Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: دو ترس امیرالمومنین در امت ::
 | تاریخ ارسال: 1392/4/31 | 
 

AWT IMAGE


دو ترس امیرالمونین(ع) در امت

امیرالمؤمنین (علیه السلام) : همانا نترسم من بر شما مگر دو چیز را: پیروی هوی ، و درازی امید. اما پیروی هوی ، پس همانا او باز می دارد از حق ، و اما درازی امید، پس از یاد می برد آخرت را.

 

  امام خمینی رحمه الله در باب دهم از کتاب شریف «چهل حدیث» به موضوع «هوای نفس و آرزوهای طول و دراز» می پردازند و در این باب حدیث امیرالمونین علی (علیه السلام) را شرح و بسط می دهند که در زیر متن و شرح کامل این حدیث را می خوانیم:

 

بـالاسـنـاد المـتـصـله الی رئیـس المـحـدثـین ، محمد بن یعقوب ، رضوان الله علیه ، عن الحسین بن محمد، عن معلی بن محمد، عن الوشاء عن عاصم بن حمید، عن اءبی حمزه ، عن یحیی بـن عـقـیـل قـال : قـال اءمـیرالمؤ منین ، علیه السلام : انما (انی ن خ ) اءخاف علیکم اثنتین : اتـبـاع الهـوی ، و طـول الامـل . امـا اتـبـاع الهـوی فـانـه یـصـدعـن الحـق و اءمـا طول الامل ، فینسی (فانه ینسی ن خ ) الاخره . ترجمه :
یـحـیی بن عقیل گفت فرمود امیرالمؤ منین علیه السلام : همانا نترسم من بر شما مگر دو چیز را: پیروی هوی ، و درازی امید. اما پیروی هوی ، پس همانا او باز می دارد از حق ، و اما درازی امید، پس از یاد می برد آخرت را.

شـرح هـوی بـه حـسـب لغت دوست داشتن و اشتهاست ، و فرقی در متعلق نکند، خواه چیز خوب ممدوحی باشد یا زشت مذمومی . ولی غالب استعمالات آن در مشتهیات مذمومه است : یـا بـرای آنـکـه غالبا نفس مایل است نه به هوس رانی و شهوات مذمومه ، یا برای آنکه بـه حـسـب مـقـتـضـا طـبـیـعـت نـفـس مـایـل اسـت بـه شهوات باطله و هواهای نفسانیه اگر مهار عـقـل و شـرع نـبـاشـد. و امـا احـتـمـال حـقـیـقـت شـرعـیـه چـنـانـچـه بـعـضی محققین فرمودند، بعید است .

و صد از شی ء به معنای منع و اعراض و صرف از آن آمده و همه مناسب است . ولی این جا به معنی منع و صرف است ، زیرا که صد به معنای اعراض ، لازم اسـت . مـا انـشـاءالله در ضـمـن دو مـقـام بـه ذکـر فـسـاد ایـن دو خـصـلت و کـیـفـیـت مـنـع اول از حق ، و از یاد بردن دوم آخرت را می پردازیم . و از خدا توفیق می طلبیم .


مـــقـــام اول : در ذم اتـــبـــاع هـــوای نـــفـــس و در آن چـنـدفصل است

 

فـــصـــل ، در بـــیـــان آنـــکـــه انـــســـان در ابـــتـــداء امـــر حـیـوابالفعل است

بـدان کـه نـفـس انـسـانـی گرچه به یک معنی ، که اکنون ذکر آن از مقصود ما خارج است ، مـفـطـور بـر تـوحـیـد بـلکـه جـمـیـع عـقـایـد حـقـه اسـت ولی از اول ولادت آن در ایـن نـشـئه و قـدم گـذاشـتن در این عالم ، با تمایلات نفسانیه و شهوات حـیـوانـیـه نـشـو و نـمـا کـنـد، مگر کسی که مؤ ید من عندالله باشد و حافظ قدسی داشته بـاشـد. و آن چـون از نـوادر وجـود اسـت ، جـزو حـسـاب مـا نـیـایـد، مـا مـتـعـرض حال نوع هستیم .

و در مـقام خود مبرهن است که انسان در اول پیدایش ، پس از طی منازلی ، حیوان ضعیفی است کـه جـز بـه قـابـلیـت انسانیت امتیازی از سایر حیوانات ندارد. و آن قابلیت میزان انسانیت فعلیه نیست .
پـس ، انـسـان حـیـوانی بالفعل است در ابتدای ورود در این عالم ، و در تحت هیچ میزان جز شریعت حیوانات ، که اداره شهوت و غضب است ، نیست . و چون این اعجوبه دهر ذات جامع یا قـابـل جـمـعـی اسـت ، از ایـن جـهـت بـرای اداره آن دو قـوه صـفـات شـیـطـانـی را از قـبـیـل کـذب و خـدیعه و نفاق و نمیمه و سایر شیطنتهای دیگر نیز به کار می برد، و با هـمـیـن سـه قـوه ، کـه اصـول مـفسدات و مهلکات است ، ترقی کند، و اینها نیز در او نمو و تـرقـی روز افـزون نـمـایـند. و اگر در تحت تاءثیر مربی و معلمی واقع نشود، پس از رسـیـدن بـه حـد رشد و بلوغ یک حیوان عجیب و غریبی شود که در هر یک از شئون مذکوره گـوی سـبقت از سایر حیوانات و شیاطین ببرد، و از همه قویتر و کاملتر در مقام حیوانیت و شـیـطـنت شود. و اگر بر همین حال روزگار بر او بگذرد، و جز تبعیت هوای نفس در شئون ثـلاثـه نـکـنـد، هـیـچـیـک از مـعـارف الهـیـه و اخـلاق فـاضـله و اعمال صالحه در او بروز نکند، بلکه جمیع انوار فطریه او نیز خاموش گردد.

پـس ، تـمـام مراتب حق که از این سه مقام که ذکر شد، یعنی معارف الهیه و اخلاق و ملکات فـاضـله و اعـمـال صـالحـه ، خـارج نـیـسـت ، زیـر پـای هـواهـای نـفـسـانـیـه پایمال گردد، و متابعت از تمایلات نفسانیه و ملایمات حیوانیه نگذارد در او حق به هیچیک از مـراتـب جـلوه کـنـد، و کـدورت و ظـلمـت هـوای نـفـس تـمـام انـوار عـقـل و ایـمـان را خـامـوش کـند، و ولادت ثانویه ، که ولادت انسانیه است ، از برای او رخ ندهد، و در همان حال بماند و ممنوع و مصدود از حق و حقیقت شود تا آنکه از این عالم با همین حـال رحلت کند. و در آن عالم ، که کشف سریره شود، خود را جز حیوان یا شیطانی نیابد، و از انـسـان و انـسـانـیـت اصـلا یـادی نـکـنـد، و در آن حال در ظلمتها و عذابها و وحشتهای بی پایان بماند تا خدای تعالی چه خواهد.

پـس ، ایـن حـال تـبـعـیـت کـامـل اسـت از هـوای نـفـس ، کـه مـنـع کامل کند از حق . و از اینجا می توان فهمید که میزان بازماندن از حق متابعت هوای نفس است ، و مـقـدار بـازمـانـدن نـیـز مـتقدر شود به مقدار تبعیت . مثلا اگر به واسطه تعلیم انبیا و تـربـیـت عـلمـا و مـربـیـان ، مـمـلکـت انـسـانـیـت ایـن انـسـان کـذایـی ، کـه در اول ولادت بـا آن سـه قـوه هـمـاغـوش بـود و بـا تـرقـی و تـکـامـل او آنها نیز ترقی و تکامل می کردند، در تحت تاءثیر تربیت واقع شد، و کم کم تسلیم قوه مربیه انبیا و اولیا، علیهم السلام ، گردید، ممکن است چیزی بر او نگذرد جز آنـکه قوه کامله انسانیه ، که در او به طریق استعداد و قابلیت ودیعه گذاشته شده بود، فـعـلیـت پـیـدا کندو ظهور نماید و تمام شئون و قوای مملکت برگردد به شاءن انسانیت . شـیـطـان ایـمـان آورد بـه دسـتـش ، چـنـانـچـه در دسـت رسـول اکـرم ، صـلی الله عـلیـه و آله ، ایـمـان آورد، فـرمـود: ان شـیـطـانی آمن بیدی .

شـیـطـان من به دست من ایمان آورد. و مقام حیوانیت او تسلیم مقام انسانیتش شود، به طوری که مرکب مرتاض راهوار عالم کمال و ترقی و براق آسمان پیمای راه آخرت شود و ابـدا سـرخـودی نـکـنـد و چـمـوشـی نـنـماید. و بعد از تسلیم شدن شهوت و غضب به مقام عـدل و شـرع ، عـدالت در مـمـلکـت بـروز کـنـد و حـکـومـت عـادله حـقـه تشکیل شود که کارکن در آن و حکمفرمای در آن حق و قوانین حقه باشد، و قدمی برخلاف حق در آن گذاشته نشود و بکلی از باطل و جور عاری و بری گردد.
پـس ، هـمـان طـور کـه مـیـزان در منع حق و صد آن اتباع هوای نفس است ، میزان در جلب حق و پـیـدایـش آن مـتـابـعـت شـرع و عـقـل اسـت . و بـیـن ایـن دو مـنـزل ، کـه یـکـی مـتـابـعـت کـامـله هـوای نـفـس اسـت و دیـگـری مـتـابـعـت مـتـلقـه کـامـله عقل است ، منازل غیر متناهیه است ، به طوری که هر قدمی که به تبعیت هوای نفس برداشته شـود، بـه هـمـان انـدازه مـنـع از حـق کـنـد و حـجـاب از حـقـیـقـت شـود و از انـوار کـمـال انـسـانـیـت و اسـرار وجـود آدمـیـت مـحـجوب گردد، و به عکس ، هر قدمی که برخلاف میل نفس و هوای آن بردارد، به همان اندازه رفع حجاب شود و نور حق در مملکت جلوه کند.

 

فصل ، در ذم اتباع هوی است

خداوند تبارک و تعالی در ذم اتباع نفس و هوای آن می فرماید: و لا تتبع الهوی فیضلک عـن سبیل الله . پیروی هوای نفس مکن که گمراه کند ترا از راه خدا. و در آیه دیگر فرماید: و من اءضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله. کیست گمراهتر از کسی که پیروی هوای خود کند بی راهنمایی از خدا.

و در کـافـی شـریـف سـنـد بـه حـضـرت بـاقـر، عـلیـه السـلام ، رسـانـد: قـال : قـال رسـول الله ، صـلی الله عـلیـه و آله : یـقـول الله عـزوجـل : و عـزتـی و جـلالی و عـظـمتی و کبریائی و نوری و علوی و ارتفاع مـکـانی لا یؤ ثر عبد هواه علی هوای الا شتت علیه اءمره و لبست علیه دنیاه و شغلت قلبه بها، و لم اوته منها الا ما قدرت له . و عزتی و جلالی و عظمتی و نوری و علوی و ارتفاع مـکـانـی لا یـؤ ثـر عـبـد هـوای علی هواه الا استحفظته ملائکتی و کفلت السموات و الارضین رزقه ، و کنت له من وراء تجاره کل تاجر و اءتته الدنیا و هی راغمه .

پـیـغـمـبـر، صـلی الله عـلیـه و آله و سـلم ، فـرمـود: خـدای عزوجل می فرماید: قسم به عزت و جلال و عظمت و کبریا و علو و ارتفاع مکانتم که اختیار نـکـنـد بـنـده ای هـوای خودش را بر هوای من ، مگر آنکه به تفرقه اندازد کارش را و درهم نـمـایـم دنـیـایـش را و مـشـغـول فـرمـایـم بـه دنـیـا قـلبـش را، و حـال آنـکـه نـدهـم بـه او از آن مـگـر آنـچـه مـقـدر فـرمـودم بـرای او. و بـه عـزت و جلال و عظمت و نور و بزرگی و رفعت و مکانتم قسم است که اختیار نکند بنده هوای مرا بر هـوای خـود، مـگـر آنـکـه مـلائکـه مـن حـفـظ کـنـنـد او را، و مـتـکـفـل شوند آسمانها و زمینها روزی او را، و می باشم من از برای او از دنباله تجارت هر تاجر. (یعنی من برای او تجارت کنم و روزی او رسانم ) و بیاید او را دنیا در صورتی کـه مـنـقـاد و ذلیـل اوسـت . یـعـنـی بـا آنـکـه قـلبـش از او مـنـصـرف اسـت بـاز به او اقبال کند، پس خوار و ذلیل پیش او باشد.
و ایـن حـدیـث شـریـف از مـحـکـمـات احـادیـث اسـت کـه مـضـمـومنش شهادت دهد که از سرچشمه زلال علم خدای تبارک و تعالی است ، گو که به حسب سند مرمی به ضعف باشد. ما اکنون در صدد شرح آن نیستیم .
و از حضرت مولی امیرالمؤ منین ، علیه السلام ، جز این حدیث که ما به شرح آن پرداختیم ، مـنـقـول اسـت کـه فـرمـود: اءن اءخـوف مـا اءخـاف عـلیـکـم اثـنـتـان : اتـبـاع الهـوی... یـعـنـی هـمـانـا ترسناکتر چیزی که بر شما می ترسم ، دو چیز است .... بـقـیه فرموده مطابق حدیث ابن عقیل است . و از جناب صادق ، سلام الله علیه ، در کافی شریف حدیث شده که فرمود: احذروا اءهوائکم کما تحذرون اءعداءکم ، فلیس شی ء اءعـدی للرجـال مـن اتباع اءهوائهم و حصائد اءلسنتهم. بترسید هواهای خـودتـان را هـمان طور که می ترسید از دشمنان خویش ، پس نیست چیزی دشمنتر از برای مـردم از مـتابعت هواهای خود، و چیده های زبانهای آنها. یعنی از آنچه زبان آنها برای آنها تحصیل کند.

ای عزیز، بدان که خواهش و تمنای نفس منتهی نشود به جایی و به آخر نرسد اشتهای آن ، اگـر انـسـان یـک قدم دنبال آن بردارد، مجبور شود پس از آن چند قدم بردارد، و اگر با یکی از هواهای آن همراهی کند، ناچار شود با چندین تمنای آن همراهی کند. اگر یک در به روی خـواهـش نفس باز کنی ، لابدی که درهای بسیاری به روی آن باز کنی . یک وقت به واسـطـه یـک مـتـابـعـت نفس به چندین مفاسد و از آن به هزاران مهالک مبتلا شوی ، تا آنکه خـدای نـخـواسـتـه در دم آخـر جمیع راه حق را بر تو منسد کند، چنانچه خدای تعالی در نص کـتـاب کریم از آن خبر داده است و البته امیرمؤ منان و ولی امر و مولا و مرشد و مـتـکـفـل هـدایـت و راهـنـمـای عـایله انسانیت از این خوف دارد و ترسناک است . بلکه روح مکرم رسول اکرم و ائمه هدی ، صلی الله علیه و آله و علیهم اجمعین ، در اضطراب و وحشت است کـه مـبـادا بـرگـهـای درخـت نبوت و ولایت ریخته شود و خزان گردد. حضرت می فرماید: تـنـاکـحـو تـنـاسـلوا، فـانـی اءبـاهـی بـکـم الامـم ولو بـالسـقـط یـعنی زنـاشـویـی کـنـیـد تـا فـرزنـد آورید، پس همانا من فخر می کنم به واسطه شما به امـتـهـای دیـگر گرچه به بچه ساقط شده . و معلوم است که انسان اگر در یک همچو راه خـوفناکی واقع شود که بیم آن است که انسان را به پرتگاه نیستی اندازد و اسباب عـقـوق والد حـقـیـقـی او، یعنی رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، شود و آن سرور، که رحمه للعالمین است ، از انسان سخطناک شود، چه قدر بدبخت است و چه مصیبتها و گـرفـتـاریـهـا در پـس پـرده دارد. پـس ، اگـر بـا رسـول خـدا آشـنایی داری و اگر محبت مولی امیرالمؤ منین را داری و دوست اولاد طاهرین آنها هـسـتـی ، قـلب مـبـارک آنـهـا را از تـرس و اضـطـراب و تزلزل بیرون بیاور.

در آیـه شـریـفـه در سـوره هـود وارد اسـت : فـاسـتـقـم کـمـا امـرت و من تاب معک  یـعـنـی اسـتـقـامـت کـن و بر جای ایست آن طور که ماءموری ، با کسی که تـوبـه کـرد بـا تـو. و در حـدیـث وارد اسـت کـه جـنـاب رسـول الله ، صـلی الله عـلیـه و آله ، فـرمـود: شـیـبـتـنـی سـوره هـود لمـکان هذه الایه یـعـنـی پـیـر کـرد مـرا سوره هود، برای خاطر این آیه . شیخ عارف کـامـل شـاه آبـادی (روحـی فـداه) فـرمودند با اینکه این آیه شریفه در سوره شـوری نـیـز وارد اسـت ، ولی بـدون و مـن تاب معک ، جهت اینکه حضرت سـوره هود را اختصاص به ذکر دادند برای آن است که خدای تعالی استقامت امت را نـیـز از آن بـزرگوار خواسته است و حضرت بیم آن داشت که ماءموریت انجام نگیرد، و الا خـود آن بـزرگـوار اسـتـقـامـت داشـت . بـلکـه آن حـضـرت مـظـهـر اسـم حـکـیـم عدل است.

پـس ای بـرادر من ، اگر تو خود را از متابعان آن حضرت می دانی و مورد ماءموریت آن ذات مـقـدس ، بـیـا و نـگـذار آن بـزرگـوار در ایـن مـاءمـوریـت خجل و شرمسار شود به واسطه کار زشت و عمل ناهنجار تو. تو خود ملاحظه کن اگر اولاد یـا سایر بستگان تو کارهای زشت نامناسب کنند که با شئون تو مخالف باشد، چه قدر پـیـش مـردم خـجـل و سـرشـکـسـتـه مـی شـوی ، بـدان کـه رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، و امیر المؤ منین ، علیه السلام ، پدر حقیقی امتند به نص خود آن بزرگوار که فرمود: اءنا و علی اءبوا هذه الامه. یعنی من و عـلی دو پـدر ایـن امـتـیـم و اگر ما را در محضر ربوبیت حاضر کنند و حساب کشند در مـقـابـل روی آن بـزرگـواران و از مـا جـز زشـتـی و بـدی در نـامـه عمل نباشد، به آن بزرگوارها سخت می گذرد و آنها در محضر حق تعالی و ملائکه و انبیا شـرمسار شوند. پس ، ما چه ظلمی بزرگ کردیم به آنها، و به چه مصیبتی مبتلا شدیم و خدای تعالی با ما چه معامله خواهد کرد؟
پـس ، ایـن انـسـان ظـلوم و جـهـول کـه بـه خـود ظـلم کنی و به اولیاء نعم خود، که جان و مـال و راحت خود را در راه هدایت تو فدا کردند. و با اشد مصیبتها و ابتلا کشته شدند و زن و فـرزند آنها اسیر و دستگیر شد ـ همه در راه هدایت و نجات تو، در عوض آنکه تشکر از زحـمـات آنها کنی و پاس مراحم آنها را نگاه داری ، چنین ظلم فاحشی کنی و گمان کنی که فـقـط ظـلم به نفس کردی . قدری از خواب غفلت بیدار شو و پیش نفس خود خجلت بکش ، و بـگـذار آنـهـا را بـا هـمان ظلمهایی که از اعدای دین دیدند، دیگر تو که دعوی دوستی می کنی به آنها ظلم مکن که ظلم از دوست و مدعی دوستی ناگوارتر است و زشت تر.

 

فصل ، در تعداد هواهای نفسانیه است

باید دانست که هواهای نفسانی بسیار مختلف و گوناگون است به حسب مراتب و متعلقات . گـاهـی بـه قـدری دقـیـق اسـت کـه انـسـان خـود نـیـز از آن غـافـل شـود کـه آن کید شیطانی و هوای نفسانی است ، مگر آنکه او را تنبه دهند و از غفلت بیدار کنند. و با همه اختلاف تمامت آنها در سد راه حق و منع طریق خدا شرکت دارند، گرچه در مـراتـب آن مـتفاوت اند: چنانچه اهل اهویه باطله و اتخاذ خدایان از طلا و غیر آن ـ چنانچه خـدای تـعـالی از آنـهـا خـبـر دهد: اءفراءیت من اتخذ اءلهه هواه و دیگر آیـات شـریـفـه ـ بـه طـوری از خـدا بـازمـانـنـد. و اهـل مـتـابـعـت هـواهـای نـفـسـانـی و اباطیل شیطانی در سایر عقاید باطله یا اخلاق فاسده ، طور دیگر از حق محجوب شوند. و اهـل مـعـاصـی کـبـیـره و صـغـیـره و مـوبـقـات و مهلکات ، به حسب درجات آن ، به نوعی از سـبـیـل حـق باز مانند. و اهل متابعت هوای نفس در مشتهیات نفسانیه مباحه و صرف همت و کثرت اشـتـغـال بـه آن ، نـوع دیـگـر از راه حـقـیـقـت بـازمـانـنـد. و اهل مناسک و اطاعات صوریه برای تعمیر عالم آخرت و اداره مشتهیات نفسانیه و رسیدن به درجـات یـا خـوف از عـذاب و رهـایـی از درکـات ، بـه طـوری دیـگـر مـحـجـوب از حـق و سـبـیـل آن مـانند. و اصحاب تهذیب نفس و ارتیاض آن برای ظهور قدرت نفس و رسیدن به جـنـت صـفـات ، بـه نـوعـی مـحـجـوب از حـق و از لقـاء آن هـسـتـنـد. و اهـل مـعـارف و سـلوک و جـذبـات و مـقـامـات عـارفـیـن ، کـه نـظـری جـز لقـاء حـق و وصول به مقام قرب ندارند، نیز نوعی دیگر محجوب از حق و از تجلیات خاص محروم اند چـون در آنـها نیز تلوین باقی و از خودی آثاری هست . پس از این ، مراتب دیگری است که ذکر آن مناسب مقام نیست .
پس ، هر یک از اهل مراتب مذکوره باید تفتیش حال خود کنند و خود را از هواهای نفسانیه پاک و پـاکـیـزه کـنـنـد تا از سبیل حق باز نمانند و از راه سلوک حقیقت گمراه نگردند، و ابواب رحـمـت و عـواطـف ، در هـر مـقـامـی هـسـتـنـد، بـه روی آنـها مفتوح گردد. والله ولی الهدایه و التوفیق.

 

مـــقـــام دوم : در بـــیـــان ذم طـــول امـــل اســـت و در آن دوفصل است

فصل ، در بیان آنکه طول امل موجب نسیان آخرت است

بـدان کـه اول مـنـزل از مـنـازل انـسـانـیـت مـنـزل یـقـظـه و بـیـداری اسـت ، چـنـانـچه مشایخ اهـل سـلوک در مـنـازل سـالکـان بـیـان فـرمـوده انـد و از بـرای ایـن مـنـزل ، چـنـانـچـه شیخ عظیم الشاءن شاه آبادی ، دام ظله ، بیان فرمودند، ده بیت است که اکنون در مقام تعداد آن نیستیم ، ولی آنچه اکنون لازم است بیان شود این است که انسان تا تـنبه پیدا نکند که مسافر است و لازم است از برای او سیر و دارای مقصد است و باید به طـرف آن مـقـصـد نـاچـار حـرکـت کـنـد و حـصـول مـقـصـد مـمـکـن اسـت ، عزم برای او حاصل نشود و دارای اراده نگردد. و هر یک از این امور دارای بیان و شرحی است که به ذکر آن اگر بپردازیم ، به طول انجامد.

و بـایـد دانـسـت که از موانع بزرگ این تیقظ و بیداری ، که اسباب نسیان مقصد و نسیان لزوم سـیـر شـود و اراده و عـزم را در انـسـان مـی مـیـراند، آن است که انسان گمان کند وقت بـرای سـیـر وسیع است ، اگر امروز حرکت به طرف مقصد نکند، فردا می کند، و اگر در ایـن مـاه سـفـر نـکـنـد، مـاه دیـگـر سـفـر مـی کـنـد. و ایـن حـال طـول امـل و درازی رجـا و ظـن بـقـا و امـیـد حـیـات و رجـاء سـعـه وقـت انـسـان را از اصل مقصد، که آخرت است ، و لزوم سیر به سوی او و لزوم اخذ رفیق و زاد طریق باز می دارد، و انـسـان بکلی آخرت را فراموش می کند و مقصد از یاد انسان می رود. و خدا نکند که انـسـان سـفـر دور و دراز پـر خطری در پیش داشته باشد و وقت او تنگ باشد و عُده و عِده بـرای او خـیـلی لازم بـاشـد، و هـیـچ نـداشـتـه بـاشـد، و بـا هـمـه وصـف از یـاد اصـل مـقـصـد بـیـرون رود. و مـعـلوم اسـت اگـر ایـن نـسـیـان حـاصـل شد، هیچ در فکر زاد و توشه برنیاید و لوازم سفر را تهیه نکند، و ناچار وقتی سـفـر پـیـش آید، بیچاره شود و در آن سفر افتاده و در بین راه هلاک گردد و راه به جایی نبرد.

 

فصل : سفر پر خطر و ضرورت زاد و راحله

پس ای عزیز، بدان که یک سفر پر خطر لازمی در پیش است که عُده و عِده آن و زاد و راحله آن عـلم و عـمـل نـافـع اسـت ، و وقـت سـفـر معلوم نیست چه وقت است ، ممکن است وقت خیلی تنگ بـاشـد و فـرصـت از دسـت بـرود. انـسـان نـمـی دانـد چـه وقـت کـوس رحـیـل مـی زنـنـد کـه بـایـد نـاچـار کـوچ کـنـد. ایـن طـول امـل کـه مـن و تـو داریـم ، کـه از حـب نـفـس و مکاید شیطان و شاهکارهای آن ملعون است ، به طـوری مـا را از تـوجـه بـه عـالم آخـرت بـاز داشـتـه کـه در فکر هیچ کار نیفتیم . و اگر مـخـاطـرات سـیـر و مـوانع حرکت داشته باشیم ، در صدد اصلاح آن به توبه و انابه و رجـوع بـه حـق بـرنـیـایـیـم و هـیـچ در صـدد جـمـع زاد و راحـله نـبـاشـیـم ، نـاگـاه اجـل مـوعـود در رسـد و مـا را بـی زاد و راحـله و بـی تـهـیـه سـفـر بـبـرد: نـه عمل صالحی داریم و نه عمل نافعی ، و مؤ نه آن عالم روی این دو مطلب چرخ می زند، و ما هـیـچـیـک را تـهـیـه نـکـردیـم . اگـر عـمـلی هـم کـرده بـاشـیـم ، خـالص و بـی غـل و غـش نـبـوده ، بـلکـه بـا هـزاران مـوانـع قـبـول بـه جـا آوردیـم . و اگـر عـلمـی تـحـصـیـل نـمـودیـم ، عـلم بـیـحـاصـل و نـتـیـجـه بـوده کـه خـود یـا لغـو و بـاطـل اسـت و یـا از مـوانـع بـزرگ راه آخـرت اسـت . اگـر ایـن عـلم و عـمـل مـا نـافـع بـود، در مـا کـه سـالهـای سـال اسـت دنـبـال آن هـسـتـیـم بـایـد تـاءثـیـر واضـحـی کـرده بـاشد و در اخلاق و اطوار ما تفاوتی حاصل شده باشد، چه شده است که علم و عمل چهل پنجاه ساله ما در قلوب ما اثر ضد بخشیده و دلهای ما را از سنگ خارا سخت تر کرده ؟ از نماز که معراج مؤ منان است ما را چه حاصل شده ؟ کو آن خوف و خشیتی که لازم علم است ؟ اگر خدای نخواسته با این حال که هستیم ما را کوچ دهند، خسارتهای بزرگی و حسرتهای بسیاری در پیش داریم که زایل شدنی نیست .

پـس ، نسیان آخرت از اموری است که اگر ولی الله اعظم ، امیرالمؤ منین ، سلام الله علیه ، بر ما بترسد از آن و از موجب آن ، که طول امل است ، حق است ، زیرا که او می داند این چه سـفـر پـر خـطـری اسـت . و انـسـانـی کـه بـایـد آنـی راحـتـی نـداشـتـه بـاشـد و در هـر حـال مـشـغـول جـمـع زاد و راحـله باشد و دقیقه ای ننشیند، اگر نسیان کرد آن عالم را و به خـواب رفـت و نـفـهـمید که چنین عالمی هم هست و چنین سیری هم در پیش است ، چه به سر او خـواهـد آمـد و بـه چـه بـدبـخـتـیـهـایـی خـواهـد گـرفـتـار شـد. خـوب اسـت قـدری در حال آن حضرت و حضرت رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، که اشرف خلیقه و معصوم از خـطـا و نـسـیـان و لغـزش و طـغـیـان هـسـتـنـد، تـفـکـر کـنـیـم و بـفـهـمـیـم کـه مـا در چـه حـال هستیم و آنها در چه حال بودند. علم آنها به بزرگی سفر و خطر آن ، از آنها راحت را سلب کرده ، و جهل ما نسیان در ما ایجاد کرده . حضرت ختمی مرتبت به قدری ریاضت کشید و قـیـام در مـقـابـل حـق کـرد کـه قـدمـهـای مـبـارکـش ورم کـرد و از طـرف ذات مـقـدس حـق جل و جلاله آیه نازل شد: طه ما اءنزلنا علیک القرآن لتشقی. جـنـاب امـیرالمؤ منین ، علیه السلام ، که حالات و عبادات و خوفش از حق تعالی معلوم است . پـس ، بـدان که سفر خیلی پر خطر است ، و این نسیان و فراموشی که در ما است از مکاید نـفـس و شـیـطان است ، و این امیدها و آمال طولانی و دراز از دامهای بزرگ ابلیس و از مکاید نـفـس اسـت . پس ، از این خواب برخیز و تیقظ و تنبه پیدا کن . بدان که مسافری و دارای مـقـصـدی . مـقـصـد تـو عالم دیگر است و تو را از این عالم خواهی نخواهی می برند. اگر تـهـیـه سـفـر و زاد و راحـله آن را دیـدی ، در ایـن سفر درمانده نشوی و در این سیر بیچاره نشوی ، و الا فقیر و بیچاره و بینوا گردی ، و خواهی رفت به سوی شقاوتی که سعادت نـدارد، ذلتـی که عزت ندارد، فقری که غنا دنبالش نیست ، عذابی که راحت ندارد، آتشی که خاموشی پیدا نکند، فشاری که برطرف شدن ندارد، حزن و اندوهی که خوشحالی در پی آن نیست ، حسرت و ندامتی که آخر ندارد.

ای عـزیـز بـبـیـن مـولا در دعای کمیل در مناجات با خدای تعالی چه عرض می کند: اءنت تعلم ضعفی عن قلیل من بلاء الدنیا و عقوباتها. تا آنکه می گوید: و هذا ما لا تـقـوم له السموات و الارض. این چه عذابی است که آسمانها و زمین طاقت آن را نـدارنـد و بـرای تـو تـهـیـه شـده و بـاز تنبه نداری و روز بروز در نسیان و غفلت و خوابت افزوده می شود.

هـان ، ای دل غـافـل ! از خـواب بـرخـیـز و مـهـیـای سـفـر آخـرت شـو ـ فـقـد نودی فیکم بـالرحـیـل  صـدای رحـیـل و بـانـگ کـوچ بـلنـد اسـت . عمال حضرت عزرائیل در کارند و تو را در هر آن به سوی عالم آخرت سوق می دهند و باز غافل و نادانی

اءللهم انی اءساءلک التجافی عن دار الغرور، و الانابه الی دار السرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت

  
دفعات مشاهده: 7055 بار   |   دفعات چاپ: 583 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 44 بار   |   0 نظر

CAPTCHA
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان