Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: ایام ذی الحجه ::

 AWT IMAGE
نماز شبهای دهه اول
در هر شب از آن بین نماز مغرب و عِشاء، این دو رکعت نماز را به جا آور؛ تا در ثواب با حاجیها شریک شوی،گرچه حج نکرده باشی .
در هر رکعت آن سوره «فاتحه الکتاب» و «اخلاص» و پس از آن، این آیه را بخوان: وَ وَاعَدْنَا مُوسیَ‏ ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَ قَالَ مُوسیَ‏ لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنیِ فیِ قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِین

  سوره اعراف آیه 142
ویژه نامه دهه اول ماه ذی الحجّه در آدرس زیر

  http://www.aviny.com/Occasion/islamic/Zi_Hajjeh/88/VijeName.aspx

  

 

دفعات مشاهده: 3652 بار   |   دفعات چاپ: 372 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 108 بار   |   0 نظر
::
:: سلام بر روی خداوند ::

AWT IMAGE




آخر ذی الحجه، علم و کتل های «تکیه» را بر پا می کنیم. آب و جارو، آماده کردن ظرف ها برای ده شب عزاداری. چند روز مانده به محرم باید شروع کنیم به تمرین تعزیه ای که هر ساله از شب اول اجرا می شود. مشکل هم درست از همین نقطه آغاز می شود. از همین لحظه ی انتخاب «نقش».

شمشیر و لباس و کلاهخود سبزها را می ریزند اینطرف. لباس و ادوات قرمزها را هم آنطرف. منتظر انتخاب. در تعزیه ی کربلا، سیاهی لشکر یا نقشهای میانی اصلاً وجود ندارد. فقط دو جور نقش:«شبیه حسین و شبیه یزید». اگر این نشدی یعنی آن یکی هستی.

یک دایره است آن وسط. هم همه ایستاده اند به تماشا دور تا دور.

 در تعزیه همه چیز شفاف می شود. پشت صحنه ای نیست. پشت سبزها هم نمی شود قایم شد. وقتی لباس روحت قرمز است نورافکن ها که کار بیفتد، همه می بینند چه کاره هستی!

 

در همه تاریخ آدم های مثل ما زیر آبی رفتند. آن پشت و پستوها قایم شدند. جوری که درست معلوم نشود اهل کدام هستند تا هم از این ور بخورند هم از آن ور. بعد یکدفعه یک بیابان بی آب و علف پیدا شد که معادلات همه را ریخت به هم. جای قایم شدن نداشت. حالا انگار کن مثل«زهیر» هی راه قافله را کج کنی و از بیراهه بروی تا به کاروان امام حسین علیه السلام برخورد نکنی. بالاخره چی؟ بیابان مگر چقدر جای فرار دارد؟ بالاخره می فرستند دنبالت:«زهیر! تصمیم ات را بگیر» .انگار کن بروی لای سیاه یزید و توی خیمه ها قایم شوی، صدایت می کنند:«حر! تصمیم ات را بگیر.» بدتر از همه آن شب که چراغ ها را خاموش می کنند و در دل تاریکی می گویند:«این شب و این بیابان، تصمیم ات را بگیر» .

عاشورا را اگر این «تصمیم ات را بگیر» را نداشت، خیلی خوب بود. هرچقدر که می خواستند ما گریه می کردیم و به سر و سینه می زدیم. ضجّه و فغان و اندوه. ولی موضوع این است که از همان صبح عاشورا که خورشید در می آید، همه ذرات دور و بر آدم داد می زنند:«تصمیم ات را بگیر».

 حالا انگار کنیم ما لباس سبز و برقع سبز و همه چی را سبز برداشتیم و ایستادیم این طرف. چی صدایمان کنند؟ «شبیه حسین؟» اصل گرفتاری، اصل دروغ، همین جاست. کجای جان ما شبیه حسین است؟ وقتی که رنگ روح ما قرمز است، حالا حتی نیمی قرمز «أُمَّهً أَسرَجَت و أَلْجَمَت و تَنَقَّبَت»1 گیریم لباس سبز بپوشیم، نورافکن ها ما را لو خواهند داد.

در زیارت نامه نوشته حسین علیه السلام صورت خداوند است، وجه الله. چه شباهتی بین ما و صورت خداوند است؟ «کریم» هستیم؟ «رحیم» یا «علیم» یا دست کم کم اش «رئوف بالعباد»؟

ما چه جور سنخیتی با آن روح بزرگ داریم؟این است که هر سال این وقت، «آخر ذی الحجه»، همه می نشینیم و عزا می گیریم چه کنیم. دور تا دور صحنه دایره ای می نشینیم و خیره به لباس ها، گریه می کنیم.

تا کی؟ تا هلال ماه محرم در می آید یکهو چیزی یادمان می آید و یا یادمان می آورند. به ما می گویند: « عشق هم خیلی کارها می کند، این را یادتان رفته؟» به ما می گویند:«عشق، آدم را شبیه معشوق می کند. پارسال که بهتان گفتیم.» به ما می گویند:«محبت، آخر آخرش به سنخیت می رسد، به شباهت.»

به ما می گویند: خدا نقاشی اش خیلی خوب است رنگ روحتان را عوض می کند. رنگ تان می کند. «صِبغَهَ اللهِ وَ مَن أَحسَنُ مِن الله صِبغَهً»2 یکهو همه چیز یادمان می آید. همان طعم پارسالی می آید زیر زبانمان. گر می گیریم، همان جور که از عشق گر می گیرند. لباس های سبز را می پوشیم. می رویم روی صحنه و داد می زنیم: «سلام بر روی خداوند»



منبع: خدا خانه دارد / فاطمه شهیدی/دفتر نشر معارف

1- مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا

 2- سوره بقره، آیه 138.

دفعات مشاهده: 3409 بار   |   دفعات چاپ: 392 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 78 بار   |   0 نظر
::
:: مباهله ::

 

 

AWT IMAGE

 

 

 AWT IMAGE گفتی ما بچه هایمان را صدا می کنیم، شما بچه هایتان را صدا کنید.

ما زن هایمان را می آوریم، شما هم زنهایتان را بیاورید.

ما می آئیم،شما بیائید.

ما می ایستیم این طرف، شما آنطرف.

ما می گوئیم خدا، شما می گویید خدا.

ما می گوئیم هرکی راسته بماند.

شما می گوئید هرکی ناراسته، عذاب او را بگیرد.

 

... یادت هست این حرفها را؟ خب اگر یادت هست پس کجایند؟ کجایند بچه هایتان؟

کجایند زن هایتان؟ شما همین قدر هستید؟ ملتتان پنج نفره است؟ ما چشم هایمان عوضی می بیند یا راستی پنج تائید؟

طرف ما را نگاه کن! تا چشم می بیند آدم ایستاده. هرچی نصرانی بوده آوردیم. فقط چند تا صف پیرمرد داریم، دیگر چه رسد به زن و بچه.

حالا اقلا بگو این مردمت بیایند جلوتر! بگو بیایند زیر آن درختِ روبرویی تا همدیگر را ببینیم.

 

 AWT IMAGE  اسقف ما می گوید: ترا به روح عیسی مسیح، بگو آن دوتا بچه دست هایشان را بیاورند پائین. بگو آن خانم از زمین بلند شود. بگو آن بلند بالا که شانه به شانه ات ایستاده،نگاهش را از آسمان بگیرد.

 

اسقف ما می گوید: این هایی که من صورت هاشان را می بینم، اگر نفرین کنند، نسل ما از زمین بر می افتد.

اسقف ما می گوید: « بگو ما تسلیمیم».



منبع: خدا خانه دارد/ فاطمه شهیدی

دفعات مشاهده: 3323 بار   |   دفعات چاپ: 372 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 77 بار   |   0 نظر
::
:: هر دانه سوالی و هر برگ سوالی ::

AWT IMAGE


خوشبخت بود، زیرا هیچ سوالی نداشت. اما روزی سوالی به سراغش آمد. و از آن پس خوشبختی دیگر، چیزی کوچک بود. او از خدا معنی زندگی را پرسید. اما خدا جوابش را با همان سوال داد. خدا گفت:« اجابت تو همین سوال توست. سوالت را بگیر و در دلت بکار و فراموش نکن که این دانه‌ای است که آب و نور می‌خواهد».

AWT IMAGE
او سوالش را کاشت. آبش داد و نورش داد. و سوالش جوانه زد و شکفت و ریشه کرد. ساقه و شاخه و برگ. و هر ساقه سوال شد و هر شاخه سوالی و هر برگ سوالی.
و او که زمانی تنها یک سوال داشت، درختی شد که از هر سرانگشتش سوالی آویخته بود. و هر برگ تازه، دردی تازه بود و هربار که ریشه فروتر می‌رفت، درد او نیز عمیق‌تر می‌شد.
فرشته ها می‌ترسیدند. فرشته‌ها از آن همه سوال ریشه‌دار می‌ترسیدند.
اما خدا گفت: « نترسید، درخت او میوه خواهد داد. و باری که این درخت می‌آورد، معرفت است.»

AWT IMAGE

فصل ها گذشت و دردها گذشت و درخت او میوه داد و بسیاری آمدند و جواب‌های او را چیدند. اما در دل هر میوه‌ای، باز دانه‌ای بود و هر دانه آغاز درختی و هر که میوه ای را برد، در دل خود بذر سوال تازه‌ای را کاشت.

 از کتاب : هر قاصدکی یک پیامبر است
دفعات مشاهده: 4262 بار   |   دفعات چاپ: 366 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 85 بار   |   0 نظر
::
برای مشاهده کل مطالب بخش بال‌هایت را کجا جا گذاشتی؟ اینجا را کلیک کنید.