننگ ابدی را برای خود و اینان عذاب ابدی خدا و نفرت و لعنت قادر متعال و امّت اسلام را برای خود و هم پیمانان و اربابان خونخوار خویش به بار آوردند.
ملت بزرگ و روحانیت معظم، چون صفی مرصوص ایستاده اند که هر پرچمی از دست توانای سرداری بیفتد، سردار دیگری آن را برداشته و به میدان آید و با قدرت بیشتر در حفظ پرچم اسلامی به کوشش برخیزد. شهید مدنی با شهادت مظلومانه خود ضدّ انقلاب و منافقین ضدّ اسلام را به کلی منزوی کرد. این چهره نورانی اسلامی عمری را در تهذیب نفس و خدمت به اسلام و تربیت مسلمانان و مجاهده در راه حق علیه باطل گذراند و از چهره های کم نظیری بود که به حد وافر از علم و عمل و تقوی و تعهد و زهد و خودسازی برخوردار بود.
به شهادت رساندن چنین شخصیتی به تمام معنی اسلامی همراه با تنی چند از فرزندان اسلام و یاران با وفای انقلاب اسلامی در میعادگاه نماز جمعه و در حضور جماعت مسلمین جز عناد با اسلام و کمر بستن به محو آثار شریعت و تعطیل نمازجمعه و جماعت مسلمین توجیهی ندارد.
اگر تا امروز برای جنایت ها و شرارت های خود بهانه های بی پایه ای می تراشیدند، در شهادت این عالم متقی که جز درباره خدمت به اسلام و مسلمانان نمی اندیشید، بهانه ای جز انتقام از اسلام و ملت شریف نمی توانند بتراشند. انتقام از اسلام که آن را اساس سقوط دستگاه های جبار و شکست ابرقدرت ها در ایران و پس از آن در منطقه می بینند و از ملت قدرتمند که پشت بر آنان نموده و کاخ های آمال و آرزوی آنان را درهم کوبیده و تمامی آنان را از صحنه تا ابد بیرون رانده است، می گیرند. مردم رزمنده ی ایران و خصوصاً مردم غیرتمند آذربایجان که چنین روحانی متعهد و معلم عالی قدری را از دست داده اند، حریف شکست خورده خود را می شناسند، با عزمی جزم و اراده ای خلل ناپذیر انتقام خود را از آنان می گیرند.
این جانب، شهادت این مجاهد عزیز عظیم و یاران با وفایش را به پیشگاه اجداد طاهرینش، خصوصاً بقیه الله – ارواحنا له الفدا – و به ملت مجاهد ایران و اهالی غیور و شجاع آذربایجان و به حوزه های علمیه و به خاندان محترم این شهیدان تبریک و تسلیت می گویم.
خط سرخ شهادت، خط آل محمد (ص) و علی (ع) است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه ی طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است. درود خداوند و سلام امّت اسلامی برای این خط سرخ شهادت و رحمت بی پایان حق تعالی بر شهیدان این خط در طول تاریخ و افتخار و سرافرازی بر فرزندان پُرتوان پیروزی آفرین اسلام و شهدای راه آن و ننگ و نفرت و لعنت ابدی بر وابستگان و پیروان شیاطین شرق و غرب خصوصاً شیطان بزرگ امریکای جنایتکار که با نقشه های شیطانی شکست خورده ی خود گمان کرده، ملتی را که برای خداوند متعال و اسلام بزرگ قیام نموده و هزاران شهید و معلول تقدیم نموده، با این دغل بازی ها می تواند سست کند و یا از میدان به در برد.
اینان پیروان سید شهیدانند که در راه اسلام و قرآن کریم، از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را قربانی کرد و اسلام عزیز را با خون پاک خود آبیاری و زنده نمود.
ارتش و سپاه و بسیج و سایر قوای مسلح نظامی و انتظامی و مردمی ما، پیرو اولیایی هستند که همه چیز خود را در راه هدف و عقیده فدا نموده و برای اسلام و پیروان معظم آن شرف و افتخار آفریدند. از خداوند تعالی عظمت اسلام و مسلمین و رحمت برای شهیدان خصوصاً شهدای اخیرمان و بالاخص شهید عزیز مدنی معظم و سلامت کامل برای مجروحین این حادثه و صبر و استقامت برای ملت بزرگ، خصوصاً آذربایجانی های عزیز و بازماندگان شهیدان خواهانم. سلام و درود بر همگان.
والسلام علی عبادالله الصاحین روح الله الموسوی الخمینی 21 شهریور 1360

پی‌نوشت‌ها:
1ـ روزنامه جمهوری اسلامی، 8/6/66، ویژه‌نامه آیت‌الله مدنی، عروهالوثقی، ش 82 و پرونده فداییان اسلام در ساواک که در آینده نزدیک منتشر خواهد شد.
 2ـ مجله سروش، 4/7/60، ش 114.
3ـ از مصاحبه آقای بهاءالدینی، داماد شهید مدنی، تاریخ 27/6/61
4- منبع پیشین
 5ـ منبع پیشین.
 6ـ رجوع شود به اسناد لانه جاسوسی پیرامون حزب خلق مسلمان و ارتباط با جاسوسان آمریکا.
 7ـ پیام انقلاب، شماره 92 ـ 12/6/62. 8ـ روزنامه جمهوری اسلامی، 18/6/61 ـ شماره 949.

منبع: سایت اداره کل امور فرهنگی دانشگاه صنعتی اصفهان

دفعات مشاهده: 7113 بار   |   دفعات چاپ: 542 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 93 بار   |   0 نظر
::
:: یک قهرمان ::
تصاویر/ قهرمان ملی افغانستان
 18 شهریورماه سالروز شهادت فرمانده مشهور افغان احمدشاه مسعود است که به پاس خدمات وی، لقب قهرمان ملی افغانستان به وی داده شد. مسعود که از او به عنوان "شیر دره پنجشیر" نیز یاد می‌شود، در 18 شهریورماه 1380 بر اثر یک عملیات تروریستی به شهادت رسید.
AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE

AWT IMAGE
دفعات مشاهده: 6885 بار   |   دفعات چاپ: 837 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 96 بار   |   0 نظر
::
:: وصیت به احسان، آسیه وفاطمه ::
وصیت نامه شهید حمید باکری جانشین لشکر 31 عاشورا .شهید حمید باکری در سال 61 قبل از عملیات والفجر این متن را نوشته است.

بسم الله الرحمن الرحیم
در این لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشیمانی وصیت خود را می نویسم و علم کامل دارم که در این ماموریت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ باید تسلیم نمایم انشاالله که خداوند متعال با رحمت و بزرگواری خود گناهان بیشمار این بنده خطاکار را ببخشند .
AWT IMAGE

وصیت به احسان و آسیه عزیز
1 ) انشاالله وقتی به سنی رسیدید که توانستید این وصایا را درک نمائید هر چند روز یکبار این وصیتنامه را بخوانید.
 2 ) شناخت کامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پیدا نمائید در پی اصول اعتقادی تحقیق و مطالعه نمائید و تفکر زیاد نمائید تا به اصول اعتقادی یقین کامل داشته باشید .
 3 ) احکام اسلامی را (فروع دین ) با تعبد کامل و بطور دقیق و با معنی بجا آورید .
 4 ) آشنایی کامل با قرآن کریم که عزت‌بخش شما در این دنیای سرتا پا گناه خواهد بود داشته و در آیات آن تفکر زیاد بنمائید و با صوت خواندن قرآن را فرا گیرید .
5 ) از راحت طلبی و بدست آوردن روزی بطور ساده دوری نمائید . دائم باید فردی پرتلاش و خستگی ناپذیر باشید .
 6 )‌ یقین بدانید تنها اعمال شما که مورد رضایت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالی است که تحت ولایت الهی و رسولش و امامش باشد بنابراین در هر زمان و هر موقعیت همت به اعمالی بگمارید که مورد تائید رهبری و امامت باشد .
7 ) به کسب علم و آگاهی و شناخت در تاریخ اسلام و تاریخ انقلابات اسلامی اهمیت زیاد قائل شوید .
8 ) قدر این انقلاب اسلامی را بدانید و مدام در جهت تحکیم مبانی جمهوری اسلامی کوشا باشید و زندگی خودرا صرف تحکیم پایه های این جمهوری قرار دهید .
 9 ) به اخلاقیات اسلام اهمیت زیاد قائل شده و آن را کسب و عمل نمائید .
10 ) در جماعات و مراسم به خصوص نماز جمعه ، دعای کمیل و توسل ومجالس بزرگداشت شهداء مرتب شرکت نمائید .
11 ) رساله امام را دقیق خوانده و مو به مو عمل نمائید .
12 ) حق مادرتان را نگهدارید و قدرش را بدانید و احترام و احسان به مادرتان را به عنوان تکلیف دانسته و خود را عصای دست ایشان نمائید .
13 ) در زندگیتان همواره آزاده باشید و هیچ چیز غیر از خدا و آنچه خدائی است دل نبندید و بدانید که دنیا زودگذر و فانی است ، فریب زرق و برق دنیا را نخورید .
 14 ) برحذر باشید از وسوسه های نفس و مدام به یاد خدا باشید تا از شر نفس و شیطان در امان باشید .
AWT IMAGE
می دانم در حق شما مدام ظلم کرده ام و وظیفه ام را بجا نیاورده ام ولی یقین بدان که خود را بنده ای قاصر و کم کاری میدانم و امید دارم که حلالم نمائید . احسان و آسیه امانتهایی هستند در دست تو و مدام در در تربیت اسلامی آنها باید همت گمارید و توجیه و کنترل مواردی که به آنها وصیت نموده‌ام به عهده شماست .
AWT IMAGE
وصیّت به فاطمه :
1 ) می دانم در حق شما مدام ظلم کرده ام و وظیفه ام را بجا نیاورده ام ولی یقین بدان که خود را بنده ای قاصر و کم کاری میدانم و امید دارم که حلالم نمائید .
2 ) احسان و آسیه امانتهایی هستند در دست تو و مدام در در تربیت اسلامی آنها باید همت گمارید و توجیه و کنترل مواردی که به آنها وصیت نموده‌ام به عهده شماست .
 3 ) از کوچکی آنها را با قرآن آشنا کرده و به کلاس قرائت قرآن بروید .
4 )از کوچکی آنها را در مجالس و مجامع خصوصا نماز جمعه ، دعای کمیل و یادبود شهداء شرکت بدهید .
5 ) درآمد یا پولی نداشته و ندارم که مهریه تان را بدهم انشا ا... که حلال خواهید کرد .
6 ) مقداری به مهدی مقروضم به شکلی که برایتان مقدور باشد پرداخت نمائید منتهی فشار مادی بیش از حد به خودتان در این مورد وارد نکنید .
 7 ) انشاءالله که شما و عموم فامیل در یادبود من به یاد شهدای کربلا و امام حسین گریه و عزاداری نمائید و مرتب بیاد بیاورید که هستی دهنده اوست و باید شکر به مصلحت الهی گفت.
متاسفانه به علت نبودن وقت نتوانستم وصیتم را تمام نمایم از عموم آشنایان و فامیل حلالیت می‌خواهم انشاءالله همه خدمتگزار اسلام خواهند بود .
حمید باکری
AWT IMAGE
دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند :
اول دسته ای که به مخالفت با گذشته خود برمی خیزند .
دوم دسته ای راه بی تفاوتی بر می گزینندو در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند.
دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد . پس از خداوند بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود.

منبع: mehrabnews.ir


دفعات مشاهده: 6782 بار   |   دفعات چاپ: 387 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 90 بار   |   0 نظر
::
:: یک مبارز ::
مردی که برای فلسطین یک «حاج حسن طهرانی مقدم» بود؛ «عدنان الغول» شمشیر از نیام برکشیده «عزالدین قسام» + تصاویر
AWT IMAGE

21 اکتبر 2004 میلادی؛ هلی‌کوپترهای آپاچی ارتش اسراییل با انجام پروازهای متعدد شناسایی در شمال نوار غزه به دنبال هدفی می گشتند که نام او در صدر لیست افراد تحت تعقیب صهیونیستها بود.

«عدنان الغول» ساکن محله المغرافه واقع در جنوب نوار غزه یکی از فرماندهان ارشد گردانهای شهید عزالدین قسام شاخه نظامی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) بود که پس از شهادت مهندس شهید یحیی عیاش در تاریخ 5 ژانویه 1996، به سرعت جای خالی او را پر کرد و از همان سال بود که شناسایی شده و تحت تعقیب دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی ارتش صهیونیستی قرار گرفت.
AWT IMAGE

اگر افرادی مانند یحیی عیاش را مغز متفکر طراحی و اجرای عملیات‌های مهم استشهادی همچون عملیات عفوله، دیزنکوف، بیت لید، رامات افعال، الخضیره، رامات اشکول، قوش قطیف، نتساریم و .. بدانیم، سردار شهید عدنان الغول، در زمینه دیگری تبحر داشت و آن هم طراحی و ساخت سامانه های موشکی حماس یعنی «راکت های قسام» بود. راکت‌هایی که با نامگذاری به نام روحانی آغازگر مبارزه با اشغالگران انگلیسی در فلسطین یعنی شهید عزالدین قسام، یادآور ترس، مرگ و ویرانی برای شهرک نشینان صهیونیست است.

رزمندگان حماس در حال شلیک موشک‌های قسام از این لحاظ می توان شهید عدنان الغول را نمونه‌ای در مقیاس کوچکتر از سردار شهید «حاج حسن طهرانی مقدم» در ایران دانست که به عنوان پدر موشکی جمهوری اسلامی ایران، طراح و توسعه دهنده سامانه‌های موشکی بود که امروز به عنوان بازوی توانمند نیروهای مسلح کشورمان در مقابله با تهدیدات دشمن محسوب می شوند. سران ارتش اشغالگر نیز شهیدان عدنان الغول و عماد محمود عباس (که به همراه عدنان به شهادت رسید) را از کارشناسان برجسته ساخت و تولید موشک های "قسام" می دانستند. موشک هایی که اوضاع شمال نوار غزه را تبدیل به اوضاع جنوب لبنان می‌کرد.
AWT IMAGE
بنابراین با وجود چنین شرایط سخت و دشواری، صهیونیست‌ها حذف فیزیکی رهبران و اعضای حماس را سرلوحه کار خود قرار دادند تا بلکه بتوانند مانع شلیک و تولید موشک های قسام شوند. ترور طراحان و مهندسان ساخت و تولید بمب، از این‌رو در اولویت کاری صهیونیست ها قرار دارد که به عقیده آنها، «طراحان بمب ها و موشک ها»، مسئول اصلی اجرای عملیات شهادت طلبانه و حمله موشکی هستند. بنابراین می بایست دیر یا زود از صحنه برداشته شوند. شخصیت مدیریتی عدنان الغول به گونه‌ای بود که با تمرکز بر یک حوزه خاص، به سرعت درصدد سازماندهی آن بر می‌آمد. به گواه بسیاری از کارشناسان امنیتی و نظامی، بمب‌های بکارگیری شده در عملیات استشهادی «بیت لید» و نیز جلیقه انفجاری در عملیات استشهادی «دیزنکوف» که با طراحی و نظارت دقیق مهندس یحیی عیاش در قلب شهر تل آویو انجام شد، ساخت دست مهندس عدنان الغول بوده است. عدنان علاوه بر توسعه موشک های قسام که تا قبل از انتفاضه الاقصی صورت گرفت، به دنبال ساخت و توسعه تسلیحاتی بود که بیشترین تاثیرات را در نبردهای چریکی داشته باشند.
برای همین از طرق مختلف، اقدام به تهیه سلاح و انتقال آن به داخل نوار غزه می کرد که ازجمله این تسلیحات، سامانه های موشکی ضدزره بود و پس از شهادت او نیز ارتش اسراییل اعلام کرد که عدنان الغول در حال دستیابی به تسلیحات مدرن و جدیدی بوده است.
AWT IMAGE
در 26 سپتامبر 2003، جلسه مخفیانه فرماندهان حماس که «اسماعیل هنیه» (نخست وزیر قانونی فلسطین در حال حاضر) و «محمد ضیف» (فرمانده این روزهای گردان‌های شهید عزالدین قسام) نیز در آن حضور داشتند، مورد حمله ارتش اسراییل قرار می گیرد که هدف اصلی آنها شکار عدنان الغول بود. اما این نخستین باری نبود که او مورد حمله تروریستی قرار می‌گرفت. همانطور که گفته شد، به گواه منابع حماس، شهید الغول مرد شماره یک تحت تعقیب صهیونیست ها به شمار می رفت و ارتش اسراییل نیز طی عملیات‌های نافرجام قبلی خود، دو تن از فرزندان شهید الغول به نام های بلال ( سال2001 ) و محمد و پسر عمویش (سال 2002) را به شهادت رساندند. اشغالگران همچنین طی عملیاتی منزل مسکونی وی را تخریب کرده بودند.
AWT IMAGE
عدنان الغول همچون سلف شهید خود یحیی عیاش زندگی کاملا مخفیانه‌ای داشت. هیچگاه با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرد و تصویر او تنها پس از شهادتش بود که توسط حماس منتشر شد اما طرح حمله نظامیان اشغالگر صهیونیستی که در تاریخ 21 اکتبر 2004 به شهادت عدنان الغول (46 ساله) و همرزم شهیدش عماد محمود عباس(31 ساله) منجر شد، طرحی کاملا موفق و حساب شده بود.

سردار شهید عدنان الغول پدر موشکی مقاومت اسلامی فلسطین
سردار شهید عماد محمود عباس همرزم شهید عدنان الغول و از فرماندهان موشکی حماس از آنجا که در انجام یک عملیات تروریستی عوامل بسیاری از جمله مسائل امنیتی، وضعیت عرصه نبرد و مسائل غیرمنتظره نقش آفرینی می‌کنند، در این عملیات نیز شاید روند طولانی تعقیب و ردیابی شهید الغول برای اسراییلی ها مثمرثمر شد یا شاید یکی از مزدوران با نزدیک شدن به وی و ارائه اطلاعاتی به اشغالگران از طریق دستگاه های جاسوسی پیشرفته، مسبب این اقدام شوم شدند؛ یا احتمال دارد که عبور الغول از محل شهادتش با عبور یک مزدور یا جاسوس و یا با پرواز یک هواپیمای شناسایی همزمان گشته و شاید... اما به هر حال عملیات ترور صورت گرفت و دو تن از سرداران قسامی به شهادت رسیدند که بدون تردید خسارتی سنگین برای مقاومت اسلامی فلسطین به شمار می‌رفت.

مراسم تشییع باشکوه پیکر این دو مجاهد دلیر البته یک درس عبرت و یادآوری به سران مقاومت اسلامی در فلسطین ازجمله جنبش حماس بود. شکوه و عظمت این مراسم را باید به منزله یک نظر سنجی برای ادامه راه مقاومت و تمسک جویی به ریسمان محکم جهاد دانست که دائما به تصمیم گیران مقاومت اسلامی که این روزها و ماهها از گذشته پرافتخار خود فاصله گرفته‌اند یادآور می شود که هرگز نباید به ریسمانی جز مقاومت چنگ زد. به هر حال اگرچه در مقاطع مختلف روند مبارزاتی ملت فلسطین (ازجمله در این مقطع) جنبش های مقاومتی به مسایل سیاسی و «غیر جهادی» روی آوردند، اما تشییع با شکوه شهدای فلسطینی نمایانگر این واقعیت است که ملت قهرمان فلسطین در ادامه راه جهاد خود همچنان ثابت قدم بوده و کشتی انتفاضه تا رسیدن به ساحل آزادی فلسطین همچنان به حرکت خود در اقیانوس نبرد با صهیونیست ها ادامه خواهد داد.
این بود سرگذشت مردی که می خواست آنقدر تسلیحات بسازد که تمام مخالفین رژیم صهیونیستی بتوانند از آن استفاده کنند.

منبع: mehrabnews.ir


دفعات مشاهده: 6285 بار   |   دفعات چاپ: 505 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 92 بار   |   0 نظر
::
:: معرفی یک بخش از سایت ::
با توجه به نیاز هر چه بیشتر عزیزان مراجعه کننده به سایت دفتر نهاد رهبری نسبت به شناخت هر چه بیشتر بزرگان و فرهیختگان مذهبی و علمی، بخشی در قسمت منوهای سایت (سمت راست بالای صفحه) در زیر مجموعه متفرقه با عنوان "یک چهره"ایجاد گردیده است که مقرر شده مطالب مختلف و متنوع درباره زندگی نامه، جملات و مطالب آموزنده شخصیت های برتر ارائه نماید.
AWT IMAGE
دفعات مشاهده: 6138 بار   |   دفعات چاپ: 424 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 97 بار   |   0 نظر
::
برای مشاهده کل مطالب بخش یک چهره اینجا را کلیک کنید.