Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: حماسه سیاسی ::

  

اصلح را بشناسید و بهترین را انتخاب کنید:

  بشناسند اصلح را، بهترین را انتخاب کنند؛ بهترین از لحاظ ایمان، بهترین از لحاظ اخلاص و امانت، بهترین از لحاظ دینداری و آمادگی برای حضور در میدانهای انقلاب؛ دردشناس‌ترین و دردمندترین نسبت به نیازهای مردم را انتخاب کنند.

مرزبندی شفاف با دشمن؛ شاخص مهم کاندیدای اصلح:

  نامزد صالح آن کسی است که پایبندی او به اسلام باشد ، پایبندی او به عدالت باشد ، پایبندی او به منافع ملی باشد ، مرز او با دشمن مرز مشخصی باشد. اگر این نشد، آن نماینده، نماینده‌ی خوبی نخواهد بود؛ نماینده‌ی ملت در واقع نخواهد بود.

 - رئیس جمهور ایران باید دارای روحیه ی مقاوم باشد. این ملت اهداف بلندی دارد، تسلیم نیست:

  دارای روحیه ‌ ی مقاوم باشد. این ملت اهداف بلندی دارد، کارهای بزرگی دارد، تسلیم نیست، کسی نمیتواند با این ملت با زبان زور حرف بزند. کسانی که در رأس قوه ‌ ی اجرائی قرار میگیرند، باید کسانی باشند که در مقابل فشارهای دشمنان مقاوم باشند؛ زود نترسند، زود از میدان خارج نشوند؛ این یکی از شرطهای لازم است .

  - رئیس جمهور باید با تدبیر باشد:

  انسانهایی با تدبیری باشند، با حکمت باشند. ما در سیاست خارجی گفتیم " عزت و حکمت و مصلحت " ؛ در اداره ‌ ی کشور هم همین جور است، در مسائل داخلی هم همین جور است، در اقتصاد هم همین جور است؛ باید با برنامه، با حکمت، با تدبیر، با نگاه بلندمدت و همه ‌ جانبه، با یک هندسه ‌ ی صحیح کارها را مشاهده کنند، نگاه کنند، وارد میدان شوند .

دفعات مشاهده: 4395 بار   |   دفعات چاپ: 329 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 53 بار   |   0 نظر
::
:: مروری بر نگاه رهبر انقلاب به قومیت‌های ایرانی هویت قومی؛ جزئی از هویت ملی ما ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ | 

مروری بر نگاه رهبر انقلاب به قومیت‌های ایرانی هویت قومی؛ جزئی از هویت ملی ما

معمولاً در کشورهای مختلف، تعدد اقوام و قومیت‌ها یکی از نگرانی‌های آنهاست. به همین دلیل دشمنان انقلاب اسلامی ایران از ابتدای پیروزی آن، درصدد بودند تا از تنوعات قومی و مذهبی برای اختلاف‌افکنی استفاده کنند. اما بیش از سه دهه حیات جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که رویکرد فرصت‌محور جمهوری اسلامی به اقوام ایرانی با توجه به مشترکات تاریخی و دینی، زمینه‌های مشارکت اقوام مختلف را در دفاع و سازندگی کشور فراهم آورده است. یادداشت زیر بهبررسی نگاه حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای به مسأله‌ی قومیت‌ها می‌پردازد.

* هویت جمعی ما ایرانیان
از منظر رهبر معظم انقلاب، «خودفراموشی» -به معنی فراموش کردن هویت خود- امری خطرناک است که وجود آن در ادبیات سیاسی یک کشور، به ذلت و خواری مردم آن کشور می‌انجامد. اگر «قوم و ملتی هویت و تاریخ و فرهنگ و زبان خود را فراموش کنند، که نتیجه‌ی آن، ذلت و بدبختی این قوم خواهد بود.»1 اهمیت «هویت جمعی» به قدری است که «با برخورداری از آن، هر کشور می‌تواند از همه‌ی امکانات خود برای پیشرفت و موفقیت استفاده کند. اگر این احساس هویت جمعی وجود نداشته باشد، بسیاری از مشکلات برای آن مجموعه پیش می‌آید و بسیاری از موفقیت‌ها برای آنها حاصل نخواهد شد؛ یعنی پاره‌ای از موفقیت‌ها در یک کشور، جز با احساس هویت جمعی به دست نخواهد آمد.»2

اما لازم است که مؤلفه‌های تشکیل‌دهنده‌ی هویت جمعی را تعریف کرد، چراکه «جهت حرکت و خیزش عمومی یک ملت» بر مبنای مؤلفه‌های هویت جمعی آن مشخص می‌شود. رهبر معظم انقلاب مؤلفه‌های «هویت ملی ایرانیان» را از دامنه‌ی ملیت فراتر دانسته و هویت جمعی و ملی ملت ایران را «نظام اسلامی» معرفی می‌کنند. اهمیت این هویت جمعی به این است که هم در مقیاس ایرانی دارای بازده و تأثیر است، هم در مقیاس اسلامی چنین تأثیری دارد و هم در مقیاس جهانی مؤثر است؛ «یعنی چیزی که دیگر ملیت‌ها هیچ‌کدام این‌ها را ندارند؛ یک چیز فراملی است.»3

مسأله‌ی دیگر در این زمینه «رابطه‌ی هویت ملی با دیگر هویت‌های فرد در جامعه» مانند «هویت قومی» است. برخی با تعریف ملیت بر مبنای قومیت و ناسیونالیسم علاوه بر محدودیت‌هایی که بر فرد وضع می‌‌کنند، دیگر هویت‌های هم‌سطح او را نیز نفی می‌کنند. در حالی که در اندیشه‌ی آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای، هویت ملی بر دیگر هویت‌های فردی اولویت دارد و اقوام ایرانی افتخار می‌کنند که فرزند ایران اسلامی هستند: «همه‌ی اقوام ایرانی به ایران و جمهوری اسلامی علاقه‌مندند و ایران را میهن خودشان می‌دانند. [...] اقوام ایرانی مسلمانند و به این آب و خاک دلبسته‌اند؛ عزت و رفاه خودشان را در ایران سربلند و آزاد مشاهده می‌کنند.»4
AWT IMAGE«سنت‌های مختلف، آداب و عادات مختلف و استعدادهای گوناگون و متنوع، یک فرصت است که اجزای گوناگون این ملت بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند؛ با مراودات درست و با هم‌زیستی و اتحاد کامل. برای ملت ما این یک افتخار است که چنین نگاهی به مسئله‌ی تنوع اقوام دارد.»

* ویژگی‌های مشترک اقوام ایرانی
مهم‌ترین ویژگی‌های اقوام ایرانی را باید در مؤلفه‌های مشترک جست‌وجو نمود تا بتوان آنها را در قالب یک هویت واحد به نام ملت پذیرفت. تاریخ، جغرافیا، سنت‌ها و فرهنگ مشترک میان اقوام ایرانی، از جمله محورهای اساسی وحدت‌آفرین میان این اقوام است.

تاریخ و دغدغه‌های سیاسی مشترک در کنار سرزمین و حکومت مشترک باعث می‌شود تا این اقوام در برابر هر هجمه‌ای به کشورشان به دفاع از آن برخیزند. رهبر معظم انقلاب با اشاره به مقاومت جانانه‌ی اقوام گوناگون کشورمان در سال‌های دفاع مقدس می‌فرمایند: «نوبت دفاع مقدس هم که می‌رسد، جنگ هشت ساله‌ی ما، مردم همین گونه از همه جا شرکت می‌کنند؛ همه شهید می‌دهند؛ همه برای خدا وارد میدان می‌شوند و همه حول یک احساس وظیفه‌ی مشترک، اقدام می‌کنند.»5 در واقع «در جنگ تحمیلی هشت ساله، از کسانی که می‌خواستند بروند از تمامیت ارضی و مرزهای اسلام در این کشور دفاع کنند، کسی نپرسید شما از کدام طایفه، کدام فرقه، کدام مذهب، کدام لهجه و کدام زبان هستید؟ همه رفتند؛ از همه جا رفتند. در ایران، خون‌ها درهم آمیخته شد و انقلاب به معنای حقیقی کلمه، یک اتحاد و یک الفت میان فرق و لهجه‌ها و طوایف مختلف به وجود آورد.»6

از دیگر مصادیق وحدت اقوام ایرانی در دفاع از اعتقادات و نظام اسلامی خود، می‌توان به حضور در راهپیمایی‌های سراسری 22 بهمن و روز قدس و اظهار شعارهای واحد در این زمینه و حضور گسترده در انتخابات اشاره کرد.

* دین؛ عامل حقیقی وحدت
در ادبیات رایج علوم اجتماعی، معمولاً دین و به‌ویژه اسلام یکی از عوامل ضد وحدت برای یک جامعه محسوب می‌شود.چنین رویکردی ناشی از زاویه‌ی نگاه آنان به دین است. در مقابل این نگاه، رهبر انقلاب دین را «عامل حقیقی وحدت» در جامعه‌ی ایرانی توصیف می‌کنند و دیگر عوامل وحدت مانند فرهنگ، سنت‌ها و حتی زبان فارسی را با وجود عامل دین معنادار می‌دانند. ایشان می‌فرمایند: «عده‌ای سعی می‌کنند اهمیت عامل پیوند مستحکم دل‌های ملت ایران، یعنی ایمان اسلامی را کم کنند؛ نه، کشور و ملت یکپارچه است؛ البته یکپارچگی‌اش به خاطر تاریخ و جغرافیا و سنت‌ها و فرهنگ است، اما عمدتاً به خاطر دین و مسأله‌ی رهبری است که اجزای این ملت را به هم وصل کرده و همه احساس یکپارچگی می‌کنند.»7

* سیاست دشمنان در قبال اقوام ایرانی
اساسی‌ترین سیاست دشمنان نظام اسلامی در قبال اقوام ایرانی «نفی یکپارچگی ملی» و «ایجاد تفرقه میان اقوام» به بهانه‌های گوناگون است: «یک سیاست خباثت‌آلودی از آغاز انقلاب سعی کرد اقوام ایرانی را از یکدیگر جدا کند و با بهانه‌های مختلف، پیکره‌ی عظیم ملت ایران را تکه‌تکه کند. با هر قومی از اقوام متنوع ایرانی، فارس، تُرک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و لُر، جداگانه یک تلقین شیطانی را در میان می‌گذاشتند تا دل‌ها را از هم چرکین کنند. به تهرانی و اصفهانی چیزی می‌گفتند، به بلوچِ بلوچستانی که من قبل از انقلاب مدتی را در میان آنها گذراندم حرفی می‌زدند و در کردستان سخن دیگری می‌گفتند.»8
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/7004/C/pishmarganekord.jpg
دشمنان برای رسیدن به این هدف خود از ابزارهای مختلفی استفاده می‌کنند. تبلیغات و جنگ روانی یکی از این ابزارها است و «دشمنان با تبلیغات خود، با جنگ روانی خود، با تلاش‌های موذیانه‌ی گوناگون خود سعی می‌کنند بین صفوف ملت ایران اختلاف بیندازند؛ به بهانه‌ی قومیت، به بهانه‌ی مذهب، به بهانه‌ی گرایش‌های صنفی، وحدت کلمه‌ی ملت را از بین ببرند.»9 «دشمنان نظام جمهوری اسلامی، آنها تبلیغ کردند که نظام جمهوری اسلامی، قوم کُرد یا مذهب اهل تسنن را نمی‌پسندد یا نمی‌پذیرد.»10 برجسته کردن ناسیونالیسم‌های مختلف به نحوی که «هر جا اقلیتی وجود داشت، به تقویت ناسیونالیزم افراطی قومی آن اقلیت می‌پرداختند»11 و«نفی عامل حقیقی وحدت یعنی دین»، در کنار «امنیتی و نظامی کردن مناطق قومی» و «سوء استفاده حداکثری از اختلافات مذهبی و قومی» از ابزارهای اصلی دشمنان برای ضربه به وحدت ملی محسوب می‌شود. در این بین، روشنفکران وابسته نیز به ایفای نقش پرداختند: «اختلافات قومی و ملی ناشی از ملی‌گرایی افراطی که بیشتر به دست روشنفکران وابسته دامن زده می‌شود.»12

* اقوام ایرانی و رژیم پهلوی
با نگاهی به عملکرد رژیم پهلوی در خصوص اقوام، شاهد یک نوع سیاست «بی‌تفاوتی»،«رهاشدگی» و «بیگانگی» نسبت به اقوام هستیم. این سیاست در عملکرد رژیم در توسعه‌ی مناطق قومی و توجه به سطح سواد مردم و مقوله‌ی امنیت کاملاً مشهود است. رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم کردستان به سیاست‌های رژیم پهلوی اشاره می‌کنند: «یک سیاست خبیثی از دوران طاغوت بر کشور حاکم بود و آن عبارت بود از بیگانه دانستن اقوام گوناگون. کُرد بیگانه بود. بلوچ بیگانه بود. تُرک بیگانه بود. عرب و ترکمن بیگانه بودند. این‌ها را بیگانه حساب می‌کردند. در عملکرد آنها هم این معنا مشهود بود. شما ببینید در دوران طاغوت، در این استان نه کار عمرانیِ درستی انجام گرفته است، نه کار فرهنگی درستی انجام گرفته است؛ رسیدگی نمی‌کردند و کاری نداشتند. در این استان، کارهای عمرانی در دوران طاغوت در حد صفر بود؛ کارهای فرهنگی هم همین‌جور. [...] طاغوت نمی‌خواست مردم کرد، این مردم بااستعداد و این مردم دارای هوش و ذکاوت، باسواد بشوند. فقط 29 درصد استانی با این خصوصیات و با این کیفیت، باسواد بود! آن کار عمرانی‌شان، این هم کار فرهنگی‌شان! نگاهشان نسبت به این استان، نگاه شیطنت‌آمیز و غلط بود.»13 «این نگاه، نگاه رژیم طاغوت بود. طبیعت آن رژیم، یک نگاه تبعیض‌آمیز بود؛ نه‌فقط نسبت به قوم کُرد، به اقوام گوناگون کشور با انگیزه‌های گوناگون و با دلائل مختلف.»14

وضع امنیت نیز در این مناطق مناسب نبود و «دستگاه کاری به کار امنیت منطقه نداشت.»15 مثلاً «سیاست رژیم پهلوی در بلوچستان این بود که خوانین را به خودشان جذب کنند و از خوانین امنیت منطقه را بخواهند؛ مثل تیول‌دارهای زمان قدیم […] کشتارها، ظلم‌ها، بی‌عدالتی‌ها، ناحق کردن حق‌ها، ضایع کردن ضعفا و رشد دادن گردن‌کلفت‌ها، به دولت مرکزی ربطی نداشت!»16
AWT IMAGE«توی هیچ یک از این کتاب‌های ادبی و طنز و غیره ما ندیدیم که یک حرفی باشد که نشان‌دهنده‌ی تقلید لهجه باشد. این مالِ همین اواخر است؛ یعنی مثلاً از صد سال پیش به این طرف؛ یعنی از وقتی که کشور ما در مواجهه‌ی با این دشمنی‌ها قرار گرفته.»

* رویکردهای نظام اسلامی به اقوام ایرانی
1. فرصت دانستن تنوع اقوام
اکثر کشورهای دنیا با مقوله‌ی تنوع اقوام مواجه هستند و «معمولاً در کشورهای مختلف تعدد اقوام و قومیت‌ها یکی از نگرانی‌های آنهاست؛ در کشور ما به‌عکس است».17 «تنوع اقوام را ما برای کشورمان یک فرصت به حساب می‌آوریم، این یک حقیقت است. حقیقتاً برای ما تنوع اقوام یک فرصت است.»18

زیرا «ایران یکپارچه است»19 و مانند «شوروی متشکل از سرزمین‌های به هم سنجاق شده نیست».20 «حتی آن قسمت‌هایی هم که در قرن‌های گذشته جدا شدند، اگر ته دلشان را بگردید، مایلند با ما باشند.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش

آنها هم دلشان می‌خواهد که به این مادر بپیوندند. این کجا، کشور اتحاد جماهیر شوروی کجا؟ ده، یازده کشور را با سنجاق یا به تعبیری با شلاق به هم بستند و به‌اصطلاح یک کشور تشکیل گردید! معلوم است که تا شلاق برداشته شد، از هم جدا می‌شوند و شدند.»21

بر همین اساس رهبر انقلاب از یک سو در رهنمودی به نمایندگان دوره‌ی هفتم مجلس شورای اسلامی می‌فرمایند: «همه‌ی تمایلات منطقه‌ای و قومی و بخشی باید در پرتو نگاه ملی برآورده شود.»22 و از سوی دیگر بر امکانات و ظرفیت‌های فرهنگی و اجتماعی مردم این مناطق به عنوان یک سرمایه و ثروت ملی نظر افکنده می‌شود: «زبان کردی یک ثروت ملی است، استعدادهای علمی و هنریِ جوانان این‌جا یک ثروت ملی است، استعداد ورزشی جوانان کردستان یک ثروت ملی است؛ از این ثروت‌های ملی باید استفاده بشود، بهره‌برداری بشود، به فعلیت برسد.»23

2. مخالفت با تبعیض میان اقوام
رهبر انقلاب درباره‌ی عدم تبعیض میان اقوام ایرانی می‌گویند: «نظام جمهوری اسلامی مطلقاً با نگاه تبعیض‌آمیز نگاه نمی‌کند؛ نه به کردستان و نه به هر نقطه‌ی ویژه‌ی دیگری در سرتاسر کشور. […] نگاه نظام جمهوری اسلامی به تنوع قومی و تنوع مذهبی مطلقاً نگاه تعصب‌آمیز، قوم‌گرا، یک‌جانبه‌نگر نیست. این را به طور قاطع من اعلام می‌کنم. نه امروز هست، که من از نیت خودم و دل خودم حرف می‌زنم، نه در طول زمان‌های گذشته در دهه‌ی 60، زمان حیات مبارک امامرضوان‌الله‌تعالی‌علیه چنین چیزی نبوده.»24

جمهوری اسلامی علاوه بر این‌که سیاست غلط رژیم گذشته را مبنی بر بیگانه انگاشتن اقوام نفی نمود و «این نگاه را تصحیح کرد؛ نه‌فقط در سطح مسئولان، بلکه در سطح آحاد مردم»25 و نگاه اسلامی را که مبتنی بر «برادری و اتحاد و همدلی و صمیمیت است،»26 جایگزین آن نمود. بنابراین در تمام برنامه‌های اقتصادی و توسعه‌ای، تبعیضی میان مردم سراسر کشور به‌خصوص مناطق قومی قائل نشد. اما در سال‌های آغازین انقلاب با وجود برنامه‌ریزی برای حل مشکلات ناشی از رژیم گذشته، «حضور ضد انقلاب» و «ایجاد ناامنی در این مناطق» مانع از فعالیت نظام اسلامی و در نتیجه موجب عقب افتادن این مناطق از توسعه و به‌ویژه در حوزه‌ی زیرساخت‌ها شد و «ضدانقلاب این فرصت را متأسفانه برای مدت چند سال از دست نظام جمهوری اسلامی گرفت.»27

3. مشارکت اقوام ایرانی در سرنوشت خود
حاکم نبودن نگاه تبعیض‌آمیز به اقوام در نظام جمهوری اسلامی ایران موجب نقش‌آفرینی عموم مردم از اقوام مختلف و نخبگان در حوزه‌های گوناگون خواهد شد. وجود «انواع سلیقه‌ها و گرایش‌های سیاسی و اقوام ایرانی و پیروان ادیان و اهالی مناطق گوناگون کشور در مجلس»28نشان از حضور و نقش‌آفرینی تمامی اقوام ایرانی در قانون‌گذاری دارد.ن بود مرزبندی قومی و مذهبی برای حضور در بسیج نیز نشانه‌ی دیگری از نقش اقوام ایرانی در یک جمع ارزشی و انقلابی و نقش‌آفرینی آنها در دفاع از نظام اسلامی است. به فرموده‌ی رهبر انقلاب: «بسیج، مرز صنفی و مرز جغرافیایی و قومی نمی‌شناسد. همه‌ی اقوام ایرانی، همه‌ی اصناف گوناگون ملی در سطوح مختلف فکری از انسان‌های نخبه‌ی برجسته‌ی ممتاز در میان اهل علم و دانشجویان تا جوان‌های فعال و پرشور صحنه‌های دیگر، همه در بسیج جمع‌اند. بسیج نماد حضور ملی و مقاومت ملی و آگاهی یک ملت است.»29

رهبر معظم انقلاب بر استفاده از روحیه‌ی قومی برای پیشرفت ملی تأکید می‌کنند: «هر قومی از اقوام ایرانی، چه کرد، چه فارس، چه تُرک، چه بلوچ، چه عرب، چه ترکمن، چه لُر، سعی کند با همان روحیه‌ی قومی در جهت پیشرفت ملی، نه صرفاً پیشرفت قومی، گام‌های بلندتری بردارد.»30
AWT IMAGE«آنها می‌خواهند شیعه در مقابل سنی، سنی در مقابل شیعه، دل‌ها از هم چرکین، نسبت به هم بدبین، آنها این را می‌خواهند. برای همین است که من اعلام کردم، باز هم تأکید می‌کنم خط قرمز از نظر نظام اسلامی و از نظر ما عبارت است از اهانت به مقدسات یکدیگر.»

4. اعطای حقوق مسلم اقوام
در نظام اسلامی مقوله‌ی «قومیت» و «مذهب» هیچ‌گاه مانع شناسایی و اعطای حقوق مسلّم اقوام ایرانی نخواهد بود، بلکه «نظام جمهوری اسلامی محور قضاوتش، اسلام و ایرانی بودن است؛ اسلام و ایرانیت. همه‌ی مسلمان‌ها و همه‌ی ایرانی‌ها در این نگاه، در محدوده‌ی جغرافیایی کشور دارای ارزش هستند.»31 بنابراین «ما وقتی که می‌خواهیم یک ایرانی را به عنوان یک ایرانی به حقوق حقه‌ی خودش برسانیم، از او سؤال نمی‌کنیم که مذهب و یا حتی دین تو چیست. نه، مواطن ماست و از حقوق همشهری‌گری با ما دارد استفاده می‌کند و در این مملکت زندگی می‌کند؛ چیزی باید بپردازد، کاری باید بکند و حقوقی هم دارد. حق امنیت، حق زندگی، حق کار، حق تلاش، حق تحصیل و فرهنگ دارد.»32 از سوی دیگر «امنیت، حق عمومی و متعلق به همه‌ی مردم در سرتاسر کشور است و اقوام مختلف، زبان‌های مختلف، عادات مختلف و ادیان مختلف از آن بهره می‌برند.»33

5. جدا کردن حساب اقوام ایرانی از اشرار و فریب‌خوردگان
از سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران جدا دانستن حساب اقوام از اشرار و فریب‌خوردگان است. این سیاست در مقابله با تبلیغات دشمنان که در تلاش بودند تحرکات علیه جمهوری اسلامی ایران را در مناطق قومی به حساب اقوام بگذارند، بسیار کارآمد و مؤثر بود. بنابراین حضور برخی از اشرار در بعضی مناطق نه‌تنها جمهوری اسلامی ایران را نسبت به مردم منطقه بدبین نمی‌کند، بلکه نظام را بر آن می‌دارد که منطقه را از لوث وجود آنها با همکاری مردم منطقه پاک نماید. رهبر معظم انقلاب در دیدار با مردم سقز به این تفکیک اقوام از اشرار تأکید می‌کنند: «به عموم ملت ایران از اقوام گوناگون هم بگویم، مبادا به اشتباه بیفتند. مبادا رفتار گروه‌های اندک‌شمار که پنجه به چهره‌ی انقلاب و جمهوری اسلامی می‌زدند، به حساب این مردم عزیز، این جمعیت انبوه، این دل‌های وفادار نوشته بشود. تعداد معدودی انسان‌های شریر یا فریب‌خورده که در هر نقطه‌ای پیدا می‌شوند، در کردستان و در غیر کردستان، حساب این‌ها از حساب متن مردم عزیز این استان به‌کلی جداست»34 و خود مردم با این افراد برخورد می‌کنند. وجود گروه «پیشمرگان کرد مسلمان» یکی از مصادیقی است که ایشان در اثبات این مطلب بیان می‌کنند: «در همان دورانی که در این‌جا و جاهای دیگر، یک عده ایادی بیگانه به نام مردم کرد حرف‌هایی می‌زدند که مردم کرد روحشان از آن حرف‌ها خبر نداشت، آن روزی که در این استان و استان‌های هم‌جوار، دست‌های شیطنت‌آمیز دشمنان به فکر فتنه و برادرکشی بودند، خود مردم این استان در صفوف مقدم قرار گرفتند؛ یاد مجموعه‌ی رشید و پرافتخار پیشمرگان کرد مسلمان هرگز از خاطره‌ی آن کسانی که مجاهدات آنها را دیدند، نخواهد رفت.»35

6. اهانت به مقدسات یکدیگر؛ خط قرمز نظام اسلامی
در نظام اسلامی «اهانت به ارزش‌ها و مقدسات گروه‌های مختلف قومی و مذهبی» که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند، به عنوان «خط قرمز» معرفی شده است. رهبر انقلاب در این باره می‌فرمایند: «دشمن امید بسته است که بتواند پیروان مذاهب گوناگون را مقابل هم قرار بدهد. هیچ‌کس نباید تسلیم این نقشه‌ی خائنانه و خباثت‌آمیز دشمن بشود. آنها می‌خواهند شیعه در مقابل سنی، سنی در مقابل شیعه، دل‌ها از هم چرکین، نسبت به هم بدبین، آنها این را می‌خواهند. برای همین است که من اعلام کردم، باز هم تأکید می‌کنم خط قرمز از نظر نظام اسلامی و از نظر ما عبارت است از اهانت به مقدسات یکدیگر.»36

از سوی دیگر رهبر معظم انقلاب با «اعلام حرمت تقلید لهجه‌ی قومیت‌ها در صورت تمسخر لهجه»، به ریشه‌یابی این نقشه‌ی استعمار می‌پردازند: «غالب این شهرهایی که لهجه‌های آنها تقلید می‌شود، شهرهایی هستند که دارای مردم غیرتمندی هستند که در حوادث مهم صد سال پیش در مقابل دشمنان و مهاجمین ایستاده‌اند. این تصادفی نیست. این تقلید هم سابقه ندارد. یعنی توی هیچ یک از این کتاب‌های ادبی و طنز و غیره ما ندیدیم که یک حرفی باشد که نشان‌دهنده‌ی تقلید لهجه باشد. این مالِ همین اواخر است؛ یعنی مثلاً از صد سال پیش به این طرف؛ یعنی از وقتی که کشور ما در مواجهه‌ی با این دشمنی‌ها قرار گرفته، یکی از مناطقی که ایستادگی سرسخت کرده، مناطق شمال است، منطقه‌ی گیلان، یکی از مناطق، منطقه‌ی خراسان است؛ یکی از مناطق، مناطق آذربایجان است. این‌ها آن جاهایی هستند که مردمش سرسختی و سلحشوری نشان دادند. اتفاقاً سعی شده است که همین‌ها از لحاظ لهجه در بین مردم سبک بشوند. یعنی تقلید می‌شود.»37

* هویت قومی، جزئی از هویت ملی ماست
تنوع قومی در ایران -به دلیل وجود مؤلفه‌های حقیقی همبستگی میان اقوام و قرار گرفتن هویت قومی به عنوان جزء لاینفک هویت ملی- یک فرصت قلمداد می‌شود. پس هرچه مؤلفه‌های هویت قومی با توجه به هویت ملی تقویت شود، هویت و همبستگی ملی نیز تقویت خواهد شد: «سنت‌های مختلف، آداب و عادات مختلف و استعدادهای گوناگون و متنوع، یک فرصت است که اجزای گوناگون این ملت بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند؛ با مراودات درست و با هم‌زیستی و اتحاد کامل. برای ملت ما این یک افتخار است که چنین نگاهی به مسئله‌ی تنوع اقوام دارد. علت هم این است که اسلام منبع الهام این نظام است و در این نگاه اسلامی، بین نژادهای مختلف و زبان‌های مختلف، ولو از ملت‌های گوناگون، تفاوتی نیست؛ چه برسد به اقوام مختلف در میان یک ملت. نگاه اسلام این است و نگاه نظام اسلامی هم این است. لذاست ما به منطقه‌ی کردی، استان کردستان و مناطق اقوام دیگر با نگاه اسلامی نگاه می‌کنیم.»38

پی‌نوشت‌ها:
1. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگزاران نظام؛ 21/9/1380
2. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان‌؛ 12/8/1380
3. همان
4. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام؛ 19/4/1379
5. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگزاران نظام به مناسبت عید سعید فطر؛ 21/11/1375
6. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رؤسای سه قوه، کارگزاران نظام و شخصیت‌های خارجی شرکت‌کننده در کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی؛ 13/5/1375
7. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام؛ 19/04/1379
8. بیانات رهبر معظم انقلاب درجمع مردم استان کردستان‌ در میدان آزاد یسنندج‌؛ 22/2/1388
9. پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب به مناسبت حلول سال 1386
10. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان استان کردستان؛ ‌24/2/1388
11. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار کارگزاران نظام، به مناسبت عید سعید فطر؛ 21/11/1375
12. پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت برگزاری کنگره‌ی عظیم عبادی‌ سیاسی حج؛ 04/02/1375
13. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع مردم استان کردستان‌ در میدان آزادی سنندج؛ ‌22/2/1388
14. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان استان کردستان؛ ‌24/2/1388
15. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با روحانیون دفتر نمایندگی ولی ‌فقیه در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان؛ 27/08/1370
16. همان
17. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار بسیجیان استان فارس؛ 14/02/1387
18. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان استان کردستان؛ ‌24/2/1388
19.بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام؛ 19/04/1379
20. همان
21. همان
22.پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز به کار هفتمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی؛ 07/03/1383
23.بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم سقز؛ 29/2/1388
24.بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان استان کردستان؛ ‌24/2/1388
25.بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع مردم استان کردستان‌ در میدان آزادی سنندج؛ ‌22/2/1388
26. همان
27. همان
28. پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز به کار هفتمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی؛ 06/03/1383
29. بیانات رهبر معظم انقلاب در میدان صبحگاه ستاد نیروی مقاومت بسیج؛ 02/06/1384
30. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان کردستان؛ 27/2/1388
31. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان استان کردستان؛ ‌24/2/1388
32. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با روحانیون دفتر نمایندگی ولی‌فقیه در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان؛ 27/08/1370
33. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای شورای تأمین استان‌ها؛ 25/11/1379
34. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم سقز؛ 29/2/1388
35. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم استان کردستان در میدان آزادی سنندج؛ 22/2/1388
36. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم سقز؛ 29/2/1388
37. بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه‌ی درس خارج فقه درباره‌ی تقلید لهجه‌ی قومیت‌ها؛ 31/1/1389
38. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم استان کردستان در میدان آزادی سنندج؛ 22/2/1388
دفعات مشاهده: 4304 بار   |   دفعات چاپ: 339 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 23 بار   |   0 نظر
::
:: وحدت حوزه و دانشگاه در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۹/۲۷ | 

AWT IMAGE

وحدت حوزه و دانشگاه در کلام رهبر معظم انقلاب اسلامی


روز وحدت حوزه و دانشگاه از یادگارهای ارزشمند امام بزرگوار ماست. این مسئله هم مثل همه تدابیر و تصمیم‌های مهمی که در راه جریان صحیح و اسلامی جامعه ما، آن حکیم عالی مقام و آن انسان والا و بصیر مطرح کردند، یکی از برکات وجودی ایشان بوده و هست و ان‌شاءالله خواهد بود.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با طلاب و دانشجویان 28/9/69

مرحوم شهید مفتح، علاوه بر این‌که یک روحانی برجسته و فداکار و روشنفکر و آشنای به نیاز زمان بود، خصوصیتی داشت که در تعداد معدودی از فضلای آن زمان این خصوصیت وجود داشت؛ و آن قدرت ارتباط‌گیری با نسل جوان و دانشجویان و کسانی که مایل بودند پیام دین را با زبان روز از یک روحانی و یک عالم به دین بشنوند ... تصادفی هم نیست که روز اتحاد دانشجو و روحانی، یا حوزه و دانشگاه روز شهادت ایشان قرار داده شده است، چون انصافا حلقه وصلی بود متناسب با چنین خصوصیتی. خدای متعال پاداش این شهید عزیز را داد و آن شهادت بود. شهادت پاداش بزرگ و اجر عظیمی است و خدای متعال بندگان صالح خود – از جمله این بنده صالح – را از این اجر محروم نکرد؛ امیدواریم درجاتش روزبه‌روز عالی باشد.

خطبه نماز جمعه 26/9/78

وحدت حوزه و دانشگاه یعنی وحدت در هدف، و هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامی پیشرفته مستقل، جامعه امام، جامعه پیشاهنگ، جامعه الگو حرکت نمایند.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع کثیری از طلاب حوزه‌های علمیه و دانشجویان دانشگاه را به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه 28/9/69

طلّاب جوان و عزیز و زحمتکش و قانع و مومن در حوزه‌های علمیه و نیز دانشجویان عزیز، این جوانان، این فرزندان و این جگرگوشه‌های ملت، این بهترین و پاکترین عناصر جامعه ما در دانشگاهها؛ باید در خط اسلام و در جهت عظمت کشور و بلند کردن پرچم اسلام و بیدار کردن ملتهای عالم و روح بخشیدن به این دنیای مرده بوسیله دستهای استکباری، درس بخوانند و کار و تلاش کنند تا مطمئن شوند که فردای ایران اسلامی، به مراتب از امروز بهتر خواهد بود. این هدف شماست. این هدف وحدت حوزه و دانشگاه است.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و طلاب 28/9/69

گرامی باد یاد شهید گرامی و عزیزمان مرحوم دکتر مفتح. حلقه اتصال حوزه و دانشگاه

29/9/68

وحدت حوزه و دانشگاه، یعنی حرکت پابه‌پای علم و دین

29/9/68

طلّاب و دانشجویان قدر یکدیگر را بدانند، با یکدیگر آشنا و مرتبط باشند، احساس بیگانگی نکنند، احساس خویشاوندی و برادری را حفظ کنند و روحانیون در دانشگاهها عملاً – قبل از قولاً – کوشش کنند که نمونه‌های کامل عالم دین و طلبه علوم دینی را به طلّاب و دانشجویان ارایه بدهند و نشان بدهند که هر دو نسبت به یکدیگر؛ با حساسیت مثبت و با علاقه همکاری می‌کنند، این همکاری و وحدت حوزه و دانشگاه است.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمع کثیری از دانشگاهیان و طلّاب 29/9/68

یاد امام، یاد پیشروان انقلاب، یاد شهدای بزرگوار و یاد صحنه‌های پرشور انقلاب و جنگ تحمیلی را چه در دانشگاه، چه در حوزه و چه در محیطهای کار و زندگی، زنده نگه دارید.

از بیانات مقام معظم رهبری در روز ملی مبارزه با استکبار 11/8/73

ما دو نهاد اصیل دانشجویی داریم. یکی متوجه به کسب علوم مربوط به فهم و تبلیغ دین و نوآوری در مباحث دینی و نوآوری در فهم مسایل روز و حادث شونده در زندگی است که این حوزه است و کارش عبارت است از تحقیق در مسایل دینی و فراگرفتن احکام الهی در همه شؤون زندگی، آن هم نه فقط در آنچه که مربوط به کُنج محراب یا خانه است بلکه در قلمرو وسیع زندگی بشر، این گروه این را باید یاد بگیرند، احکام جدیدش را تحقیق کنند، ناخالصی‌ها و ناسره‌ها را از آن بزدایند و آن را با زبان مناسب در هر جامعه‌ای و هر زمانی و هر مخاطبی به رساترین شکل ممکن به مخاطبین برساند. این وظیفه آن نهاد حوزه‌ای است و اسمش حوزه علمیه است. یک نهاد دانشجویی دیگر داریم که این نهاد ناظر است به اداره امور زندگی مردم منهای مسایل مربوط به دین، مردم معاش دارند، کسب دارند، راه دارند، ساختمان دارند، جسم دارند، شناسایی‌های گوناگون لازم است. تحقیق در امور زندگی مردم لازم است علوم مختلف و انواع و اقسام دانشها، برای بهتر کردن و راه انداختن زندگی مردم، وجود دارد. این نهاد هم مشغول فراگیری این دانشهاست که اینها را فرا بگیرد... و آنها را برای پیاده شدن در جامعه آماده کند. تحقیقات نو، دنیایی را جذب کند و خودش به نوبه خود، تازه‌هایی در این دانشها بیافریند و به بشریت عرضه کند. این هم یک نهاد دانشجویی دیگر. حالا اگر هر دوی این نهادهای دانشجویی خوب کار کنند و با هم رابطه متقابل دوستانه و از خود دانستن یکدیگر داشته باشند معنایش این خواهد شد که این جامعه، هم دینش، هم دنیایش آباد خواهد شد. آنها جهتگیری زندگی او را تصحیح میکنند و اینها حرکات زندگی او را تسهیل می‌کنند. آنها فکر و ذهن و روح او را آنچنان که از زشتی‌ها و نادرستی‌ها می‌آلایند که بفهمد به کجا باید حرکت کند و اینها وسیله این حرکت را به دست او می‌دهند تا حرکت کند.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان (روز وحدت حوزه و دانشگاه) 24/9/72

در نظام اسلامی، علم و دین پابه‌پا حرکت کنند. هدف حوزه دانشگاه یعنی این. ... دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین. مؤسسه علم و دین یک مؤسسه است و علم و دین با همند. این مؤسسه دو شعبه دارد، یک شعبه حوزه‌های علمیه و شعبه دیگر دانشگاه‌ها. باید این دو با هم مرتبط و خوشبین باشند، با هم کار کنند از همدیگر جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند.

از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با طلاب و دانشجویان 29/9/68

دفعات مشاهده: 4169 بار   |   دفعات چاپ: 355 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 27 بار   |   0 نظر
::
:: مروری بر بیانات رهبر انقلاب؛ ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۹/۱۶ | 

AWT IMAGE

مروری بر بیانات رهبر انقلاب؛ همه شاخص‌ها، مطالبات و آفت‌های جنبش دانشجویی به مناسبت 16 آذر

نزدیک شدن به 16 آذر فرصت مناسبی است برای بازنگری و بازخوانی پرونده قطور جنبش دانشجویی برای درک آنکه تا به امروز این جنبش چه فرازها و فرودهایی به خود دیده است و امروز در کدام نقطه ایستاده و به کجا قرار است برسد.

برای بررسی کارشناسی هر حرکت اجتماعی نیاز به شاخص وجود دارد شاخصی که بتوان بر اساس نزدیکی و دوری از آن این حرکت را موشکافی کرد که تا چه حد به فلسفه وجودی و اساس خودش نزدیک است و تا چه حد می تواند به رسالت خود بر اساس معیارها عمل کند و با توجه به همین معیارها می توان آفات محتمل بر آن را بررسی نمود.
 
نزدیک شدن به روز دانشجو بهانه خوبی را فراهم می‌کند که جنبش دانشجویی که به تعبیر مقام معظم رهبری نماد بیداری دانشجویان است نگاهی دوباره به نقطه‌ای که ایستاده است بیاندازد و آن را با نقطه مطلوب مقایسه کند.

اما سوالی که دانشجویان از ابتدای دوران دانشجویی با آن سروکار دارند این است که در کنار تحصیل علم که وظیفه اصلی آنهاست چه تکالیف دیگری برعهده دارند و برای دستیابی به آنها چه باید بکنند؟

پتانسیل بالای جنبش دانشجویی که در محیط دانشگاه وجود دارد اگر از آن به طور مناسبی استفاده شود می تواند این شور و دغدغه مندی حرکت انقلاب را تسری بخشد و باعث افزایش بیداری و نیروی محرک قوی در راستای حرکت رو به جلوی جامعه شود. اما اگر از آن غفلت شود این پتانسیل قوی از مسیر خارج خواهد شد و خسارات جبران ناپذیری را برای جامعه و مردم به همراه خواهد داشت چرا که دشمن به راحتی می تواند بر موج احساسات و شور جوانی دانشجویان سوار شود و از آن به نحو مطلوب استفاده کند.



_ اما شاخص‌های اصلی جنبش دانشجویی چیست؟

رهبر معظم انقلاب طی دیدارهای متعددی که در سالهای اخیر با جمع دانشجویان و نخبگان کشور داشته اند، با برشمردن شاخص ها و خصوصیات اصلی جنبش دانشجویی به تشریح آنها برای دانشجویان پرداخته اند  و دانستن این شاخص ها را لازمه
"بیداری دانشجویی" در ایران دانسته اند.

  •  "آرمانگرایی در مقابل مصلحت گرایی" یکی از این خصوصیت ها و شاخص های اصلی جنبش دانشجویی است. مقام معظم رهبری در این خصوص فرموده اند: «انسان وقتی که در محیط تلاش و کار معمولی زندگی قرار می‌گیرد، گاهی موانع جلوِ چشم او را می‌گیرد؛ آرمانها را دور دست و غیرقابل دستیابی به انسان نشان می‌دهد و این خطر بزرگی است. گاهی آرمانها فراموش می‌شوند. در محیط جوان، آرمانها محسوس، ملموس، زنده و قابل دسترسی و دستیابی است؛ لذا برای آنها تلاش می‌شود. خودِ این تلاش، تلاش مبارکی می‌شود.»

 

  •  "صدق و صفا و خلوص است" از دیگر شاخص های جنبش دانشجویی است. مقام معظم رهبری در این باره می فرمایند: «در حرکت دانشجویی، کلک، تقلّب، حیله و شیوه‌های غیرانسانی‌ای که معمولاً در محیطهای زندگیِ رایج به کار می‌رود، کمرنگ است و یا به‌طور طبیعی نیست.
در محیط معمولی زندگی، در محیط سیاست، در محیط تجارت و در محیط بده بستانهای اجتماعی، هر کس هر حرفی که می‌زند، مواظب است ببیند از این حرف چه گیرش می‌آید و چه از دست می‌دهد. حالا بسته به این است که چقدر زرنگ، چقدر پشت هم‌انداز و چقدر عاقل باشد - یا در نقطه مقابلش قرار گرفته باشد - تا چیزی از دست بدهد، یا چیزی به‌دست آورد.
اما در محیط حرکت دانشجویی، نه؛ حرف را برای خوب بودنش، برای درست بودنش، برای جاذبه داشتنش برای خود و برای حقیقت، بیان و دنبال و تعقیب می‌کنند. نمی‌خواهم تعمیم دهم و بگویم که هر نفر از آحاد دانشجو، هر تک تکی از این حرفهایی که می‌زند، این‌طور است؛ نه، اما این رنگِ غالب است.»

 

  •  "رهایی از وابستگی‌های گوناگونِ حزبی و سیاسی" شاخص دیگری است که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی درباره جنبش های دانشجویی برشمرده‌اند.
مقام معظم رهبری در این باره خطاب به دانشجویان فرموده‌اند: «در این مجموعه حرکت دانشجویی، انسان می‌تواند این خصوصیت را مشاهده کند که این هم یک شعبه از همان مصلحت‌گرایی است. غالباً در این‌جا از تقیّداتی که معمولاً مجموعه‌های گوناگون سیاسی و غیرسیاسی برای افراد خودشان فراهم می‌کنند، خبری نیست و جوان حوصله این قید و بندها را ندارد.
 لذا در گذشته پیش از انقلاب، احزابی بودند و کارهایی می‌کردند؛ اما به دانشگاه که می‌رسیدند، ضابطه از دستشان در می‌رفت! ممکن بود چهار نفر عضو هم یارگیری می‌کردند، اما نمی‌توانستند انضباطهای مورد نظر خودشان را - انضباطهای حزبی خیلی شدید که در احزاب دنیا معمول بود و هست - در محیط دانشجویی به‌درستی اعمال کنند؛ زیرا دانشجو بالاخره در جایی به اجتهاد می‌رسد. آن زمانها حزب توده، حزب فعّالی بود؛ تشکیلات خیلی وسیعی هم داشت؛ با شورویها هم مرتبط بود و اصلاً برای آنها کار می‌کرد؛ اما به دانشگاه که می‌رسید، مجبور بود بسیاری از حقایق حزبی را از چشم دانشجو پنهان کند!»

 

  •  "ظلم‌ستیزی و استکبارستیزی" مشخه دیگر جنبش های دانشجویی است که رهبر فرزانه انقلاب اینگونه در مورد این شاخص توضیح می دهند: در مقابل مظاهری که ازنظر فطرت انسانی زشت است - مثل ظلم، زورگویی، تبعیض، بی‌عدالتی، تقلّب، دورویی و نفاق - حسّاسیت منفی دارد و آن را دفع می‌کند.
یک وقت در اوّل انقلاب، همین گروه منافقین، با استفاده از فرصت انقلاب توانست در میان جوانان و دانشجویان نفوذی پیدا کند؛ اما وقتی معلوم شد که اعضای این گروه، منافقند، غالباً روی برگرداندند. چرا به آنها منافق می‌گفتند؟ چون ادّعایشان این بود که براساس ایدئولوژی دین تشکیلات دارند، تلاش می‌کنند و آینده معیّن می‌کنند؛ اما در عمل معلوم می‌شد که نه، از ایدئولوژی دین هیچ خبری نیست؛ تفکّرات، تفکّرات التقاطی مارکسیستی است؛ آن هم نه مارکسیستیِ یک دست؛ التقاطی، مخلوط و آشفته؛ و در عمل خارجی و فعّالیت و مبارزات هم آن چیزی که حاکم بر بیشترین فعّالیتهای آنهاست، قدرت‌طلبی است.
 تلاش برای این که به قدرت دست پیدا کنند؛ قدرتی که در پدید آمدنش نقش زیادی نداشتند؛ بلکه به‌عنوان یک مجموعه اصلاً نقش نداشتند؛ هرچند ممکن بود افرادی از آنها هم در خلال ملت نقش داشته باشند. لذا چون نفاق آنها معلوم شد - معلوم شد که ظاهرشان با باطنشان؛ حرفشان با دلشان؛ ادّعایشان با آنچه که حقیقتاً آن را دنبال می‌کنند، یکی نیست - مجموعه جوانِ دانشجویی از اینها اعراض کرد و روی برگرداند.

 


  •  "منطق و تفکّر و بینش صحیح" از جمله شاخصه های جنبش دانشجویی است. مقام معظم رهبری در اینباره می فرمایند: «ششمین خصوصیت این حرکت دانشجویی و این پدیده ذاتی محیط دانشگاهها این است که بر این حرکت، فقط احساسات حکومت نمی‌کند؛ بلکه ضمن این که احساسات هست، منطق و تفکّر و بینش و تحصیل و میل به فهمیدن و تدقیق هم در آن وجود دارد.

 البته شدّت و ضعف دارد؛ گاهی کم و گاهی زیاد. از نظر ما، اینها خصوصیاتی است که در این مجموعه موسوم به حرکت دانشجویی، یا بیداری دانشجویی وجود دارد. البته کسانی که اهل تحلیل و تدقیقهای این‌طوری هستند، بگردند و خصوصیات دیگری هم پیدا کنند؛ که حتماً هم وجود دارد و من حالا نمی‌خواهم آن‌طوری بحث کنم. {بیانات در دیدار دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف‌ ۱۳۷۸/۰۹/۰۱}

AWT IMAGE


_ برررسی مطالبات رهبرانقلاب از دانشجویان

حالا می رسیم به سوالی که دانشجویان از ابتدای دوران دانشجویی با آن سروکار دارند و آن سوال این است که در کنار تحصیل علم که وظیفه اصلی آنهاست چه تکالیف دیگری برعهده دارند و برای دستیابی به آنها چه باید بکنند؟ مقام معظم رهبری در دیدارهای مختلف خود مجموعه‌ای از مطالبات از دانشجویان را مطرح می‌کنند که ممکن است در ابتدای امر دستیابی به همه آنها مشکل باشد ولی خود ایشان در این باره توضیح می‌‌دهند که: «ما در دیدارهای دانشجوها معمولاً مطالباتی را مطرح می کنیم؛ آیا این پرتوقعی است؟ این یک سؤال است. اگر انسان مجموعه‌ عرایضی را که من در دیدارهای دانشجویی، چه در ماه رمضان‌ها، چه در دانشگاه‌هایی که من در شهرستان‌ها یا در تهران شرکت کردم، جمع کند، یک فهرست طولانی از مطالبات این حقیر از مجموعه‌ دانشجویان به وجود می‌آید. ممکن است کسی بگوید آقا اینها پرتوقعی است. من عقیده ندارم پرتوقعی است. چرا؟ توجه به نیروی متراکم در دانشگاه، گمان پرتوقعی را نفی می کند. اگر چنانچه شما از یک جوان ورزشکارِ پرنشاطِ نیرومندی بخواهید یک بار سنگینی را از یک جائی بردارد، به یک جای دیگری بگذارد، این به‌هیچ‌وجه توقع زیادی نیست. بله، اگر چنانچه فرتوت باشد، پیر باشد، ضعیف باشد، لاغر باشد، نمی شود توقع داشت؛ اما وقتی تواناست، خب بکند (91/5/17)».

پس دستیابی به این اهداف امری غیرقابل دسترس نیست و شدنی است. به طور کلی می توان مجموعه مطالبات ایشان را در حوزه های  سیاسی، اجتماعی، علم و تحصیل و اخلاق بررسی کرد.

  • مطالبه در حوزه سیاسی: رهبر معظم انقلاب یکی از تکالیف دانشجویان را کسب آگاهی و هوشیاری در زمینه های سیاسی می دانند و از دانشجویان می خواهند که درباره کوچکترین مسائل دنیا تحلیل داشته باشند و از مسئولانی که به دنبال سیاست زدایی از فضای دانشگاه ها هستند انتقاد می کنند: «بنده دلم می‏خواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانش‏آموزان مدارس روی این ریزترین پدیده‏های سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلی هم بدهید که خلاف واقع باشد؛ باشد! خدا لعنت کند آن دست‏هایی را که تلاش کرده‏اند و می‏کنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند. کشوری که جوانانش سیاسی نباشند، اصلًا توی باغ مسائل سیاسی نیستند، مسائل سیاسی دنیا را نمی‏فهمند، جریانهای سیاسی دنیا را نمی‏فهمند و تحلیل درست ندارند. مگر چنین کشوری می‏تواند بر دوش مردم، حکومت و حرکت و مبارزه و جهاد کند؟!(12/8/72)»

  • دانشجو باید مرد زمان خود باشد: تاکید مقام معظم رهبری بر این فضا داشتن «احساس، درک و تحلیل سیاسی» است: «دانشجویی که اصلًا نفهمد در دنیا چه می‏گذرد، این دانشجو، دانشجوی زمان خودش نیست؛ مرد زمان خودش نیست. دانشجو باید احساس سیاسی داشته باشد، درک سیاسی داشته باشد، تحلیل سیاسی داشته باشد.(12/8/72)»

دانشجویان در کنار تحصیل علم و خودسازی روحی، تکالیفی را نیز در برابر اجتماع دارند و نباید نسبت به جامعه اسلامی و انقلاب اسلامی و آرمانهای آن بی تفاوت باشند: «حال باید ببینیم یکی از اساسی ترین وظایف هر جوان که در دوران دانشجویی و تحصیل به سر می برد یا به امور دیگر مشغول است، چیست؟ به نظر من از اساسی ترین وظایف این است که این روحیه دفاع، احساس مسئولیت و تکلیف در مقابل این کشور و آرمان های آن را در خود زنده نگه دارد.(14/7/73)»

  • بی تفاوتی دانشجو نسبت به مسائل جامعه درد بزرگی است: ایشان با مصیبت بزرگ خواندن بی تفاوتی دانشجو نسبت به جامعه و مسائل آن می فرمایند: «اگر هدف دانشجو این باشد که درس بخوانم، برای اینکه زندگی شخصی خودم را -مثلاً- آماده کنم، بقیه هرچه شد، بشود؛ خطر خیلی بزرگی است».

ایشان اضافه می کنند: «اگر جهت زندگی دانشجو این باشد که به مسائل جامعه و آنچه که می گذرد بی اهمیت، بی اهتمام، بی علاقه و بی مبالات باشد، مصیبت خیلی بزرگی است. فرض بفرمائید به دانشجو گفته شود که بخشی از نیروهای کشور دچار آفات عقیدتی و فکری اند، شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!! همچنان که اگر بگویند بخشی از مردم در فلان جا دچار زلزله شدند و از بین رفتند شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!! بخشی از مردم از لحاظ وضع معیشتی دچار دشواری و مشکل اند، شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!! این حالت بی تفاوتی مصیبت خیلی بزرگی است.(11/11/76)»

حتی رهبر معظم انقلاب این احساس مسئولیت را نیز در فضای دانشگاه ارزشمند خوانده و پذیرش مسئولیت در این عرصه را باعث افزایش قدر و قیمت دانشجو می دانند: «من نسبت به مسئولیت درمحیط دانشگاه یک حساسیت دارم. یعنی احساس می کنم شما هرچه که قدر و قیمت دارید، به مجرد اینکه درمحیط دانشجویی مسئولیت به عهده گرفتید، این قدر و قیمت، مضاعف خواهد شد، همه خصوصیات فکری و ذهنی و عملی و منش ها و رفتارهای شما، اهمیت پیدا می کند.(15/9/1375)»

  • مطالبات در حوزه علم و تحصیل:  مقام معظم رهبری در دیدارهای مختلف خود تأکید کرده اند که وظیفه اصلی دانشجو تحصیل است و سایر فعالیت ها نباید این موضوع را تحت شعاع قرار دهد و به فضای علمی دانشگاه ها لطمه بزند. « بی‌رودربایستی باید به شما عرض کنم که اگر شما بخواهید درس خواندنتان را فدای این کارهایی بکنید که خیال می‌کنید خوب است - حالا یا خوب است، یا خوب هم نیست - بنده هیچ اعتقادی به این کار ندارم. درس، اوّل است. فلسفه‌ حضور شما در آن‌جا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجویی درس نخواند، بلاشک بدانید که او مشغول ذمّه است . . . حالا در دنیا ممکن است کسی یقه‌ کسی را در این‌طور چیزها نگیرد؛ اما در روز قیامت یقیناً سؤال خواهند کرد که چرا درس نخواندی؟!4/12/77»

  • لزوم مرجع علمی شدن در جهان: در این حوزه نیز هدف اصلی و قله مدنظر جریان دانشگاهی باید دستیابی به «مرجعیت علمی» و «تولید علم دینی و بومی» است: «عرض کردیم که کشور باید به عزت علمی‏ برسد. هدف هم باید مرجعیت‏ علمی باشد در دنیا؛ همین طور که بارها عرض کرده‏ایم. یعنی همین طور که شما امروز ناچارید برای علم و دستیابی به محصولات علمی به دانشمندانی، به کتاب‏هایی مراجعه کنید که مربوط به کشورهای دیگرند، باید به آنجا برسیم که جوینده‏ی دانش، طالب علم، مجبور باشد بیاید سراغ شما، سراغ کتاب شما؛ مجبور باشد زبان شما را یاد بگیرد تا بتواند از دانش شما استفاده کند. هدف باید این باشد. این یک آرزوی خام هم نیست. این چیزی است که عملی است. اینجایی هم که ما امروز از لحاظ علمی و فناوری قرار داریم، این هم یک روزی جزو آرزوهای خام به حساب می‏آمد.(24/9/87)»

البته این هدفی است که باید جریان غالب دانشگاهی کشور به دنبال آن بروند و الا ممکن است عده ای از افراد باشند که توانایی رسیدن به آن قله را نداشته باشند. ایشان در همین باره در پاسخ به سوالی که یکی از دانشجویان در دیدار با دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی مطرح کردند فرمودند: « اینکه ما مسأله‏ تولید علم را مکرّر در دانشگاه مطرح کردیم و بازهم مطرح می‏کنیم و در آینده هم إن شاءاللّه مطرح خواهیم کرد، معنایش این نیست که از یک‏یک مخاطبان می‏خواهیم تولید علم کنند؛ بلکه معنایش این است که این ارزش، هدف و حرکت جمعی- که انگیزه‏های فردی در پی آن است- بشود.»

  • مطالبات در حوزه اخلاق و معنویت: یکی از برنامه های اساسی هر مسلمان تزکیه و خودسازی معنوی است دانشجویان نیز در این باره وظیفه خودسازی و تزکیه نفس را دارند: «البته در درجه‏ اول، جوان دانشجو و دانش‏آموز باید خودسازی کند. خودتان را با تربیت دینی بسازید. امور تربیتی خوب است، معلم تربیتی خوب است، گوینده‏ تربیتی‏ خوب است؛ اما آن کسی که از درون خود، موعظه‏کننده و تربیت‏کننده‏یی نداشته باشد «واعظ من نفسه» این تربیتها به کارش نمی‏آید. خودتان را بسازید، با نفس مبارزه کنید، اجرای حکم الهی را در محدوده‏ شخص خودتان بزرگ بشمارید و به نماز، به توجه به خدا، به دعا و به توکل اهمیت بدهید؛ این شما را پولادین خواهد کرد.(15/8/70)»

_ چه آفت‌هایی جنبش‌های دانشجویی را تهدید می‌کند؟

اما در کنار بیان شاخص های و همچنین مطالبات ایشان از دانشجویان و جنبش‌های دانشجویی نکته‌ای که ایشان به شدت بر روی آن تاکید می فرمایند، آفت‌هایی است که این مجموعه را تهدید می کند. همه دانشجویان باید به شدت مراقب این آفات باشند چرا که گرفتار شدن به آن می تواند کشور را دچار بحران اساسی کند. دشمن به شدت به تحولات جنبش دانشجویی و حرکات آن حساس است و دائما رصد می‌کند تا ببیند موقعیت مناسبی دست می دهد تا بتواند از این پتانسیل در جهت اهداف خود استفاده کند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی طی سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف به تفصیل به واکاوی و بررسی آفات جنبش‌های دانشجویی پرداختند که در ادامه این گزارش به صورت گزیده شده می خوانید؛

 

  • آفت اول: طمع مجموعه های ناباب/ یکی از آفات حرکت دانشجویی این است که  عناصر و مجموعه‌های ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده کنند. در دوره‌ای - که ما هم در آن دوره، خودمان از نزدیک شاهد و واقف به کارهای اینها بودیم - بعضیها بودند که دلشان می‌خواست سربه‌تن جنبش دانشجویی نباشد! هرجا که حرکت جوانان، بخصوص دانشجویان بود، اینها رویشان را درهم می‌کشیدند و طاقت نداشتند! اینها وقتی ببینند که میدانی هست و بالاخره دانشجو و نسل جوان در کشور حرف می‌زند و تعیین کننده است، بنا می‌کنند اوّل سینه‌خیز، بعد یواش‌یواش نیم خیز، بعد هم یواش‌یواش با گردن افراشته می‌آیند که بله، ما هم هستیم! اگر مجموعه‌های سیاسیِ قدرت طلبِ بدنیّتِ بددلِ بدسابقه، طرف حرکت دانشجویی آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، این می‌شود آفت. گاهی از همین تجمّعها و تشکّلهای دانشجویی که پیش من می‌آیند، به آنها صریحاً گفته‌ام که آن مجموعه‌های خطرناک چه کسانی هستند. چون این صحبت ممکن است پخش شود، در این جا پیش شما اسم نمی‌آورم؛ اما برای آنها اسم هم آورده‌ام.
 مواقعی هست که یک انسان بد و یک نیّت ناپاک می‌خواهد از یک نیّت خوب، از یک انسان خوب، از یک حرکتِ خوب سوءاستفاده کند که انسان دلش می‌سوزد و اگر بتواند، حاضر نیست چنین چیزی اتفّاق بیفتد. این‌جا هم از همان قبیل است. دانشجویان باید مواظب باشند. نمی‌شود بگوییم کسانی مواظب دانشجویان باشند؛ این نقض غرض خواهد شد. خودِ دانشجویان باید مواظب باشند که انسانهای بد نیّت، تجمّعهای بد نیّت، تشکیلاتهای بد نیّت، مجموعه‌های بد نیّت و بد سابقه و بد نام، نزدیک نشوند. اگر هم می‌خواهند کار خیری بکنند، بروند خودشان کار خیر بکنند؛ به مجموعه دانشجویی کاری نداشته باشند.


  •  آفت دوم: دور شدن از آرمانگرایی و آرمان‌ها/ یکی دیگر از آفات جنبش دانشجویی دور شدن از آرمانهاست. عزیزان من! ببینید؛ سالها قبل از انقلاب، یک واقعه جنایت‌آمیز در روز شانزده آذر اتّفاق افتاد. از اوّلِ انقلاب، می‌شد کاری کنند که شانزده آذر اصلاً فراموش شود؛ چون آن‌قدر ما حوادث داشتیم! اما نه، مسؤولان کشور و علاقه‌مندان به مسائل کشور، مایلند خاطره این روز زنده بماند. چرا؟ چون آن روز به‌خاطر سخن حقّی، اتّفاقی در دانشگاه افتاد که بعدها جبهه دژخیمان به‌خاطر همان هدفی که جوانان داشتند - و هدف والایی هم بود - با آنها مقابله کردند و به کشته شدن سه نفر انجامید.
مسأله آن روز چه بود؟ ضدّیت با امریکا. چه زمانی؟ آن زمان که سیاست امریکا و دولت امریکا و رژیم امریکا و عناصر اطّلاعاتی و نظامی امریکا، در تمام شؤون این کشور حاکم بودند. در این کشور، چه آشکار و چه پنهان، همه چیز در دست امریکاییها بود.
 امروز که شما می‌بینید امریکاییها از این که ایران اسلامی به طرفشان نمی‌رود، زنجیر می‌جوند، به یاد آن روز است؛ چون این جا جایی بود که اینها می‌ایستادند و از این جا به همه منطقه - کشورهای عربی و ترکیه و ... - فخر و آقایی می‌فروختند و اعمال نفوذ می‌کردند؛ چون این‌جا را مال خودشان می‌دانستند! ...در چنین شرایطی، حالا یک عدّه بیایند به‌عنوان دانشجو، نقطه مقابل حرکت شانزده آذر را عَلَم کنند؛ یعنی گرایش به امریکا تحت عناوین بسیار پوچ و سست و غیرمنطقی و غیرمستدل.
 این پشت کردن به جنبش دانشجویی است؛ این اصلاً جنبش دانشجویی نیست؛ این به‌کلّی یک چیز دیگر است؛ عکس آن است. مسأله مخالفت با امریکا را در قالبهای بسیار کوچک و سست و بی‌بنیادِ جناح‌گرایی و امثال آن قرار دهند، برای این که اصل قضیه را از بین ببرند. این نمی‌شود. این از آفات جنبش دانشجویی است.
پس، یکی از آفات جنبش دانشجویی همین است که به آرمانها و آرمانگرایی پشت کنند. یا مثلاً وقتی که مسأله عدالت اجتماعی در کشور مطرح می‌شود، دانشجو باید از این مسأله حمایت کند. عدالت اجتماعی، آن چیزی است که حتی کسانی که اصرار داشتند شعار عدالت اجتماعی را به دلایل سیاسی و با انگیزه‌های گوناگون کمرنگ کنند، بالاخره نتوانستند؛ مجبور شدند عدالت اجتماعی را مطرح کنند. در دنیا، غیر از مستکبران و زورگویان و چپاولگران عالم، هیچ انسانی نیست که به عدالت اجتماعی و شعار آن پشت کند. این شعار در کشور مطرح می‌شود؛ چه کسی باید از این شعار حمایت کند؟ چه کسی باید بیشتر از همه درباره آن بیندیشد؟ چه کسی باید برای آن کار کند و درباره راههای تأمین آن، تحقیق و بحث کند و میزگرد بگذارد، غیردانشجویان؟ باید توجّه داشت که این حرکت دانشجویی و بیداری دانشجویی، مطلقاً به سمت عکس جهتها نرود. پس، یکی از آفات این جنبش، پشت کردن به آرمانها، فراموش کردن آرمانها و از یاد بردن آرمانهاست.


  •  آفت سوم: سطحی شدن جنبش دانشجویی است/ یکی دیگر از آفات مهمّ جنبش دانشجویی، سطحی شدن است. عزیزان من! از سطحی‌اندیشی به‌شدّت پرهیز کنید. خصوصیت دانشجو، تعمّق و تدقیق است. هر حرفی را که می‌شنوید، رویش فکر و دقّت کنید.
چرا در اسلام هست که: «تفکّر ساعه خیر من عباده سبعین سنه»(2)؛ یک ساعت فکر کردن، ارزشش از عبادت سالها بیشتر است؛ به‌خاطر این که اگر شما فکر کردید، عبادتتان هم معنا پیدا می‌کند؛ تلاش سازندگیتان هم معنا پیدا می‌کند؛ مبارزه‌تان هم معنا پیدا می‌کند؛ دوستتان را می‌شناسید، دشمنتان را هم می‌شناسید. شما فرض کنید در یک جبهه جنگی آدمهایی پیدا شوند که جبهه خودی را از جبهه دشمن تشخیص ندهند - حیران و سرگردان دور خودشان بچرخند - گاهی این‌جا تیر بزنند، گاهی آن‌جا تیر بزنند؛ گاهی بالا تیر بزنند، گاهی به خودشان تیر بزنند! ببینید فکر که نباشد، آدم این‌طوری می‌شود.
 عدّه‌ای می‌خواهند در های‌وهوی فریادها و شعارها و رنگ و روغنها و رنگ و لعابهای دروغین، مجموعه دانشجویی را به این سمت بکشانند. این برای جنبش و حرکت دانشجویی خطر است. باید فکر کرد. با فکر، انتخاب، انتخابِ درستی خواهد بود. اگر در انتخاب اشتباه هم بکند، چنانچه انسانِ اهل فکر باشد، با او راحت‌تر می‌شود حرف زد. آن آدمی که اهل فکر نیست، هرگونه انتخابی بکند، اگر اندک خطایی در آن باشد، نمی‌شود با او حرف زد و منطقی صحبت کرد؛ تسلیم تعصّبها و ندانستنها و جهالتهای خودش است؛ اما وقتی اهل فکر و دقّت بود، اگر خطایی هم اتّفاق افتاده باشد، یک نفر آدم خیرخواه می‌تواند با او حرف بزند و بگوید به این دلیل، این کار خطاست. نباید سطحی بود. به هر شعاری، به هر حرف گرمی، به هر دهان گرمی و به هر نقلی، نمی‌شود اعتماد کرد؛ باید فکر کرد. اساس قضایا فکر است. آن چیزی که انتظار عمده از انسانهای فرزانه و هوشمند است، این است.


  • آفت چهارم: به دام احزاب و گروهها افتادن است/ یکی دیگر از آفات، به دام احزاب و گروهها افتادن است؛ که این را قبلاً هم گفتم. مواظب باشید، اختاپوس خطرناک احزاب و گروههای مختلف به سراغتان نیاید و شما را به دام نیندازد. از آن مجموعه آزاداندیش، اغلبِ خصوصیات مثبت را خواهند گرفت؛ که اگر این شد، آن وقت انسان در خدمت دشمنان انقلاب قرار می‌گیرد و چیز خطرناکی می‌شود و زندگی و سرمایه و آینده انسان حقیقتاً به باد می‌رود و انسان دچار حسرت می‌گردد. صحبت قدری طولانی شد. من فقط در پایان این بخش از صحبتم توصیه کنم که شما عزیزان با نهج‌البلاغه اُنس پیدا کنید.
 نهج‌البلاغه، خیلی بیدار کننده و هوشیار کننده و خیلی قابل تدبّر است. در جلساتتان، با نهج البلاغه و کلمات امیرالمؤمنین صلوات‌اللَّه‌وسلامه‌علیه انس پیدا کنید. اگر خدای متعال توفیق داد و یک قدم جلو رفتید، آن وقت با صحیفه سجّادیه - که علی‌الظاهر فقط کتاب دعاست؛ اما آن هم مثل نهج‌البلاغه، کتاب درس و کتاب حکمت و کتاب عبرت و کتاب راهنمای زندگی سعادتمندانه انسان است - اُنس بگیرید. البته حرفِ نگفته و گفتنی بسیار است؛ منتها چون تا ظهر، وقت بسیاری باقی نمانده و می‌خواهم به سؤالات پاسخ دهم، این است که این بخش را تمام می‌کنم.
دفعات مشاهده: 4097 بار   |   دفعات چاپ: 379 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 28 بار   |   0 نظر
::
:: 15توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۹/۱۰ | 

 

 

AWT IMAGE

  15توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

  استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است.

  به گزارش آنا، استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:

  1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

  2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و … نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

  3.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

  4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

  5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

  6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

  7.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

  8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

  9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و … خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و … . کار محبت همین است.

  10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

  11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

  12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

  13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

  14.دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

  15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

 

 

 

دفعات مشاهده: 4492 بار   |   دفعات چاپ: 327 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 36 بار   |   0 نظر
::
:: راه روشنفکری از دید رهبر انقلاب ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۶/۲۸ | 

 

AWT IMAGE

 

 راه روشن روشنفکری اصیل اسلامی در نگاه مقام معظم رهبری؛ علائم بیماری و سلامت روشنفکری

 

 

  مقدمه

  جریان روشنفکری مقوله ‌ ای است محوری در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر. این جریان از ابتدای شکل ‌ گیری با چالش ‌ ها و مسائل اساسی روبرو بوده و در عین حال چالش ‌ ها و معضلات گوناگونی را نیز منشأ بوده است. رویکردهای متنوع و غالبا متعارضی در خصوص مفهوم و جریان روشنفکری در ایران وجود دارد. برخی رویکردی کاملا مثبت به آن داشته و در آن چیزی جز «روشنی»، «خرد» و «پیشرفت» نمی ‌ بینند اما برخی دیگر درست عکس این نظر را داشته و روشنفکری را پدیده ‌ ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می ‌ دانند. برخی دیگر نیز رویکردی چندوجهی داشته و به همه ی ابعاد، مناشی و مآثر آن نظری واحد ندارند.

  رهبر انقلاب اسلامی به این مفهوم توجه خاصی داشته ‌ اند. ایشان به تعبیر خودشان کسی است که همه جوانی ‌ اش را در فضای روشنفکری زمان خود گذرانده و با خیلی از چهره‏های معروف روشنفکری ایران، یا از نزدیک آشنا بوده‏، یا با آثارشان آشنا بوده‏ و درست آن‏ها را می‏شناسند1.

  مبتنی بر همین آشنایی و تماس تنگاتنگ است که در خصوص این جریان و ماهیت و منشاء شکل ‌ گیری آن به مناسبت ‌ های مختلف نظراتی ارائه نموده اند. در این مقال تلاش می ‌ شود از مجموع مباحث تفصیلی ایشان، چکیده ‌ ای رسا و مفید عرضه گردد.

 

  مفهوم روشنفکری

  واژه ‌ ی «روشـــنـــفکر» واژه ‌ ای وارداتی است که ریشه در زبان و فرهنگ اروپایی دارد. این واژه در زبان فرانسه برگرفته از واژه ‌ ی «انتلکت» به معنای قوه ‌ ی عقلی است. این واژه قرن ‌ ها با توجه به ریشه ‌ ی لاتینی ‌ اش، به معنای وصفی و به عنوان صفت و به معناهای «عقلی»، «عقلانی»، «فکری» و «اندیشمندانه» به کار می ‌ رفت و در زبان ‌ های اروپایی برای بیان مواردی چون «کارفکری»، «تصمیم عقلانی» یا «نظریه ‌ ای اندیشمندانه» از آن استفاده می ‌ شد2. واژه ‌ ی «روشنفکر» در زبان فارسی، معادل واژه ‌ ی Intellectuel در زبان فرانسوی، aufklarer در زبان آلمانی، intelligentsia و enlightenment در زبان انگلیسی و واژه ‌ های متنوّر، متنوّرالعقل، مفکّر و مثقّف در زبان عربی است.3 در لغتنامه ‌ ی دهخدا آمده که روشن ‌ فکر، صفت مرکب است و معنای (لغوی) آن عبارت است از: «کسی که دارای اندیشه ‌ ی روشن است».4

  رهبر انقلاب روشنفکری را مقوله ‌ ای می ‌ داند که اساساً ضدّ ارتجاع است. از نظر ایشان روشنفکری مقوله‏ای است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه می‏کند؛ یعنی همان مفهومی که در فارسی آن را از «انتلکتوئل» فرانسوی ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان کسانی که اهل فنّ و زبانند، معتقدند این ترجمه، ترجمه ‌ ی‏ درست و دقیقی نیست. از نظر ایشان این هویّت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمی‏تواند با رجعت و عقب ‌ گرد خو کند5. در بیان خصوصیات روشنفکر، روشنفکری را واقعیتی می ‌ داند که در آن، فکر علمی، نگاه به آینده، فرزانگی، هوشمندی، احساس درد در مسائل اجتماعی و به ‌ خصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است، مستتر است6. در مجموع از نظر ایشان، روشنفکری، عبارت است از حرکت، شغل، کار و وضعی که با فعّالیت فکر سروکار دارد و روشنفکر، کسی است که بیشتر با مغز خودش کار می‏کند، تا با بازویش؛ با اعصاب خودش کار می‏کند، تا با عضلاتش7.

 

  تاریخچه و مبنای بیمار روشنفکری در ایران

  از نظر رهبر انقلاب، بدون بررسی مناشی و روند شکل ‌ گیری جریان روشنفکری و نخستین فعالان و مروجان آن به درک درستی از این جریان پیچیده و اثر گذار نخواهیم رسید. رهبر انقلاب معتقدند جریان روشنفکری متأثر از تحولات و پیشرفت ‌ های غربی بوده و به شکل مقلدانه و نامتناسبی در ایران بازسازی شده است که در مجموع، جاذب بسیاری از ویژگی ‌ های منفی نسخه ‌ ی اصلی و خالی از ویژگی ‌ های مثبت آن می ‌ باشد.

  روشنفکری در ایران بیمار و معیوب متولّد شد8. چون کسانی که روشن‏فکران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدم‏هایی ناسالمند؛ کسانی مثل میرزا ملکم‏خان ارمنی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، حاج سیّاح محلّاتی که اوّلین نشانه‏ها و پیام ‌ های روشنفکری قرن نوزدهمی اروپا را وارد ایران کردند، به شدّت نامطمئن بودند9.

  ایشان، میرزا ملکم‏خان را که داعیه ‌ ی‏ روشنفکری داشت و می‏خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّین‏شاهی روشنگری کند دلّال معامله‏ بسیار استعماری و زیانبار «رویتر» و نیز دلال در قضیه‏ «رژی» می ‌ داند10. از نظر ایشان میرزا فتحعلی آخوندزاده هم شبیه میرزا ملکم‏خان است. ایشان قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره‏ ‌ ی تزارها نشست و با کمک تزارها و زیر سایه‏ ‌ ی آن‏ها، شروع به مبارزه با استبدادکرد که از نظر رهبری این مبارزه، مبارزه‏ ‌ ی نامطمئن و غیرقابل قبولی بود به این دلیل که اولین چیزی که این‏ها هدف قرار می‏دادند، به جای اینکه بیشتر به استبداد و جهات سیاسی بپردازند، به دین و اعتقادات مردم و سنّت ‌ های اصیل بومی می‏پرداختند11.

  از نظر رهبری طبقات بعدی روشنفکری هم، طبقات مطمئنی نبودند؛ اینان بیشتر شاهزاده‏ها، اشراف و اعیان‏زاده‏ها بودند. به طور کلی در دوره ‌ ی قاجار یک روشنفکر وطنیِ میهنیِ بی‏غرضِ دلسوزِ علاقه‏مند، در بین مجموعه‏ ‌ ی روشنفکران ایران کمتر دیده شد12. در دوره ‌ ی رضاخان نیز، روشنفکران درجه‏ ‌ ی یکِ کشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفکّرانی که جزو زبدگان روشنفکری بودند، در خدمت رضاخانی قرار گرفتند که از فرهنگ و معرفت بویی نبرده بود. رهبری معتقدند دفاع اینها از رضاخان، هیچ وجهی نداشت چون نه باسواد بود، نه فرهنگی بود، نه ملی بود و همه می‏دانستند که او مجری سیاست ‌ های انگلیسی‏هاست. خودِ روشنفکران می‏دیدند که انگلیسی‏ها رضاخان را آوردند، برکشیدند، به قدرت رساندند، سلطنت او را تقویت کردند، مقدّماتش را فراهم کردند، موانعش را نابود کردند و جاده را برای او صاف نمودند. در چنین شرایطی، روشنفکران، ایدئولوگ‏های حکومت کودتایی رضاخانی شدند! هر کاری که او خواست بکند، اینها ایدئولوژی و زیربنای فکریش را فراهم می‏نمودند و برایش مجوّز درست می‏کردند!13

  آیت ‌ الله خامنه ‌ ای، دوره ی‏ بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور بیست را دوره ‌ ای می داند که حکومت عجیب و غریبی در آن زمان تشکیل شده بود و بعضی از صادق ‌ ترین روشنفکران گرچه به شوروی وابسته بودند به حزب توده پیوستند. دسته ‌ ای از روشنفکران مثل ستون پنجم شوروی ‌ ها در ایران عمل می‏کردند14. بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏های یک روشنفکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبی در فضای روشنفکری هست. خیلی از کسانی که در دهه ‌ ی بیست مورد غضب دستگاه‏ قرار گرفته بودند، در دهه ‌ ی‏ سی به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند15.

  نقش روشنفکران در تاریخ ایران

  به طور کلی رهبری معتقدند دلیل مبنای بیمار روشنفکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش ‌ های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است. این روند در دوران قاجار بیشتر ماهیت دلالی و مزدوری داشته و در دوران شکل ‌ گیری نهضت انقلاب ایران، صورت دیگری پیدا کرده است:

  «در قضیه‏ی 28 مرداد، هیچ مبارزه‏ی حقیقی از جانب روشنفکران صورت نگرفت... شدّت عمل رژیم پهلوی در قضیه‏ی 28 مرداد، با روشنفکرانی که احیاناً به دکتر مصدق یا نهضت ملی علاقه‏ای هم داشتند، کاری کرد که به‏کل کنار رفتند و هیچ مبارزه‏ی حقیقی از طرف مجموعه‏ی روشنفکر صورت نگرفت؛ در حالی که وظیفه‏ی روشنفکری ایجاب می‏کرد که به نفع مردم و به نفع آینده‏ی آنها وارد میدان شوند، شعر بگویند، بنویسند، حرف بزنند و مردم را روشن کنند؛ اما این کارها انجام نگرفت. آل احمد در همین کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» می‏گوید: روشنفکران ایرانی ما به نظرم چنین تعبیری دارد دست خودشان را با خون پانزده خرداد شستند! یعنی لب تر نکردند! همین روشنفکران معروف؛ همین هایی که شعر می‏گفتند، قصّه می‏نوشتند، مقاله می‏نوشتند، تحلیل سیاسی می‏کردنــد؛ همیــن هــایی که داعیه‏ی رهبری مردم را داشتند؛ همین هایی که عقیده داشتند در هر قضیه از قضایای اجتماعی، وقتی آنها در یک روزنامه یا یک مقاله اظهار نظری می‏کنند، همه باید قبول کنند، اینها سکوت کردند! این قدر اینها از متن مردم دور بودند و این دوری همچنان ادامه پیدا کرد. گاهی نشانه‏های خیلی کوچکی از آنها پیدا می‏شد؛ اما وقتی‏که دستگاه یک تشر می‏زد، برمی‏گشتند می‏رفتند! ... بدترین کاری که ممکن بود یک مجموعه‏ی روشنفکری در ایران بکند، کارهایی بود که روشنفکران ما در دوره‏ی پانزده‏ساله‏ی نهضت اسلامی انجام دادند؛ به‏کل کنار رفتند! نتیجه هم معلوم شد: مردم مطلقاً از آنها بریدند. البته تا حدودی، تعداد خیلی معدودی وسط میدان بودند. از جمله خود مرحوم آل احمد بود. حتّی شاگردان و دوستان و علاقه‏مندانش وارد این میدان نشدند؛ خیلی دورادور حرکتی کردند. زندان ها از مردم، از روحانیون، از دانشجویان، از طلبه‏ها، از آحاد مردم، از کارگر و از کاسب پُر بود. تمام طول این سال های متمادی، بیشترین تعداد زندانیان را، زندانیان مربوط به نهضت امام تشکیل می‏دادند؛ چون تلاششان، تلاشی بود که دستگاه را به ستوه می‏آورد. این چهره‏های معروفی که همه می‏شناسید، زندان رفتند و ساعت های متمادی زیر شکنجه فریاد کشیدند؛ اما آن آقایان نه! البته بعضی از اینها که به خاطر چیز مختصری به زندان می‏افتادند، تقریباً به فوریت به توبه‏نامه می‏رسیدند! الآن در میان همین چهره‏های معروفی که می‏خواهند عامل ارتجاع روشنفکری در زمان ما شوند ...کسانی بودند که در زندان نامه می‏نوشتند و التماس و گریه می‏کردند! ما اینها را کاملاً از نزدیک می‏شناسیم؛ خودشان هم می‏دانند که ما آنها را می‏شناسیم‏شان؛ اما جوانان اینها را نمی‏شناسند. آن مجموعه‏ی آن روز، تا زمان انقلاب نشان داد که یک قشر غیر قابل اعتماد برای رهبری فکری مردم است16

  در مجموع از دیدگاه رهبر انقلاب، روشنفکران عاملی شدند برای کمک به انحطاط اخلاقی و ترویج بی حجابی .یکی از همین فعالیت ‌ های فاجعه‏آمیز، قضایای هفدهم دی بود که در زمان رضا شاه اتفاق افتاد. طبق نقشه‏ی دشمنان اسلام و ایران، به کمک روشنفکران‏ آن روزِ متصل به دربار پهلوی، تصمیم گرفتند که زن ایرانی را از دائره‏ی عفاف و حجاب خود بیرون کنند و این نیروی عظیم ایمانی را که به برکت عفاف زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند17. روشنفکران عاملی شدند برای ذلت و عقب ‌ ماندگی و اجرای نقشه ‌ های استعماری. دولت انگلستان از عواملی در میان روشنفکران برخوردار بود، اینها را دید و نسخه‏ی خودش را به اینها القاء کرد. گرچه در بین همان دلسوزان هم عدّه‏ای از روشنفکران بودند لیکن یک عدّه روشنفکر هم بودند که مزدور و خودفروخته و از عوامل انگلیس محسوب می‏شدند18. روشنفکران عاملی شدند برای اخذ وجوه منفی فرهنگ غرب. و در زمانی که به اصطلاح موج مدرنیته را وارد این منطقه کردند، در واقع باید گفت فاضلاب ‌ های مدرنیته را به این منطقه فرستادند! علم و ابتکار و اختراعات جدید و پیشرفت فکری و دانشگاه ‌ های پیشرو را که به کشورهای الجزائر و مصر و عراق و بقیه ی مناطق تحت استعمار نیاوردند. اوّل چیزی که آوردند، ابتذال فرهنگی، کشف‏ حجاب و کالاهای مصرفی پس‏مانده بود؛ یا حدّاکثر نظام ‌ های نسخ‏شده ‌ ی درجه ی دو و سه ی آموزش و پرورش خود را آوردند19.

  بعد از پیروزی انقلاب، روشنفکری نوین به وجود آمد. از نظر ایشان با وجود مقاومت ‌ هایی که وجود داشت، در دوره‏ی انقلاب، شاعر، نویسنده، منتقد، محقّق، کارگردان، سینمــاگر، نمایشنامه‏نویس و نقّاش، از دو قشر پدید آمد: یکی از عناصری که انقلاب اینها را به وجود آورده بود و دوم عناصری که از دوره‏ی قبل بودند و انقلاب اینها را به‏کلّی قلب ماهیّت کرده بود. برای اوّلین بار بعد از گذشت تقریباً صد سال از آغاز تحرّک روشنفکری در ایران، روشنفکری بومی شد. آن کسانی که در مقوله‏های روشنفکری فعّال‏ترند و در مرکز دایره‏ی روشنفکری قرار دارند یعنی نویسندگان و شعرا تا برسد به قشرهای گوناگون، مثل هنرمندان و نقّاشان و ... اینها برای اوّلین بار در این کشور مثل یک ایرانی فکر کردند، مثل یک مسلمان حرف زدند، محصول روشنفکری و هنری و ادبی تولید کردند20.

  جنگ هم، میدانی برای بروز استعدادها در این زمینه شد و فضایی را که روشنفکری برای رشد و شکوفایی خودش لازم داشت، در همان جهت درست تشدید کرد. به طور کلی از نظر وی در عالم حرکت روشنفکری، این یک پیشرفت و یک ترقّی و یک کار منطبق با طبیعت روشنفکری بود؛ چون روشنفکری طبیعتش پیشروی است و درستش همین بود که از آن اشتباه و از آن بیماری نجات پیدا کند؛ اما در شرایط قبل از انقلاب امکان نداشت؛ شرایط انقلاب این تحول را ممکن و عملی کرد21.

  رهبری معتقدند بعد از جنگ تلاش‏هایی جدّی و ارتجاعی شروع شد برای اینکه روشنفکری ایران را به همان حالت بیماری قبل از انقلاب برگردانند:

  «ارتجاعِ روشنفکری... یعنی برگشتن به دوران بیماری روشنفکری؛ برگشتن به دوران بی‏غمی روشنفکران؛ برگشتن به دوران بی‏اعتنایی دستگاه روشنفکری و جریان روشنفکری به همه‏ی سنّت ‌ های اصیل و بومی و تاریخ و فرهنگ این ملت. امروز هرکس این پرچم را بلند کند، مرتجع است؛ و لو اسمش روشنفکر و شاعر و نویسنده و محقّق و منتقد باشد. اگر این پرچم‏ را بلند کرد پرچم بازگشت به روشنفکری دوران قبل از انقلاب، با همان خصوصیات و با جهت‏گیری ضدّ مذهبی و ضدّ سنّتی این مرتجع است؛ این اسمش ارتجاع روشنفکری است22

 

  شاخصه ها و منشأ بیماری روشنفکران

  رهبر انقلاب با وام گیری از اندیشه ی آل احمد سه شاخصه را شاخصه های اصلی روشنفکری بیمار در ایران می دانند. به نظر رهبر انقلاب اولین شاخصه ی روشنفکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است. یعنی روشنفکر از نظر این طیف بیمار، کسی است که لزوماً بایستی با دین مخالف باشد23. به نظر ایشان روشنفکری جدید، اصلًا این‏طوری متولد شد؛ ضد دین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. دانشگاه هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشنفکری جدید اروپایی بود چنین فضایی پیدا کرد24. دومین شاخصه ی روشنفکری بیمار، از نظر رهبری علاقه‏مندی به سنن غربی و اروپارفتگی و این‏طور چیزها است25 . و سومین شاخصه روشنفکری بیمار هم درس‏خواندگی است26.

  از نظر مقام معظم رهبری، در فرهنگ بیمار روشنفکری ایران اگر کسی متدیّن شد، چنانچه علّامه‏ی دهر باشد، اوّل هنرمند باشد، بزرگترین فیلسوف باشد؛ روشنفکر نیست! از نظر ایشان این سه خصوصیتی که برداشت عامیانه و خصوصیات عامیانه‏ی روشنفکری است، در حقیقت ساده‏شده‏ی دو خصوصیت دیگری است که با زبان عالمانه یا زبان روشنفکری می‏شود آنها را بیان کرد. یکی از آن دو خصوصیت، عبارت است از بی‏اعتنایی به سنّت ‌ های بومی و فرهنگ خودی که این دیگر بحث عوامانه نیست؛ این حتمی است. دیگری، اعتقاد به جهان‏بینی علمی، رابطه‏ی علمی، دانش و قضا و قدری نبودن اینها. این در حالی است که در معنای روشنفکری ساخته و پرداخته‏ی فرنگ که اینها آن را از فرنگ گرفتند و آوردند به‏هیچ‏وجه این مفهوم و این خط و جهت نیست! یعنی چرا باید یک روشنفکر حتماً به سنّت ‌ های بومی ‌ اش بی‏اعتنا باشد؛ علت چیست؟ چرا باید کسی که با تفکر خودش کار می‏کند، لزوماً به سنّت ‌ های زادگاه و کشور و میهن و تاریخ خودش بیگانه باشد، حتّی با آنها دشمن باشد، یا بایستی با مذهب مخالف باشد؟27.

  رهبر انقلاب دلیل این نوع برداشت انحرافی را در روحیه ی تقلید و خفت نسبت به فرهنگ غرب می ‌ داند. چیزی که در غرب بعد از دوران رنسانس اتفاق افتاد بسیار متفاوت از جریان فکری و مذهبی در ایران بود. مذهب و دین حاکم بر دوران قرون وسطی غیر از مذهب و دینی است که در ایران حاکم بود. بنابراین قیاس این دو اساساً بی ‌ مبنا و ناشی از جهل یا عمد بوده است.

  از نظر آیت ‌ الله خامنه ‌ ای روزی که مقوله‏ی روشنفکری اوّل بار در فرانسه به وجود آمد، اوقاتی بود که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطی خارج شده بودند؛ مذهب کلیساییِ سیاهِ خشنِ خرافیِ مسیحیّت را پشت سر انداخته و طرد کرده بودند. دانشمند را می‏کُشد، مکتشف و مخترع را محاکمه می‏کند، تبعید می‏کند، نابود می‏کند، کتاب علمی را از بین می‏برد. این بدیهی است که یک عدّه انسان ‌ های فرزانه پیدا شوند و آن مذهبی که این خصوصیت را داشت و از خرافات و حرف ‌ هایی که هیچ انسان خردپسندی آن را قبول نمی‏کند، پُر بود، به کناری بیندازند و به کارهای جدید رو بیــاورند و دائر ه المعارفِ جدیدِ فرانسه را بنویسند و کارهای بزرگ علمی را شروع کنند. بدیهی است که اینها طبیعت کارشان پشت کردن به آن مذهب بود. آن وقت روشنفکر مقلّد ایرانی در دوره‏ی قاجار، که اوّل بار مقوله‏ی «انتلکتوئل» را وارد کشور کرد و اسم منوّرالفکر به آن داد و بعد به «روشنفکر» با همان خصوصیت ضدّ مذهبش تبدیل شد، آن را در مقابل اسلام آورد؛ اسلامی که منطقی‏ترین تفکّرات، روشن‏ترین معارف، محکم‏ترین استدلال ‌ ها و شفّاف ‌ ترین اخلاقیات را داشت؛ اسلامی که همان وقت در ایران همان کاری را می‏کرد که روشنفکران غربی می‏خواستند در غرب انجام دهند! یعنی در برهه‏ای از دوران استعمار، روشنفکران غربی، با مردم مناطق استعمارزده‏ی غرب هم‏صدا شدند. مثلاً اگر کشور اسپانیا، کوبا را استعمار کرده بود و ثروت آنجا شکر کوبا را در اختیار گرفته بود، «ژان پل سارتر» فرانسوی از مردم کوبا و از «فیدل کاسترو» و از «چه‏گوارا»، علیه دولت استعماری فرانسه دفاع می‏کرد و کتاب می‏نوشت. به عبارت دیگر، روشنفکر غربی در برهه‏ای از زمان، با دولت و با نظام حاکم بر خودش، به نفع ملت ‌ های ضعیف مبارزه می‏کرد. این کار در ایران به وسیله‏ی میرزای شیرازی؛ میرزای آشتیانی در تهران؛ سید عبدالحسین لاری در فارس انجام شد. اینها با نفوذ استعمار مبارزه می‏کردند؛ اما چه کسی به انعقاد قراردادهای استعماری و دخالت استعمار کمک می‏کرد؟ میرزا ملکم‏خان و امثال او و بسیاری از رجال قاجار که جزو روشنفکران بودند. یعنی درست مواضع جابه‏جا شده بود؛ اما درعین‏حال مبارزه با دین خرافی مسیحیّت در روشنفکری ایران، جای خودش را به مبارزه با اسلام داد! بنابراین، یکی از خصوصیات روشنفکر این شد که با اسلام، دشمن و مخالف باشد28.

  در منطق رهبری، در روشنفکری به معنای حقیقی کلمه، نه ضدّیت با مذهب هست و نه ضدّیت با تعبّد. یک انسان می‏تواند هم روشنفکر باشد؛ به همان معنایی که همه روشنفکر را تعریف کرده‏اند کسی که به آینده نگاه می‏کند، کار فکری می‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم می‏تواند مذهبی باشد، می‏تواند متعبّد باشد، می‏تواند مرحوم دکتر بهشتی باشد، می‏تواند شهید مطهّری باشد، می‏تواند بسیاری از شخصیت ‌ های روشنفکرِ مذهبیِ کاملًا مؤمن ما باشد که ما دیده‏ایم. هیچ لزومی ندارد که مخالف مذهب باشد29. از نظر رهبری جالب اینجاست که وقتی قید عدم تعبّد را جزو قیود حتمی و اصلی روشنفکری ذکر می‏کنند، نتیجه این می‏شود که علّامه‏ی طباطبایی، بزرگ ترین فیلسوف زمان ما که از فرانسه فلاسفه و شخصیت های برجسته‏ای مثل «هانری کربن» به اینجا می‏آیند و چند سال می‏مانند تا از او استفاده کنند، روشن‏فکر نیست؛ اما مثلًا فلان جوجه‏شاعری که به مبانی مذهب و مبانی سنّت و مبانی ایرانی‏گری اعتقادی ندارد و چند صباحی هم در اروپا یا آمریکا گذرانده، روشنفکر است؛ و هرچه در اروپا بیشتر مانده باشد، روشنفکرتر است!30.

  ایشان در همین راستا خود را بیگانه و بیزار از ورود به این بحث که گفته شود روشنفکری دینی آیا داریم، نداریم؛ می داند. از نظر ایشان نگاه نو، نگاه مبتکرانه به مسائل دینی و مسائل فکری اسلامی، همان نگاه روشنفکری است و معنایش بدعت‏گذاری نیست. همان مبانی را با ابعاد جدیدی که انسان به برکت گذشت زمان آن ابعاد را می‏شناسد، می فهمد و بیان می کند31.

  در مجموع با تعمق در بیانات رهبری می توان چند عامل اصلی را در شکل ‌ گیری بیماری روشنفکری در ایران موثر دانست:

  الف) ماهیت بیمار روشنفکری غربی: یک عامل مهم در معیوب بودن جریان روشنفکری در ایران، نقص اساسی در سرچشمه اصلی است؛ مبانی و اصول روشنفکری غربی مبانی الحادی و اومانیستی است که طبیعتا بیماری ‌ زا بوده و غالبا توجیه ‌ گر نظام سلطه و معارض با نظام توحیدی است.

  ایشان بی‏اعتنایی روشنفکران‏ به فجایع و مصائبی که جامعه ی کنونی به آن مبتلاست و نظام استکباری در آن نقش اصلی دارد را جزء متمم آن استبداد و دیکتاتوری جهانی می داند32.

  ب) استعمارگران انگلیسی: رهبری معتقدند تقریباً لردهای سیاسی و انگلیسی‏های عالی‏رتبه‏ی دولتی در زمان قاجار، نقشه‏ی سیاسی دنیا را رقم می‏زدند. در حقیقت، آنها با همه‏ی دنیا کار داشتند؛ از استرالیا بگیرید، تا مناطق مرکزی آسیا، تا شبه قارّه‏ی هند، تا ایران، تا خاورمیانه، تا شمال آفریقا و تا امریکا. آنها، به این نتیجه رسیدند که در این منطقه‏ی حساس دنیا که نفت و گاز دارد و می‏باید انرژی آینده‏ی دنیای آن روز را تأمین بکند و از لحاظ سوق‏الجیشی، نقطه‏ی حیاتی بین شرق و غرب محسوب می‏شد اگر بخواهند خودشان را تثبیت بکنند، مجبورند به‏گونه‏ای وجود وجدان دینی اسلام را در این منطقه علاج کنند؛ و الّا با بیدار بودن وجدان دینی و ایمان اسلامی مردم، ادامه‏ی نقشه‏های آنها ممکن نخواهد بود. به همین دلیل دو راه را انتخاب کردند: یک راه، اشاعه‏ی شهوات و باز کردن راه شهوترانی بود. جریان دیگر، جریان علمی و فکری بود. یعنی با ورود تفکرات علمیِ جدید به کشورهای اسلامی که قهراً جاذبه داشت و طبیعی بود که پیشرفت ‌ های علمی‏یی که اروپا به آن دست یافته بود، جاذبه داشته باشد این پیشرفت ‌ های علمی را وسیله‏ای برای بی‏اعتقادی به دین و خاموش کردن شعله‏ی ایمان دینی در دل ‌ ها و از بین بردن بیداری وجدان دینی در آحاد مردم قرار دادند. لذا دانشگاه ‌ ها را از اول بر پایه‏ی بی‏اعتقادی گذاشتند. از نظر ایشان هر گروه از جوانانی که در دوره‏های اول برای تحصیل رفتند، هدف تبلیغات ضد اسلامی اروپایی ‌ ها قرار گرفتند. آن کسانی که اولین پرورش‏یافته‏های فرهنگ غرب بودند، غالباً با دین، بیگانگی و بلکه عنادی احساس می‏کردند33.

  از نظر ایشان روشنفکران وابسته، در داخل کشور ما کاشته شده بودند. غرب مسلط به فناوری و علم، روزی که خواست در ایران، پایگاه تسلط خودش را مستحکم کند، از راه روشنفکری وارد شد34 .

  ج)تقلید کورکورانه ی خود روشنفکران: همان روزی که در داخل کشور ما حرکت روشنفکری به وجود آمد و عدّه‏ای احساس کردند باید به غربیان روکنند و از آنها یاد بگیرند، نقاط مثبت فرهنگ غرب را یاد نگرفتند. آنها به جای اینکه خُلقیّات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهای ظاهری و کم‏ارزش و یا مضرّ را آموختند و رواج دادند. از جمله، آزادی جنسی، اختلاط زن و مرد، بی‏اعتنایی به معنویّت، حذف دین، بدگویی به روحانیان و یا مواردی مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلی، و در کلّ، امور این‏گونه را که یا خیلی کم اهمیت بودند، یا اصلًا اهمیت نداشتند و یا حتّی مضر هم بودند35.

  د) ذلت و خفت ذاتی برخی روشنفکران: از طرف دستگاه استکبار، برای خریدن نخبگان اقداماتی انجام شد؛ نخبگانی که اگرچه از لحاظ علمی یا سیاسی نخبه بودند؛ اما ارزش درونی‏شان، خیلی پایین بود و خیلی راحت خریده شدند؛ قلم‏ها و زبان‏هایشان را فروختند، حتی فکرها و وجودشان را فروختند.. از آن روز اینها سراغ این نخبه‏ها رفتند و با پول تطمیع ‌ شان کردند. اینها هم حقیر، ضعیف و اسیر بودند و تن دادند و خودشان را به پول فروختند36.

  هـ) عدم حضور رسمی قرآن در جامعه: در دوران حاکمیت ‌ های طاغوت، قرآن به صورت رسمی در جامعه حضور نداشت و نتیجه این شده بود که مجموعه‏های روشنفـکــری و مجموعــه‏هـای دانشگاهی ما به ‌ کلی با قرآن فاصله داشتند؛ یعنی واقعاً در بین تحصیل‏کرده‏های آن زمان، کسی که با قرآن انسی داشته باشد، آشنائی‏ای داشته باشد- نه آشنائی خیلی وسیع‏ و عمیق، بلکه آشنائی محدود- واقعاً به چشم نمی‏خورد37.

 

  نتایج حاکمیت ایده ی روشنفکری بیمار

  از نظر رهبری مهم ‌ ترین نتیجه سیطره ی جریان بیمار روشنفکری کمک بـــه انحطــاط و زوال همه جانبه ی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بود. و روشنفکران‏ ما کسانی بودند که به اروپا می‏رفتند یا نوشته‏های آنها را می‏خواندند؛ لذا با پیشرفت ‌ های آنها آشنا می‏شدند و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقیر می‏دیدند.

  در دیدگاه وی، گناه بزرگ نسل اول روشنفکران‏ این کشور که مروّج تفکرات غربی و فرهنگ غربی بودند، همین است. به ملت ایران تبیین و اصرار و تکرار کردند که تو چیزی نیستی. ارزش ‌ های تو، اعتقادات تو، گذشته‏ی تو، تاریخ تو و بزرگان تو به چیزی نمی‏ارزند. توانستند یک نسلِ از خود بیگانه‏ای درست کنند که پذیرای یک حکومت ظالم و دست‏نشانده‏ای مثل حکومت رضاخان قلدر باشد38.

 

  ویژگی ‌ های روشنفکر اسلامی

  رهبر انقلاب معتقدند روشنفکر اسلامی باید واجد ویژگی ‌ هایی باشد تا بتوان حقیقتاً وی را روشنفکر نامید. بدون این شاخص ‌ ها از نظر ایشان روشنفکری اسلامی معنا نمی یابد. این شاخص ‌ ها به قرار زیرند:

  دردمندی و احساس مسئولیت اجتماعی39.

  بصیرت و هوشمندی40.

  تسلیم ناپذیری در مقابل زورگوئی ‌ های نظام استکباری41.

  علم ‌ آموزی و مبارزه ی همزمان42.

  دین‏داری و ایمانِ روشن‏بینانه و شجاعت43.

  مردمی بودن44.

  اعتماد به نفس45.

  پاکیزگی، پارسایی، پاک‏دامنی، آگاهی و روشن‏بینی46.

  منطق و استدلال قوی47.

  پیشرو بودن و آینده‏نگری48.

 

  مصادیق روشنفکری

  رهبری، مصادیق و الگوهای عینی و خوبی بر اساس شاخص ‌ هایی که خود ترسیم می کنند به عنوان الگوی روشنفکر مسلمان مطرح می نمایند:

  امیرالمؤمنین علیه‏السّلام، یک الگوی کامل برای همه است. جوانیِ پرشور و پرحماسه‏ی او، الگوی جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوی دولتمردان است. زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او، الگوی همه‏ی مؤمنان است. آزادگی او، الگوی همه‏ی آزادگان جهان است و سخنان حکمت‏آمیز و درس های ماندگار او، الگوی عالمان و دانشمندان و روشنفکران‏ است49.

  امام راحل نیز نمونه ‌ ای دیگر از یک روشنفکر کامل و متعبد دینی از منظر رهبر انقلاب می ‌ باشد؛ امام خمینی (ره) متعبّد بود؛ اما تعبّدی دور از تحجّر و توقّف. او روشن‏بین و روشنفکر و نوآور در مباحث دینی بود؛ اما نوآوری دور از لاقیدی ‌ های نوآوران. به بیان رهبری، خیلی‏ها در زمینه‏ی مسائل دینی، سخن نویی را به میدان می‏آورند؛ اما این سخن نو، نشانه‏ی لاقیدی و لاابالی ‌ گری آنها در وفاداری به متون اسلامی است؛ سخنِ آنهاست، نه سخن دین! روشن‏بینی و نوآوریِ امام، متّکی به دین و مبانی دینی بود؛ لذا آنچه را که در زمینه‏ی مسائل اعتقادی و اخلاقی و فقهی اسلام عرضه کرد و نو بود، آن‏چنان بود که متبحّرترین و واردترین کسانی که در این علوم و دانش ‌ ها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسلیم کردند و آن را به عنوان یک‏سخنِ بابنیاد پذیرفتند؛ نه به عنوان سخنی که متّکی به مبانی و اصول نیست. بنابراین، او متدیّن و متعبّد، اما در عین‏حال روشن‏بین و آگاه و به‏کارگیرنده‏ی خرد، با آفاق عظیم در مسائل اعتقادی و عملی بود؛ دین‏داری‏ای که به یادآورنده‏ی دین‏داری‏های عصر نبوّت یا جلوه‏هایی از عصر معصومین علیهم‏السّلام بود50.

  ایشان همچنین کسانی مثل شهید مفتّح، آیت الله طالقانی، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و برخی از علمای بزرگ تشیع مثل آیت الله بروجردی و شیخ محمد نهاوندی را نمونه ‌ هایی از روشنفکران اسلامی می دانند.

 

  مسئولیت روشنفکران

  یکی از مباحث مهمی که در جامعه ی روشنفکری نفوذ و رسوخ عجیبی دارد موضوع مسئولیت ‌ های روشنفکر است. برخی مدعی ‌ اند که اساساً روشنفکر در قبال مسائل گوناگون اجتماعی هیچ مسئولیت عملی را عهده ‌ دار نیست. تنها فهم آنچه در اطراف او می گذرد و ابلاغ آن، کافی است. در همین راستا مسئله ی رابطه حق و تکلیف و اینکه انسان مدرن و روشنفکر آیا صرفاً محق است یا تکالیفی نیز بر عهده دارد مناقشات جدی و گاه مضحکی را باعث شده است. رهبری به این دو مقوله به ‌ طور عام و مشخصاً مرتبط با مسئولیت ‌ های روشنفکران توجه داشته است.

  از نظر آیت ‌ الله خامنه ‌ ای مغالطه‏ای وجود دارد که جزو همان خوشامدگویی‏های به قصد عوام‏فریبی است؛ و آن این است که منطق اسلامی همه‏اش می‏گوید «تکلیف». در حالی که گفتمان جدید دنیا می‏گوید «حق». رهبری معتقدند بعضی کسان این حرف را رایج کردند و قصدشان این است که عدّه‏ای که از تکلیف گریزانند، از خوشامدگویی‏های اغواگرانه و غیر صادقانه خوششان بیاید. به نظر ایشان حقّ و تکلیف، دو روی یک سکّه‏اند. هیچ حقّی بدون تکلیف وجود ندارد. هرکس حقّی دارد و در قبال آن، تکلیفی هم بر عهده دارد. بنابراین، اینکه از حق بگویید؛ اما از تکلیف نگویید، حرف سخیف و بی‏محتوا و بی‏منطقی است51.

  در همین راستا ایشان معتقدند روشنفکران مانند سایر اقشار جامعه تکالیف و مسئولیت ‌ هایی را عهده دارند که برخی از اینها مشترک است اما بخشی از آنها در خصوص روشنفکران اهمیت و جایگاه خاص ‌ تر و جدی ‌ تری پیدا می ‌ کند اما برخی مسئولیت ‌ ها را نیز بیشتر متوجه و مخصوص روشنفکران می ‌ دانند:

  توجه همزمان به حق و تکلیف52.

  اصلاح خویش53.

  کمک به رفع عقب ماندگی54.

  جلوگیری از رواج دنیاطلبی و اشرافی گری55.

  حفظ سیرت انقلاب اسلامی56

  مبارزه با استکبار57.

  امر به معروف و نهی از منکر58.

  ترویج اسلام سیاسی و تقویت آن59.

  حفظ عوامل عزت ملی60.

  حفظ و تقویت ایمان و معنویت و غیرت دینی61.‏

  ترسیم شخصیت پیامبر اکرم62.

  تدوین منشور وحدت مسلمین63.

  مقابله با تهاجم فرهنگی64.

  بستر سازی برای برگشت مردم به قرآن65.

 

  نتیجه گیری

  به طور کلی رهبر انقلاب انتقادات جدی و بنیادینی بر مبنا و اصول شکل گیری جریان روشنفکری وارد می دانند اما در مجموع اصل مقوله ی روشنفکری را با توجه به مفهوم مثبت آن، مورد نیاز و ضروری برای رشد و ترقی جامعه در نظر می گیرند. ایشان در مجموع مفهوم مرسوم روشنفکری به معنای نگاه رو به آینده و عقلانیت و خردورزی را با تفسیر و تلقی اسلامی از آن می پذیرند و معتقدند در این خصوص مناقشه نباید کرد و ضدیتی بین مذهب و روشنفکری نمی ‌ بینند. رهبر انقلاب با تحلیل روند شکل ‌ گیری روشنفکری در ایران معتقدند این جریان از ابتدا بیمار و معیوب شکل گرفت و باعث انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه و نیز منشأ خیانت ‌ هایی به منافع ملی و سیاسی شد. البته از نظر ایشان این جریان بعد از انقلاب ولادت عقلانی پیدا کرد و متاثر از جنگ و دفاع مقدس آثاری مطلوب و مطمئن تولید نمود اما بعد از جنگ و به خصوص در زمان اصلاحات رویکرد ارتجاعی شکل گرفت که در پی برگشت به ماهیت بیمار و غرب ‌ پرست اولیه بود. از نظر رهبری لازم است برای مبارزه با احیاء مجدد و قوت یافتن این جریان ارتجاعی، مجاهدت جدی صورت بگیرد. رهبری با بیان الگوهای رفتاری مثل امیر المومنین علیه السلام، امام خمینی رحمت الله علیه و شهید مطهری به عنوان مصادیق روشنفکری اصیل دینی، ویژگی ‌ های متعددی برای روشنفکر اسلامی در نظر می ‌ گیرند مثل: اعتماد به نفس، مردمی بودن، اعتقاد به مبارزه با استکبار و اسرائیل، صفا و صمیمیت، پاکی و تقوا و بصیرت و هوشمندی. همچنین رهبری معتقدند روشنفکران مسلمان وظایف سنگینی را عهده دار می باشند: ترویج اسلام، تقویت بیداری اسلامی، اصلاح خویش، مبارزه با تهاجم فرهنگی، مبارزه با تفرقه و مجاهدت برای ایجاد اتحاد از جمله مهم ترین این مسئولیت ‌ ها می باشند.

  در مجموع رهبری وجود روشنفکر متعهد و ملتزم به مذهب را نیاز اساسی جامعه می دانند و معتقدند باید جریان روشنفکری اسلامی روز به روز پرشمارتر و قوی ‌ تر بشود. ایشان در چند جا ضمن تشریح ابعاد گوناگون فکری و شخصیتی شهید مطهری تصریح می کنند که باید تلاش بشود جریان فکری ایشان به عنوان یک مسیر درست در حوزه ی روشنفکری اسلامی تداوم پیدا کند و متوقف نشود؛ چون ما همیشه به مطهری نیاز داریم. از نظر ایشان در شخص شهید مطهری و امثال ایشان نمی‏شود متوقف شد. بر پایه‏ی پیشرفت ‌ های فکری و نوآوری‏های او باید جامعه و مجموعه‏ی فکریِ اسلامی ما به نوآوری‏های دیگری دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهری‏هایی برای دهه‏ی آینده داشته باشیم؛ چون نیازهای فکری روز به روز و نوبه‏نو وجود دارد66.

 

  پی نوشت

  * دانشجوی دکتری انقلاب اسلامی.

 

  منابع

  1. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377

  2. آشوری، داریوش.(1378)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ اصطلاحات و مکتب های سیاسی)، انتشارات مروارید، تهران، چاپ پنجم، ص 178.

  3. معلم، مرتضی.(1362). فرهنگ کامل جدید فارسی ـ فرانسه، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ج 2، ص 1042.

  4. دهخدا، علی اکبر. (1346).لغتنامه دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، شرکت چاپ 128، تهران، ش، ج 26، ص 171.

  5. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377

  6. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377

  7. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377

  8. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377

  9. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377

  10. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  11. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  12. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  13. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  14. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  15. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  16. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  17. بیانات در جمع اقشار مختلف مردم قم
‏ 19/ 10/ 1386

  18. بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم‏
14/ 07/ 1379

  19. بیانات، سال‏1380، ص: 144

  20. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  21. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  22. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  23. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  24. بیانات در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالی و رؤسای دانشگاه های سراسر کشور 23/ 05/ 1369

  25. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  26. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  27. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  28. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  29. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  30. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  31. بیانات در جمع دیدار اساتید و رؤسای دانشگاه ها 09/ 07/ 1386

  32. بیانات در دیدار دانش‏آموزان، دانشجویان، معلمان و پرستاران، به مناسبت روز 13 آبان
‏ 13/ 08/ 1371

  33. سخنرانی در در جمع طلاب حوزه‏های علمیه و دانشجویان دانشگاه ها، به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه‏ 28/ 09/ 1369

  34. بیانات در دیدار وزیر، معاونین و رؤسای مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور
21/ 05/ 1371

  35. بیانات در دیدار وزیر و مسئولان «وزارت ارشاد» و اعضای «شوراهای فرهنگ عمومی کشور» 19/ 04/ 1374

  36. بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیه‏السّلام) 29/ 10/ 1384

  37. بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن‏پژوه کشور 28/ 07/ 1388

  38. بیانات، سال‏1383، ص: 259

  39. سخنرانی در دیدار با مسئولان و کارکنان وزارتخانه‏های بازرگانی، کشاورزی، اطلاعات، و پست و تلگراف و تلفن، مسئولان بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و جانبازان، و بنیاد مسکن، مسئولان عقیدتی، سیاسی و فرماندهان نواحی ژاندارمری سراسر کشور و جمعی از خانواده‏های معظم شهدا و جانبازان، در خجسته سالروز ولادت امام زمان (عج) 22/ 12/ 1368

  40. بیانات به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهانی‏09/ 08/ 1375

  41. بیانات، سال‏1387، ص: 74

  42. بیانات، سال‏1369، ص: 407

  43. بیانات، سال‏1378، ص: 89

  44. بیانات در دیدار با گروه کثیری از دانش‏آموزان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم به مناسبت یوم‏الله سیزده آبان‏ 14/ 08/ 1376

  45. بیانات، سال‏1379، ص: 44

  46. بیانات، سال‏1383، ص: 39

  47. بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‏ی ماه محرّم‏ 17/ 03/ 1373

  48. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  49. پیام به ملت شریف ایران، به مناسبت حلول سال جدید 01/ 01/ 1379

  50. بیانات، سال‏1378، ص: 89

  51. بیانات در جمع جوانان استان اصفهان‏ 12/ 08/ 1380

  52. بیانات در جمع جوانان استان اصفهان‏ 12/ 08/ 1380

  53. بیانات در جمع کارگزاران نظام در سالروز عید سعید مبعث‏ 02/ 07/ 1382

  54. بیانات در مراسم فارغ‏التحصیلی گروهی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس
‏ 12/ 06/ 1377

  55. بیانات در جمع شرکت‏کنندگان در همایش آسیب‏شناسی انقلاب‏ 15/ 12/ 1377

  56. بیانات، سال‏1387، ص: 186

  57. پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) 10/ 03/ 1369

  58. بیانات، سال‏1371، ص: 112

  59. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام به مناسبت سالروز هفدهم ربیع‏الاوّل
‏ 29/ 02/ 1382

  60. بیانات، سال‏1376، ص: 114

  61. بیانات، سال‏1378، ص: 31

  62. بیانات، سال‏1379، ص: 59

  63. بیانات، سال‏1386، ص: 11

  64. پیام به حجاج بیت‏الله الحرام‏ 12/ 12/ 1379

  65. بیانات، سال‏1376، ص: 198

  66. بیانات در دیدار اعضای کنگره‏ی حکمت مطهر 18/ 12/ 1382

دفعات مشاهده: 5100 بار   |   دفعات چاپ: 313 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 45 بار   |   0 نظر
::
:: این‌که دعا از من گرفته شود، بیشتر می‌ترسم تا اجابت ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۵/۱۵ | 

AWT IMAGE

رهبر انقلاب :از این‌که دعا از من گرفته شود، بیشتر می‌ترسم تا اجابت/ مهم‌ترین مظهر قدردانی

از جوانی چیست؟


در این ماه ضیافت الهی بر آن شدیم تا از فرمایشات مقام معظم رهبری برای بهره گیری بیشتر از این ماه، استفاده بریم؛ همان گونه که گفتار و توصیه های ایشان همواره راهگشا بوده است.


همه‌جور حاجت را می‌شود از خدا خواست و باید خواست


همه‌جور حاجت را می‌شود از خدا خواست و باید خواست؛ حتّی حاجت‌های کوچک. اما این درخواست خود را به این حاجات کوچک منحصر نکنید. حاجات بزرگ‌تری هست؛ آن‌ها را از یاد نبرید. بزرگ‌ترین آن‌ها «مغفرت الهی» است. از خدا بخواهید که آثار به جامانده‌ی از تخلف و گناه را از دل و جان ما برطرف بفرماید؛ از خدا بخواهید که راه توبه را برای شما هم‌وار کند.


حاجت بزرگ دیگر «محبت الهی» است. مقام حُبّ الهی را از خدای متعال طلب کنید. حاجت بزرگ دیگر «اصلاح امور امت اسلامی» است. از خدای متعال هدایت بشریت را به راه راست بخواهید. این دعاها اقبال استجابت زیادی دارد و همین دعاها اثر می‌کند. (خطبه‌های نماز عید سعید فطر 2/8/1385)


گاهی حال دعا از انسان گرفته می‌شود این علامتِ بدی است


نمی‌دانم روایت از معصوم علیه‌السّلام است یا عبارتی از غیر معصوم؛ هرچه هست، عبارت حکمت‌آمیزی است. می‌گوید: «أنَا مِنْ أنْ أسْلُبَ الدُّعاءَ أخْوَفُ مِنْ أنْ أسْلُبَ الإجابَهَ؛ از این‌که دعا از من گرفته شود، بیشتر می‌ترسم تا این‌ که اجابت از من گرفته شود.» گاهی حال دعا از انسان گرفته می‌شود. این علامتِ بدی است. اگر دیدیم در وقت دعا، در وقت تضرّع و در وقت توجه و تقرّب، هیچ نشاط و حوصله‌ی دعا نداریم، علامتِ خوبی نیست. البته درستش هم می‌شود کرد. انسان می‌تواند با توجّه، با التماس و با خواستن، حال دعا را به طور جدّی از خدا بگیرد.(خطبه نماز جمعه 28/11/1373)


فکر نکردن در لایه‌های زیرین ظواهر، عیب بزرگی است


در مراسم مذهبی به روح مراسم توجه کنید. فقط صورت‌سازی نباشد؛ انسان شعری بخواند، اشکی بگیرد یا بریزد. روح دعا و نماز عبارت است از ارتباط با خدا، آشنا شدن با خدا، بهره بردن از معنویت، پاکیزه کردن و پیراستن روح و پالایش کردن ذهن از وسوسه‌ها. نماز را با توجه و اول وقت بخوانید. تحجر بد است. فکر نکردن در لایه‌های زیرین ظواهر، عیب بزرگی است. مواظب باشید به این عیب دچار نشوید. (در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های استان کرمان 19/2/1384)


این خطاست که کسی خیال کند باید باطن را درست کرد، ظاهر مهم نیست


توصیه می‌کنم که به عمق‌ها توجه کنید و آن را بطلبید؛ از ظواهر هم دست نکشید. این خطاست که کسی خیال یا توهم کند که باید باطن را درست کرد، ظاهر مهم نیست؛ نه‌خیر، همین ظاهر انسان را به وادی‌های گوناگونی می‌کشاند. ظاهر دینی، ظاهر اسلامی، پای‌بندی به تعبد دینی، همین مجالس دعا، همین مجالس توسل به ائمه علیهم‌السّلام لازم است، منتها همه‌ی این‌ها را با دانایی هم‌راه کنید.(دیدار با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های استان کرمان 19/2/1384)


قدر جوانی را بدانید


مهم‌ترین مظهر قدردانی از جوانی همین است که از این صفا و نورانیت و از این ناآلودگی و پیراستگی طبیعی انسان جوان استفاده کنید و خود را در زمینه‌های تزکیه و اخلاق پیش ببرید. این إن‌شاءالله ذخیره‌ی همه‌ی زندگی شما خواهد شد. راهش هم رعایت دو نکته است؛ ذکر و توبه.


ذکر یعنی یاد. یاد در مقابل غفلت است؛ غفلت از خدا، غفلت از وظیفه و مسئولیت، غفلت از هنگام حساس مواجهه با مأموران الهی در عالم ملکوت، عالم بعد از عبور از جسمانیت، و محاسبه‌ی بزرگ انسان در مقابل خدا در قیامت. این یادها تعیین‌کننده است.


نکته دیگر توبه است. ممکن است کسی بگوید ما که جوانیم و هنوز عمری از ما نگذشته که مثل شما گناه زیادی کرده باشیم و محتاج توبه باشیم. نه، این درست نیست؛ توبه وظیفه‌ی همیشگی انسان است. پاک‌ترین انسان‌ها هم باید توبه کنند.(دیدار با دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی 22/2/1382)

دفعات مشاهده: 4263 بار   |   دفعات چاپ: 341 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 35 بار   |   0 نظر
::
:: چهل حدیث؛ ترس تا حد اطمینان به عذاب و امید به اندازه رحمت واسعه خداوند ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۵/۶ | 

 

 

 چهل حدیث؛ ترس تا حد اطمینان به عذاب و امید به اندازه رحمت واسعه خداوند

 

  گـفـتـم به حضرت صادق (علیه السلام) چه چیز بود وصیت لقمان . گـفـت : بود در آنها شگفتها. و عجبتر چیزی که بود در آن این بود که گفت مر پسر خویش را: بـتـرس خـدای عـزوجل را ترسیدنی که اگر آورده باشی به طاعت جن و انس ، هر آینه عذاب کند تو را، و امیدوار باش خداوند را امید که اگر آورده باشی او را به گناههای جن و انـس ، هـر آیـنـه بیامرزد ترا. پس از آن گفت حضرت صادق ، علیه السلام ، بود پدرم کـه مـی گـفـت : هـمـانـا نیست بنده مؤ منی مگر در دل او دو نور است : نور ترس و نور امید . اگر کشیده شود این ، افزون نشود بر این ، و اگر کشیده شود این ، افزون نیاید بر این .

  امام (رحمه الله علیه) در یکی از ابواب چهل گانه کتاب شریف «چهل حدیث» بعد از شرح توکل به شرح «خوف و رجا» می پردازد و این را با حدیث امام صادق علیه السلام شرح و بسط داد:

  بسندی المتصل الی محمد بن یعقوب ، ثقه الاسلام و عماد المسلمین ، عن عده من اءصحابنا، عـن اءحـمـد بـن مـحـمـد، عن علی بن حدید، عن منصور بن یونس ، عن الحارث بن المغیره ، اءو اءبـیـه ، عـن اءبـی عـبـدالله ، عـلیه السلام ، قال قلت له : ما (کان ) فی وصیه لقمان ؟ قـال : کـان فـیـهـا الاعـاجـیـب ، و کـان اءعـجـب مـا کـان فـیـهـا اءن قـال لابـنـه : خف الله عزوجل خیفه لو جئته ببر الثقلین لعذبک ، و ارج الله رجاء لو جئته بـذنـوب الثـقـلیـن لرحـمـک . ثـم قـال اءبـو عـبـدالله ، عـلیـه السـلام ، کـان اءبـی یـقـول : انـه لیـس من عبد مؤ مت الا و فی قلبه نوران : نور رجاء، لو وزن هذا لم یزد علی هذا، و لو وزن هذا لم یزد علی هذا .

  ترجمه :
راوی گـویـد : گـفـتـم به حضرت صادق ، علیه السلام ، چه چیز بود وصیت لقمان . گـفـت : بود در آنها شگفتها. و عجبتر چیزی که بود در آن این بود که گفت مر پسر خویش را: بـتـرس خـدای عـزوجل را ترسیدنی که اگر آورده باشی به طاعت جن و انس ، هر آینه عذاب کند تو را، و امیدوار باش خداوند را امید که اگر آورده باشی او را به گناههای جن و انـس ، هـر آیـنـه بیامرزد ترا. پس از آن گفت حضرت صادق ، علیه السلام ، بود پدرم کـه مـی گـفـت : هـمـانـا نیست بنده مؤ منی مگر در دل او دو نور است : نور ترس و نور امید . اگر کشیده شود این ، افزون نشود بر این ، و اگر کشیده شود این ، افزون نیاید بر این .

  شرح جوهری در صحاح گوید که گویا اعاجیب جمع اعجوبه اسـت ، چـنـانـچـه احـادیـث جـمـع احـدوثـه اسـت . و بـعـضـی گـویـنـد که اعـجـوبـه چیزی است که نیکویی یا زشتی آن به شگفت آورد. و در این حدیث مراد اول است . و چنین نماید که آن در اصل مختص به چیزی باشد که حسنش ‍ شگفت آورد، گرچه در استعمال تطفلا در اعم مستعمل شود .

  و بر برخلاف عقوق است و فلان . یبر خالقه . یعنی اطاعت می کند او را. چنانچه جوهری تصریح کرده و ثقلان جن و انس است .

  و ایـن حـدیـث شـریـف دلالت دارد بـر ایـنـکـه خـوف و رجـا هـر دو بـایـد بـه مـرتـبـه کـمال باشد، و یاءس از رحمت و ایمنی از مکر بکلی ممنوع است ، چنانچه احادیث بسیار بر آن دلالت کـنـد، و کـتـاب کـریم تنصیص بر آن فرماید . و دیگر آنکه بـایـد هـیـچـیـک بـر دیـگـری رجـحـان نـداشـتـه بـاشـد. و مـا انـشـاءالله در ضـمـن چـنـد فصل بیان آن و دیگر مناسبات حدیث شریف را می نماییم .
فصل ، در بیان انسان عارف را دو نظر است

  بـدان کـه انـسـان عـارف بـه حـقـایـق و مـطـلع از نـسـبـت بـیـن مـمـکـن و واجـب جـل (و) عـلا دارای دو نـظـر اسـت : یـکـی نـظـر به نقصان ذاتی خود و جمیع ممکنات و سیه رویـی کـائنـات ، کـه در ایـن نـظـر عـلمـا یـا عـیـنـا بـیـایـد کـه سـرتـاپـای مـمـکـن در ذل نـقـص و در بـحر ظلمانی امکان و فقر و احتیاج فرو رفته ازلا و ابدا و به هیچ وجه از خـود چـیـزی نـدارد و نـاچـیـز صـرف و بـی آبـرویـی مـحـض و نـاقـص عـل الاطـلاق اسـت ، بـلکـه ایـن تـعبیرات نیز در حق او درست نیاید و از تنگی تعبیر است و ضـیق مجال سخن ، و الا نقص و فقر و احتیاج فرع شیئیت است و برای جمیع ممکنات و کافه خلایق از خود چیزی نیست .

  در این نظر اگر تمام عبادات و اطاعات و عوارف و معارف را در محضر قدس ربوبیت برد، جز سر افکندگی و خجلت و ذلت و خوف چاره ای ندارد. چه اطاعت و عبادتی ؟

  از کی برای کی ؟ تمام محامد راجع به خود اوست ، و ممکن را در او تصرفی نیست ، بلکه از تـصـرف مـمـکـن نـقـص ‍ عـارض اظـهـار محامد و ثنای حق شود که اکنون عنان قلم را از او منصرف می نماییم . و در این مقام فرماید : ما اءصابک من حسنه فمن الله و ما اءصابک
مـن سـیـئه فـمـن نـفـسـک چـنـانـچـه در مـقـام اول فرماید: قل کل من عندالله و قائل در این مقام گوید :

 پـیـر مـا گـفـت خـطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

  قـول پـیـر راجـع بـه مـقـام دوم و قـول خـود قـائل راجـع بـه مـقـام اول است . پس ، در این نظر خوف و حزن و خجلت و سر افکندگی انسان را فرا گیرد .

  و دیگر نظر به کمال واجب و بسط بساط رحمت و سعه عنایت لطف او .

  مـی بـیـند این همه بساط نعمت و رحمتهای گوناگون ، که احاطه بر آن از حوصله حصر و تـحـدیـد خـارج اسـت ، بی سابقه استعداد و قابلیت است ، ابواب الطاف و بخشش را به روی بـنـدگـان گـشـوده اسـت بـی اسـتـحـقـاق ، نـعـم او ابـتـدایـی و غـیـر مـسـبـوق سـؤ ال اسـت ، چـنـانـچـه حـضـرت سـیـدالسـاجـدیـن ، زیـن العـابـدین ، علیه السلام ، در ادعیه صحیفه و غیر آن مکرر اشاره فرموده اند بدین معنی، پس رجاء او قوت گیرد و امیداوار به رحمت حق گردد. کریمی که کرامتهای او به محض عنایت و رحمت است ، و مـالک المـلوکـی کـه بـی سـابـقـه سـؤ ال و اسـتـعـداد بـه مـا عـنـایـتـی فـرموده که تمام عـقـول از عـلم بـه شـمـه ای از آن عـاجـز و قـاصـر اسـت ، و عـصـیـان اهـل مـعـصـیـت بـه مـمـلکـت وسـیـع او خـللی وارد نـکـنـد و طـاعـت اهـل طاعت در آن افزونی نیاورد، بلکه هدایت آن ذات مقدس طرق طاعت را، و منع آن ذات اقدس از عـصـیان ، برای عنایات کریمانه و بسط رحمت و نعمت است ، و برای رسیدن به مقامات کـمـال و مـدارج کـمـالیـه و تـنـزیه از نقص و زشتی و تشوه است . پس ، اگر برویم در درگـاه عـز و جـلالش و پـیـشـگاه رحمت و عنایتش و عرض ‍ کنیم بارالها، ما را لباس هستی پـوشـانـیـدی و تـمـام وسـایل حیات و راحت ما را فوق ادراک مدرکین فراهم فرمودی و تمام طـرق هـدایـت را بـه مـا نـمودی ، تمام این عنایات برای صلاح خود ما و بسط رحمت و نعمت بـود، اکـنـون مـا در دار کـرامت تو و در پیشگاه عز و سلطنت تو آمدیم با ذنوب ثقلین ، در صـورتـی کـه ذنوب مذنبین در دستگاه تو نقصانی وارد نکرده و بر مملکت تو خللی وارد نـیـاورده ، بـا یک مشت خاک که در پیشگاه عظمت تو به چیزی و موجودی حساب نشود چه می کنی جز رحمت و عنایت ؟ آیا از درگاه تو جز امید رحمت چیز دیگر متوقع است ؟

  پـس ، انـسـان هـمـیشه باید بین این دو نظر متردد باشد: نه نظر از نقص خود و تقصیر و قـصـور از قـیـام بـه عـبـودیـت بـبـنـدد، و نـه نـظـر از سـعـه رحـمـت و احـاطـه عـنـایـت و شمول نعمت و الطاف حق جل جلاله بپوشد .

  فصل ، در قصور ممکن از قیام به عبادت حق

  بدان ای عزیز که از برای خوف و رجا مراتب و درجاتی است حسب حالات بندگان و مراتب معرفت آنها، چنانچه خوف عامه از عذاب است ، و خوف خاصه از عتاب ، و خـوف اخـص خواص از احتجاب است . و ما اکنون در صدد شرح آن نیستیم ، و آنچه راجع به مطلب سابق است با بیانی دیگر ذکر می نماییم .

  پس ، بدان که حق تعالی را احدی از مخلوق نتواند بسزا عبادت کند، زیرا که عبادت ثنای مـقـام آن ذات مـقـدس اسـت ، و ثـنـای هـر کـسـی فـرع مـعـرفـت بـه اوسـت ، و چـون دسـت آمـال بـنـدگـان از عـز جـلال مـعـرفـت ذات او بـه حـقـیـقـت کـوتـاه اسـت ، پـس بـه ثـنـای جـمـال و جـلال او نـیـز نـتـوانـد قـیـام کرد، چنانچه اشرف خلایق و اعرف موجودات به مقام ربـوبـیـت اعـتراف به قصور فرماید و عرض کند : ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق مـعـرفـتـک و جـمـله دوم بـه مـنـزله تـعـلیـل اسـت بـرای جـمـله اول . و قال : اءنت کما اءثنیت علی نفسک پس ، قصور ذاتی حق ممکن است ، و علو ذاتی مخصوص ذات کبریایی جل جلاله .

  و چـون دسـت بـنـدگـان از ثـنـا و عبادت ذات مقدس کوتاه بود و بدون معرفت و عبودیت حق هـیـچـیـک از بـنـدگـان بـه مـقـامـات کـمـالیـه و مـدارج اخـرویـه نـرسـنـد ـ چـنـانـچـه در مـحل خود پیش علمای آخرت مبرهن است ، و عامه از آن غفلت دارند و مدارج اخرویه را جزاف یا شـبـه جـزاف دانـنـد، تـعـالی الله عـن ذلک عـلوا کـبـیـرا ـ حـق تـعـالی بـه لطـف شـامـل و رحـمـت واسـعـه خـود بـابـی از رحـمـت و دری از عـنایت به روی آنها باز کرد، به تعلیمات غیبیه و وحی و الهام به توسط ملائکه و انبیا ـ و آن باب عبادت و معرفت است ـ طـرق عـبـادت خـود را بـر بندگان آموخت و راهی از معارف بر آنها گشود تا رفع نقصان خـویـش حـتـی الامـکـان بـنـمایند و تحصیل کمال ممکن بکنند، و از پرتو نور بندگی هدایت شـونـد بـه عـالم کـرامت حق و به روح و ریحان و جنت نعیم ، بلکه به رضوان الله اکبر رسـنـد. پـس ، فتح باب عبادت و عبودیت یکی از نعمتهای بزرگی است که تمام موجودات رهـیـن آن نـعـمت اند و شکر آن نعمت را نتوانند کنند، بلکه هر شکری فتح باب کرامتی است کـه از شـکـر آن نـیز عاجزند. پس ، اگر انسان علم به این مشرب پیدا کرد و قلبش از آن مـطـلع گـردیـد، مـعـتـرف بـه تقصیر شود، و اگر عبادت جن و انس و ملائکه مقربین را در درگاه حق جل و علا برد باز خائف باشد و مقصر باشد. و نیز بندگان عارف حق و اولیاء خـاص او، کـه از سـر قـدر دری بـروی آنـهـا بـاز شـده و دل آنـهـا بـه نـور مـعـرفـت روشـن گردیده ، قلبشان به طوری از خوف لرزان و دلشان مـتـزلزل است که اگر تمام کمالات به آنها روی آورد و مفتاح همه معارف به دست آنها داده شـود و قـلوب آنـهـا از تـجـلیـات مـالامـال گـردد، ذره ای خـوف آنـهـا کـم نـگـردد و تزلزل آنها تخفیف پیدا نکند. چنانچه یکی از آنها گوید : همه از آخر کار ترسند و من از اول مـی تـرسـم. سـبـحـان الله و لا حـول و لا قـوه الا باطله . پناه می برم به خدای تعالی . خدا می داند باید قلب انسان از ایـن کـلام پـاره پاره شود و دل انسان از خوف ذوب شود و سر به بیابان گذارد. چه قدر انسان غافل است !

  و دیـگـر آنـکـه مـا پـیـش از ایـن ذکر کردیم ، در شرح یکی از احادیث، که تمام عبادات و اطاعات ما برای تحصیل اغراض خویش و محرک ما حب نفس است ، و فی الحقیقه زهد دنـیـا بـرای آخـرت اسـت ، و آن مـثـل زهـد دنیا برای دنیا است پیش احرار، پس ، اگر عبادت ثـقـلیـن را در مـحـضـر قـدس ربـوبیت ببریم ، جز بعد از ساحت مقدس چیز دیگر استحقاق نـداریـم . حـق تـبارک و تعالی ما را دعوت فرموده به مقام قرب خود و بارگاه انس خود و خـلقـتـک لاجـلی فرموده و غایت خلقت را معرفت به خود قرار داده و طرق معارف و راه عـبـودیـت را به ماها نشان داده ، با این وصف ما به تعمیر بطن و فرج و شکم به چیز دیگر مشغول نیستیم و جز خودخواهی و خودپسندی مقصد دیگری نداریم .

  پـس ، ای انـسـان بـیـچـاره کـه عبادات و مناسک تو بعد از ساحت قدس آورد و مستحق عتاب و عـقـاب کـنـد، بـه چـه اعـتماد داری ؟ و چرا خوف از شدت باءس حق تو را بی آرام نکرده و دل تـو را خـون نـنـمـوده . آیـا تـکـیـه گـاهـی داری ؟ آیـا بـه اعـمـال خـود وثـوق و اطـمـیـنـان داری ؟ اگـر چـنـیـن اسـت وای بـه حـال تـو مـعـرفـتـت بـه حـال خـود و مـالک المـلوک ! و اگـر اعـتـمـاد بـه فـضـل حـق و رجـاء بـه سـعـه رحـمـت و شـمـول عـنـایـت ذات مـقدس داری ، بسیار بجا و به محل وثیقی اعتماد کردی و به پناهگاه محکمی پناه بردی .

  خداوندا، بارالها، ما دستمان از همه چیز کوتاه و خود می دانیم که ناقص و ناچیزیم و لایق درگـاه تـو و فـراخـور بارگاه قدس تو چیزی نداریم ، سر تا پا نقص و عیب و ظاهر و باطن ما به لوث معاصی و مهلکات و موبقات آغشته است ، ما چه هستیم که اظهار ثنای تو کـنـیـم ! جـایـی کـه اولیـا تـو گـویـنـد : افـبـلسـانـی هـذا الکـال اءشـکـرک و عـجـز و ضـعـف و قـصـور خـود را اعـلان کـنـنـد، مـا اهـل مـعـصیت و محجوبین از ساحت کبریا چه بگوییم . جز آنکه با لقلقه لسان عرض کنیم رجـاء مـا بـه مـراحـم تـو اسـت و امـیـد و ثـقـه مـا بـه فضل و مغفرت تو است و به جود و کرم آن ذات مقدس ‍ است . چنانچه در لسان اولیای تو وارد است :
کـافـی بـاسـنـاده عـن اءبـی جـعـفـر، عـلیـه السـلام ، قـال : قـال رسـول الله ، صـلی الله عـلیـه و آله : قـال الله تبارک و تعالی : لا یتکل العاملون لی علی اءعمالهم التی یعملونها لثوابی ، فـانـهم لو اجتهدوا و اءتعبوا انفسهم اءعمارهم فی عبادتی کانوا مقصرین غیر بالغین فی عـبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی و النعیم فی جناتی و رفیع الدرجات العلی فی جواری ، ولکن برحمتی فلیثقوا و بفضلی فلیرجوا و الی حسن الظن بی فلیطمئنوا، فان رحـمـتـی عـنـد ذلک تـدرکهم و منی یبلغهم رضوانی و مغفرتی تلبسهم عفوی ، فانی اءنا الله الرحمن الرحیم و بذلک تسمیت . یـعـنـی حـضـرت بـاقـر، عـلیـه السـلام ، گـفـت رسـول خـدا، صـلی الله عـلیـه و آله ، خـدای تـبـارک و تـعـالی (فـرمـود): اعـمـاد نـکـنـنـد عـمـل کـنندگان برای من بر اعمال خودشان که به جا می آورند آن را برای ثواب من . پس همانا آنها اگر جدیت کنند و به زحمت اندازند خودشان را در مدت عمرشان در عبادت من ، می باشند مقصر، و نارسایند در عبادت خودشان کنه عبادت مرا در آن چیزی که می طلبند نزد مـن از کرامت من و نعمتها در بهشتهای من و درجات عالیه بلند در جوار من ، ولکن به رحمت من هـر آیـنـه وثـوق کـنـنـد و بـه فـضل من هر آینه امیدوار باشند و اطمینان به حسن ظن به من داشـتـه بـاشـنـد، پـس همانا رحمت من در این هنگام ادراک می کند آنها را و عطای من می رساند آنها را به رضوان من و مغفرت من می پوشاند به آنها عفو مرا .
پس ، همانا منم که هستم خدای بخشنده مهربان و به این نام برده شدم .
و نـیـز از اسـبـاب خـوف تفکر در شدت باءس حق و دقت سلوک راه آخرت ، و خطرات متوجه بـر انـسان در ایام حیات و در حین موت ، و سختیهای برزخ و قیامت ، و مناقشات در حساب و مـیـزان اسـت ، چـنـانـچـه مـلاحـظـه آیـات و اخـبـاری کـه وعـده هـای حـق تـعـالی را شامل است رجاء کامل آورد. حدیث کنند که حق تعالی به طوری در قیامت بسط بساط رحمت کند که شیطان طمع مغفرت حق را کند. در این عالم که حضرت حق به حسب روایت نظر لطـف بـه آن نـفـرمـوده از وقـتـی کـه خـلقـت فـرمـوده آن را و رحـمـت در آن نـازل نـشـده مـگـر ذره ای نسبت به عوالم دیگر، این همه رحمت و نعمت الهی و لطف و بخشش ذات مـقـدس سـرتاپای همه را فرا گرفته ، و هر چه پیدا و ناپیداست سفره نعم و عطای حـضـرت بـاری تـبـارک و تعالی است که اگر جمیع عالم بخواهند به شمه ای از نعمت و رحمت او احاطه کنند نتوانند، پس چه خواهد بود در عالمی که عالم کرامت و مهمانخانه عطای ربوبیت و جایگاه رحمت و بسط رحیمیت و رحمانیت است ، شیطان حق دارد طمع به رحمت کند و امید عطای حق نماید .

  پـس ، حـسـن ظـن خـود را بـه حـق کـامـل کـن و اعـتـمـاد بـه فضل او نما، ان الله یغفر الذنوب جمیعا. خدای تعالی جمیع گناهان را بیامرزد و هـمـه را در بـحـر عـطـا و رحـمـت خـود مـسـتـغـرق نـمـایـد. تـخـلف در وعـده حـق مـحـال اسـت ، گـرچـه تـخـلف در وعـیـد ممکن است و چه بسا بسیار واقع شود. پس دل خـوش دار بـه رحـمـت کـامـل او کـه اگـر رحـمـت حـق شـامـل حـالت نـبـود مـخـلوق نـبـودی . هـر مـخـلوقـی مـرحـوم اسـت : وسـعـت رحـمـتـه کل شی ء.

  فصل ، در فرق بین رجا و غرور است

  ولی ای عـزیـز مـلتـفـت بـاش کـه رجـا را از غـرور تـمـیـز دهی . ممکن است اهـل غـرور بـاشـی و گـمـان کـنـی اهـل رجـا هـسـتـی . و تـمـیـز آن از مـبـادی آن سـهـل اسـت : بـبین این حالتی که در تو پیدا شده و بدان خود را راجی می دانی از تهاون بـه اوامر حق و کوچک شمردن حق و اوامر او پیدا شده ، یا از اعتقاد به سعه رحمت و عظمت آن ذات مـقـدس ؟ و اگـر تـمیز آن نیز مشکل است ، از آثار می توان تمیز داد: اگر عظمت حق در دل بـاشـد و قلب مؤ من به احاطه رحمت و عطای رحمت و عطای آن ذات مقدس باشد، قیام به اطـاعـت و عـبـودیـت مـی کـنـد، چـون تـعـظـیـم و عبادت عظیم و منعم از فطریات است و تخلف نـاپذیر است ، پس اگر با قیام به وظایف عبودیت وجد و جهد در طاعت و عبادت ، اعتماد به اعـمـال خـود نـداشـتـه بـاشـی و آنـهـا را بـه چـیـزی نـشـمـری و امـیـد بـه رحـمـت حـق و فـضـل و عـطـای او داشـتـه بـاشـی و خـود را بـه واسـطـه اعـمال خود مستوجب هر ذم و لوم و سخط و غضب بدانی و تکیه گاه تو رحمت وجود جواد علی الاطـلاق بـاشـد، دارای مـقـام رجا هستی ، و شکر خدای تبارک و تعالی کن و از ذات مقدس بخواه که آن را در قلب تو محکم کند و مقام بالاتر از آن را به تو عنایت فرماید. و اگـر خـدای نـخـواسـته متهاون به اوامر حق بودی و بی اهمیت و ناچیز شمردی فرموده های ذات اقـدس را، بـدان کـه آن غرور است که در دل تو پیدا شده از مکائد شیطان و نفس اماره تـو. اگر ایمان به سعه رحمت و عظمت داشتی ، اثری از آن نمایان بود در تو. مدعی که عـمـلش مـخـالف بـا دعـوایش باشد خود مکذب خود است . شاهد بر این کلام در احادیث معتبره بسیار است :
کـافـی بـاسـنـاده عـن اءبـی نـجـران ، عـمـن ذکـره عـن اءبـی عـبـدالله ، عـلیه السلام ، قال قلت له : قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو! فلا یزالون کذلک حتی یاءتیهم المـوت . فقال : هؤ لاء قوم یترجحون فی الامانی . کذبوا، لیسو براجین . ان من رجا شیئا طلبه ، و من خاف من شی ء هرب منه

  راوی گوید : گفتم به حضرت صادق ، علیه السلام ، یک دسته از مردم اند که بجای مـی آورنـد مـعـصـیـتـهـا را و گـویند ما امیدواریم و همیشه چنین هستند تا بیاید آنها را مرگ . فرمود: آنها قومی هستند مایل شده اند از اعتدال به آرزوهای بیجا. دروغ همی گویند، راجی نـیـستند. همان کسی که امید داشته باشد چیزی را، طلب نماید، و کسی که ترسناک باشد از چیزی ، فرار کند از آن . و قریب به این مضمون روایت دیگر است در کافی شریف :

  و بـاسـنـاده عـن الحـسـیـن بـن اءبـی سـاره قـال سـمـعـت اءبـا عـبـدالله ، علیه السلام ، یقول ، لا یکون المؤ من مؤ منا حتی یکون خائفا راجیا. و لا یکون خائفا راجیا حتی یکون عاملا لما یخاف و یرجو

  راوی گـویـد : شنیدم حضرت صادق ، علیه السلام ، می فرمود: نمی باشد مؤ من مؤ من مـگر آنکه ترسناک و امیدوار باشد. و نمی باشد ترسناک و امیدوار تا اینکه به جا آورد آنـچـه را کـه مـی تـرسـد و امـیـدوار اسـت . و بـعـضـیـهـا گـفـتـه انـد مـثـل کـسـی کـه عـمـل نـکـنـد و انـتـظـار و رجـا داشـتـه بـاشـد، مـثـل کـسـی اسـت کـه بـی مـهـیـا کـردن اسـبـاب بـه امـیـد مـسـبـب نـشـیـنـد. مـثـل زارعـی کـه یـا بـدون افـشـاندن تخم یا بی مراقبت نمودن از زمین و آبیاری نمودن و بـدون رفـع موانع بنشیند به انتظار زراعت . این را نتوان گفت رجا دارد، بلکه حمق دارد و ابـله اسـت . و مـثـل کـسـی کـه اصـلاح اخلاق نکرده یا از معاصی اجتناب نکرده اعمالی کند، مثل کسی است که بذر را در شوره زار کشت کند، البته چنین زرعی نتیجه مطلوبه ندهد. پس رجـاء مـحـبـوب و مـستحسن است که انسان تمام اسبابی که تحت تصرف اوست و حق تعالی به عنایت کامله خود به او قدرت عنایت کرده و هدایت به طرق صلاح و فساد فرموده و امر بـه تـهـیـه آنـها نموده ایجاد کند، پس از آن به انتظار و امید آن باشد که حق تعالی به عـنـایـات سـابـقـه خود اسبابی که در تحت اختیار او نیست فراهم فرماید و رفع موانع و مفسدات را بنماید .
پس ، بنده اگر زمین دل را از خارهای اخلاق فاسده و سنگ و شوره های معاصی پاک نمود و بذر اعمال را در او کشت و به آب صافی علم نافع و ایمان خالص آن را آبیاری کرد و از مـفـسـدات و مـوانع ، مثل عجب و ریا و امثال آنها که به منزله علفهایی است که مانع از سبز شـدن زراعـت اسـت ، خـالص نـمـود، پـس از آن بـه انـتـظـار فضل خدا نشست که حق تعالی او را ثابت نگه دارد و عاقبت او را ختم به خیر فرماید، این رجـاء مـستحسن است چنانچه حق تعالی فرماید : ان الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فی سـبـیـل الله اولئک یـرجـعـون رحـمت الله آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و جهاد در راه خدا نمودند، آنها امیدوار رحمت خداوندند .

  فصل ، در لمیت موازنه خوف و رجا 

  در ذیـل ایـن حـدیث شریف مذکور است که خوف و رجاء نباید یکی بر دیگری رجحان داشته بـاشـد. چـنـانـچـه در مـرسـله ابن ابی عمیر از حضرت صادق علیه السلام ، نیز به همین مـضـمـون وارد اسـت. و انـسـان وقـتـی کـه کـمـال نـقـص خـود را از قیام به عبودیت ملاحظه کرد و دقت و ضیق راه آخرت را تفکر نمود، خـوف در او حـادث شـود بـه اعـلی درجـه . و وقـتـی مـلاحـظـه ذنـوب خـود را نمود تفکر در حال مردمی کرد که عاقبت امر بی ایمان و عمل صالح از دنیا رفتند و حالشان با اینکه در اول امر خوب بود منجر به بدی شد و مبتلا به سوء عاقبت شدند، در او خوف شدید شود . در حـدیـث شـریـف کـافـی از حـضـرت صـادق ، عـلیـه السـلام ، نقل کند :
قـال : المـؤ مـن بین مخافتین : ذنب قد مضی لا یدری ما صنع الله فیه ، و عمر قد بقی لا یـدری مـا یـکـتـسـب فـیـه مـن المـهـالک . فـهـو لا یـصـبـح الا خـائفـا و لا یـصلحه الا الخوف.

  فـرمـایـد حضرت صادق ، علیه السلام ، که مؤ من بین دو خوف است : گناهی که همانا گـذشـته و نداند چه معامله کند خداوند در آن ، و عمری که باقی مانده و نداند چه کسب می کـنـد در آن از مـهـلکـه هـا. پس او صبح نکند مگر ترسناک ، و اصلاح نکند او را مگر ترس .
و در خـطـبـه رسـول اکـرم ، صـلی الله عـلیـه و آله ، که در حدیث کافی از جناب صادق ، عـلیـه السـلام ، نـقـل مـی نـمـایـد، بـه همین مضمون وارد است. بالجمله ، خود در کمال نقص و تقصیر، و حق در کمال عظمت و جلالت و سعه رحمت و عطاست . و عبد در بین این دو نظر همیشه در حد اعتراف خوف و رجاست . و چون اسماء جلالیه و جمالیه به یک سان در قلب سالک جلوه کند، خوف و رجا رجحان بر هم پیدا نکنند .

  و بـعـضـی گـفـتـه انـد در بـعـضـی اوقـات خـوف بـرای انـسـان نـافـعـتـر اسـت ، مـثـل حـال صـحـت و سـلامـت ، تـا انـسـان در کـسـب کـمـال و عـمـل صـالح کـوشـد. و در بـعـضـی حـالات رجـا بـهـتـر اسـت ، مثل حال پیدایش امارات موت ، تا انسان ملاقات کند حق را با حالتی که محبوبتر است پیش او و ایـن سـخـن مـطـابـق گفته های سابق و احادیث مذکوره درست نیاید، زیرا که رجـاء محبوب نیز باعث بر عمل و کسب آخرت است ، و خوف از حق همیشه محبوب و منافات با رجاء واثق ندارد .

  و بـعـضـی گفته اند خوف از فضایل نفسانیه و کمالات عقلیه نیست در دار آخرت ، و فقط آن در دار دنـیـا، کـه دار عـمـل اسـت ، از امـور نـافـعـه اسـت بـرای فـعـل عـبـادات و تـرک مـعـاصی و بعد از خروج از دنیا فایده ای ندارد، به خلاف رجا که مـنـقـطـع نـشـود و در دار آخـرت نـیـز باقی است ، زیرا که بنده هر چه از رحمت خدا بیشتر نایل شود، طمعش به فضل حق افزون گردد، زیرا که خزاین رحمت و جود حق تناهی ندارد . پس ، خوف منقطع شود و رجا باقی ماند .

  محدث محقق ، مجلسی (رحمه الله) فرماید که حق این است که بنده مادامی که در دار تـکـلیـف اسـت ، لابد است از خوف و رجا، و بعد از مشاهده امور آخرت ، یکی از آنها لابد بر دیگری رجحان پیدا می کند.

  نـویسنده گوید آنچه ذکر کردند از غلبه خوف و رجا در عالم آخرت مطابق آنچه ذکر شد در معنی رجا درست نیاید. و بر فرض صحت ، راجع به متوسطین است که خوف و رجا آنها راجـع بـه ثـواب و عـقـاب است . و اما حال خواص و اولیا غیر از آن است که ذکر کرده اند، زیـرا کـه خـوف و رجـایـی کـه (از) مـشـاهـده عـظـمـت و جـلال و تـجـلی اسـمـاء لطـف و جـمـال در قـلب حـاصـل شـود بـه مـعـایـنـه امـور آخـرت زایـل نـشـود و رجـحـان بـر یـکـدیـگـر پـیـدا نـکـنـد، بـلکـه آثـار جـلال و عـظـمـت و تـجـلیـات جـمـال و لطـف در عـالم آخـرت بـیـشـتـر اسـت ، و خـوف حاصل از عظمت حق از لذایذ روحانیه است و منافات با آیه کریمه اءلا ان اءولیاء الله لا خـوف عـلیـهـم و لا هـم یـحـزنـون نـدارد. چـنـانـچـه بـا تـاءمـل مـعـلوم شـود. و آنـچـه از آن قـائل نـقـل شـد کـه خـوف از فـضـائل نـفـسـانـیـه نـیـسـت ، خـوف از جـلال و عـظـمـت نـیـسـت ، زیـرا کـه آن کـمـال اسـت و از کـامـلین مکملین از غیر آنها بیشتر است . والحمدلله علی جماله و جلاله و الصلاه علی محمد و آله

دفعات مشاهده: 5244 بار   |   دفعات چاپ: 313 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 42 بار   |   0 نظر
::
:: دو ترس امیرالمومنین در امت ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۴/۳۱ | 
 

AWT IMAGE


دو ترس امیرالمونین(ع) در امت

امیرالمؤمنین (علیه السلام) : همانا نترسم من بر شما مگر دو چیز را: پیروی هوی ، و درازی امید. اما پیروی هوی ، پس همانا او باز می دارد از حق ، و اما درازی امید، پس از یاد می برد آخرت را.

 

  امام خمینی رحمه الله در باب دهم از کتاب شریف «چهل حدیث» به موضوع «هوای نفس و آرزوهای طول و دراز» می پردازند و در این باب حدیث امیرالمونین علی (علیه السلام) را شرح و بسط می دهند که در زیر متن و شرح کامل این حدیث را می خوانیم:

 

بـالاسـنـاد المـتـصـله الی رئیـس المـحـدثـین ، محمد بن یعقوب ، رضوان الله علیه ، عن الحسین بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الوشاء عن عاصم بن حمید، عن اءبی حمزه ، عن یحیی بـن عـقـیـل قـال : قـال اءمـیرالمؤ منین ، علیه السلام : انما (انی ن خ ) اءخاف علیکم اثنتین : اتـبـاع الهـوی ، و طـول الامـل . امـا اتـبـاع الهـوی فـانـه یـصـدعـن الحـق و اءمـا طول الامل ، فینسی (فانه ینسی ن خ ) الاخره . ترجمه :
یـحـیی بن عقیل گفت فرمود امیرالمؤ منین علیه السلام : همانا نترسم من بر شما مگر دو چیز را: پیروی هوی ، و درازی امید. اما پیروی هوی ، پس همانا او باز می دارد از حق ، و اما درازی امید، پس از یاد می برد آخرت را.

شـرح هـوی بـه حـسـب لغت دوست داشتن و اشتهاست ، و فرقی در متعلق نکند، خواه چیز خوب ممدوحی باشد یا زشت مذمومی . ولی غالب استعمالات آن در مشتهیات مذمومه است : یـا بـرای آنـکـه غالبا نفس مایل است نه به هوس رانی و شهوات مذمومه ، یا برای آنکه بـه حـسـب مـقـتـضـا طـبـیـعـت نـفـس مـایـل اسـت بـه شهوات باطله و هواهای نفسانیه اگر مهار عـقـل و شـرع نـبـاشـد. و امـا احـتـمـال حـقـیـقـت شـرعـیـه چـنـانـچـه بـعـضی محققین فرمودند، بعید است .

و صد از شی ء به معنای منع و اعراض و صرف از آن آمده و همه مناسب است . ولی این جا به معنی منع و صرف است ، زیرا که صد به معنای اعراض ، لازم اسـت . مـا انـشـاءالله در ضـمـن دو مـقـام بـه ذکـر فـسـاد ایـن دو خـصـلت و کـیـفـیـت مـنـع اول از حق ، و از یاد بردن دوم آخرت را می پردازیم . و از خدا توفیق می طلبیم .


مـــقـــام اول : در ذم اتـــبـــاع هـــوای نـــفـــس و در آن چـنـدفصل است

 

فـــصـــل ، در بـــیـــان آنـــکـــه انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـیـوابالفعل است

بـدان کـه نـفـس انـسـانـی گرچه به یک معنی ، که اکنون ذکر آن از مقصود ما خارج است ، مـفـطـور بـر تـوحـیـد بـلکـه جـمـیـع عـقـایـد حـقـه اسـت ولی از اول ولادت آن در ایـن نـشـئه و قـدم گـذاشـتن در این عالم ، با تمایلات نفسانیه و شهوات حـیـوانـیـه نـشـو و نـمـا کـنـد، مگر کسی که مؤ ید من عندالله باشد و حافظ قدسی داشته بـاشـد. و آن چـون از نـوادر وجـود اسـت ، جـزو حـسـاب مـا نـیـایـد، مـا مـتـعـرض حال نوع هستیم .

و در مـقام خود مبرهن است که انسان در اول پیدایش ، پس از طی منازلی ، حیوان ضعیفی است کـه جـز بـه قـابـلیـت انسانیت امتیازی از سایر حیوانات ندارد. و آن قابلیت میزان انسانیت فعلیه نیست .
پـس ، انـسـان حـیـوانی بالفعل است در ابتدای ورود در این عالم ، و در تحت هیچ میزان جز شریعت حیوانات ، که اداره شهوت و غضب است ، نیست . و چون این اعجوبه دهر ذات جامع یا قـابـل جـمـعـی اسـت ، از ایـن جـهـت بـرای اداره آن دو قـوه صـفـات شـیـطـانـی را از قـبـیـل کـذب و خـدیعه و نفاق و نمیمه و سایر شیطنتهای دیگر نیز به کار می برد، و با هـمـیـن سـه قـوه ، کـه اصـول مـفسدات و مهلکات است ، ترقی کند، و اینها نیز در او نمو و تـرقـی روز افـزون نـمـایـند. و اگر در تحت تاءثیر مربی و معلمی واقع نشود، پس از رسـیـدن بـه حـد رشد و بلوغ یک حیوان عجیب و غریبی شود که در هر یک از شئون مذکوره گـوی سـبقت از سایر حیوانات و شیاطین ببرد، و از همه قویتر و کاملتر در مقام حیوانیت و شـیـطـنت شود. و اگر بر همین حال روزگار بر او بگذرد، و جز تبعیت هوای نفس در شئون ثـلاثـه نـکـنـد، هـیـچـیـک از مـعـارف الهـیـه و اخـلاق فـاضـله و اعمال صالحه در او بروز نکند، بلکه جمیع انوار فطریه او نیز خاموش گردد.

پـس ، تـمـام مراتب حق که از این سه مقام که ذکر شد، یعنی معارف الهیه و اخلاق و ملکات فـاضـله و اعـمـال صـالحـه ، خـارج نـیـسـت ، زیـر پـای هـواهـای نـفـسـانـیـه پایمال گردد، و متابعت از تمایلات نفسانیه و ملایمات حیوانیه نگذارد در او حق به هیچیک از مـراتـب جـلوه کـنـد، و کـدورت و ظـلمـت هـوای نـفـس تـمـام انـوار عـقـل و ایـمـان را خـامـوش کـند، و ولادت ثانویه ، که ولادت انسانیه است ، از برای او رخ ندهد، و در همان حال بماند و ممنوع و مصدود از حق و حقیقت شود تا آنکه از این عالم با همین حـال رحلت کند. و در آن عالم ، که کشف سریره شود، خود را جز حیوان یا شیطانی نیابد، و از انـسـان و انـسـانـیـت اصـلا یـادی نـکـنـد، و در آن حال در ظلمتها و عذابها و وحشتهای بی پایان بماند تا خدای تعالی چه خواهد.

پـس ، ایـن حـال تـبـعـیـت کـامـل اسـت از هـوای نـفـس ، کـه مـنـع کامل کند از حق . و از اینجا می توان فهمید که میزان بازماندن از حق متابعت هوای نفس است ، و مـقـدار بـازمـانـدن نـیـز مـتقدر شود به مقدار تبعیت . مثلا اگر به واسطه تعلیم انبیا و تـربـیـت عـلمـا و مـربـیـان ، مـمـلکـت انـسـانـیـت ایـن انـسـان کـذایـی ، کـه در اول ولادت بـا آن سـه قـوه هـمـاغـوش بـود و بـا تـرقـی و تـکـامـل او آنها نیز ترقی و تکامل می کردند، در تحت تاءثیر تربیت واقع شد، و کم کم تسلیم قوه مربیه انبیا و اولیا، علیهم السلام ، گردید، ممکن است چیزی بر او نگذرد جز آنـکه قوه کامله انسانیه ، که در او به طریق استعداد و قابلیت ودیعه گذاشته شده بود، فـعـلیـت پـیـدا کندو ظهور نماید و تمام شئون و قوای مملکت برگردد به شاءن انسانیت . شـیـطـان ایـمـان آورد بـه دسـتـش ، چـنـانـچـه در دسـت رسـول اکـرم ، صـلی الله عـلیـه و آله ، ایـمـان آورد، فـرمـود: ان شـیـطـانی آمن بیدی .

شـیـطـان من به دست من ایمان آورد. و مقام حیوانیت او تسلیم مقام انسانیتش شود، به طوری که مرکب مرتاض راهوار عالم کمال و ترقی و براق آسمان پیمای راه آخرت شود و ابـدا سـرخـودی نـکـنـد و چـمـوشـی نـنـماید. و بعد از تسلیم شدن شهوت و غضب به مقام عـدل و شـرع ، عـدالت در مـمـلکـت بـروز کـنـد و حـکـومـت عـادله حـقـه تشکیل شود که کارکن در آن و حکمفرمای در آن حق و قوانین حقه باشد، و قدمی برخلاف حق در آن گذاشته نشود و بکلی از باطل و جور عاری و بری گردد.
پـس ، هـمـان طـور کـه مـیـزان در منع حق و صد آن اتباع هوای نفس است ، میزان در جلب حق و پـیـدایـش آن مـتـابـعـت شـرع و عـقـل اسـت . و بـیـن ایـن دو مـنـزل ، کـه یـکـی مـتـابـعـت کـامـله هـوای نـفـس اسـت و دیـگـری مـتـابـعـت مـتـلقـه کـامـله عقل است ، منازل غیر متناهیه است ، به طوری که هر قدمی که به تبعیت هوای نفس برداشته شـود، بـه هـمـان انـدازه مـنـع از حـق کـنـد و حـجـاب از حـقـیـقـت شـود و از انـوار کـمـال انـسـانـیـت و اسـرار وجـود آدمـیـت مـحـجوب گردد، و به عکس ، هر قدمی که برخلاف میل نفس و هوای آن بردارد، به همان اندازه رفع حجاب شود و نور حق در مملکت جلوه کند.

 

فصل ، در ذم اتباع هوی است

خداوند تبارک و تعالی در ذم اتباع نفس و هوای آن می فرماید: و لا تتبع الهوی فیضلک عـن سبیل الله . پیروی هوای نفس مکن که گمراه کند ترا از راه خدا. و در آیه دیگر فرماید: و من اءضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله. کیست گمراهتر از کسی که پیروی هوای خود کند بی راهنمایی از خدا.

و در کـافـی شـریـف سـنـد بـه حـضـرت بـاقـر، عـلیـه السـلام ، رسـانـد: قـال : قـال رسـول الله ، صـلی الله عـلیـه و آله : یـقـول الله عـزوجـل : و عـزتـی و جـلالی و عـظـمتی و کبریائی و نوری و علوی و ارتفاع مـکـانی لا یؤ ثر عبد هواه علی هوای الا شتت علیه اءمره و لبست علیه دنیاه و شغلت قلبه بها، و لم اوته منها الا ما قدرت له . و عزتی و جلالی و عظمتی و نوری و علوی و ارتفاع مـکـانـی لا یـؤ ثـر عـبـد هـوای علی هواه الا استحفظته ملائکتی و کفلت السموات و الارضین رزقه ، و کنت له من وراء تجاره کل تاجر و اءتته الدنیا و هی راغمه .

پـیـغـمـبـر، صـلی الله عـلیـه و آله و سـلم ، فـرمـود: خـدای عزوجل می فرماید: قسم به عزت و جلال و عظمت و کبریا و علو و ارتفاع مکانتم که اختیار نـکـنـد بـنـده ای هـوای خودش را بر هوای من ، مگر آنکه به تفرقه اندازد کارش را و درهم نـمـایـم دنـیـایـش را و مـشـغـول فـرمـایـم بـه دنـیـا قـلبـش را، و حـال آنـکـه نـدهـم بـه او از آن مـگـر آنـچـه مـقـدر فـرمـودم بـرای او. و بـه عـزت و جلال و عظمت و نور و بزرگی و رفعت و مکانتم قسم است که اختیار نکند بنده هوای مرا بر هـوای خـود، مـگـر آنـکـه مـلائکـه مـن حـفـظ کـنـنـد او را، و مـتـکـفـل شوند آسمانها و زمینها روزی او را، و می باشم من از برای او از دنباله تجارت هر تاجر. (یعنی من برای او تجارت کنم و روزی او رسانم ) و بیاید او را دنیا در صورتی کـه مـنـقـاد و ذلیـل اوسـت . یـعـنـی بـا آنـکـه قـلبـش از او مـنـصـرف اسـت بـاز به او اقبال کند، پس خوار و ذلیل پیش او باشد.
و ایـن حـدیـث شـریـف از مـحـکـمـات احـادیـث اسـت کـه مـضـمـومنش شهادت دهد که از سرچشمه زلال علم خدای تبارک و تعالی است ، گو که به حسب سند مرمی به ضعف باشد. ما اکنون در صدد شرح آن نیستیم .
و از حضرت مولی امیرالمؤ منین ، علیه السلام ، جز این حدیث که ما به شرح آن پرداختیم ، مـنـقـول اسـت کـه فـرمـود: اءن اءخـوف مـا اءخـاف عـلیـکـم اثـنـتـان : اتـبـاع الهـوی... یـعـنـی هـمـانـا ترسناکتر چیزی که بر شما می ترسم ، دو چیز است .... بـقـیه فرموده مطابق حدیث ابن عقیل است . و از جناب صادق ، سلام الله علیه ، در کافی شریف حدیث شده که فرمود: احذروا اءهوائکم کما تحذرون اءعداءکم ، فلیس شی ء اءعـدی للرجـال مـن اتباع اءهوائهم و حصائد اءلسنتهم. بترسید هواهای خـودتـان را هـمان طور که می ترسید از دشمنان خویش ، پس نیست چیزی دشمنتر از برای مـردم از مـتابعت هواهای خود، و چیده های زبانهای آنها. یعنی از آنچه زبان آنها برای آنها تحصیل کند.

ای عزیز، بدان که خواهش و تمنای نفس منتهی نشود به جایی و به آخر نرسد اشتهای آن ، اگـر انـسـان یـک قدم دنبال آن بردارد، مجبور شود پس از آن چند قدم بردارد، و اگر با یکی از هواهای آن همراهی کند، ناچار شود با چندین تمنای آن همراهی کند. اگر یک در به روی خـواهـش نفس باز کنی ، لابدی که درهای بسیاری به روی آن باز کنی . یک وقت به واسـطـه یـک مـتـابـعـت نفس به چندین مفاسد و از آن به هزاران مهالک مبتلا شوی ، تا آنکه خـدای نـخـواسـتـه در دم آخـر جمیع راه حق را بر تو منسد کند، چنانچه خدای تعالی در نص کـتـاب کریم از آن خبر داده است و البته امیرمؤ منان و ولی امر و مولا و مرشد و مـتـکـفـل هـدایـت و راهـنـمـای عـایله انسانیت از این خوف دارد و ترسناک است . بلکه روح مکرم رسول اکرم و ائمه هدی ، صلی الله علیه و آله و علیهم اجمعین ، در اضطراب و وحشت است کـه مـبـادا بـرگـهـای درخـت نبوت و ولایت ریخته شود و خزان گردد. حضرت می فرماید: تـنـاکـحـو تـنـاسـلوا، فـانـی اءبـاهـی بـکـم الامـم ولو بـالسـقـط یـعنی زنـاشـویـی کـنـیـد تـا فـرزنـد آورید، پس همانا من فخر می کنم به واسطه شما به امـتـهـای دیـگر گرچه به بچه ساقط شده . و معلوم است که انسان اگر در یک همچو راه خـوفناکی واقع شود که بیم آن است که انسان را به پرتگاه نیستی اندازد و اسباب عـقـوق والد حـقـیـقـی او، یعنی رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، شود و آن سرور، که رحمه للعالمین است ، از انسان سخطناک شود، چه قدر بدبخت است و چه مصیبتها و گـرفـتـاریـهـا در پـس پـرده دارد. پـس ، اگـر بـا رسـول خـدا آشـنایی داری و اگر محبت مولی امیرالمؤ منین را داری و دوست اولاد طاهرین آنها هـسـتـی ، قـلب مـبـارک آنـهـا را از تـرس و اضـطـراب و تزلزل بیرون بیاور.

در آیـه شـریـفـه در سـوره هـود وارد اسـت : فـاسـتـقـم کـمـا امـرت و من تاب معک  یـعـنـی اسـتـقـامـت کـن و بر جای ایست آن طور که ماءموری ، با کسی که تـوبـه کـرد بـا تـو. و در حـدیـث وارد اسـت کـه جـنـاب رسـول الله ، صـلی الله عـلیـه و آله ، فـرمـود: شـیـبـتـنـی سـوره هـود لمـکان هذه الایه یـعـنـی پـیـر کـرد مـرا سوره هود، برای خاطر این آیه . شیخ عارف کـامـل شـاه آبـادی (روحـی فـداه) فـرمودند با اینکه این آیه شریفه در سوره شـوری نـیـز وارد اسـت ، ولی بـدون و مـن تاب معک ، جهت اینکه حضرت سـوره هود را اختصاص به ذکر دادند برای آن است که خدای تعالی استقامت امت را نـیـز از آن بـزرگوار خواسته است و حضرت بیم آن داشت که ماءموریت انجام نگیرد، و الا خـود آن بـزرگـوار اسـتـقـامـت داشـت . بـلکـه آن حـضـرت مـظـهـر اسـم حـکـیـم عدل است.

پـس ای بـرادر من ، اگر تو خود را از متابعان آن حضرت می دانی و مورد ماءموریت آن ذات مـقـدس ، بـیـا و نـگـذار آن بـزرگـوار در ایـن مـاءمـوریـت خجل و شرمسار شود به واسطه کار زشت و عمل ناهنجار تو. تو خود ملاحظه کن اگر اولاد یـا سایر بستگان تو کارهای زشت نامناسب کنند که با شئون تو مخالف باشد، چه قدر پـیـش مـردم خـجـل و سـرشـکـسـتـه مـی شـوی ، بـدان کـه رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، و امیر المؤ منین ، علیه السلام ، پدر حقیقی امتند به نص خود آن بزرگوار که فرمود: اءنا و علی اءبوا هذه الامه. یعنی من و عـلی دو پـدر ایـن امـتـیـم و اگر ما را در محضر ربوبیت حاضر کنند و حساب کشند در مـقـابـل روی آن بـزرگـواران و از مـا جـز زشـتـی و بـدی در نـامـه عمل نباشد، به آن بزرگوارها سخت می گذرد و آنها در محضر حق تعالی و ملائکه و انبیا شـرمسار شوند. پس ، ما چه ظلمی بزرگ کردیم به آنها، و به چه مصیبتی مبتلا شدیم و خدای تعالی با ما چه معامله خواهد کرد؟
پـس ، ایـن انـسـان ظـلوم و جـهـول کـه بـه خـود ظـلم کنی و به اولیاء نعم خود، که جان و مـال و راحت خود را در راه هدایت تو فدا کردند. و با اشد مصیبتها و ابتلا کشته شدند و زن و فـرزند آنها اسیر و دستگیر شد ـ همه در راه هدایت و نجات تو، در عوض آنکه تشکر از زحـمـات آنها کنی و پاس مراحم آنها را نگاه داری ، چنین ظلم فاحشی کنی و گمان کنی که فـقـط ظـلم به نفس کردی . قدری از خواب غفلت بیدار شو و پیش نفس خود خجلت بکش ، و بـگـذار آنـهـا را بـا هـمان ظلمهایی که از اعدای دین دیدند، دیگر تو که دعوی دوستی می کنی به آنها ظلم مکن که ظلم از دوست و مدعی دوستی ناگوارتر است و زشت تر.

 

فصل ، در تعداد هواهای نفسانیه است

باید دانست که هواهای نفسانی بسیار مختلف و گوناگون است به حسب مراتب و متعلقات . گـاهـی بـه قـدری دقـیـق اسـت کـه انـسـان خـود نـیـز از آن غـافـل شـود کـه آن کید شیطانی و هوای نفسانی است ، مگر آنکه او را تنبه دهند و از غفلت بیدار کنند. و با همه اختلاف تمامت آنها در سد راه حق و منع طریق خدا شرکت دارند، گرچه در مـراتـب آن مـتفاوت اند: چنانچه اهل اهویه باطله و اتخاذ خدایان از طلا و غیر آن ـ چنانچه خـدای تـعـالی از آنـهـا خـبـر دهد: اءفراءیت من اتخذ اءلهه هواه و دیگر آیـات شـریـفـه ـ بـه طـوری از خـدا بـازمـانـنـد. و اهـل مـتـابـعـت هـواهـای نـفـسـانـی و اباطیل شیطانی در سایر عقاید باطله یا اخلاق فاسده ، طور دیگر از حق محجوب شوند. و اهـل مـعـاصـی کـبـیـره و صـغـیـره و مـوبـقـات و مهلکات ، به حسب درجات آن ، به نوعی از سـبـیـل حـق باز مانند. و اهل متابعت هوای نفس در مشتهیات نفسانیه مباحه و صرف همت و کثرت اشـتـغـال بـه آن ، نـوع دیـگـر از راه حـقـیـقـت بـازمـانـنـد. و اهل مناسک و اطاعات صوریه برای تعمیر عالم آخرت و اداره مشتهیات نفسانیه و رسیدن به درجـات یـا خـوف از عـذاب و رهـایـی از درکـات ، بـه طـوری دیـگـر مـحـجـوب از حـق و سـبـیـل آن مـانند. و اصحاب تهذیب نفس و ارتیاض آن برای ظهور قدرت نفس و رسیدن به جـنـت صـفـات ، بـه نـوعـی مـحـجـوب از حـق و از لقـاء آن هـسـتـنـد. و اهـل مـعـارف و سـلوک و جـذبـات و مـقـامـات عـارفـیـن ، کـه نـظـری جـز لقـاء حـق و وصول به مقام قرب ندارند، نیز نوعی دیگر محجوب از حق و از تجلیات خاص محروم اند چـون در آنـها نیز تلوین باقی و از خودی آثاری هست . پس از این ، مراتب دیگری است که ذکر آن مناسب مقام نیست .
پس ، هر یک از اهل مراتب مذکوره باید تفتیش حال خود کنند و خود را از هواهای نفسانیه پاک و پـاکـیـزه کـنـنـد تا از سبیل حق باز نمانند و از راه سلوک حقیقت گمراه نگردند، و ابواب رحـمـت و عـواطـف ، در هـر مـقـامـی هـسـتـنـد، بـه روی آنـها مفتوح گردد. والله ولی الهدایه و التوفیق.

 

مـــقـــام دوم : در بـــیـــان ذم طـــول امـــل اســـت و در آن دوفصل است

فصل ، در بیان آنکه طول امل موجب نسیان آخرت است

بـدان کـه اول مـنـزل از مـنـازل انـسـانـیـت مـنـزل یـقـظـه و بـیـداری اسـت ، چـنـانـچه مشایخ اهـل سـلوک در مـنـازل سـالکـان بـیـان فـرمـوده انـد و از بـرای ایـن مـنـزل ، چـنـانـچـه شیخ عظیم الشاءن شاه آبادی ، دام ظله ، بیان فرمودند، ده بیت است که اکنون در مقام تعداد آن نیستیم ، ولی آنچه اکنون لازم است بیان شود این است که انسان تا تـنبه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او سیر و دارای مقصد است و باید به طـرف آن مـقـصـد نـاچـار حـرکـت کـنـد و حـصـول مـقـصـد مـمـکـن اسـت ، عزم برای او حاصل نشود و دارای اراده نگردد. و هر یک از این امور دارای بیان و شرحی است که به ذکر آن اگر بپردازیم ، به طول انجامد.

و بـایـد دانـسـت که از موانع بزرگ این تیقظ و بیداری ، که اسباب نسیان مقصد و نسیان لزوم سـیـر شـود و اراده و عـزم را در انـسـان مـی مـیـراند، آن است که انسان گمان کند وقت بـرای سـیـر وسیع است ، اگر امروز حرکت به طرف مقصد نکند، فردا می کند، و اگر در ایـن مـاه سـفـر نـکـنـد، مـاه دیـگـر سـفـر مـی کـنـد. و ایـن حـال طـول امـل و درازی رجـا و ظـن بـقـا و امـیـد حـیـات و رجـاء سـعـه وقـت انـسـان را از اصل مقصد، که آخرت است ، و لزوم سیر به سوی او و لزوم اخذ رفیق و زاد طریق باز می دارد، و انـسـان بکلی آخرت را فراموش می کند و مقصد از یاد انسان می رود. و خدا نکند که انـسـان سـفـر دور و دراز پـر خطری در پیش داشته باشد و وقت او تنگ باشد و عُده و عِده بـرای او خـیـلی لازم بـاشـد، و هـیـچ نـداشـتـه بـاشـد، و بـا هـمـه وصـف از یـاد اصـل مـقـصـد بـیـرون رود. و مـعـلوم اسـت اگـر ایـن نـسـیـان حـاصـل شد، هیچ در فکر زاد و توشه برنیاید و لوازم سفر را تهیه نکند، و ناچار وقتی سـفـر پـیـش آید، بیچاره شود و در آن سفر افتاده و در بین راه هلاک گردد و راه به جایی نبرد.

 

فصل : سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله

پس ای عزیز، بدان که یک سفر پر خطر لازمی در پیش است که عُده و عِده آن و زاد و راحله آن عـلم و عـمـل نـافـع اسـت ، و وقـت سـفـر معلوم نیست چه وقت است ، ممکن است وقت خیلی تنگ بـاشـد و فـرصـت از دسـت بـرود. انـسـان نـمـی دانـد چـه وقـت کـوس رحـیـل مـی زنـنـد کـه بـایـد نـاچـار کـوچ کـنـد. ایـن طـول امـل کـه مـن و تـو داریـم ، کـه از حـب نـفـس و مکاید شیطان و شاهکارهای آن ملعون است ، به طـوری مـا را از تـوجـه بـه عـالم آخـرت بـاز داشـتـه کـه در فکر هیچ کار نیفتیم . و اگر مـخـاطـرات سـیـر و مـوانع حرکت داشته باشیم ، در صدد اصلاح آن به توبه و انابه و رجـوع بـه حـق بـرنـیـایـیـم و هـیـچ در صـدد جـمـع زاد و راحـله نـبـاشـیـم ، نـاگـاه اجـل مـوعـود در رسـد و مـا را بـی زاد و راحـله و بـی تـهـیـه سـفـر بـبـرد: نـه عمل صالحی داریم و نه عمل نافعی ، و مؤ نه آن عالم روی این دو مطلب چرخ می زند، و ما هـیـچـیـک را تـهـیـه نـکـردیـم . اگـر عـمـلی هـم کـرده بـاشـیـم ، خـالص و بـی غـل و غـش نـبـوده ، بـلکـه بـا هـزاران مـوانـع قـبـول بـه جـا آوردیـم . و اگـر عـلمـی تـحـصـیـل نـمـودیـم ، عـلم بـیـحـاصـل و نـتـیـجـه بـوده کـه خـود یـا لغـو و بـاطـل اسـت و یـا از مـوانـع بـزرگ راه آخـرت اسـت . اگـر ایـن عـلم و عـمـل مـا نـافـع بـود، در مـا کـه سـالهـای سـال اسـت دنـبـال آن هـسـتـیـم بـایـد تـاءثـیـر واضـحـی کـرده بـاشد و در اخلاق و اطوار ما تفاوتی حاصل شده باشد، چه شده است که علم و عمل چهل پنجاه ساله ما در قلوب ما اثر ضد بخشیده و دلهای ما را از سنگ خارا سخت تر کرده ؟ از نماز که معراج مؤ منان است ما را چه حاصل شده ؟ کو آن خوف و خشیتی که لازم علم است ؟ اگر خدای نخواسته با این حال که هستیم ما را کوچ دهند، خسارتهای بزرگی و حسرتهای بسیاری در پیش داریم که زایل شدنی نیست .

پـس ، نسیان آخرت از اموری است که اگر ولی الله اعظم ، امیرالمؤ منین ، سلام الله علیه ، بر ما بترسد از آن و از موجب آن ، که طول امل است ، حق است ، زیرا که او می داند این چه سـفـر پـر خـطـری اسـت . و انـسـانـی کـه بـایـد آنـی راحـتـی نـداشـتـه بـاشـد و در هـر حـال مـشـغـول جـمـع زاد و راحـله باشد و دقیقه ای ننشیند، اگر نسیان کرد آن عالم را و به خـواب رفـت و نـفـهـمید که چنین عالمی هم هست و چنین سیری هم در پیش است ، چه به سر او خـواهـد آمـد و بـه چـه بـدبـخـتـیـهـایـی خـواهـد گـرفـتـار شـد. خـوب اسـت قـدری در حال آن حضرت و حضرت رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، که اشرف خلیقه و معصوم از خـطـا و نـسـیـان و لغـزش و طـغـیـان هـسـتـنـد، تـفـکـر کـنـیـم و بـفـهـمـیـم کـه مـا در چـه حـال هستیم و آنها در چه حال بودند. علم آنها به بزرگی سفر و خطر آن ، از آنها راحت را سلب کرده ، و جهل ما نسیان در ما ایجاد کرده . حضرت ختمی مرتبت به قدری ریاضت کشید و قـیـام در مـقـابـل حـق کـرد کـه قـدمـهـای مـبـارکـش ورم کـرد و از طـرف ذات مـقـدس حـق جل و جلاله آیه نازل شد: طه ما اءنزلنا علیک القرآن لتشقی. جـنـاب امـیرالمؤ منین ، علیه السلام ، که حالات و عبادات و خوفش از حق تعالی معلوم است . پـس ، بـدان که سفر خیلی پر خطر است ، و این نسیان و فراموشی که در ما است از مکاید نـفـس و شـیـطان است ، و این امیدها و آمال طولانی و دراز از دامهای بزرگ ابلیس و از مکاید نـفـس اسـت . پس ، از این خواب برخیز و تیقظ و تنبه پیدا کن . بدان که مسافری و دارای مـقـصـدی . مـقـصـد تـو عالم دیگر است و تو را از این عالم خواهی نخواهی می برند. اگر تـهـیـه سـفـر و زاد و راحـله آن را دیـدی ، در ایـن سفر درمانده نشوی و در این سیر بیچاره نشوی ، و الا فقیر و بیچاره و بینوا گردی ، و خواهی رفت به سوی شقاوتی که سعادت نـدارد، ذلتـی که عزت ندارد، فقری که غنا دنبالش نیست ، عذابی که راحت ندارد، آتشی که خاموشی پیدا نکند، فشاری که برطرف شدن ندارد، حزن و اندوهی که خوشحالی در پی آن نیست ، حسرت و ندامتی که آخر ندارد.

ای عـزیـز بـبـیـن مـولا در دعای کمیل در مناجات با خدای تعالی چه عرض می کند: اءنت تعلم ضعفی عن قلیل من بلاء الدنیا و عقوباتها. تا آنکه می گوید: و هذا ما لا تـقـوم له السموات و الارض. این چه عذابی است که آسمانها و زمین طاقت آن را نـدارنـد و بـرای تـو تـهـیـه شـده و بـاز تنبه نداری و روز بروز در نسیان و غفلت و خوابت افزوده می شود.

هـان ، ای دل غـافـل ! از خـواب بـرخـیـز و مـهـیـای سـفـر آخـرت شـو ـ فـقـد نودی فیکم بـالرحـیـل  صـدای رحـیـل و بـانـگ کـوچ بـلنـد اسـت . عمال حضرت عزرائیل در کارند و تو را در هر آن به سوی عالم آخرت سوق می دهند و باز غافل و نادانی

اءللهم انی اءساءلک التجافی عن دار الغرور، و الانابه الی دار السرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت

  
دفعات مشاهده: 4478 بار   |   دفعات چاپ: 361 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 44 بار   |   0 نظر
::
:: خدمات حضرت خدیجه به اسلام ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۴/۳۰ | 

 

 

AWT IMAGE

از خدمات حضرت خدیجه به اسلام تا شرح یک اشتباه

 

در ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت ‏خدیجه بانوی فداکار و همسر بی نهایت مهربان حضرت رسول(ص)در روز دهم در سن شصت و پنج‏سالگی از دنیا رفت و پیامبر(ص)او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب)به خاک سپرد

حضرت خدیجه سلام الله علیها از کسانی بود که قبل از دیدار با رسول خدا،انتظار ظهور پیامبر خاتم(ص)را می کشید و همیشه از علما جویای نشانه های نبوت می شد.

 

زندگی نامه حضرت خدیجه(س)

در ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت‏خدیجه بانوی فداکار و همسر بی نهایت مهربان حضرت رسول(ص)در روز دهم به سن شصت و پنج‏سالگی از دنیا رفت و پیامبر(ص)او را با دست مبارک خویش در حجون مکه (قبرستان ابوطالب)به خاک سپرد و حزن در گذشت او پیامبر(ص)را بسیار محزون ساخت که پیامبر(ص) سال در گذشت‏حضرت خدیجه را"عام الحزن‏"سال اندوه نام نهاده، زیرا که پیامبر(ص)مادر شایسته دخترش زهرای مرضیه را از دست داده و یاری همچون خدیجه را هرگز به دست نخواهد آورد.

پدر او خُوَیلد بن اسد و مادر او فاطمه دختر زائده است.تولّد حضرت خدیجه علیها السلام سال 68 پیش از هجرت است.ازدواج مبارک خدیجه با وجود مبارک و نازنین حضرت محمّد(ص)هنگامی بود که 25 سال از عمر شریف و چهل سال از عمر حضرت خدیجه علیها السلام می  گذشت.او از لحاظ نسب از همه زنان پیغمبر به پیغمبر نزدیک تر است . 

 

خدیجه در دوران جاهلیت

حضرت خدیجه علیها السلام در دوران جوانی با تشکیل کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت.وی با مدیریت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول ثروت اندوزی قرار داده بودند،به تجارت روی آورده بود .

تاریخ نگاران،بارها از او با عنوان هایی همچون"بانوی دوراندیش و خردمند"یا"بانوی عاقل" یاد کرده اند. حضرت خدیجه علیها السلام یکی از ثروتمندترین زنان مکه بود،ولی هرگز از یاری فقیران روی برنگرداند و خانه اش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناه گاه نیازمندان بود.کرم،سخاوت،دوراندیشی،درایت، عفت و پاک دامنی،از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود.لقب"بانوی بانوان قریش"که در آن زمان به وی داده شد،نشان دهنده جایگاه او در میان مردم است

 

نخستین بانوی مسلمان

حضرت خدیجه علیها السلام نخستین زنی بود که به پیامبری حضرت محمد(ص)ایمان آورد و اولین بانویی بود که همراه امام علی(ع)با پیامبر به نماز ایستاد و پیشانی بندگی بر خاک سایید.تاریخ نویسان از یکی از همسران پیامبر اعظم نقل کرده اند که می گفت:من همواره از علاقه پیامبر به خدیجه در شگفت بودم؛چرا که حضرت بسیار از او یاد می کرد و اگر گوسفندی می کشت،به سراغ دوستان خدیجه می رفت و سهمی برای آنها می فرستاد.روزی رسول خدا در حالی که خانه را ترک می کرد،نام خدیجه را بر زبان آورد و از او تعریف کرد.کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرأت گفتم:"وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است!".گفتار من چنان رسول خدا را متأثر ساخت که آثار خشم و غضب در چهره ایشان ظاهر شد.در این هنگام رو به من کرد و فرمود:"ابدا چنین نیست!... هرگز همسری بهتر از او نصیب من نشده است.خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همه مردم در کفر و شرک به سر می بردند.او ثروت خود را در سخت ترین لحظات در اختیار من گذاشت.خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد."

 

شرح یک اشتباه

متأسفانه با وجود روایات متعدد و قراین واضح، عده ای کوشیده اند نه به خاطر خدیجه علیهاالسلام که به خاطر دشمنی با علی(ع)سابقه وی در اسلام را مخدوش کنند. لذا ایمان خدیجه را بر او مقدم می دارند.از جمله، درباره ایمان آوردن علی(ع)می گویند؛ وقتی علی علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد که خدیجه با پیامبر مشغول نماز بود. علی پرسید این عمل چیست؟...

در روایتی دیگر امام علی (ع) از ایمان خدیجه علیهاالسلام چنین یاد می کنند: "خانه ای واحد در آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا و خدیجه علیهاالسلام و من سومین آن دو بودم.نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم."در هر صورت علی(ع)و خدیجه علیهاالسلام با پیامبر خدا اولین جامعه اسلامی را تشکیل دادند و در دوره دعوت غیر علنی به اجرای مراسم عبادی و نماز می پرداختند.

در دوره ای که هنوز غیر این سه نفر کسی مسلمان نشده بود،خدیجه و علی به یاری پیامبر می شتابند و نه تنها در منزل یا کوه حراء که در کنار مسجد الحرام و کعبه و در منظر و مرعی کفار نماز می خوانند و حضور اولین جامعه کوچک اسلامی را به مسافران و مقیمان اطلاع می دهند.این ارتباط ها همچنان ادامه داشت تا آن که نوبت به خطیرترین مرحله رسالت رسید.

 

فرزندان حضرت خدیجه (س)

در تعداد فرزندان حضرت خدیجه(س)،میان مورخان اختلاف است.به گفته مشهور ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه،شش فرزند بود. - هاشم2- عبدالله به این دو"طاهر" و"طیب"می گفتند. 3- رقیه 4- زینب 5- ام کلثوم 6- فاطمه

رقیه بزرگترین دخترانش بود و زینب،ام کلثوم و فاطمه به ترتیب پس از رقیه قرار داشتند.پسران خدیجه پیش از بعثت پیامبر(ص)،بدرود زندگی گفتند.ولی دخترانش،نبوت پیامبر(ص)را درک کردند.

گروهی از محققان معتقدند قاسم و همه دختران رسول خدا(ص)پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از پیامبر خدا(ص)به  مدینه هجرت کردند.طاهر پسر رسول خدا و خدیجه بود که پس از بعثت به دنیا آمد ولی مانند دیگر پسران پیامبر در مکه فوت کرد .

 

خصوصیات حضرت خدیجه (س)

خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار می رود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید؛ چنان که علی بن ابی طالب(ع)اولین مردی بود که اسلام آورد. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود. با گذشت، علاقه مند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا(ص)بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت.

خدیجه از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را"ملکه بطحاء"می گفتند.از نظر عقل و زیرکی نیزبرتری فوق العاده ای داشت و مهم تر این که حتی قبل از اسلام وی را"طاهره"و"مبارکه" و "سیده زنان "می خواندند.

دیگر خصوصیت خدیجه این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود.

البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه نیز چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است.پیامبر اکرم(ص) می فرماید:"افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم."

چه می توان گفت در شأن کسی که مایه آرامش و تسلای خاطر رسول خدا(ص)بود؟در تاریخ می خوانیم حضرت محمد(ص)هر وقت از تکذیب قریش و اذیت های ایشان محزون و آزرده می شدند،هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمی کرد مگر یاد خدیجه و هرگاه خدیجه را می دید مسرور می شد.

ذهبی می گوید:"مناقب و فضایل خدیجه بسیار است؛او از جمله زنان کامل،عاقل،والا،پای بند به دیانت و عفیف و کریم و ازاهل بهشت بود.پیامبر اکرم(ص)کرارا او را مدح و ثنا می گفت و بر سایر امهات مومنین ترجیح می داد و از او بسیار تجلیل می کرد.به حدی که عایشه می گفت:"بر هیچ یک از زنان پیامبر(ص) به اندازه خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر(ص)بسیار او را یاد کرد.    

 

خدمات حضرت خدیجه به اسلام

حضرت خدیجه علیها السلام در 24 سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام(ص)،خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد.حمایت های مالی،روحی،عاطفی از حضرت محمد(ص)،تصدیق و تأیید پیامبر در روزگاری که هیچ کس تأییدش نمی کرد و یاری ایشان در برابر آزار مشرکان،گوشه هایی از این خدمات ارزشمند است.حضرت خدیجه علیها السلام پس از ازدواج با پیامبر،دارایی اش را به ایشان بخشید تا آن را هرگونه می خواهد مصرف کند.رسول گرامی اسلام در این زمینه می فرماید:"هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه علیهاالسلام برای من سودمند نبود."

حضرت خدیجه علیها السلام،این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان به رسالت پیامبر ایمان آورد،بلکه او را در برابر سختی ها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد.تا زنده بود،اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا سخت آید. هنگامی که رسول الله با باری از مصیبت و اندوه به خانه می آمد،خدیجه او را دلداری می داد و نگرانی را از ذهن و خاطرش می زدود.

 

آخرین مال حضرت خدیجه کجا صرف شد؟

اموال حضرت خدیجه علیها السلام به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت.جالب این که آخرین بخش از دارایی خدیجه توسط امیر مؤمنان(ع)در سفر هجرت به مدینه صرف شد.

پیامبراکرم(ص)سه شبانه روز در غار ثور ماند،امیر مؤمنان(ع)نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد.در آن جا حضرت به علی(ع)فرمود:"امانت های زیادی نزد من است،به بالای ابطح(تپه ای در مکه)برو و صبح و شب با صدای بلند بگو هر کسی نزد محمد امانت و یا ودیعه ای دارد بیاید و تحویل بگیرد.یا علی!بعد از این با هیچ حادثه ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا این که نزد من برسی.امانت های مردم را آشکارا تحویل بده.ای علی!تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما.از آخرین باقی مانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت ها،دیگر درنگ نکن... ."

سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد.آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیر المؤمنین(ع)آن را سرپرستی کرد.

 

 

 

سروده های خدیجه در وصف پیامبر

از ویژگی های بارز حضرت خدیجه علیهاالسلام بهره مندی از عقل،هوش و تدبیری سرشار بوده است.در عصر جاهلیت که جهل همه جا را فرا گرفته بود و زنان از بیش تر مزایای زندگی محروم بودند،حضرت خدیجه دارای کمال،عقل و شخصیت ادبی در سطح بالایی بود؛چنان چه اشعار سرشار از ظرافت ادبی و معنوی او در شأن رسول خدا که حدود پانزده سال پیش از بعثت سروده شده،شاهد گویایی بر این مطلب است. او در یکی از اشعار خود در شأن رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین گفته است:"اگر من روز را در میان همه نعمت ها به شب رسانم و دنیا و سلطنت شاهان بزرگ ایران و کسری ها همیشه برای من باشد،اگر دیدگانم به تماشای چشمان تو نپردازند،تمامشان برای من به اندازه بال پشه ای ارزش ندارد".

جالب این است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم(ص)می کشید و همیشه از ورقه بن نوفل و دیگر علما جویای نشانه های نبوت می شد.اشعار فصیح و پر معنای وی در شان پیامبر اکرم(ص)از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت می کند.

 

نمونه ای از اشعار خدیجه(س)در باره پیامبراکرم(ص)چنین است:

 

فلو اننی امسیت فی کل نعمه       و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسره

 

فما سویت عندی جناح بعوضه       اذا لم یکن عینی لعینک ناظره

 

"اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم،در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشم به چشم تو نیافتند."

 

وفات حضرت خدیجه(س)

حضرت خدیجه(س)در سن 65 سالگی در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم کرد.حضرت خدیجه (س)سه سال قبل از هجرت بیمار شد.پیغمبر (ص) به عیادت وی رفت و فرمود:"ای خدیجه،اما علمت ان الله قد زوجنی معک فی الجنه؛آیا می دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است!؟" آنگاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛او را وعده بهشت داد ودرجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.

بعد از وفات این بانوی بزرگ،پیغمبر خدا(ص)شخصا خدیجه را غسل داد،حنوط کرد و با همان پارچه  ای که جبرئیل  از طرف خداوند عزوجل برای خدیجه آورده بود،کفن کرد. رسول خدا(ص)شخصا درون قبر رفت، سپس خدیجه را در خاک نهاد و آنگاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه اشک می ریخت، دعا می کرد و برایش آمرزش می طلبید. آرامگاه خدیجه درگورستان مکه در"حجون "واقع است.

رحلت خدیجه برای پیغمبر(ص)مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه یاور پیغمبر خدا(ص)بود و به احترام او بسیاری به حضرت محمد(ص)احترام می گذاشتند و از آزار وی خودداری می کردند.

امام صادق(ع)فرمود:"وقتی خدیجه علیهاسلام وفات کرد،فاطمه علیهاسلام به رسول خدا پناه برد.به دور پیامبر می‌چرخید و می‌گفت:"پدر جان، مادر من کجاست؟"جبرئیل نازل شد و عرضه داشت:"ای رسول خدا،پروردگارت امر فرمود به فاطمه سلام برسان و بگو مادرش در خانه ای است از یاقوت و زبرجد که اطاق‌هایش از طلا و ستون‌هایش از یاقوت قرمز ساخته شده و با آسیه و مریم همنشین است". 

 

آخرین سخنان حضرت خدیجه

آخرین سخن خدیجه،به هنگامی که بر بستر مرگ خفته بود،از درد و رنج هائی که در راه پیامبر(ص)دیده بود کم ارج تر نبود.لحظه ای که شبح مرگ بر چهره او سایه افکنده بود به پیامبر چنین می گوید:"ای رسول خدا ...... من در حق تو کوتاهی کردم و آنچه شایسته تو بود،انجام ندادم.از من در گذر و اگر اکنون، دل در طلب چیزی داشته باشم,خشنودی توست."

 

وصیت حضرت خدیجه (س)

چون بیماری خدیجه شدت یافت،عرض کرد:"یا رسول الله!چند وصیت دارم؛من در حق تو کوتاهی کردم،مرا عفو کن.پیامبر(ص)فرمود:"هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاش خود را به کار بردی.در خانه ام بسیار خسته شدی و اموالت را درراه خدا مصرف کردی."

عرض کرد:"یا رسول الله!وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا(س)اشاره کرد.چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد.پس مبادا کسی از زنان قریش به اوآزار برساند.مبادا کسی به صورتش سیلی بزند.مبادا کسی بر اوفریاد بکشد.مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد.”

سپس ادامه داد:"اما وصیت سوم را شرم می کنم برایت بگویم.آن را به فاطمه عرض می کنم تا او برایت بازگو کند.سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود:نور چشمم!به پدرت رسول الله بگو: مادرم می گوید: من از قبر در هراسم؛از تو می خواهم مرا درلباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی،کفن کنی."

پس فاطمه زهرا(س)از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص)عرض کرد.پیامبر اکرم(ص)آن پیراهن را برای خدیجه فرستاد و او بسیار خوشحال شد.هنگام وفات حضرت خدیجه،زمانی که پیامبراکرم(ص)در حال غسل و کفن بود،ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت،نازل شد و عرض کرد:"یا رسول الله،خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید:ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم."

دفعات مشاهده: 4715 بار   |   دفعات چاپ: 338 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 46 بار   |   0 نظر
::
:: بایدهای زمانی این ماه عزیز در صحیفه سجادیه ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۴/۲۵ | 

 

AWT IMAGE


 
دو دسته دعا در مورد کافر و مشرک
وارد بحثی در باب مشرک و کافر می‏شوم.نسبت به این‏ها دو تصویر هست. یک؛دعای خیر کردن برای آن‏ها و دو؛دعا به شرّ کردن؛ یعنی نفرین کند.اولی با دومی فرق می‏کند. اینجا معلوم است که دعا به خیر کردن یعنی چه؛یعنی آن چیزهایی که انسان برای جلب منفعت یا دفع ضرر طلب می‏کند را"دعای خیر"می‏نامند که در این جا برای مشرک و کافر این را می‏خواهد.دوم؛بحث دیگری است و آن دعا به شرّ کردن است؛چون گفتم این هم دعا است، یعنی نفرین کردن مشرک و کافر.

برای کافر دعای خیر نکنید!
امّا تقسیم اول،مورد نهی است.دعا به خیر نسبت به مشرک مورد نهی است.در قرآن خطاب به پیغمبر اکرم است:"ما کانَ‏ لِلنَّبِیِ‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبی‏"،یعنی بر پیامبر و کسانی که ایمان آورده‌‌اند،سزاوار نیست که برای مشرکین بعد از این که معلوم شد مشرک اند،دعای خیر کنند. البته طلب غفران کردن بخشش است و خیر هم هست.چه خیری بالاتر از غفران؟ البته بعداً خواهم گفت که قیدی در آیه دارد و من نخواندم که می‏گوید:"وقتی معلوم شد این‏ها اهل آتش و جهنمی هستند دیگر نباید این کار را کرد."

طلب آمرزش برای کافران اثری ندارد
این‏ها برای مشرک بود امّا برای کافر این را می‏گوید:"هر دو در سوره توبه است.به پیغمبر می‏گوید: اگر برای این‏ها استغفار کنی یا طلب آمرزش نکنی،برای این‏ها مساوی است.حتی اگر هفتاد بار برایشان طلب آمرزش کنی،هیچ فایده‏ای ندارد.این‏ها آمرزیده نمی‌‌شوند،چون به خداوند و رسولش کفر ورزیدند. خداوند گروه فاسق را هدایت نمی‌‌کند.

دعا به شرّ مخصوص چه کسانی است؟
به ضرر مشرک یا کافر دعا کنیم.مثلاً بگوییم:خدایا! مرگش بده.این چه؟بحث مفصّلِ من این جاست.داریم به اول بحثی که برای ماه مبارک رمضان در نظر گرفته بودم نزدیک می‏شویم.در این جا خودِ خدا و هم پیغمبر‏اکرم و هم ائمّه(علیهم‌‌السّلام)این کار را کرده‏اند و اگر بخواهم اشخاصی که نفرین کرده‌‌اند مطرح کنم جلسات زیادی طول می‌‌کشد.

نفرینِ خدا به شخص
خدا؛هم نفرین شخصی کرده،یعنی اسم شخص را برده است و هم نفرین گروهی کرده.شخصی مثل این:"تَبَّتْ‏ یَدا أَبِی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ"،بریده باد.خدا ابولهب را نفرین کرده.جزء آیات ما است.ابولهب رأس المشرکین بود و خدا نفرینش کرد.

نفرین گروهی هم کرده:گقُتِلَ‏ أَصْحابُ‏ الْأُخْدُودِ".این را می‌‌دانید که اصحاب اخدود چه کسانی بودند.در زمان پیغمبر آن افرادی بودند که چاله‌‌هایی بر سر راه می‌‌کندند و در آن آتشی نهفته می‌‌کردند که وقتی مسلمان‌‌ها رد می‏شدند،بیفتند و بمیرند.در این جا می‏گوید مرگ باد بر اصحاب اخدود.خدا شعار می‌‌دهد. امّا این‏ها معیار دارد.توجه کنید!از روی هوای نفس نیست،بلکه معیار دارد و معیارهای الهی در آن است.

بایدهای زمانی ماه مبارک رمضان در صحیفه سجادیه
منظور از بایدها،ترسیم نقشه راهی است که طی طریق در آن مسیر را امام سجاد(ع)برای خود و دیگر روزه داران در قالب زبان دعا از خداوند متعال درخواست می کند تا در این ماه مبارک به آن برنامه نزدیک شود و گام های خویش را بر فرق آن اهداف نهاده و بالا رود و بدین وسیله روزه ها،شکوفا شود و ثمر دهد.

براین اساس روزه روزه داران یا هدفمند،مدون،مهندسی شده و دارای نقشه و برنامه است و یا بی برنامه و باری به هر جهت می باشد که در نتیجه عقیم،سترون،نازا و ابتر خواهد ماند.
لزوم نقشه حرکت داشتن در امور معنوی همانند امور مادی تا آن جا احساس می شود که در حسابرسی پسین،از تمام ابعاد زندگی سؤال می شود نه فقط از یک بعد آدمی.

تصویر انسان هایی که در جزءجزء زندگی مادی خود دارای برنامه،حساب و کتاب و چرتکه اندازی دقیق و بر پایه عقل معاش هستند و از زندگی معنوی منظم و با برنامه غافل اند آنقدر خنده دار است که تصویر فردی که به جای قاشق،از بیل برای غذا خوردن استفاده می کند و یا شخصی که به جای کارد میوه خوری،از اره چوب بری بهره می برد.

اهمیت خواندن نماز سر وقت در ماه رمضان
یکی از بایدهای زمانی که امام سجاد(ع)خود را در آن مسیر قرار می دهد و از خداوند بلندمرتبه درخواست می نماید؛حرمت زمان نماز را در این ماه دانستن است. امام(ع) در دعای 44 در بند 8 و 9 به اوقات نماز سه بار اشاره می کند که در جای خود،اهمیت پاسداشت اوقات نماز را در این ماه در نزد خاندان پاک پیامبر(ص)نشان می دهد:"اللهم... وقفنا فیه علی «مواقیت» الصلوات الخمس بحدودها التی حددت، و فروضها التی فرضت، و وظائفها التی وظفت، و «أوقاتها»التی وقت¤و انزلنا فیها منزله المصیبین لمنازلها، الحافظین لارکانها،المودین لها فی «أوقاتها»..."(بار خدایا ما را در این ماه بر اوقات نمازهای پنج گانه باحدود و احکامش که مقرر نموده ای و واجباتش که واجب کرده ای و شروط و اوقاتش که شرط و تعیین نموده ای آگاه گردان¤و ما را در نماز هم چون کسانی قرار ده که مراتب شایسته آن را دریافته،و ارکان و جوانب آن را نگاهدارنده اند و آن را در اوقات خود به جا می آورند؛در این بندها به صورت سربسته از نمازگزارانی صحبت می شود که نماز را در وقت خود ادا می کنند و از خداوند متعال درخواست می شود که مقام چنین نمازگزارانی را به وی مسئلت کند.

در جامعه ما نیز در صورتی می توان در عمق بخشی فرهنگ ناب و استثنایی قرآن و عترت اقدام نمود که معارف این خاندان را به صورت کاربردی مطرح نمود و آن را در اختیار مردم قرار داد.به عنوان مثال از همین بخش از دعای بلند امام سجاد(ع)به راحتی می توان بر اهمیت نماز اول وقت در این ماه خصوصا نماز مغرب و عشاء تأکید کرد.این امر سنتی است که در بعضی مساجد سنتی حاکم است به طوری که در هنگام افطار ابتدا به برپایی نماز جماعت مغرب و عشاء می پردازند و آن گاه به سمت افطار رهسپار می شوند و در نقطه مقابل نیز مبنای نادرستی پایه گذاری شده است که چند ساعت بعد از افطار اقدام به برپایی و اقامه نماز جماعت می کنند.

لازم به توضیح نیست که فرهنگ نماز و روزه در صورتی به رشد معنوی و اجتماعی انسان ها منجر خواهد شد که در نقشه ای که اهل بیت(ع)و خصوصا امام سجاد(ع)در صحیفه ترسیم کرده اند تعریف شده باشند و به رسمیت شناخته شده باشند.سنت گذاری غلط در این مسیر آن قدر سوگ آور و زیان رسان است که عرفان های تقلبی در نسبت با عرفان اهل بیت(ع)که شفا، دارو و نور است.

-یکی دیگر از بایدهای زمانی این ماه که بر مبنای ارزش شناسی این ماه استوار گشته است درخواست آزاد کردن گردن های مرهون در بند گناه است.

بر پایه اعتقاد امام سجاد(ع)قصه شب های این ماه غیر از زمان روز این ایام است. چون شب های این ماه محل نزول فیض ا لهی بر بنده است و این نزول سبب رشد،بالا رفتن و پر کشیدن انسان می شود،امام می فرماید:"خدایا در هر شبی از شب های این ماه گردن های بسیاری از زنجیر توان فرسای گناه آزاد و رها می شوند و در بند کرم و بخشش تو اسیر می آیند که این اسارت عین آزادی و بزرگ ترین کرامت و شرافت محسوب می شود."

 یکی دیگر از درخواست های امام(ع)در باب زمان در این ماه،مشخص نمودن تکلیف روزهای این ماه و نیز شب های پربرکت این ایام است.در تفکر امام(ع) روزهای این ماه زمان روزه داری، و شب ها موقع ایستادن و قیام است.

 

درنهایت از مکتب فکری خود که از معرفت ناب اهل بیت(ع)ناشی می شود وچهره انسان شناسی حقیقی اسلامی را به نمایش می گذارد بایدی را مطرح می کند که برپایه،مبنا و مبداء معرفتی عمیق خود بنا نموده است.

امام(ع)دریک سوی میدان ماه مبارک رمضان را در بندهای گوناگون دعای 44و 45 وصف نموده است به گونه ای که شرح و تدریس این دو دعا نیاز به تشکیل جلسات علمی و معرفتی ویژه ای است و نمی توان بدون طرح مقدمات اخلاقی،حکمی ومعرفتی خاص به سراغ این معارف رفت و غنای این معارف تا بدان حد است که نیاز به تشکیل جلسات غنی معرفتی و تدریس در بالاترین سطح حوزه و دانشگاه است.

اگر دراین زمینه ها خلأهای جدی وجود دارد و اصلا این معارف ناشناخته مانده است دلیلش همان غربت اهل بیت عصمت و طهارت (ع)می باشد.

 


دفعات مشاهده: 4465 بار   |   دفعات چاپ: 476 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 35 بار   |   0 نظر
::
:: سایر مطالب این بخش: ::
:: خدمات حضرت خدیجه به اسلام - ۱۳۹۲/۴/۳۰ -
:: بایدهای زمانی این ماه عزیز در صحیفه سجادیه - ۱۳۹۲/۴/۲۵ -
:: سبک زندگی رهبر انقلاب در ماه رمضان - ۱۳۹۲/۴/۲۵ -
:: پای درس حضرت آیت الله مجتهدی - ۱۳۹۲/۴/۱۸ -
:: رهبرانقلاب چه توصیه‌هایی به هاشمی، خاتمی و احمدی‌نژاد داشتند؟ - ۱۳۹۲/۴/۱۳ -
:: علامه امینی - ۱۳۹۲/۴/۱۲ -
:: حضرت ایوب - ۱۳۹۱/۱۰/۹ -
:: توصیه های رهبر به دانشجویان - ۱۳۹۱/۹/۲۱ -
:: آیت‌الله گلپایگانی - ۱۳۹۱/۸/۲۰ -
:: شهید دستغیب - ۱۳۹۱/۸/۲۰ -
:: توصیه‌های ویژه - ۱۳۹۱/۸/۱۵ -
:: عیادت رهبر انقلاب از آیت‌الله حسن‌زاده آملی - ۱۳۹۱/۷/۱۲ -
:: رهبر انقلاب در جبهه - ۱۳۹۱/۷/۱۱ -
:: رابطه شهریار با حضرت آیت الله خامنه ای - ۱۳۹۱/۷/۱۱ -
:: فرهنگ - ۱۳۹۱/۷/۳ -
برای مشاهده کل مطالب بخش در سایه‌سار بزرگان اینجا را کلیک کنید.