Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: امام زمان(ع) ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۱۱ | 

AWT IMAGE

شنیدن صوت

دانلود کلیپ

دفعات مشاهده: 3649 بار   |   دفعات چاپ: 371 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 25 بار   |   0 نظر
::
:: درس اخلاق آقا مجتبی تهرانی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۹/۵ | 

AWT IMAGE

پای درس اخلاق آقا مجتبی تهرانی /نماز پشت سر علی ،غذا پای سفره ی معاویه


عدّه ای روششان در دنیا این است که می گویند: ما نمازمان را پشت سر علی(علیه السلام) می خوانیم ولی سر سفره معاویه می نشینیم و غذا می خوریم! و خیال کرده اند که می توانند بین حق و باطل جمع کنند!
آیا می شود بین این دو را جمع کرد؟! 

علی(علیه السلام) در روایتی دیگر نسبت به حق و باطل می فرماید:
«لَایَجْتَمِعُ الْبَاطِلُ وَ الْحَقُّ»

چرا علی(علیه السلام) می فرماید: اینها با هم جمع نمی شود؟
خیلی روشن است؛
چون تو خیال نکنی که می توانی بین بهشت و جهنّم جمع کنی!
یعنی هم بهشت را داشته باشی و هم لذّات مادّی و شهوات را که آخرش جهنّم است.

یا بهشت یا جهنّم!
یا رحمان یا شیطان!

اینها هر دو، امور وجودی هستند و با هم تقابل تضادّ دارند.

عدّه ای روششان در دنیا این است که می گویند: ما نمازمان را پشت سر علی(علیه السلام) می خوانیم ولی سر سفره معاویه می نشینیم و غذا می خوریم!
آیا می شود بین این دو را جمع کرد؟!
یک عدّه تِزشان در دنیا این است
و خیال کرده اند که می توانند بین حق و باطل جمع کنند!

امّا نمی دانند که سر خودشان کلاه گذاشته اند،
وگرنه خدا که سرش کلاه نمی رود!
این یک کلاه نفسانی است و دارد دستت را خالی می کند!
 
اینطوری نه به بهشت می رسی و نه حسابی بهره می بری!
زرنگ تر از تو، خیلی بودند که نتوانستند اینها را جمع کنند.
حق و باطل که با همدیگر جمع نمی شود. یا خدا یا شیطان!
یک کدام از این دو!
جمع بین اینها نمی شود.
لذا علی(علیه السلام) می فرماید: «لَایَجتَمِعُ البَاطِلُ وَ الحَقُّ».
ما در باب ضدّین میگوییم: اینها با هم جمع نمیشود؛ «الضِّدَّانِ لَایَجتَمِعَانِ»

   
 سلوک عاشورایی/ منزل ششم/ حق و باطل
 از مباحث مرحوم حضرت آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی

دفعات مشاهده: 3434 بار   |   دفعات چاپ: 272 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 29 بار   |   0 نظر
::
:: علت اختلافات در دین از نظر قرآن ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۶ | 

AWT IMAGE

علت اختلافات در دین از نظر قرآن

اصل وجود اختلاف در میان جوامع بشری امری طبیعی بوده و حتی گاه وجود عقل و طبیعت بشری نیز چنین امری را اقتضا می‌کند. اما گاه اختلاف تنها اثر تخریبی در پی داشته و مورد مذمّت عقل و شرع واقع می‌شود. از جمله این نوع اختلاف، جدایی از حق و حقیقت، به جهت منافع شخصی و امیال نفسانی است.


وجود بسیاری از اختلافات دینی نیز در زمره همین نوع از اختلاف قرار می‌گیرد؛ لذا از اختلاف به معنای منفی -که جدایی از حق به جهت نفس و شخص باشد- باید پرهیز کرد و این عمل در عقل و شرع مورد نکوهش واقع شده است.

قرآن کریم در آیه‌ای علت شیوع اختلاف و افتراق در میان پیروان ادیان آسمانی که منشأ واحدی دارند و همه به دین واحدی ختم می‌شوند، را این‌گونه بیان می‌دارد: «وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَلَوْلَا کَلِمَهٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مُرِیبٍ»؛[1]

و (صاحبان هر یک از شرایع، به مسلک‏های مختلف) پراکنده نشدند مگر پس از آنکه آگاهی کامل (به حقّیّت شریعت و حقیقت مسلک‏ها) به آنها رسید، (و این تفرقه) به خاطر ظلم و حسد و برتری‏جویی در میان خودشان (بود)، و اگر نبود کلمه‏ای که از پروردگارت گذشته (از علم ازلی او در لوح محفوظ مندرج شده که هر فرد و قومی را) تا مدت معینی (مهلت است)، حتما میان آنها (به هلاکت اهل باطل) داوری قطعی می‏شد، و البته (اغلب) کسانی که پس از آنها کتاب (آسمانی) را به ارث دریافتند در شکّی تردیدزا و ابهام‏آورند.

این آیه در واقع جواب از سۆال مقدّری است که از آیه قبل به وجود می‌آید.[2] خداوند در آیه قبل به انبیای الهی دستور داده دین را بر پا دارند و دچار تفرقه نشوند.[3]

حال این سۆال پیش می‌آید که با این توضیح چرا در میان ایمان‌‌آورندگان به ادیان الهی تفرقه و جدایی به وجود آمده است؟

خداوند در جواب، آیه مورد بحث را بیان می‌فرماید. همچنین آیه شریفه، این تفکر که دین موجب اختلاف در میان ابناء بشر شده است را نفی کرده و بیان می‌کند که دنیا‌دوستی و حسادت و ظلم ، مسبب ایجاد اختلاف در دین الهی و پیروان آن بوده است.[4]

توضیح این‌که؛ با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند.

خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست

 

اما این گمراهی و مخالفت با حق، از روی جهل و نشناختن راه صحیح نبود، بلکه آنها حق را به خوبی می‌شناختند و به صورت آگاهانه و به خاطر پیروی از خواسته‌های نفس، بنده شیطان و هوای نفس خود شدند.[5]

در این بین برخی از عالمان ادیان مختلف نیز جزو جدا شوندگان از مسیر حق بوده‌‌اند.

این افراد به دلیل خُبث باطن،[6] آموزه‌‌های دینی را تحریف کردند؛ مانند برخی از مسیحیان که حضرت عیسی(علیه السلام) را به عنوان خدا معرّفی کرده و یا مانند یهودیان که به او تهمت دروغ‌گو بودن زدند.[7]

هر قسمت آیه نقشی در تفسیر معنای کلی آیه دارند که به اختصار بیان می‌شود:

1. علم در عبارت «ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» به معانی مختلف تفسیر شده است: علم به این‌که تفرقه و گمراهی ضلالت است و موجب فساد می‌شود.[8]

منظور از علم، علم به حق و حقیقت است[9] به این‌که آنها حق و حقیقت را شناختند و در عین حال به تفرقه پرداختند، این معنای دوم که در آیه دیگری آمده و به جای کلمه علم از «بیّنات» استفاده شده است، تأیید می‌شود: «وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ»،[10] و در آیه دیگری نیز از کلمه «بیّنه» استفاده شده است.[11]

بنابر این، معنای «وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ» این است که آنها بعد از بدست آوردن علم، به تفرقه و جدایی در دین خود پرداختند.

با وجود این‌که خداوند با فرستادن پیامبران و دین و قانون شریعت، اراده کرده بود تا همه در یک مسیر که همان صراط مستقیم بود، قرار گرفته و راه تعالی را طی کنند، اما برخی از مردم به خاطر هوای نفس و حسادت و حُب دنیا و وجود دشمنی در بینشان، از پذیرش قوانین الهی و طیّ کردن راه کمال سر باز زدند و مسیر خود را از مۆمنان جدا کرده و باعث تفرقه در جامعه شدند

 

اما معنای دیگری نیز از این قسمت آیه بیان شده: منظور از تفرقه در این آیه شریفه، ایمان نیاوردن اهل کتاب به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است به این‌که آنها از پیامبر جدا ماندند و این‌گونه تفرقه در دین الهی را سبب شدند در حالی که به نبوّت و رسالت پیامبر اسلام علم و اطمینان داشتند.[12]

این محتوا از آیات دیگر نیز به دست می‌آید: «إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ».[13]

اگر اسلام را به معنای دین اسلام که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) رسول آن بوده، بگیریم، معنای تفرقه و اختلاف، ظهور در معنای جدایی از اسلام و قبول نکردن پیامبر اسلام توسط برخی از پیروان سایر ادیان دارد.

2. عبارت «بَغْیاً بَیْنَهُمْ» کلیدی‌ترین عبارت آیه است؛ «بغی» در لغت، به حسد[14] و ظلم[15] معنا شده است و کلمه «بغیاً» در این ترکیب، مفعول لأجله؛ یعنی بیان کننده علت است.[16]

بنابر این، خداوند یکی از علل اصلی افتراق از حق را حسادت و ظلم برخی بر برخی دیگر دانسته است که البته سرچشمه آن‌، امیال نفسانی و وسوسه‌های شیطانی دانست.

3. منظور از «إِنَّ الَّذینَ أُورِثُوا الْکِتابَ»، اهل کتاب زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند که بعد از انبیای خود و در حالی‌که از آنان کتاب‌هایی نیز داشتند، به قرآن رسیده و با آن مواجه شده‌اند. این تعیین مصداق توسط برخی آیات دیگر نیز تأیید می‌شود.[17]

همان‌گونه که در بالا ذکر شد، محتوای این آیه در آیات دیگری نیز وجود دارد. اما در یکی از آنها خداوند مسلمانان را در این‌که مانند این قوم شوند و چنین صفتی داشته باشند و از یکدیگر جدا شوند، نهی کرده است: «و [شما ای اهل ایمان!] مانند کسانی نباشید که پس از آن‌که دلایل روشن برای آنان آمد، پراکنده و گروه گروه شدند و [در دین‏] اختلاف پیدا کردند، و آنان را عذابی بزرگ است».[18] 

 

پی نوشت ها:

[1]. شوری، 14.

[2]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 27، ص 588، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[3]. شوری، 13، «از دین آنچه را به نوح سفارش کرده بود، برای شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحی کردیم و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی به آن توصیه نمودیم [این است‏] که: دین را برپا دارید و در آن فرقه فرقه و گروه گروه نشوید ...».

[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 381، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[5]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏18، ص 31، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم، قم، 1417 ق؛ شیخ طوسی، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏9، ص 151، دار احیاء التراث العربی‏، بیروت، بی‌تا.

[6]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 124 – 125.

[7]. التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏2، ص 195.

[8]. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 44، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، تهران، چاپ اول، 1377ش؛ مفاتیح الغیب، ج ‏27، ص 588.

[9]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 31.

[10]. بقره، 213،‌ «و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر کسانی که به آنان کتاب داده شد، [این اختلاف‏] بعد از دلایل و برهان‌های روشن و آشکاری بود که برای آنان آمد، [و سبب آن‏] برتری‌جویی و حسد در میان خودشان بود».

[11]. بیّنه، 4، «وَ مَا تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتهمُ الْبَیِّنَهُ».

[12]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 9، ص 37 - 38، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[13]. آل عمران، 19، «مسلماً دینِ [واقعی که همه پیامبرانْ مُبلّغ آن بودند] نزد خدا اسلام است. و اهل کتاب [درباره آن‏] اختلاف نکردند مگر پس از آنکه آنان را [نسبت به حقّانیّت آن‏] آگاهی و دانش آمد، این اختلاف به خاطر حسد و تجاوز میان خودشان بود ... ».

[14]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 1، ص 53، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.

[15]. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، محقق و مصحح: مخزومی، مهدی، سامرائی، ابراهیم، ج 4، ص 453، انتشارات هجرت، قم، چاپ دوم، 1410ق.

[16]. صافی، محمود بن عبد الرحیم، الجدول فی اعراب القرآن، ج ‏25، ص 26، دار الرشید، مۆسسه الإیمان، دمشق‏، بیروت، چاپ چهارم، 1418ق.

[17]. برای نمونه ر.ک: بینه، 4.

[18]. آل عمران، 105، «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ».

 

دفعات مشاهده: 3757 بار   |   دفعات چاپ: 338 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 33 بار   |   0 نظر
::
:: راضی بودن ما از خدا یعنی چه؟! ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۴ | 

AWT IMAGE

راضی بودن ما از خدا یعنی چه؟!

در برخی از آیات قرآن کریم [1] پس از بیان نعم و موهبت‌های مادی و معنوی, از رضایت الهی از انسان و راضی بودن انسان از خداوند به عنوان رستگاری بزرگ یاد شده است.

این رضایت دو جانبه, چنان دارای اهمیت و ارزش والایی است که از آن به عنوان بزرگترین موهبت الهی و بالاترین نعمت ها یعنی رستگاری انسان, یاد شده است.

در آیاتی که به این نعمت الهی اشاره شده است, خداوند متعال پس از ذکر نعم محسوس و مورد خوشایند انسان همچون وعده بهشت و خلود در آن, این رضایت دو جانبه را بزرگتر و عظیم تر از موارد یاد شده دانسته و از آن با عنوان «رستگاری بزرگ» یاد کرده است.

به عبارت دیگر, اندکی از رضایت و خشنودی خداوند از تمام نعمتهای بهشتی که در قرآن بیان گردیده، بهتر و بالاتر است، زیرا خشنودی اوست که باعث کمال هر سعادت, نیک‏بختی و موجب هر گونه رستگاری می‏شود، و به سبب خشنودی اوست که انسان از بزرگداشت و بخشش او بهره‏مند می‏گردد و بخشش و کرامت، بزرگترین نوع پاداش, اجر و ثواب است؛[2]و حاصل این رستگاری رسیدن انسان به ثواب و رهایی و نجات از آتش جهنم است.[3]

البته باید دانست که رضایت حق از آنِ کسی است که, تمام افعال, اقوال, عقائد و اخلاق او مورد رضایت خداوند باشد و تحقق این امر را تنها می توان برای معصوم متصور شد و رضایت انسان از خداوند نیز فقط در بهشت نیست, زیرا تمام اهل بهشت کمال رضایت را دارند.

از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله روایت شده, که ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: ای اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیک ربّنا و سعدیک. می فرماید: آیا راضی شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضی نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای!

حق تعالی می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودی من از شما.[4] 

البته باید خاطر نشان نمود که اینگونه افراد, در جمیع حالات دنیا و آخرت دارای مقام رضا هستند که این امر, بالاتر از مقام صبر و توکل است. [5]

هیچ کس نمی‏تواند آن لذت معنوی و احساس روحانی را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودی خدا از او، دست می‏دهد، توصیف کند، حتی گوشه‏ای از این لذت روحانی از تمام بهشت، و نعمت ها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بی‏پایانش، برتر و بالاتر است. [6]

از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله روایت شده, که ایشان فرمودند: «چون اهل بهشت در بهشت قرار گیرند، خداوند متعال می فرماید: ای اهل بهشت! ایشان گویند: لبّیک ربّنا و سعدیک. می فرماید: آیا راضی شدید؟ گویند: بار خدایا! و چگونه راضی نشویم، تو به ما آن چیزی را داده ای که به کسی نداده‌ای! حق تعالی می فرماید: من به شما بهتر از این را می دهم. گویند: بار خدایا! بهتر از این چه می باشد؟ پروردگار می‌فرماید: رضا و خشنودی من از شما

برخی از مفسرین در تحلیل بیان علت این رضایت در آیه «قَالَ اللّهُ هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ », این چنین نوشته‌اند: «خداوند گوید: این روزی است که راستان را راستیشان (در عقیده و گفتار و کردار) سود می‏بخشد، برای آنها بهشت‏هایی است که از زیر ( ساختمان‏ها و درختان) آنها نهرها روان است، جاودانه در آن باشند، خدای از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنود، این است کامیابی بزرگ» .  

به طور کلی رسیدن به مقام رضایت پروردگار از بنده ، یکی از مقامات عبودیت است که نفس از تمامی مراتب کفر و از اتصاف به فسق پاک باشد .[7]

علامه طباطبایی چگونگی این رستگاری بزرگ می‌نویسد: «از آثار مقام رضایت پروردگار از بنده, این است که وقتی نفس بنده دارای ذلت عبودیت شد و آنچه را که به چشم و دل خود درک نمود، و همه را مملوک خدا و خاضع در برابر او دانست, قهراً از او خشنود می‏شود. زیرا می‏بیند که اگر خدا به او داده آنچه را که داده همانا از فضل و کرمش بوده نه اینکه او از خدا طلبکار و بر خدا واجب و حتم بوده که آن را بدهد. و اگر هم چیزی را از او دریغ داشته و نداده ، آن هم از روی حکمت بوده.

علاوه بر این، خدای تعالی در باره حال بندگان راضی خود در بهشت فرموده:" لَهُمْ ما یَشاۆُنَ"[8] و معلوم است که وقتی انسان به هر چه که بخواهد بتواند دسترسی پیدا کند البته راضی خواهد شد. این است منتها درجه سعادت برای آدمی از نظر اینکه بنده است. و لذا خدای تعالی کلام خود را به همین معنا پایان داده است.[9]

 

پی نوشت ها:

[1]. المائده/119:« قالَ اللَّهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیم» و نیز: التوبه/100 و ...

[2]. الطبرسی, فضل بن حسن‏, تفسیر جوامع الجامع, چاپ اول, تهران, انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏, ‏‏1377ش، ج‏2، صص 69و 70 ور.ک: الزمخشری, محمود, الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏, چاپ سوم‏‏, بیروت‏, دار الکتاب العربی, 1407ه, ج‏2، ص290

[3]. الطوسی, محمد بن حسن, التبیان فی تفسیر القرآن‏, تحقیق: با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانی و تحقیق احمد قصیرعاملی‏, بیروت‏, دار احیاء التراث العربی‏, بی‌تا، ج‏4، ص74

[4]. ابوالفتوح رازی, حسین بن علی, روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن, ‏تحقیق: محمد جعفر یاحقی- محمد مهدی ناصح, مشهد, بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی‏, 1408ه, ج‏9، ص296

[5]. ر.ک: طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏4، ص509

[6]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الکتب الإسلامیه، ‏1374ش, ج‏8، ص39

[7]. موسوی همدانی, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامی جامعه‏ی مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374 ش, ج‏6، صص361و360

[8]. زمر/34: «لَهُم مَّا یَشَاءونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِکَ جَزَاء الْمُحْسِنِینَ » 

[9]. موسوی همدانی, ترجمه المیزان، پیشین, ج‏6، صص362و 361

دفعات مشاهده: 4128 بار   |   دفعات چاپ: 300 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 41 بار   |   0 نظر
::
:: سرنوشت این افراد عذاب الیم است ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۳ | 

 

AWT IMAGE

سرنوشت این افراد عذاب الیم است

یکی از ارکان اصول دین مسئله معاد است، یعنی اعتقاد به این که بعد از این عالم، جهان دیگری است، حساب و کتابی هست و بهشت و جهنمی وجود دارد.

در عالم آخرت هر کسی از نتیجه‌ خود که در دنیا انجام داده بهره مند می شود، چنانچه در حدیث آمده «الدنیا مزرعه الآخره» (ابن ابی جمهور احسانی، عوالی اللنالی، قم، چاپ: مطبعه سید الشهدا،‌ اول، سال 1403 هـ.،‌1، ص 267، حدیث 66)

دنیا مزرعه و کشتزار آخرت است ؛ اگر عمل خوب داشته باشد، پاداش خوب می گیرد. و اما اگر در دنیا عمل بد انجام داده باشد، سزای او جهنم و عذاب آن است.

صفاتی که در قرآن برای عذاب بیان شده اند، مختلف و گوناگون است، از قبیل: الیم، عظیم، مهین، شدید و امثال این ها، که هر کدام اشاره به شدت و سختی عذاب است و هم چنین وابسته به حالات گنهکاران است که بعضی از کارها مستحق عذاب الیم، و بعضی دیگر مستحق عذاب شدید و... است.

به طور کلی می توان گفت: مجازات گاهی دردناک است (عذاب الیم)، مانند: شلاق زدن و آزار بدنی. و گاهی توهین آمیز است (عذاب مهین)، مانند: پاشیدن لجن بر لباس کسی و مانند آن. و گاهی پر سر و صدا است (عذاب عظیم)، مانند: مجازات در حضور جمعیت. و نیز گاهی اثر آن در وجود انسان عمیق است و تا مدتی باقی می ماند (عذاب شدید)، مانند: زندان های بلندمدّت با اعمال شاقه و امثال آن.

توجه به این نکته لازم است که توصیف عذاب به یکی از صفات، تناسبی با نوع گناه دارد. و لذا در بسیاری از آیات قرآن، مجازات ظالمان به عنوان عذاب الیم آمده است، زیرا متناسب با دردناک بودن ظلم نسبت به بندگان خدا است، و آنها که گناهشان توهین آمیز است و همچنین آنها که دست به گناهان شدید و یا پر سر و صدا می زنند، کیفری همانند آن دارند ولی منظور از ذکر مثالهای فوق نزدیک ساختن مطلب بذهن است و گرنه مجازات های آن جهان قابل مقایسه با مجازات های این عالم نیست.

یکی از گروه هایی که در قرآن کریم از عذاب الیم برای آنان ذکر شده منافقان هستند.

اسلام هم در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) بیشترین ضربه را در داخل مدینه از منافقین خورد و نه از کفار. خط کفار که کاملاً مشخص است و مسلمانان دربرابر آن کاملاً هشیار هستند می بینند که چهره کفر جلوی چشم آنها چگونه آرایش کرده و موضع اشان هم مشخص است اما منافقین هیچ موضعی ندارند کسانی بودند که دین را به بازی گرفتند و دین را برای ریاست و پول و جاه و مقام می خواستند اینکه با تزویر و ریا حکومت کنند و اخلاق را هم بخشکانند. برای همین است که خداوند وعده عذاب شدید برای آنها داده است "و بشرهم عذاب الیم"

نفاق و سرنوشت ذلت بار آن

تعریفی که از نفاق شده یعنی کسی که ظاهرش مطابق با باطنش نیست و باطن خلاف ظاهر است. اگر باطن امر به دروغ می کند ظاهر راست جلوه می دهد.

به طور کلی منافق حقیقت را وارونه جلوه می دهد. همچنین سرانجام نفاق به کفر می انجامد ؛ زیرا حجاب و پرده ای برای دل است که اجازه نمی دهد دل به سوی حقیقت پیش برود.

در نتیجه در نفاق سرنوشت راستی و درستی و حقیقت یابی وجود ندارد. به همین خاطر می بینیم که ابلیس و شیطان نفس حاکم دل یک منافق است.

نفاق ریشه اخلاق را هم می خشکاند یعنی به یک معنا امر به بی اخلاقی می کند. خلق و خوهای ناپسند و زشت را جایگزین خلق و خوهای پسندیده می کند. رفتار آدمی را مطابق با تمایلات آدمی و امیال و خواهش های می کند. حتی رفتار اجتماعی را از حالت قانونمند بودن بیرون می آورد و به یک رفتار شیطانی تبدیل می کند. تمام قوانینی که خداوند در انسان آفریده از جمله حس رقابت و حس راستگویی تبدیل به حسادت و کینه و دشمنی می شود.

صفاتی که در قرآن برای عذاب بیان شده اند، مختلف و گوناگون است، از قبیل: الیم، عظیم، مهین، شدید و امثال این ها، که هر کدام اشاره به شدت و سختی عذاب است و هم چنین وابسته به حالات گنه کاران است که بعضی از کارها مستحق عذاب الیم، و بعضی دیگر مستحق عذاب شدید و... است

 

نفاق همچنین یک حجاب و پرده ای روی دل قرا می دهد که اجازه نمی دهد بشر دلش از آن حالت کفر بیرون بیاید و دیده دل باز کند. این است که منافق خودش را مقیاس همه چیز می داند به جای اینکه قانون را حاکم بر زندگی بداند و خدا را حاضر و ناظر ببیند.

منافق خود معیاری می شود و به طرف یک نسبی گرایی که سوفسطائیانه گرایانه است که اخلاق را نسبی کردند و حتی علم سیاست را که حکمت عملی است با نفاق تبدیل به پلی تیک و مصلحت اندیشی می شود فرد دور از حقیقت هر فعل و عملی که بخواهد انجام می دهد.

نفاق
بشارت خواری و ذلت برای منافقین

سنت و شریعت الهی تخلف ناپذیر است. یعنی خداوند وعده ای که داده تغییر نمی کند. خداوند در قرآن می فرماید:

وَ مَکَرُواْ وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ : مکر خداوند بالاترین مکرهاست.

یکی از خصوصیات نفاق مکر شیطانی است که یک فرد منافق به کار می برد. می خواهد با پلی تیک و مصلحت اندیشی و عقل، بازاری برای زندگی خودش چاره اندیشی کند و مکر به کار می برد. و حتی می خواهد یک کلاه شرعی برای افعال و اعمال خودش درست کند. اینکه بگوید اعمال من کاملاً شرعی است و غیر شرعی نیست.

به قول خواجه عبدالله انصاری :

                                               دین به دنیا فروشان خرند                   دین فروشند تا چه خرند

منافق هم یک آدم دین فروشی است زیرا دینش را به دنیای خودش می فروشد به خاطر اینکه به تمایلات نفسانی و آرزو و امیال خودش دست پیدا کند اما در نهایت می بیند که مکر خداوند بالای سرش است؛ هم در دنیا و هم در آخرت خسران می بیند. این چنین است که از هر دو طرف ضرر می کند و نتیجه آن هم ذلتی است که خداوند برای او به ارمغان آورده است.

مکر منافق یکی از ویژگی های اوست و این مکر چه در نیت و چه در عمل فرد منافق وجود دارد و در تمامی امور اجتماعی خود به کار می گیرد. غافل از این که مکر خداوند بالاترین مکرهاست و اگر منافق فکر می کند که می تواند کلاه شرعی سر همه بگذارد و امور خودش را پیش ببرد یک چیزی که هست دین را نمی تواند به بازی بگیرد و حقیقت را وسیله جلوه دهد و این چهره نفاق است که مثل خانه عنکبوت پودر می شود و از بین می رود.

منافق هم یک آدم دین فروشی است زیرا دینش را به دنیای خودش می فروشد به خاطر اینکه به تمایلات نفسانی و آرزو و امیال خودش دست پیدا کند اما در نهایت می بیند که مکر خداوند بالای سرش است هم در دنیا و هم در آخرت خسران می بیند. اینچنین است که از هر دو طرف ضرر می کند و نتیجه آن هم ذلتی است که خداوند برای او به ارمغان آورده است

خط نفاق چگونه شناخته می شود؟

در سوره بقره از منافقین زیاد صحبت شده و همچنین یک سوره به نام منافقون در قرآن داریم. در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) یک فردی به نام عبدالله بن ابی بود که می خواست به حکومت مدینه برسد و آرزوی حکومت داشت وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) به مدینه مهاجرت کرد و انصار و مهاجر همه پیامبر و دین اسلام را پذیرفتند این فرد هم به ظاهر مسلمان شد و اسلام زبانی آورد ولی در عمل منافقانه عمل می کرد. پیامبر با او و منافقین به شدت برخورد کرد.

یک پدری سه فرزند داشت یکی همیشه راست می گفت دیگری همیشه دروغ می گفت و سومی نه راست می گفت و نه دروغ این پدر می گفت من از دست اولی و دومی راضی هستم، زیرا می دانم که اولی همیشه راست می گوید و دومی همیشه دروغ می گوید اما از دست سومی که نه راست می گفت نه دروغ ذله هستم، زیرا تمام زندگی ما را به هم ریخته است.

اسلام هم در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) بیشترین ضربه را در داخل مدینه از منافقین خورد و نه از کفار.

خط کفار که کاملاً مشخص است و مسلمانان در برابر آن کاملاً هشیار هستند می بینند که چهره کفر جلوی چشم آنها چگونه آرایش کرده و موضعشان هم مشخص است اما منافقین هیچ موضعی ندارند ؛ کسانی بودند که دین را به بازی گرفتند و دین را برای ریاست و پول و جاه و مقام می خواستند اینکه با تزویر و ریا حکومت کنند و اخلاق را هم بخشکانند. برای همین است که خداوند وعده عذاب شدید برای آنها داده است "فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ".

خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم با اینکه رحمه للعالمین است و حتی به کسانی که به او بدی کردند دائم رحمت و مهربانی می کرد و حتی کفار را در خانه خودش پذیرایی می کرد، اما در برابر منافقین و عبدالله ابن ابی ها کسانی که از پشت ضربه می زدند شدیداً برخورد می کرد.

دفعات مشاهده: 3745 بار   |   دفعات چاپ: 396 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 32 بار   |   0 نظر
::
:: اسباب آمرزش و مغفرت در قرآن ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۲ | 

AWT IMAGE

اسباب آمرزش و مغفرت در قرآن


درهای مغفرت الهی از هر سو، به روی بندگان باز است که برخی از درهای آن، به استناد آیات قرآن، عبارتند از توبه، عمل صالح، جهاد و شهادت، انفاق، قرض الحسنه و پرهیز از گناهان کبیره.

آمرزش و مغفرت الهی چیزی است که هر فرد مسلمان و مومنی به دنبال آنست و همواره در دنیا در تلاش و تکاپوست تا بدین مقصد و مقصود نایل شود.

در همین رابطه آیت الله ناصر مکارم شیرازی، از مراجع عظام تقلید برخی از اسباب آمرزش و مغفرت از دیدگاه قرآن کریم را بیان فرموده اند که در ادامه می خوانید.

در قرآن مجید، امور زیادی به عنوان اسباب مغفرت، و از بین رفتن گناهان معرفی شده است که، به قسمت هائی از آن اشاره می شود:

1 ـ توبه: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»؛ ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا باز گردید، و توبه خالص کنید، امید است خداوند گناهان شما را ببخشد.(1)

2 ـ ایمان و عمل صالح: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّد وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ»؛ کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و نیز به آنچه بر محمّد صلی الله علیه وآله نازل شده است، ایمان آوردند، آیاتی که حق است و از سوی پروردگارشان می باشد خداوند گناهان آنها را می بخشد.(2)

3 ـ ایمان: «إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»؛ اگر تقوای الهی پیشه کنید، خداوند برای تشخیص حق از باطل، به شما روشن بینی می دهد، و گناهانتان را می بخشد.(3)

4 ـ هجرت و جهاد و شهادت: «فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ»؛ کسانی که هجرت کنند و از خانه و وطن خود رانده شوند، و در راه من آزار بینند و پیکار کنند، و مقتول گردند گناهانشان را می بخشم.(4)

5 ـ انفاق مخفی: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُۆْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ»؛ اگر انفاق های خود را در راه خدا آشکار سازید، خوب است، و اگر آن را پنهان دارید، و به فقرا بدهید، به سود شما است و از گناهانتان می بخشد.(5)

بنابراین کار زشتی که از روی هوی و هوس انجام گیرد، پس از ندامت و تحقق توبه، قابل بخشش است، ولی عملی که از روی عناد و لجاجت و تکبر از انسان سر زند، مشمول رحمت بیکران الهی نمی‏گردد. زیرا پشیمانی از شخص لجوج حاصل نمی‏گردد. البته گاهی اتفاق افتاده ‏ که یک نفر لجوج از عناد خود دست برمی‏دارد و در مقابل حق، سر فرود می‏آورد، در این‏ گونه مواقع معلوم می‏شود که عناد او از روی جهالت بوده ‏است

 

6 ـ دادن قرض الحسنه: «إِنْ تُقْرِضُوا اللّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ»؛ اگر به خداوند قرض الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف می کند و شما را می آمرزد.(6)

7 ـ پرهیز از گناهان کبیره، که موجب آمرزش گناهان صغیره است: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»؛ اگر از گناهان کبیره که از آن نهی شده اید، اجتناب کنید، گناهان صغیره شما را خواهیم بخشید.(7)

 

گناه جاهلانه

«إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَی اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیبٍ فَأُوْلَـئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَکَانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً :(نساء/17) در حقیقت، (پذیرش) توبه که (طبق وعده الهی) بر عهده خداوند است، برای کسانی است که کار زشت را از روی نادانی انجام می‏دهند، سپس به زودی (پیش از معاینه مرگ) توبه می‏کنند، آنهایند که خداوند توبه‏شان را می‏پذیرد، و خدا همواره دانا و حکیم است».

در آیه بالا قید« بجهاله »به کار رفته، جهل و جهالت دو معنی دارد: ندانستن، و عدم علم کامل.

بیشتر اوقات کلمه جاهل و جهالت در مورد دوم به کار می‏رود که انسان آگاه و دانا است، ولی آگاهی او نسبت به زشتی کار تأثیری در او نمی‏گذارد، بلکه بسان افراد ناآگاه، کارهای بد را انجام می‏دهد.

امام صادق(علیه السلام) در مورد آیات مربوط به جهالت فرمود: «گناهی است که بنده خدا آن را انجام می‏دهد. اگر چه از حکم آن آگاه می‏باشد، ولی آن‏گاه که تصمیم می‏گیرد عمل خلافی را انجام دهد، در واقع جاهل است».

پرهیز از گناهان کبیره، که موجب آمرزش گناهان صغیره است: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ»؛ اگر از گناهان کبیره که از آن نهی شده اید، اجتناب کنید، گناهان صغیره شما را خواهیم بخشید

 

حضرت به جریان یوسف (علیه السلام) و برادرانش اشاره می‏کند که قرآن از یوسف یاد می‏کند که به برادرانش گفت: «هَلْ عَلِمْتُمْ مافَعَلْتُمْ بِیوسُفَ وَ أَخِیه إذ أَنْتُمْ جاهِلُونَ؛(یوسف (12) آیه 89.) آیا به خاطر دارید ستمی را که بر یوسف و برادر او روا داشتید، در حالی که همگی جاهل بودید»

برادران یوسف همگی زشتی ظلم را درک می‏کردند، ولی به دلیل خود خواهی یا حسادت یا هوی و هوس چنان برخورد کردند که گویی نسبت به زشتی کار خود به کلی ناآگاه بودند».(بحارالأنوار، ج 6، ص 32.)

بنابراین کار زشتی که از روی هوی و هوس انجام گیرد، پس از ندامت و تحقق توبه، قابل بخشش است، ولی عملی که از روی عناد و لجاجت و تکبر از انسان سر زند، مشمول رحمت بیکران الهی نمی‏گردد. زیرا پشیمانی از شخص لجوج حاصل نمی‏گردد. البته گاهی اتفاق افتاده ‏ که یک نفر لجوج از عناد خود دست برمی‏دارد و در مقابل حق، سر فرود می‏آورد، در این‏ گونه مواقع معلوم می‏شود که عناد او از روی جهالت بوده ‏است.(ترجمه المیزان، ج 4، ص 390)

بنابراین گناهانی که به اراده خودمان انجام می شود و حتی از بدی آن خبر داریم اگر از روی عناد و لجاجت نباشد و به خاطر هوای نفس باشد با توبه بخشیده می شود.

 

پی نوشت ها:

(1). سوره تحریم، آیه 8.

(2). سوره محمّد، آیه 2.

(3). سوره انفال، آیه 29.

(4). سوره آل عمران، آیه 195.

(5). سوره بقره، آیه 271.

(6). سوره تغابن، آیه 17.

(7). سوره نساء، آیه 31.

دفعات مشاهده: 3726 بار   |   دفعات چاپ: 340 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 51 بار   |   0 نظر
::
:: توسل به اهل بیت از نگاه قرآن ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۲ | 

AWT IMAGE

توسل به اهل بیت از نگاه قرآن

کلمات "توسل" و "وسیله" هر دو دارای یک ریشه‌ی لغوی بوده و از ماده‌ی "وسل" گرفته شده و به معنی تقرّب جستن و یا چیزی که باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت می‎شود؛ می‎باشد.

از حیث اصطلاح، امروزه توسل به عملی خاص که شیعیان انجام می دهند اطلاق می گیرد که پیامبر یا یکی از ائمه را در درگاه خداوند وسیله قرار می دهند تا از خدا حاجت و بخشش گناهان خویش را طلب کنند و آنها را شفیع نزد خداوند قرار دهند.

مسئله توسل ریشه در آیات قرآن دارد. آیه ای که به مسئله توسل اشاره دارد، در سوره مائده آمده است: " یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ "(ای کسانی که ایمان آورده‏اید، از خداوند پروا کنید و (برای تقرّب) به سوی او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏های صالح) وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، شاید رستگار گردید.) (مائده 35)

وسیله در آیه فوق معنی بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار می شود را شامل می گردد، همانطور که امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده است: (بهترین چیزی که به وسیله آن می توان به خدا نزدیک شد ، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خدا است که قله کوهسار اسلام است، و همچنین جمله اخلاص (لا اله الا الله) که همان فطرت توحید است، و بر پا داشتن نماز که آئین اسلام است، و زکوه که فریضه واجبه است، و روزه ماه رمضان که سپری است در برابر گناه و کیفرهای الهی، و حج و عمره که فقر و پریشانی را دور می کند و گناهان را می شوید، و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانی می کند، انفاق های پنهانی که جبران گناهان می نماید و انفاق آشکار که مرگ های ناگوار و بد را دور می سازد و کارهای نیک که انسان را از سقوط نجات می دهد.)

و نیز شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار می‏گردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است، و همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آنها ؛ زیرا همه اینها موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار می‏باشد حتی سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان می‏باشد ، جزء این مفهوم وسیع است.

در روایتی آمده که امیرالمۆمنین (علیه السلام) در تفسیر آیه" وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ" فرمودند: (منم وسیله خدای تعالی.) همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند:(از خدای تعالی برای من درخواست وسیله کنید که" وسیله" درجه‏ای است در بهشت که به جز یک نفر به آن درجه نمی‏رسد و امیدوارم آن یک بنده خدا من باشم)

و آنها که آیه فوق را به بعضی از این مفاهیم اختصاص داده‏اند در حقیقت هیچ گونه دلیلی بر این تخصیص ندارند، زیرا همانطور که گفتیم" وسیله" در مفهوم لغوی اش به معنی هر چیزی است که باعث تقرب می‏گردد.

لازم به تذکر است که هرگز منظور این نیست چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلاً تقاضا کنند، بلکه منظور این است با اعمال صالح یا پیروی از پیامبر و امام، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آنها (که خود یک نوع احترام و اهتمام به موقعیت آنها و یک نوع عبادت است) از خداوند چیزی را بخواهند این معنی نه بوی شرک می‏دهد و نه بر خلاف آیات دیگر قرآن است و نه از عموم آیه فوق بیرون می‏باشد.(تفسیر نمونه/آیت الله مکارم شیرازی)

در روایتی آمده که امیرالمۆمنین(علیه السلام) در تفسیر آیه" وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ " فرمودند: (منم وسیله خدای تعالی.)

همچنین از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمودند: (از خدای تعالی برای من درخواست وسیله کنید که "وسیله" درجه‏ای است در بهشت که به جز یک نفر به آن درجه نمی‏رسد و امیدوارم آن یک بنده خدا من باشم.)

با دقت در روایت و تطبیق با معنای آیه خواهید دید که وسیله عبارت است از مقامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزد پروردگارش دارد، و آن جناب به وسیله آن مقام می‏تواند به درگاه خدای تعالی تقرب جوید، و آل طاهرینش و بعد از آنان صالحان از امتش به آن جناب ملحق می‏شوند، هم چنان که در بعضی از روایات صادره از آل محمد(علیهم السلام) آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست به دامن پروردگارش می‏زند و ما دست به دامن او می‏زنیم و شما (شیعیان ما) دست به دامن ما می‏زنید. (المیزان/علامه طباطبایی)

حضرت یوسف

در قرآن چندین مصداق برای توسل آمده که طبق این آیات وسیله قرار دادن مقام انسانی صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او، به هیچ وجه ممنوع نیست و منافات با توحید ندارد.

در ادامه به چند مورد از آنها اشاره می کنیم:

توسّل برادران یوسف به حضرت یعقوب جهت طلب استغفار

در قرآن آمده پس از آنکه برادران یوسف فهمیدند برادرشان عزیز مصر است و متوجه گناهان خود شدند از پدر تقاضا کردند برایشان طلب استغفار کند." قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ "(پسران یعقوب) گفتند: ای پدر، برای گناهان ما (از خداوند) آمرزش بخواه، که همانا ما خطاکار بودیم.)(یوسف 97)

و پدرشان نیز پذیرفت."قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ "(گفت: به زودی برای شما از پروردگار خویش آمرزش می‏خواهم (بگذارید شب جمعه شود یا روز وصل یوسف رسد) مسلّما او همان بسیار آمرزنده و مهربان است.)(یوسف 98)

از آیات فوق استفاده می شود که تقاضای استغفار از شخص دیگر نه تنها منافات با توحید ندارد، بلکه راهی است برای رسیدن به لطف پروردگار، وگرنه چگونه ممکن بود یعقوب پیامبر، تقاضای فرزندان را دائر به استغفار برای آنان بپذیرد، و به توسل آنها پاسخ مثبت دهد.

شفاعت پیامبران و امامان و بندگان صالح خدا که طبق صریح قرآن باعث تقرب به پروردگار می‏گردد، در مفهوم وسیع توسل داخل است، و همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آنها زیرا همه اینها موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار می‏باشد حتی سوگند دادن خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان می‏باشد جزء این مفهوم وسیع است

 

توسّل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) جهت آمرزش گناهان

خداوند در قرآن کریم از عمل برخی از مۆمنین گنهکار گزارش داده است که به نزد رسول خدا آمده و از ایشان درخواست می‌کردند تا از درگاه خداوند برای ایشان طلب آمرزش و بخشش نماید: " وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآۆُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا "(و ما هیچ رسولی را نفرستادیم مگر آنکه به یاری و توفیق خدا از وی اطاعت شود. و اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند نزد تو می‏آمدند، آن گاه از خداوند آمرزش می‏خواستند و رسول خدا نیز برای آنها طلب آمرزش می‏کرد بی‏تردید خدا را بسیار توبه‏پذیر و مهربان می‏یافتند.)(نساء 64)

این آیه صریحاً می گوید که آمدن به سراغ پیامبر(صلی الله علیه و آله) و او را بر در درگاه خدا شفیع قرار دادن، و وساطت و استغفار او برای گنهکاران مۆثر است، و موجب پذیرش توبه، و رحمت الهی است.

با توجه به این آیه اگر وساطت و دعا و استغفار و شفاعت خواستن از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شرک بود ، چگونه ممکن بود که قرآن چنین دستوری را به گنهکاران بدهد.

البته بدیهی است پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمرزنده گناه نیست، او تنها می تواند از خدا طلب آمرزش کند. جالب توجه این است که قرآن نمی گوید: تو برای آنها استغفار کن بلکه می گوید"رسول" برای آنها استغفار کند، این تعبیر گویا اشاره به آن است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مقام و موقعیتش استفاده کند و برای خطا کاران توبه کننده استغفار نماید.

دفعات مشاهده: 3841 بار   |   دفعات چاپ: 521 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 44 بار   |   0 نظر
::
:: انسان نیک و بد در نظر قران ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۷/۲ | 

قرآن مجید آدم های خوب و آدم های بد را چگونه توصیف کرده است؟ در این توصیفات بین زن و مرد تفاوتی هست ؟


به طور کلی از دیدگاه قرآن مجید، خوبی و بدی، درستی و نادرستی و مکر و حقیقت، به قوّت ایمان و ضعف آن بستگی دارد و در این باره تفاوتی میان زن و مرد نیست؛ بنابراین، فرد فاسد و مکّار (چه زن باشد و چه مرد) فردی است که پیرو هوی و هوس بوده، به دستورات الهی بی اعتنا است و به جای بندگی خدا، بنده شیطان و غرایز نفسانی خویش است.

قرآن اوصاف انسان های مۆمن و صالح و فاسق و منافق را در آیاتی بیان کرده است؛ از جمله:

«وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُۆْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛[1]

و مردان و زنان باایمان دوست و یاور و سرپرست یکدیگرند، به هر کار نیک (از نظر عقل و شرع) فرمان می‏دهند و از هر کار زشت (از دیدگاه عقل و شرع) بازمی‏دارند و نماز را برپا می‏کنند و زکات می‏دهند و از خدا و فرستاده او فرمان می‏برند آنهایند که خداوند به زودی مورد رحمتشان قرار می‏ دهد، که همانا خداوند غالب مقتدر و با حکمت (در مرحله تکوین و تشریع و جزا) است.

در این آیه به پنج صفت برای انسان های پاک و صالح اشاره شده که هر یک از این صفات، دلیل قوّت ایمان و منشأ صفات نیک دیگری است و در آیه ای دیگر، پنج صفت برای انسان های فاسد و مکّار بیان می کند: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُواْ اللّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛[2]

مردان و زنان منافق برخی از برخی دیگرند (با هم پیوند اعتقادی و عملی دارند) به کار ناپسند فرمان می‏دهند و از کار پسندیده بازمی‏دارند و دستان خود را (از انفاق در راه حق) می‏بندند خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را فراموش نمود (پس از اتمام حجت به حال خودشان واگذاشت) مسلّما منافقان همان نافرمانانند.

در این آیات به صفاتی که در برابر یکدیگرند اشاره شده است. بدیهی است که هر چیزی را باید با ضدّ آن شناخت؛ انسان های خوب و صالح، با یکدیگر دوست و انسان های فاسق و مکّار، با یکدیگر دشمن هستند.

افراد صالح، امر به معروف و ناصالحان، نهی از معروف می کنند. نیکوکاران دست بخشنده دارند و بدکاران هرگز چنین نیستند. آنها مطیع خدایند و اینها به کلی خدا را فراموش کرده و بنده هوی و هوس خویش شده اند.

ایمان به خدا و تسلیم طغیان گری های فرعونیان نشدن، صلابت در ایمان، پاکدامنی و عفاف و تسلیم شدن در برابر دستورهای الهی و بالاخره عبادت و بندگی مدام داشتن از ویژگی هایی است که خداوند برای آسیه و مریم برشمرده است

 

در سوره فرقان اوصاف دیگری برای بندگان خوب و صالح بیان شده است: « وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا »؛[3] 

و بندگان (واقعی خدای) رحمان کسانی‏اند که بر (روی) زمین با آرامش و فروتنی راه می‏روند، و چون نادانان آنها را (به گفتار ناروا) طرف خطاب قرار دهند آنها سلام (سخنی مسالمت‏آمیز و دور از خشونت) گویند.

 

سپس در ادامه، اوصاف فراوانی برای آنان بیان می کند؛ از جمله:

آنها کسانی هستند که برای خدا سجده می کنند و برای غیر خدا کُرنش و تعظیم نمی کنند؛ از هرگونه افراط و تفریط در امور زندگی، از جمله انفاق پرهیز می کنند؛ هرگز معبود دیگری غیر از خدا را نمی پرستند و مرتکب فحشا و کار زشت نمی شوند.[4]

بدیهی است که در مقابل این صفات پسندیده ای که برای بندگان خوب و صالح بیان شده، صفات مذمومی برای انسان های فاسد و ناصالح وجود دارد.

 

از نشانه های زنان خوب

حفظ حجاب و عفت یکی از نشانه های زنان خوب است. قرآن کریم هنگام معرفی زنان کافر به زنان نوح و لوط پیامبر علیهماالسلام اشاره می کند[5] و هنگام معرفی یک مۆمن نمونه می فرماید: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَهَ فِرْعَوْنَ».[6]

در این دو آیه، ایمان به خدا و تسلیم طغیان گری های فرعونیان نشدن، صلابت در ایمان، پاکدامنی و عفاف و تسلیم شدن در برابر دستورهای الهی و بالاخره عبادت و بندگی مداوم داشتن از ویژگی هایی است که خداوند برای آسیه و مریم برشمرده است.

در این آیات به صفاتی که در برابر یکدیگرند اشاره شده است. بدیهی است که هر چیزی را باید با ضدّ آن شناخت؛ انسان های خوب و صالح، با یکدیگر دوست و انسان های فاسق و مکّار، با یکدیگر دشمن هستند. افراد صالح، امر به معروف وناصالحان، نهی از معروف می کنند. نیکوکاران دست بخشنده دارند و بدکاران هرگز چنین نیستند. آنها مطیع خدایند و اینها به کلی خدا را فراموش کرده و بنده هوی و هوس خویش شده اند

 

البته حضرت مریم (علیهاالسلام) تنها زن برگزیده ای است که قرآن کریم به صراحت از او نام برده و درباره او می فرماید: « وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاء الْعَالَمِینَ»؛ و (به یاد آر) آن گاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، همانا خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و بر زنان جهانیان (عصرت به افتخار خدمت بیت المقدس، رزق آسمانی، سخن گفتن با فرشته و تولد فرزندی بدون پدر) برتری داده است.»

خدای متعال در آیه دهم تا دوازدهم سوره تحریم از زنان بدکار و نیکوکار سخن گفته است؛ اکنون پرسش اینجا است که چرا زنان بدکار و نیکوکار را در دو آیه جداگانه آورده و نخست از زنان بدکار یاد کرده است؟

برای روشن شدن مطلب باید به محتوا و شأن نزول این سوره توجه کرد. بر اساس نقل مفسّران، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم سخنی را با همسرش حفصه در میان گذاشت و به او سفارش کرد آن را کتمان کرده، به دیگران انتقال ندهد؛ اما حفصه برخلاف توصیه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را افشا کرد و خدای متعال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلمرا از این قضیّه آگاه کرد؛[7] به این دلیل، در این سوره مبارک، سخن از افشای راز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به وسیله برخی از زنان آن حضرت آمده و نخست مثال زن نوح (علیه السلام) و زن لوط (علیه السلام) را بیان کرده که با توجّه به آنکه زن پیامبر بودند، امّا به آن دو حضرت خیانت کردند و راز خانه آنها را فاش ساختند.

این مثال برای زنان پیامبر است که فکر نکنند زن پیامبر بودن، به خودی خود، امتیازی محسوب می شود.

با این توضیح، روشن است که باید الگو و مثال زنان ناصالح، مقدّم باشد. طبیعی است که وقتی الگوی صالحان را معرّفی می کند، با بسط بیشتری می آورد تا شناخت مۆمنان نسبت به آنان بیشتر گردد و بتوانند از آنها الگوگیری کنند؛ اما این نکته درباره نمونه های ناصالح صدق نمی کند؛ چرا که فقط تذکّر به آن کافی است تا انسان را بیدار سازد. 

 

پی نوشت ها:

1.سوره توبه، آیه 71.

2 . همان، آیه 67.

3 . سوره فرقان، آیه 63.

4 . همان.

5 . سوره تحریم، آیه 10.

6 . همان، آیه 11 ـ 12.

7 . تفسیر المیزان، ج 19، ص 331؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج 2، ص 376؛ تبیان، شیخ طوسی، ج 10، ص 44.

 

دفعات مشاهده: 7265 بار   |   دفعات چاپ: 300 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 36 بار   |   0 نظر
::
:: امپریالیسم فرهنگی و ضرورت طرح سبک زندگی اسلامی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۶/۳۰ | 

 

AWT IMAGE

 

 امپریالیسم فرهنگی و ضرورت طرح سبک زندگی اسلامی

 

  

  چالشی که جوامع اسلامی و به ویژه ایران درگیر آن است این است که به علت غفلت از تهاجمات فرهنگی صورت‌گرفته و از آن مهم‌تر نوپایی فرهنگ شیعی در عرصه‌ی اجتماعی و در مقابل، تلاش برای توسعه‌ی جامعه بر اساس مبانی مدرنیزاسیون غربی، سطوحی از فرهنگ نظام رفتاری و سبک زندگی جامعه تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار گرفته و تغییر کرده است .

  جهان امروز در لوای فرآیند جهانی ‌شدن، [2] که البته عنوان جهانی‌سازی برای آن مناسب‌تر به نظر می‌آید، به عنوان عرصه و میدانی برای فراگیری شیوه و نوعی از سبک زندگی مبتنی بر ارزش‌های جوامع غربی و در راستای منافع مادی قدرت‌های صنعتی و اقتصادی جهان مدرن تدارک شده است. نگاهی به تحولات فرهنگی جهان امروز در جوامع مختلف و بررسی تطبیقی آن‌ها نشان از دو فرآیند و تحول فرهنگی به ظاهر متناقض و متعارض دارد. از یک سو، رویه‌ای از امپریالیسم را می‌توان مشاهده کرد که در آن، قدرت‌های دارای توفق اقتصادی با تکیه بر ابزارهایی چون رسانه‌های ارتباط جمعی، که بستر ذهنی را برای فراگیری ارزش‌های غربی فراهم می‌کنند و نیز با بهره‌گیری از امکانات حمل‌ونقل سریع و تکنولوژی‌های ارتباط سریع، که در ارتباط با یکدیگر درهم‌ریختگی و فروپاشی مفاهیم زمان و مکان را به همراه داشته است و پیامد آن حضور شرکت‌های چندملیتی در جوامع مختلف و سر برآوردن نهادهای مدرن در این جوامع است که از لحاظ ساختاری و نهادی در جهت القا، فراگیری و نهادی شدن ارزش‌‌های غربی حرکت می‌کنند؛ وجوهی از فرهنگ غربی را که تأمین‌کننده‌ی اغراض مختلف آنان است اشاعه و گسترش می‌دهند.

 

  در سوی دیگر ماجرا اما شاهد بروز انواعی از تکثرگرایی مبتنی بر خاص‌گرایی فرهنگی و نیز رواج سبک‌های مختلفی از زندگی مبتنی بر تمایلات و خواسته‌های گروه‌ها و اقشار مختلف و پراکنده‌ی اجتماعی هستیم. به عبارت دیگر، در حالی که از منظر اول تأکید اصلی بر فراگیری یک نوع خاص از فرهنگ و ارزش‌هاست که همانا فرهنگ و ارزش‌های غربی در سایر جوامع و عام شدن آن است و گفته می‌شود که همه‌ی جهان در حال حرکت به سوی جامعه‌ی غربی و هم‌رنگ شدن با آن است، رویکرد دوم با تکیه بر تکثرگرایی فرهنگی رواج‌یافته در بستر رسانه‌های ارتباط جمعی، تسریع حمل‌ونقل و اصالت یافتن سبک‌های زندگی، این گروه‌ها و اقشار را به عنوان نشانه‌ای از وضعیت پست‌مدرن حمل می‌کند و مدعی پایان عصر امپریالیسم می‌شود.

 

  در حالی که رویکردهای دیگر در مطالعات جهانی شدن، دیدی انتقادی به وضع موجود دارند و‌ یا اینکه از فرصت‌های جهانی شدن استقبال می‌کنند و آن را به فال نیک می‌گیرند، خاص‌گرایان فرهنگی با رد فرآیند جهانی‌ شدن و تهدید قلمداد کردن آن، آن را گریز‌ناپذیر و غیرقابل برگشت نمی‌دانند. از این روی، امکان مقاومت در برابر آن و حفظ فرهنگ خودی را متصور هستند.

 

  یکی از رویکردهای نظری متناظر با شرایط اجتماعی تشریح‌شده، بر این است که فرآیند جهانی‌ شدن به عرصه‌ای برای گسترش فرهنگ‌های محلی و عمدتاً سرکوب‌شده در ذیل فرهنگ امپریالیستی و نیز فرهنگ‌های ملی تبدیل می‌شود. در حقیقت این رویکردها، فرهنگ وراجامعگی‌ جهانی را جدا از مسئله‌ی امپریالیسم فرهنگی و توسعه‌ی نظام سرمایه‌داری تحلیل می‌کنند و موضوع اخیر در کانون توجهات آن‌ها قرار ندارد.

 

  از منظر این عده که بر روی پدیده‌هایی متناقض با استدلالات رویکردهای مطالعاتی امپریالیسم فرهنگی دست می‌گذارد، جهانی ‌شدن در عرصه‌ی فرهنگ، اسباب تنوع، واگرایی و احیاگری فرهنگی را برای فرهنگ‌های غیر‌غربی و محلی فراهم می‌آورد. این پدیده تحت عنوان «خاص‌گرایی فرهنگی» [3] ادبیات گسترده‌ای در مطالعات جهانی‌ شدن و جهانی‌سازی به خود اختصاص داده است. خاص‌گرایی را در این تحلیل‌ها می‌توان «توسل به عناصر هویت بخش فرهنگی خاص دانست که در آن بر بی‌همتایی شیوه‌ها، اعمال و ایده‌هایی که گروه یا جماعت معین تأکید می‌شود.» [4]

 

  در حالی که رویکردهای دیگر در مطالعات جهانی شدن، دیدی انتقادی به وضع موجود دارند (رویکردهای مبتنی بر امپریالیسم فرهنگی) و‌ یا اینکه از فرصت‌های جهانی شدن استقبال می‌کنند و آن را به فال نیک می‌گیرند (کسانی که جهانی شدن را بسط مدرنیته قلمداد می‌کنند و آن را مرحله‌ی جهانی مدرنیزاسیون برمی‌شمرند)، خاص‌گرایان فرهنگی با رد فرآیند جهانی ‌شدن و تهدید قلمداد کردن آن، آن را گریز‌ناپذیر و غیرقابل برگشت نمی‌دانند. [5] از این روی، امکان مقاومت در برابر آن و حفظ فرهنگ خودی را متصور هستند.

 

  خاص‌گرایی‌های فرهنگی، بسته به ماهیت فرهنگی که بر آن تأکید دارند، متفاوت، گوناگون و متنوع‌اند و در حوزه‌های مختلف دینی، زبانی، قومی و جوامع به اصلاح توسعه‌یافته و توسعه‌نیافته شکل گرفته‌اند. شمار خاص‌گرایی‌های فرهنگی رو به افزایش است و هر ساله جوامع و گروه‌ها و اجتماعات بیشتری، به ویژه با گسترش تهدیدات فرهنگی غرب، در نقاط مختلف جهان چنین عکس‌العمل‌ها و رفتارهای فرهنگی را تجربه می‌کنند و از این رو، تکثیر و تکثر به عنوان ‌یکی از پیامدهای فرهنگی این عصر مورد توجه قرار می‌گیرد.

 

  در این میان، برخی نظریه‌پردازان، این تحولات را نشانه و پیامد بحران ناسیونالیسم و فرهنگ ملی (به عنوان پایه و اساس ‌یک‌پارچگی نظام‌های اجتماعی مدرن) قلمداد کرده‌اند. تامپسون معتقد است که تحولات اخیر حکایت از آن دارد که جامعه‌ی جهانی به سوی نوعی قبیله‌گرایی و جماعت‌مداری حرکت می‌کند. فریدمن «انفجار جنبش‌های جدید، از احیاگری فرقه‌ای و مذهبی تا بدوی‌گرایی» را مورد توجه قرار داده و آن را «سنت‌گرایی جدید» نام نهاده است. [6] سیلورمن نیز با مطرح ساختن نژادپرستی جدید مبتنی بر ذات‌باوری فرهنگی و طرد غیر، پدیده‌هایی از این دست را مورد مطالعه قرار می‌دهد. [7]

 

  در هر حال، ویژگی مشترک و عمده‌ی رویکردهای اخیر تحلیل تنوعات فرهنگی‌ای است که در اثر فرآیند جهانی شدن یا عکس‌العمل در مقابل آن سر برآورده‌اند.

 

  در مقابل این نظریه و نیز رویکردهای مطالعاتی و نظری پست‌مدرن، که خصلتی خاص و بی‌طرفانه را برای فرهنگ جهانی در نظر می‌گیرند، دسته‌ای دیگر از نظریه‌پردازان، با رویکرد انتقادی به مجموعه‌ی پدیده‌هایی که با خصلت فرهنگی در جهان در حال وقوع هستند، آن را در لوای امپریالیسم و با عنوان «امپریالیسم فرهنگی» مورد توجه و مطالعه قرار می‌دهند. در این رویکرد عنوان می‌شود که امپریالیسم فرهنگی، جزئی لاینفک و نیز محصول فرآیند عام امپریالیسم است. در طی این فرآیند، دولت‌ملت‌هایی (به عنوان واحدهای اجتماعی کلان مدرن) که از نظر اقتصادی دارای برتری و توفق اقتصادی هستند، نظارت و سیطره‌ی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود را به صورت مداوم و منظم بر دیگر کشورها اعمال می‌کنند. [8] این امر به معنای آن است که روابط جهانی بر اساس عنصر سلطه تنظیم می‌شود و ملت‌های سرمایه‌دار به صورت ملت‌های غالب عمل کرده و کشورهای جهان سوم ‌یا عقب‌مانده (مطابق با عنوانی که در ادبیات استعماری غرب به آن‌ها داده شده است)، که در عین حال قدرت کمتری دارند، به صورت ملت‌های زیر سلطه درمی‌آیند.

 

  امپریالیسم فرهنگی، به ویژه در عصر حاضر و در پی عکس‌العمل این کشورها در مقابل حضور مستقیم نیروهای بیگانه، اعم از اشغال نظامی و شعارهای عوام‌فریبانه‌ای چون استعمار، بیان‌گر مهم‌ترین جنبه‌ی این فرآیند است. در این راستا، جوامع غالب، نوع معینی از محصولات خود را مانند مد، سبک‌ها و روش‌هایی را که خاص فرهنگ خودشان است، به بازارهای وابسته وارد می‌کنند و در نتیجه‌ی آن، زمینه برای ایجاد الگوهای ویژه در حوزه‌ی تقاضا و مصرف و در پی آن، پذیرش ارزش‌ها، اهداف و رفتارها و تجربه‌های فرهنگی کشورهای توسعه‌یافته و دارای توفق اقتصادی‌ یا همان کشورهای صادرکننده فراهم می‌گردد.

 

  به این ترتیب، فرهنگ‌های محلی کشورهای میزبان‌ یا واردکننده به درجات مختلف و بسته به موقعیت در معرض تهاجم قرار می‌گیرند و جابه‌جا می‌شوند. در این دسته از نظریات، نقش ویژه‌ای برای شرکت‌های چندملیتی در نظر گرفته می‌شود که هدف آن‌‌ها ایجاد تسهیلات برای اشاعه‌ی فرآورده‌هایشان در بازارهای سراسر جهان است. این وضعیت در ضمن، در نهایت به اشاعه‌ی ایدئولوژی‌هایی منجر می‌شود که موافق طبع نظام سرمایه‌داری و موافق آن باشد. در این راستا، وسایل ارتباط‌ جمعی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار هستند. از همین روی، امپریالیسم فرهنگی گاهی با امپریالیسم رسانه‌ای ‌یکی انگاشته می‌شود. اشاعه و صدور فیلم‌ها، برنامه‌های تلویزیونی، اخبار و آگهی‌های تبلیغاتی از طرف کشورهای سلطه‌گر، از جمله مصادیقی است که در این دسته از نظریه‌های جهانی‌ شدن، که آن‌ها از آن به جهانی‌سازی تعبیر می‌کنند، مورد استناد قرار می‌گیرد.

 

  این دسته از نظریه‌ها همچنین معتقدند مصرف کالاهای فرهنگی جوامع عمدتاً غربی در جوامع غیرغربی، با جابه‌جایی نیازهای این جوامع و ایجاد نیازهای جدید و روزافزون، منجر به فقر کاذب ‌یا وابسته‌ای می‌شود که طیف گسترده‌ای از مسائل و چالش‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و حتی نوعی در‌هم‌ریختگی و آنومی را برای آن‌ها به همراه می‌آورد.

 

  در حالی که در ابتدا و ظاهر امر این دو فرآیند به نحوی متناقض به نظر می‌آیند، اما باید آن‌ها را دو روی سکه‌ی جهانی‌سازی به حساب آورد. رفع این تناقض مستلزم توجه به نکاتی چند است که در ادامه به صورت مختصر به آن‌ها اشاره می‌شود:

 

  1. اول آنکه آنچه در باب رواج تکثرگرایی فرهنگی و امکان بهره‌گیری جوامع و گروه‌ها و اجتماعات مختلف از ابزارهایی چون رسانه‌های ارتباط جمعی برای فرهنگ خود، گفته می‌شود، اگرچه به ظاهر صحیح به نظر می‌آید و شاید نتوان منکر آن شد، اما دقیقه‌ای که از آن غفلت نمی‌شود این است که چه وجوهی از فرهنگ و ارزش‌های این جوامع با توجه به امپریالیسم فرهنگی غرب امکان ارائه و تداوم حیات و رشد می‌یابند؟ آیا وجوه معارض با فرهنگ غربی، که در زمینه‌ی برخی از فرهنگ‌ها وجود دارد، از سوی جهان مستکبر غربی تحمل می‌شود؟

 

  آنچه در این میان باید به آن توجه و دقت داشت این است که غرب هجوم فرهنگی خود را بر تمامی ابعاد و وجوه فرهنگ سایر جوامع متمرکز نمی‌کند و علاوه بر اینکه چنین مسئله‌ای را غیرضروری تشخیص می‌دهد، منطبق بر نظریه‌های متأخر جامعه‌شناختی و فرهنگی، آن را غیرممکن نیز می‌داند. از این روی، در صدد تغییر در آن ابعادی از فرهنگ و ارزش‌های سایر جوامع برمی‌آید که در تضاد با منافع مادی و اقتصادی و بالاتر از آن، ایدئولوژیک غرب است و توانایی تشکیل هسته‌های مقاومت در برابر غرب را دارد و به نزاع با آن برمی‌خیزد. در هم کوبیدن این ارزش‌ها و استحاله‌ی فرهنگی آن‌ها در جهت نفی خود و از بین بردن روحیه‌ی خودباوری آن‌ها، که هم‌جهت و همراه با القای برتری فرهنگی و تمدنی غرب صورت می‌گیرد، رسالت اصلی‌ای است که غرب در مواجهه با دیگر فرهنگ‌ها و جوامع، به عنوان جزئی ضروری از عوامل بقا و تأمین منافع خود، مورد توجه قرار می‌دهد.

 

  اساساً یک‌پارچگی فرهنگی جوامع در چارچوب دولت‌ملت‌ها منطق فرهنگی بقا و تداوم سرمایه‌داری را تأمین نکرده، بلکه آن را با خطر نیز مواجه می‌سازد. فردگرایی به عنوان یکی از خصایص اصلی و اساسی انسان‌شناسی مدرن، پتانسیل قابل توجهی برای تکثر و تفرق هر چه بیشتر را در جامعه‌ی غربی ایجاد می‌کند.

 

  2. نکته‌ی دیگر اما در رفع این تناقض و تعارض ظاهری این است که باید توجه شود اساساً یک‌پارچگی فرهنگی جوامع در چارچوب دولت‌ملت‌ها منطق فرهنگی بقا و تداوم سرمایه‌داری را تأمین نکرده، بلکه آن را با خطر نیز مواجه می‌سازد. فردگرایی به عنوان یکی از خصایص اصلی و اساسی انسان‌شناسی مدرن، پتانسیل قابل توجهی برای تکثر و تفرق هر چه بیشتر را در جامعه‌ی غربی ایجاد می‌کند. اگرچه این پتانسیل در ابتدای عصر مدرن در ساختار دولت‌ملت‌های مدرن و در لوای ایدئولوژی ناسیونالیسم در تلاش برای ایجاد نوعی یک‌پارچگی و وحدت ساختگی، به سوی استحاله سوق داده شد و برای چند قرن آن را به خاموشی کشاند، اما عصر پست‌مدرن عرصه‌ی عیان شدن و خودنمایی تفرعن عریان اومانیسم و مقدم شدن خواسته‌های متنوع و متکثر انسانی است که هیچ حدومرز فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی را در مقابل خواسته‌های خود برنمی‌تابد.

 

  تحول فرهنگی‌ای که متناسب با این مسئله در جوامع مختلف و به ویژه جوامع مدرن روی داده است، اهمیت یافتن و به رسیمت شناخته شدن تفاوت‌ها و در پی آن، تکثر رو به تزاید سبک‌های رفتاری و زندگی متعلق به اقشار، گروه‌ها و طبقات اجتماعی مختلفی است که تا پیش از این در لوای سرکوب فرهنگی ناسیونالیستی دولت‌های مدرن امکان ظهور و بروز نمی‌یافتند. متناسب با این تغییر و تحول فرهنگی، نظام سرمایه‌داری که تا پیش از این از طریق تکنولوژی خط تولیدی در صدد پاسخ‌گویی به نیازهای فراوان و متزایدشونده‌ی انسان واحد و با تعریفی یکسان برآمده بود و به عبارتی تعریف خود از انسان و اهداف و ایده‌آل‌های او را عام و جهان‌شمول می‌پنداشت و در صدد نوعی یکسان‌سازی فرهنگی همه‌ی جوامع با خود بود، از یک سو با وقوف به امکان‌ناپذیری تکمیل چنین پروژه‌ای و نیز بحران‌هایی که مدعیات تکامل‌گرایانه‌ی تمدن غرب و جهان‌شمولی آن را به چالش می‌کشید و تحول نظری‌ای که متناسب با این تحولات خود را در آیینه‌ی نظریه‌ها و آرای پست‌مدرن نشان می‌داد و در پی آن‌ها، وقوع نوعی مقاومت فرهنگی در سایر جوامع در مقابل غرب و تأکید بر وجوهی از خاص‌گرایی فرهنگی از سوی آن‌ها و از سوی دیگر، اینک تحقق منافع خود را در انعطاف‌پذیری سیستم‌های تولیدی که توان پاسخ‌گویی به تنوعات و تکثرهای عصر پست مدرن را داشته باشد، می‌بیند. این مسئله علاوه بر آنکه در پاسخ به نیازهای مصرف‌کنندگان برای نظام سرمایه‌داری دارای کارکرد است، از لحاظ هزینه‌های تولید نیز برای آن مقرون به صرفه خواهد بود.

 

  3. نکته‌ی سوم در این مسئله نهفته است که ساختار جامعه‌ی مدرن یا دولت‌‌ملت‌های مدرن در چارچوب ایدئولوژی ناسیونالیسم و وحدتی که سعی در ایجاد آن از طریق یکسان‌سازی فرهنگی در لوای فرهنگ ملی می‌شود ‌ـ‌هرچند این وحدت تخیلی و غیرممکن باشد و تلاش برای ایجاد آن علاوه بر آنکه به نتیجه‌ی مطلوب نرسیده، بلکه واجد بحران‌هایی نیز بوده و هسته‌های تفرق و پراکندگی اجتماعی و سیاسی را درون این جوامع پرورانده است‌ـ‌ به عنوان مانعی در برابر نفوذ استعماری غرب عمل کرده است. به عبارت دیگر، شکل‌گیری، تداوم و توسعه‌ی هویت‌ ملی به عنوان عاملی در برابر نفوذ سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به ویژه آن چیزی که نمود بیشتری داشته است، یعنی ابعاد نظامی تهاجم غرب و نظام سرمایه‌داری در سایر جوامع عمل کرده و می‌کند. از این روی، غرب برای ورود به این جوامع و جامه‌ی عمل پوشاندن به خواسته‌های خود و تأمین منافعش، که در دوران اخیر راه آن را در استحاله‌ی ارزشی و فرهنگی یافته است، چاره را در به هم ریختن این وحدتِ هرچند برساخته و متزلزل و دامن زدن به انواع تفرق‌ها و تکثرهای قومی، زبانی، فرهنگی و... و تضعیف هویت ملی این جوامع می‌بیند که فلسفه‌های پست‌مدرن، زمینه و مواد لازم را برای آن فراهم می‌آورد.

 

  انتقال بنگاه‌های سرمایه‌داری و حذف بسیاری از هزینه‌هایی که در غیر این صورت بر آن‌ها تحمیل می‌شد و مزایایی نظیر دسترسی آسان به مواد اولیه و نیروی کار ارزان، نزدیکی به بازار مصرف و فرار از مالیات‌هایی که در صورت فعالیت در جوامع توسعه‌یافته‌ی غربی باید پرداخت کنند، همه و همه از جمله عوامل و مزایایی هستند که غرب را برای حضور و فعالیت در دیگر جوامع ترغیب می‌کند که البته منوط به فراهم آمدن بسترهایی است که از طریق دامن ‌زدن به انواع تفاوت‌های فرهنگی و تبدیل آن‌ها به اختلافات و ایجاد تکثر فرهنگی، که به چالش و معارضه با حاکمیت ملی برمی‌خیزند، حاصل می‌شوند. در حقیقت می‌توان گفت این خاص‌گرایی‌ و تکثر فرهنگی ناشی از مقاومت در برابر امواج سهمگین جهانی‌سازی فرهنگ مادی و ارزش‌های مصرف‌گرایانه‌ی غربی نیست، بلکه باید آن را به مثابه پازلِ پست‌مدرنِ نظام سرمایه‌داری و به تعبیر رونالد رابرتسون، «منطق فرهنگی سرمایه‌داری متأخر» به حساب آورد.

 

  در این میان، علاوه بر آنکه فرهنگ‌های قومی و سنتی نقاط مختلف جهان در مقابل سبک زندگی مدرن القایی نظام سرمایه‌داری سر تسلیم فرود آورده‌اند و تأمین‌کننده‌ی منافع این نظام شده‌اند، بلکه ایدئولوژی‌های معارض با سرمایه‌داری و دولت‌های مبتنی بر آن‌ها، نظیر مارکسیسم نیز در مقابل سرمایه‌داری حرفی برای گفتن ندارند و علی‌رغم برخی تعارض‌های سیاسی و اختلافات، که به نظر ذاتیِ نظام سرمایه‌داری و نظام رقابتی حاکم بر آن و از آن بالاتر ذاتی مدرنیته است، از لحاظ فرهنگی و به ویژه سبک زندگی، تفاوت چندانی را نمی‌توان میان آن‌ها از حیث اهداف، ایده‌آل‌ها و ارزش‌های اجتماعی و نیز نظام‌ها و ساختارهای اجتماعی قائل شد. از همین منظر می‌توان مدعی شد که تفاوت چندانی میان نظام‌های اجتماعی غول‌های اقتصادی جدید جهان، نظیر ژاپن و چین، با نظام‌های اجتماعی غربی وجود ندارد. محرک‌ها، اهداف، ارزش‌ها و نظام‌های اجتماعی همه‌ی آن‌ها واجد خصوصیت‌های مشترکی است.

 

  در این میان، تنها قطب معارضی که از وجه به ویژه فرهنگی، ضمن آنکه از لحاظ نظری و گفتمان‌سازی توان و پتانسیل رویارویی با فرهنگ و تمدن مدرن را دارد، در عمل نیز تعارض و تخالف خود با آن را آشکار ساخته است، فرهنگ اسلامی مبتنی بر اندیشه‌ی شیعی است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه بعد از پایان جنگ سرد و اتمام رقابت‌های ایدئولوژیک در جهان مدرن، تأمین‌کننده‌ی مبانی گفتمانی و نیز نظام‌سازی اجتماعی بر محور مبانی فرهنگی متفاوت از آنچه در جهان مدرن می‌گذرد بوده و «دیگری» قدرتمندی را برای آن رقم زده است.

 

  این مسئله به صورت ویژه‌ای مورد توجه تحلیل‌گران و برنامه‌ریزان نظام سرمایه‌داری نیز بوده است. در این باره، از لحاظ نظری، می‌توان به ایده‌ی جنگ تمدن‌های ساموئل هانتینگتون اشاره داشت که با برشمردن خصوصیات و ویژگی‌های فرهنگی حوزه‌های تمدنی مختلف موجود در جهان امروز، از میان تمام آن‌ها، تنها فرهنگ و حوزه‌ی تمدنی اسلام را واجد مقاومت در برابر غرب و دارای توان مقابله با آن می‌داند. در عمل نیز رویکرد خصمانه‌ی غرب به فرهنگ اسلامی و کشاندن این تعارض فرهنگی به عرصه‌ی نظامی و لشکرکشی به کشورهای اسلامی و اعلام آشکار این نکته که هدف نهایی و اصلی این درگیری ایران و فرهنگ شیعی است، می‌تواند سندی بر ادعای فوق‌الذکر باشد.

 

  ویژگی عینی بودن سبک زندگی، به عنوان بیرونی‌ترین لایه‌ی فرهنگ، باعث می‌شود تا در برخورد با فرهنگ‌های دیگر، پیش از هر بُعد و جلوه‌ی دیگری از فرهنگ به چشم آید و از این روی، به عنوان شاخص آن فرهنگ بازشناخته شود.

 

  در این مبارزه اما چالشی که جوامع اسلامی و به ویژه ایران درگیر آن است این است که به علت غفلت از تهاجمات فرهنگی صورت‌گرفته و از آن مهم‌تر نوپایی فرهنگ شیعی در عرصه‌ی اجتماعی و عدم اهتمام به نظام‌سازی اجتماعی از سوی نهادهای علمی جامعه و در مقابل، تلاش برای توسعه‌ی جامعه بر اساس مبانی، ارزش‌ها و اهداف مدرنیزاسیون غربی که راه را برای ورود نهادهای اجتماعی و نظام‌های غرب مدرن و در پی آن ارزش‌های آن فراهم می‌کند، سطوحی از فرهنگ نظام رفتاری و سبک زندگی جامعه تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار گرفته و تغییر کرده است.

 

  بر اساس آنچه گفته شد، می‌توان مدعی شد ضرورت اساسی فرهنگ جامعه‌ی ایران، اهتمام به این مسئله و ارائه‌ی سبک زندگی اسلامی است که از طریق تحول در نظام اجتماعی در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و جایگزینی نهادهای موجود با نهادها و نظام‌های برآمده از مبانی دینی و اهداف اسلامی و متناسب با ارزش‌های آن‌ فراهم می‌شود. به عبارت دیگر، می‌توان گفت چنین مسئله‌ای پیش‌شرط اساسی حفظ انقلاب و تداوم آن و توسعه‌ی فرهنگ اسلامی و فراگیری به عنوان مقدمه‌ی ظهور تمدن اسلامی است.(*)

 

  پی‌نوشت‌ها:

 

  [1] . دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی، دانشگاه علامه طباطبایی.

 

  [2] . اندیشمندان اجتماعی در عرصه‌های مختلف با نگاه و توجه به این پدیده از منظرها و ابعاد مختلف آن، تعاریف متعددی را از آن ارائه کرده‌اند.

 

  [3] . Cultural Particularism

 

  [4] . احمد گل‌محمدی؛ جهانی شدن، فرهنگ، هویت؛ ص 154.

 

  [5] . Peterson, R. (1999): Social Problems, New Jercey, p. 86 .

 

  [6] . Friedman, J - Cultural Identity & Global Process, London, p. 78 .

 

  [7] . Silverman, M. (1999): Facing Postmodernity, pp. 40-5 .

 

  [8] چنگیز پهلوان، فرهنگ شناسی: گفتارهایی در زمینه‌ی فرهنگ و تمدن، 1390، ص 409.

 

 

 

دفعات مشاهده: 4324 بار   |   دفعات چاپ: 419 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 37 بار   |   0 نظر
::
:: مراحل سه‌گانۀ یک برنامۀ معنوی مستمر ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۵/۱۶ | 

مراحل سه‌گانۀ یک برنامۀ معنوی مستمر

کتاب «شهر خدا؛ رمضان و رازهای روزه‌داری» اثر حجت الاسلام پناهیان اخیراً به چاپ هفتم رسید. یکی از اولین نکاتی که پس از مرور فهرست و متن کتاب «شهر خدا» متوجه می‌شوید این است که این کتاب صرفاً دربارۀ اسرار و آداب ماه رمضان نیست؛ بلکه به تناسب رازهای این ماه، به برخی پرسش‌های کلیدی جوانان پاسخ می‌دهد و عملاً «دوره‌ای مختصر از مباحث معنوی و اخلاقی» را ارائه کرده است. و البته ناشر در ابتدای کتاب به این نکته اشاره کرده است. در روزهای گذشته، بخش اول تا سوم گزیدۀ این کتاب که مستقیماً به سوالاتی در مورد ماه رمضان پاسخ می‌داد با عنوان کلی «رازهای روزه‌داری» منتشر شد. اکنون در روزهای پایانی این ماه معنویت و عبادت، گزیده‌هایی از مباحث معنوی و اخلاقی این کتاب را طی چند شماره و با عنوان «دوره‌ای مختصر از مباحث معنوی و اخلاقی» منتشر می‌کنیم. قسمت چهارم از این مجموعه را در ادامه می‌خوانید:

اهمیت استمرار و نظم در برنامه‌های تربیت
زمان نسبتاًً طولانی ماه رمضان فرصت خوبی است برای تأثیراتی که خدای ماه رمضان به دنبال آن است. یکی از لوازم مهم تأثیرگذاری یک برنامۀ تربیتی، طول مدت و ممارستی است که باید در اجرای آن برنامه در نظر گرفت. اینکه ما هرگاه دلمان خواست سری به معنویات بزنیم و تا هر موقع حال داشتیم ادامه بدهیم، و در نهایت بدون نظم و بر اساس تمایل، به برنامه‌های عبادی بپردازیم، روش بسیار نادرستی است.

امام باقر(ع) در کلامی شریف که نظیر آن در کلمات معصومین کم نیست، فرموده‌اند: «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ؛ محبوب‌ترین اعمال نزد خدای متعال آن اعمالی است که بنده بر آن مداومت ورزد، هرچند عملی اندک باشد.»(1)

روزۀ رمضان، طولانی‌ترین عبادت مستمر
ماه مبارک رمضان با برخورداری از یک استمرار سی روزه و طول مدت صیام در هر روز، از سحر تا شامگاهان، روزه‌داران را در موقعیت تأثیرپذیری مناسبی از عبادت صیام قرار می‌دهد. در واقع بلندمدت‌ترین عبادت ما همین روزه‌داری است، و رمضان در این زمینه، دارای امتیاز منحصربه‌فردی می‌باشد. اگر کسی قیمت عبادت را بداند، قدر رمضان را بسیار خواهد دانست وقتی که بشنود رسول اکرم(ص) فرموده‌اند: «الصَّائِمُ فِی عِبَادَهِ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَ نَائِماً عَلَی فِرَاشِهِ مَا لَمْ یَغْتَبْ مُسْلِماً؛ روزه‌دار همواره در حال عبادت خدا محسوب می‌شود، اگرچه در بسترش خوابیده باشد. البته تا وقتی که غیبت مسلمانی را نکند.»

مراحل سه‌گانۀ یک برنامۀ معنوی مستمر

(مرحلۀ اول)
اتفاقاتی که در جریان یک برنامۀ معنوی زمان‌دار و مستمر می‌افتد قابل توجه است. آدم در ابتدا بخاطر جاذبه‌های جدید بودن، از لذت و حظّ معنوی خاصی برخوردار است. اما بعد به مرور زمان، از زیبایی و حلاوت آن برنامۀ عبادی کاسته می‌شود، انگیزه‌ها رو به تحلیل می‌روند، و حتی کم‌کم خستگی و ملالت پیش می‌آید. که معمولاً این مسیر به‌سرعت طی می‌شود.

 (مرحلۀ دوم)
ما معمولاً از چنین حالتی خرسند نیستیم و دوست داریم از عبادت، لذت ببریم و گاهی هم اگر بتوانیم (شرعاً واجب نباشد) آن برنامۀ عبادی و معنوی را طاقت نمی‌آوریم و ترک می‌کنیم. در خصوص ماه رمضان چون امر واجب الهی است، طبیعی است که آن را رها نخواهیم کرد، اما دیگر آن بهرۀ لازم را نمی‌بریم و احساس معنویت نمی‌کنیم.

(مرحلۀ سوّم)
منتها اگر استقامت بورزیم، و آن‌چنان که باید صبر کنیم و مقابل خستگی‌ها دوام بیاوریم، کم‌کم یک حلاوت جدیدی که حتی از آن حالت اولیه هم دل‌چسب‌تر است پدید می‌آید، و وارد مرحلۀ تازه‌ای می‌شویم (مرحلۀ سوم). کم‌کم با اُنسی که نسبت به اعمال عبادی و تلاش معنوی خود پیدا می‌کنیم، و با عمقی که معمولاً از آن برخوردار می‌شویم، می‌توانیم از لذت عمیق‌تر و حتی ماندگارتری برخوردار شویم.

شرط ورود به مرحلۀ سوّم
شرط ورود به این مرحلۀ سوم، رعایت ادبِ عبادت و حفظ حرمتِ امرِ خدا و یا تداوم بخشیدن به برنامه‌ایست که خود را ملزم به اجرای آن می‌دانیم. هرچه در بین دو مرحلۀ شیرینی عبادت (مرحلۀ اول و مرحلۀ سوم)، از غفلت ورزیدن و تبعیت از هوای نفس خودداری کنیم، از مواهب مرحلۀ سوم که به نوعی برخوردار شدن از یک حلاوت اکتسابی است، بیشتر بهره‌مند خواهیم شد.

معنای ریاضت در عبادت
ریاضتی که باید در عبادت کشید، گاهی به همین معناست که انسان ممکن است لذت مستقیم از یک عبادت نبرد، و یا شیرینی آن را در زمان‌هایی، به‌خصوص به علّت تداوم، درک نکند، ولی به دلیل انگیزه‌های برتر و عاقلانه‌ای که دارد، به آن عبادت مبادرت بورزد و به کمک «تفکر» و «آگاهی از ضرورت‌ها و فواید درازمدت» خود را برای انجام آن انگیزه‌مند سازد.

مگر نشاط داشتن، شرط انجام عبادت نیست؟
سؤال مشهوری که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که مگر در روایات نفرموده‌اند که عبادات را باید با نشاط انجام داد و اگر انسان تمایل نداشت نباید چیزی را به خود تحمیل کند؟ پس این تحمل دوران میانی و تداوم بخشیدن به عبادت بدون حلاوت، برای چیست؟ آیا زدگی بیشتر نمی‌آورد؟

1. پاسخ خاص (ماه رمضان)

البته این سؤال دربارۀ روزۀ رمضان، که از عبادات واجب است، جای پرسش ندارد. چون در روایات به ما فرموده‌اند که اگر حال عبادت ندارید، به «واجبات» اکتفا کنید. چنان‌که امیرالمؤمنین(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه می‌فرمایند:

«إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالًا وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِضِ؛ دل‌ها اقبال و ادبار (پشت کردن) است پس وقتی دل اقبال کرد به نوافل بپردازید، و هنگامی که پشت کرد، تنها به واجبات اکتفا کنید.»(2)

پس اگر کسی در رمضان از طول ایام روزه دچار ملالت و کسالت شد، طبیعی است که نباید به خستگی خود اعتنا کند. و باید دانست که در بسیاری از اوقات، و برای برخی افراد، درست از هنگامی که روزۀ ماه رمضان توأم با خستگی و عدم حلاوت توأم می‌شود، آثار خود را در سازندگی فرد بروز خواهد داد.

اثر عبادت بی‌لذّت در تقرّب به خدا
گفته‌اند سیّد مرتضی(3) هنگام احتضار و در آخرین لحظات عمر شریف خود به اطرافیان وصیت کرده بود نمازهایش را قضا کنند. وقتی علت را از ایشان جویا شدند، ایشان فرموده بود: «چون از خواندن نماز خیلی لذت می‌بردم، می‌ترسم انگیزۀ اطاعت از خدا و خلوصِ در نیّتِ قربۀً الی‌الله، خدشه‌دار شده باشد.»(4) لذا اگر گاهی از اوقات عبادت با شیرینی توأم نیست و یا به تلخی انجام می‌شود، در اینکه موجب تقرّب به خداوند است نباید تردید کرد.

2. پاسخ عام (عموم عبادات):

الف. تفاوت عبادات برنامه‌ریزی شده

اساساًً وجود وقوع هر نوع بی‌حالی در انجام عبادت را نمی‌توان دلیل ترک عبادت قرار داد، و در برخی از برنامه‌های معقول عبادی که انسان برای مدت نسبتاً طولانی‌ای به اجرای آنها مبادرت می‌ورزد، نباید به دلیل ادبار دل، آن برنامه را ترک کند. اکتفا کردن به واجبات و ترک عبادات مستحبی در حالت ادبار، مربوط به برنامه‌هایی نمی‌شود که با یک تصمیم‌گیری و درایت، برای مدت طولانی برنامه‌ریزی شده است.

همچنان‌که وقتی می‌فرمایند: «أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ؛ بهترین اعمال در نزد خدا، عملی است که بنده بر آن مداومت ورزد، اگرچه عمل کمی باشد.»(5) و ما را به دوام در عبادت، هرچند اندک، توصیه می‌کنند، حتماً حساب اِدبار را هم کرده‌اند.

ب. امکان برطرف کردن ادبار قلب با تفکّر و آگاهی

از طرف دیگر، انسان می‌تواند ادبار قلبی خود را در بسیاری از موارد با تفکر و افزایش آگاهی از فواید عبادات برطرف نماید. نشاط در عبادت، همیشه به معنای وجود یک حال معنوی فوق‌العاده نیست که تا اشک و آه و سوز انسان کم شد، بگوید من دچار ادبار قلب شده‌ام و بدون هیچ تلاشی برای برطرف کردن آن ادبار، به ترک آن عبادت اقدام کند.

ج. توجّه به انواع «نشاط» در عبادت

ضمن آنکه در بسیاری از اوقات، تلاش برای برطرف کردن ادبار دل، مؤثر قرار می‌گیرد، باید بدانیم که داشتن یک انگیزۀ قوی و معقول برای عبادت، خود یک نوع نشاطِ در عبادت به حساب آمده و موجبات اقبالِ دل را فراهم می‌کند.

د. عامل بسیاری از ادبارها و راه برطرف کردن آنها

البته باید توجه داشته باشیم، ادبارهایی که برای ما پیش می‌آید، بسیاری از اوقات ناشی از طبیعت ملالت و کسالت نیست، بلکه ناشی از معاصی و غفلت‌های ما و یا توجه‌های بیش از اندازه‌ای است که به امور دنیایی داشته‌ایم؛ که حتماً باید با «استغفار» به برطرف کردن آن «ادبار» بپردازیم؛ و این، خود یک تکلیف معنوی است؛ نه اینکه انسان تا ادبار را مشاهده کرد، فرار را بر قرار ترجیح داده و دیگر بر سجّادۀ عبادت قرار نیابد.

کما اینکه از رسول اکرم(ص) نقل است که فرموده‌اند: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ صَدَأً کَصَدَإِ النُّحَاسِ، فَاجْلُوهَا بِالِاسْتِغْفَار؛ برای دلها، غبار گرفتن و سیاه‌شدنی است، به‌مانند سیاهی دود، پس دل‌هایتان را با استغفار جلا دهید.»(6) و حتی خود حضرت رسول هم روزی صد مرتبه استغفار می‌فرمودند و در توضیح علت آن فرموده‌اند: «إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَی قَلْبِی حَتَّی أَسْتَغْفِرُ فِی الْیَوْمِ مِائَهَ مَرَّهٍ؛ هر روز بر روی قلبم غبار می‌نشیند، تا اینکه (برای برطرف کردنش)، روزی صد مرتبه استغفار می‌کنم.»(7)؛ هرچند آن غباری که بر قلب نازنین حضرتش می‌نشسته، لطیف‌تر از آن است که برای ما قابل درک باشد.

* فهرست تفصیلی کتاب «شهر خدا» را می‌توانید در «پایگاه اطلاع رسانی نشر آثار و دیدگاه‌های حجت الاسلام پناهیان» به نشانی bayanmanavi.ir ببینید.

*******************************
پی نوشت ها:

1. الکافی، ج2، ص82، باب استواء العمل و المداومه علیه، ح2.

2. نهج‌البلاغه، کلمات قصار، شمارۀ 312.

3. ابو القاسم، علی بن حسین بن موسی، مشهور به «سید مرتضی علم الهدی»، که علامه حلّی او را معلم شیعه امامیه خوانده است، در سال  355 متولد شد و در سن 82 سالگی از دنیا رفت. او پس از شیخ مفید، پیشوای فقهی، متکلم و مرجع امامیه در عصر خویش قلمداد می‏شد و در زهد و تقوا اسوه‌ای کم نظیر بود.

4.  گلشن ابرار، ج1، ص70 و نیز: سید مرتضی پرچمدار علم و سیاست، ص63.

5.  الکافی، ج2، ص82، باب استواء العمل و المداومه علیه، ح2. از امام باقر(ع).

6.  وسائل الشیعه، ج7، ص176، ح9050.

7.  مستدرک الوسائل، ج5، ص320، ح5978.

دفعات مشاهده: 3699 بار   |   دفعات چاپ: 372 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 36 بار   |   0 نظر
::
:: نگاه قرآنی به شکست و پیروزی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۲/۴/۲۶ | 

 

AWT IMAGE

آیت ا...مصباح یزدی از نگاه قرآنی به شکست و پیروزی می گویند

آیت‌الله محمد تقی مصباح یزدی سه شنبه شب در جلسه درس اخلاق ویژه ماه رمضان در دفتر مقام معظم رهبری در قم با اشاره به روش‌های تشویق به صبر اظهار داشت: یکی از روش‌هایی که اسلام برای تشویق افراد به صبر استفاده کرده است، تقویت این آموزه ست که سراسر زندگی انسان‌ها مختص آزمایش‌های الهی است.
وی اضافه کرد: اگر گروهی وابستگی‌هایش را بیش از جهاد در راه خدا دوست داشته باشد، باید منتظر امر الهی و عذاب باشد، پس همه چیز مقدمه است تا انسان آزموده شود.
استاد اخلاق حوزه علمیه، جامعه را دارای اجل دانست و افزود: جامعه ای که لذت‌های دنیا را بیش از خداوند دوست داشته باشد، حالا تحریم‌ها را بردارند، یک جوری می‌شود، اسلام این روحیه را دوست ندارد و باید افراد توکلشان بر خداوند باشد که خداوند به آن‌ها وعده می‌دهد که هیچ ضرری به آنها نخواهد رسید.

شکست، مقدمه پیروزی

آیت الله مصباح یزدی با اشاره به پیش آمدن مشکلات برای انسان اظهار داشت: مشکلاتی که برای انسان پیش می‌آید، حتی اگر به شکست منجر شود، مقدمه ای برای تلاش بیشتر خواهد بود تا انسان در مراحل بعدی پیروز شود.
رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) تعداد افرادی که در مصیبت‌ها آرام هستند، را کم دانست و افزود: مکاتب بشری راه موثری برای آرام کردن افراد مصیبت زده ندارد، نهایتا دست به تلقین‌هایی می‌زند که این حرف‌ها تاثیر چندانی ندارد، البته حالت‌هایی که برای افراد پس از مصیبت‌ها پیش می‌آید، یک سری رفتارهای انعکاسی است و تنها افراد خود ساخته در این وضعیت، آرام خواهند بود.
وی اضافه کرد: میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرزند جوانش در روز عید غدیر فوت کرد، اما او در آن روز به روال هر سال از مهمانان خود پذیرایی کرد، بدون اینکه به آنها از مرگ فرزندش حرف بزند، تنها در پایان مجلس به حاضرین گفت که به تشییع فرزندم بیاید، البته گونه افراد نادر هستند.
استاد اخلاق حوزه علمیه با اشاره به برنامه دین گفت: دین برای همه مشکلات از جمله مشکل ناآرامی افراد در هنگام مبتلاشدن به مصیبت‌ها، برنامه دارد و خداوند به ازای مقدار مصیبتی که برای انسان پیش می‌آید، به او اجر می‌دهد.

کار دنیا بی حساب و کتاب نیست

آیت الله مصباح یزدی یکی از شیوه‌های قرآن را تغییر دادن نگاه انسان به جهان هستی دانست و افزود: در قرآن بر روی این مسئله تاکید شده است که اتفاقاتی که در این جهان رخ می‌دهد، حساب شده است و از روی حکمت است.
وی ادامه داد: خداوند در مقابل چیزی دست بسته نیست و هیج کاری برای او غیر ممکن نیست، همچنین حکمت خداوند نظام خاصی را به کار خداوند می‌دهد.

رقم خوردن سرنوشت انسان با قدرت اختیار او

رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) با اشاره به حکمت خداوند اظهار داشت: خداوند میخواست که خلیفه ای را بر روی زمین بیافریند که سرنوشت خود را با اراده اش رقم بزند، البته رحمت در مقابل عمل اختیاری اقتضا می‌کند که در مقابل عصیان اختیاری نیز عذاب باشد.
استاد اخلاق حوزه علمیه یکی از دلایل معاد را ایجاد فرق بین مومنین و فاسقان دانست و افزود: آن رحمت خاصی که انسان با عمل اختیاری به آن می‌رسد، فوق همه رحمت‌ها است و فرشتگان مقرب درگاه الهی در روز قیامت خادم مومنین هستند.
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به قدرت اختیار انسان گفت: خداوند ظرفیت دریافت چیزهایی را به انسان داده است تا به آن مقام برسد و لازمه آن بازشدن راه اختیار است، البته انسان‌ها در زمان گرفتاری بیشتر به یاد خداوند هستند و در زمان خوشی‌ها خداوند را فراموش می‌کنند.
وی اضافه کرد: خداوند قدرتی را به انسان داده است تا روی خواسته‌هایش پای بگذارد و تکالیف خداوند را انجام دهد.

بلاها، آزمایش‌های خداوند

رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) با اشاره به ابتلای انسان‌ها به سختی‌ها و مشکلات اظهار داشت: انسان به سختی‌ها مبتلا می‌شود تا آزمایش شود، این عالم سراسر امتحان است و هدف از آفرینش انسان امتحان بود که این مفهوم در هیچ فلسفه ی بشری مطرح نیست و تنها در قرآن این فلسفه وجود دارد.
استاد اخلاق حوزه علمیه شرکت در جهاد را دارای سختی‌های زیادی دانست و افزود: انسان‌ها برای شرکت در جهاد باید علاوه بر دادن مال و جان، از زندگی و آبرو صرف نظر کنند و زخم زبان‌های دشمنان را بشنوند تا مشخص شود چه کسانی حاضر هستند برای خداوند هزینه بدهند.
آیت الله مصباح یزدی با اشاره به فلسفه ای دیگر برای مبتلا شدن انسان‌ها به بلاها گفت: خداوند شما را محک می‌زند تا عیار خلوص شما را بسنجد و مشخص شود که تا چه اندازه به خداوند دل بسته اید و خداوند با امتحان، مراتب خلوص ایمان افراد را محک می‌زند.
رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) زندگی در دنیا را برای امتحان دانست و افزود: خداوند می‌توانست همیشه با نازل کردن فرشتگان مومنان را پیروز کند، اما همه کارهای خداوند از روی حساب است.

دفعات مشاهده: 3824 بار   |   دفعات چاپ: 333 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 41 بار   |   0 نظر
::
:: سایر مطالب این بخش: ::
:: مراحل سه‌گانۀ یک برنامۀ معنوی مستمر - ۱۳۹۲/۵/۱۶ -
:: نگاه قرآنی به شکست و پیروزی - ۱۳۹۲/۴/۲۶ -
:: 6 شاخصه ای که خرد را با آن می سنجند - ۱۳۹۲/۴/۲۲ -
:: برنامه روزانه ماه مبارک رمضان - ۱۳۹۲/۴/۲۰ -
:: مسأله‌تان غصه‌های دل امیرالمؤمنین(ع) باشد - ۱۳۹۲/۴/۱۷ -
:: تحلیل سیاسی - ۱۳۹۲/۴/۱۶ -
:: بازتاب های مذهب علیه مذهب - ۱۳۹۲/۴/۱۵ -
:: شغل چگونه مورد پسند درگاه الهی می شود؟ - ۱۳۹۲/۴/۱۲ -
:: مکر از دید آیت الله مجتهدی - ۱۳۹۲/۴/۱۱ -
:: مفهوم سبک زندگی - ۱۳۹۲/۴/۱۰ -
:: 22 بهمن - ۱۳۹۱/۱۱/۲۳ -
:: جنگی که بود ، جنگی که هست - ۱۳۹۱/۱۰/۲۵ -
:: یک نفس عاشقی - ۱۳۹۱/۸/۶ -
:: "زیبایی" می تواند نماد یک "اعتراض "باشد - ۱۳۹۱/۷/۳۰ -
:: مناجات - ۱۳۹۱/۷/۲۷ -
برای مشاهده کل مطالب بخش تلنگر اینجا را کلیک کنید.