Zanjan University of Medical Sciences پست الكترونيك · درباره دانشگاه · اخبار دانشگاه · نقشه پايگاه · كتابخانه · English
شناسه کاربری رمز عبور ثبت نام در پایگاه | فراموشی رمز
بخش‌های اصلی
اخبار::
درباره نهاد::
شرح وظایف::
معرفی مسول نهاد::
همکاران نهاد::
نهاد نمایندگی مرکز::
کانون ها::
هیئت فاطمیون::
طرح ضیافت اندیشه::
متفرقه::
اقامه نماز::
هنگامه‌ی بیداری::
احکام پزشکی::
احکام دانشجویی::
برنامه ها::
کتابخانه نهاد::
نشریه::
سخنان کلیدی::
تصاویر::
بانک صوت ::
::
ارتباط با ما
AWT IMAGE
nahad@zums.ac.ir
0241-4220668
..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
نظرسنجی
مهمترین کارکرد نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه را چه می‌دانید؟
فرهنگی
علمی- معرفتی
سیاسی-اجتماعی
امور اجرایی
   
..
پست الکترونیک

AWT IMAGE

nahad@zums.ac.ir

ارسال نظرات وپیشنهادات

..
«پاسخ به شبهات»
AWT IMAGE
از این پس می توانید
با کلیک بر روی تصویر بالا
سوالات و شبهات خود را پرسیده
و پاسخ خود را در کمترین زمان
از همین قسمت دریافت نمایید.
..
:: راه روشنفکری از دید رهبر انقلاب ::
 | تاریخ ارسال: 1392/6/28 | 

 

AWT IMAGE

 

 راه روشن روشنفکری اصیل اسلامی در نگاه مقام معظم رهبری؛ علائم بیماری و سلامت روشنفکری

 

 

  مقدمه

  جریان روشنفکری مقوله ‌ ای است محوری در جریانات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر. این جریان از ابتدای شکل ‌ گیری با چالش ‌ ها و مسائل اساسی روبرو بوده و در عین حال چالش ‌ ها و معضلات گوناگونی را نیز منشأ بوده است. رویکردهای متنوع و غالبا متعارضی در خصوص مفهوم و جریان روشنفکری در ایران وجود دارد. برخی رویکردی کاملا مثبت به آن داشته و در آن چیزی جز «روشنی»، «خرد» و «پیشرفت» نمی ‌ بینند اما برخی دیگر درست عکس این نظر را داشته و روشنفکری را پدیده ‌ ای شوم و تاریک و منشأ معضلاتی گوناگون می ‌ دانند. برخی دیگر نیز رویکردی چندوجهی داشته و به همه ی ابعاد، مناشی و مآثر آن نظری واحد ندارند.

  رهبر انقلاب اسلامی به این مفهوم توجه خاصی داشته ‌ اند. ایشان به تعبیر خودشان کسی است که همه جوانی ‌ اش را در فضای روشنفکری زمان خود گذرانده و با خیلی از چهره‏های معروف روشنفکری ایران، یا از نزدیک آشنا بوده‏، یا با آثارشان آشنا بوده‏ و درست آن‏ها را می‏شناسند1.

  مبتنی بر همین آشنایی و تماس تنگاتنگ است که در خصوص این جریان و ماهیت و منشاء شکل ‌ گیری آن به مناسبت ‌ های مختلف نظراتی ارائه نموده اند. در این مقال تلاش می ‌ شود از مجموع مباحث تفصیلی ایشان، چکیده ‌ ای رسا و مفید عرضه گردد.

 

  مفهوم روشنفکری

  واژه ‌ ی «روشـــنـــفکر» واژه ‌ ای وارداتی است که ریشه در زبان و فرهنگ اروپایی دارد. این واژه در زبان فرانسه برگرفته از واژه ‌ ی «انتلکت» به معنای قوه ‌ ی عقلی است. این واژه قرن ‌ ها با توجه به ریشه ‌ ی لاتینی ‌ اش، به معنای وصفی و به عنوان صفت و به معناهای «عقلی»، «عقلانی»، «فکری» و «اندیشمندانه» به کار می ‌ رفت و در زبان ‌ های اروپایی برای بیان مواردی چون «کارفکری»، «تصمیم عقلانی» یا «نظریه ‌ ای اندیشمندانه» از آن استفاده می ‌ شد2. واژه ‌ ی «روشنفکر» در زبان فارسی، معادل واژه ‌ ی Intellectuel در زبان فرانسوی، aufklarer در زبان آلمانی، intelligentsia و enlightenment در زبان انگلیسی و واژه ‌ های متنوّر، متنوّرالعقل، مفکّر و مثقّف در زبان عربی است.3 در لغتنامه ‌ ی دهخدا آمده که روشن ‌ فکر، صفت مرکب است و معنای (لغوی) آن عبارت است از: «کسی که دارای اندیشه ‌ ی روشن است».4

  رهبر انقلاب روشنفکری را مقوله ‌ ای می ‌ داند که اساساً ضدّ ارتجاع است. از نظر ایشان روشنفکری مقوله‏ای است که رو به جلو دارد و به آینده نگاه می‏کند؛ یعنی همان مفهومی که در فارسی آن را از «انتلکتوئل» فرانسوی ترجمه کرده‏اند. ایشان با استناد به بیان کسانی که اهل فنّ و زبانند، معتقدند این ترجمه، ترجمه ‌ ی‏ درست و دقیقی نیست. از نظر ایشان این هویّت پیشرو و آینده‏نگر، رو به مستقبل دارد و نمی‏تواند با رجعت و عقب ‌ گرد خو کند5. در بیان خصوصیات روشنفکر، روشنفکری را واقعیتی می ‌ داند که در آن، فکر علمی، نگاه به آینده، فرزانگی، هوشمندی، احساس درد در مسائل اجتماعی و به ‌ خصوص آنچه که مربوط به فرهنگ است، مستتر است6. در مجموع از نظر ایشان، روشنفکری، عبارت است از حرکت، شغل، کار و وضعی که با فعّالیت فکر سروکار دارد و روشنفکر، کسی است که بیشتر با مغز خودش کار می‏کند، تا با بازویش؛ با اعصاب خودش کار می‏کند، تا با عضلاتش7.

 

  تاریخچه و مبنای بیمار روشنفکری در ایران

  از نظر رهبر انقلاب، بدون بررسی مناشی و روند شکل ‌ گیری جریان روشنفکری و نخستین فعالان و مروجان آن به درک درستی از این جریان پیچیده و اثر گذار نخواهیم رسید. رهبر انقلاب معتقدند جریان روشنفکری متأثر از تحولات و پیشرفت ‌ های غربی بوده و به شکل مقلدانه و نامتناسبی در ایران بازسازی شده است که در مجموع، جاذب بسیاری از ویژگی ‌ های منفی نسخه ‌ ی اصلی و خالی از ویژگی ‌ های مثبت آن می ‌ باشد.

  روشنفکری در ایران بیمار و معیوب متولّد شد8. چون کسانی که روشن‏فکران اوّلِ تاریخ ما هستند، آدم‏هایی ناسالمند؛ کسانی مثل میرزا ملکم‏خان ارمنی، میرزا فتحعلی آخوندزاده، حاج سیّاح محلّاتی که اوّلین نشانه‏ها و پیام ‌ های روشنفکری قرن نوزدهمی اروپا را وارد ایران کردند، به شدّت نامطمئن بودند9.

  ایشان، میرزا ملکم‏خان را که داعیه ‌ ی‏ روشنفکری داشت و می‏خواست علیه دستگاه استبداد ناصرالدّین‏شاهی روشنگری کند دلّال معامله‏ بسیار استعماری و زیانبار «رویتر» و نیز دلال در قضیه‏ «رژی» می ‌ داند10. از نظر ایشان میرزا فتحعلی آخوندزاده هم شبیه میرزا ملکم‏خان است. ایشان قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز رفت و در روسیه سر سفره‏ ‌ ی تزارها نشست و با کمک تزارها و زیر سایه‏ ‌ ی آن‏ها، شروع به مبارزه با استبدادکرد که از نظر رهبری این مبارزه، مبارزه‏ ‌ ی نامطمئن و غیرقابل قبولی بود به این دلیل که اولین چیزی که این‏ها هدف قرار می‏دادند، به جای اینکه بیشتر به استبداد و جهات سیاسی بپردازند، به دین و اعتقادات مردم و سنّت ‌ های اصیل بومی می‏پرداختند11.

  از نظر رهبری طبقات بعدی روشنفکری هم، طبقات مطمئنی نبودند؛ اینان بیشتر شاهزاده‏ها، اشراف و اعیان‏زاده‏ها بودند. به طور کلی در دوره ‌ ی قاجار یک روشنفکر وطنیِ میهنیِ بی‏غرضِ دلسوزِ علاقه‏مند، در بین مجموعه‏ ‌ ی روشنفکران ایران کمتر دیده شد12. در دوره ‌ ی رضاخان نیز، روشنفکران درجه‏ ‌ ی یکِ کشور، از اساتید، از نویسندگان و از متفکّرانی که جزو زبدگان روشنفکری بودند، در خدمت رضاخانی قرار گرفتند که از فرهنگ و معرفت بویی نبرده بود. رهبری معتقدند دفاع اینها از رضاخان، هیچ وجهی نداشت چون نه باسواد بود، نه فرهنگی بود، نه ملی بود و همه می‏دانستند که او مجری سیاست ‌ های انگلیسی‏هاست. خودِ روشنفکران می‏دیدند که انگلیسی‏ها رضاخان را آوردند، برکشیدند، به قدرت رساندند، سلطنت او را تقویت کردند، مقدّماتش را فراهم کردند، موانعش را نابود کردند و جاده را برای او صاف نمودند. در چنین شرایطی، روشنفکران، ایدئولوگ‏های حکومت کودتایی رضاخانی شدند! هر کاری که او خواست بکند، اینها ایدئولوژی و زیربنای فکریش را فراهم می‏نمودند و برایش مجوّز درست می‏کردند!13

  آیت ‌ الله خامنه ‌ ای، دوره ی‏ بعد از رفتن رضاخان و بعد از شهریور بیست را دوره ‌ ای می داند که حکومت عجیب و غریبی در آن زمان تشکیل شده بود و بعضی از صادق ‌ ترین روشنفکران گرچه به شوروی وابسته بودند به حزب توده پیوستند. دسته ‌ ای از روشنفکران مثل ستون پنجم شوروی ‌ ها در ایران عمل می‏کردند14. بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگیزه‏های یک روشنفکر در مقابل یک دستگاه فاسد، سکوت عجیبی در فضای روشنفکری هست. خیلی از کسانی که در دهه ‌ ی بیست مورد غضب دستگاه‏ قرار گرفته بودند، در دهه ‌ ی‏ سی به همکاران مطیع دستگاه تبدیل شدند15.

  نقش روشنفکران در تاریخ ایران

  به طور کلی رهبری معتقدند دلیل مبنای بیمار روشنفکری در ایران، آن است که جریان مذکور در خدمت هویت و ارزش ‌ های ملی و دینی کشور قرار نگرفته و در بسیاری از مواقع نه تنها خدمت مناسبی انجام نداده بلکه با نوکری و سرسپردگی فکری و عملی در خدمت منافع کشورهای استعمارگر و استبداد داخلی بوده است. این روند در دوران قاجار بیشتر ماهیت دلالی و مزدوری داشته و در دوران شکل ‌ گیری نهضت انقلاب ایران، صورت دیگری پیدا کرده است:

  «در قضیه‏ی 28 مرداد، هیچ مبارزه‏ی حقیقی از جانب روشنفکران صورت نگرفت... شدّت عمل رژیم پهلوی در قضیه‏ی 28 مرداد، با روشنفکرانی که احیاناً به دکتر مصدق یا نهضت ملی علاقه‏ای هم داشتند، کاری کرد که به‏کل کنار رفتند و هیچ مبارزه‏ی حقیقی از طرف مجموعه‏ی روشنفکر صورت نگرفت؛ در حالی که وظیفه‏ی روشنفکری ایجاب می‏کرد که به نفع مردم و به نفع آینده‏ی آنها وارد میدان شوند، شعر بگویند، بنویسند، حرف بزنند و مردم را روشن کنند؛ اما این کارها انجام نگرفت. آل احمد در همین کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» می‏گوید: روشنفکران ایرانی ما به نظرم چنین تعبیری دارد دست خودشان را با خون پانزده خرداد شستند! یعنی لب تر نکردند! همین روشنفکران معروف؛ همین هایی که شعر می‏گفتند، قصّه می‏نوشتند، مقاله می‏نوشتند، تحلیل سیاسی می‏کردنــد؛ همیــن هــایی که داعیه‏ی رهبری مردم را داشتند؛ همین هایی که عقیده داشتند در هر قضیه از قضایای اجتماعی، وقتی آنها در یک روزنامه یا یک مقاله اظهار نظری می‏کنند، همه باید قبول کنند، اینها سکوت کردند! این قدر اینها از متن مردم دور بودند و این دوری همچنان ادامه پیدا کرد. گاهی نشانه‏های خیلی کوچکی از آنها پیدا می‏شد؛ اما وقتی‏که دستگاه یک تشر می‏زد، برمی‏گشتند می‏رفتند! ... بدترین کاری که ممکن بود یک مجموعه‏ی روشنفکری در ایران بکند، کارهایی بود که روشنفکران ما در دوره‏ی پانزده‏ساله‏ی نهضت اسلامی انجام دادند؛ به‏کل کنار رفتند! نتیجه هم معلوم شد: مردم مطلقاً از آنها بریدند. البته تا حدودی، تعداد خیلی معدودی وسط میدان بودند. از جمله خود مرحوم آل احمد بود. حتّی شاگردان و دوستان و علاقه‏مندانش وارد این میدان نشدند؛ خیلی دورادور حرکتی کردند. زندان ها از مردم، از روحانیون، از دانشجویان، از طلبه‏ها، از آحاد مردم، از کارگر و از کاسب پُر بود. تمام طول این سال های متمادی، بیشترین تعداد زندانیان را، زندانیان مربوط به نهضت امام تشکیل می‏دادند؛ چون تلاششان، تلاشی بود که دستگاه را به ستوه می‏آورد. این چهره‏های معروفی که همه می‏شناسید، زندان رفتند و ساعت های متمادی زیر شکنجه فریاد کشیدند؛ اما آن آقایان نه! البته بعضی از اینها که به خاطر چیز مختصری به زندان می‏افتادند، تقریباً به فوریت به توبه‏نامه می‏رسیدند! الآن در میان همین چهره‏های معروفی که می‏خواهند عامل ارتجاع روشنفکری در زمان ما شوند ...کسانی بودند که در زندان نامه می‏نوشتند و التماس و گریه می‏کردند! ما اینها را کاملاً از نزدیک می‏شناسیم؛ خودشان هم می‏دانند که ما آنها را می‏شناسیم‏شان؛ اما جوانان اینها را نمی‏شناسند. آن مجموعه‏ی آن روز، تا زمان انقلاب نشان داد که یک قشر غیر قابل اعتماد برای رهبری فکری مردم است16

  در مجموع از دیدگاه رهبر انقلاب، روشنفکران عاملی شدند برای کمک به انحطاط اخلاقی و ترویج بی حجابی .یکی از همین فعالیت ‌ های فاجعه‏آمیز، قضایای هفدهم دی بود که در زمان رضا شاه اتفاق افتاد. طبق نقشه‏ی دشمنان اسلام و ایران، به کمک روشنفکران‏ آن روزِ متصل به دربار پهلوی، تصمیم گرفتند که زن ایرانی را از دائره‏ی عفاف و حجاب خود بیرون کنند و این نیروی عظیم ایمانی را که به برکت عفاف زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند17. روشنفکران عاملی شدند برای ذلت و عقب ‌ ماندگی و اجرای نقشه ‌ های استعماری. دولت انگلستان از عواملی در میان روشنفکران برخوردار بود، اینها را دید و نسخه‏ی خودش را به اینها القاء کرد. گرچه در بین همان دلسوزان هم عدّه‏ای از روشنفکران بودند لیکن یک عدّه روشنفکر هم بودند که مزدور و خودفروخته و از عوامل انگلیس محسوب می‏شدند18. روشنفکران عاملی شدند برای اخذ وجوه منفی فرهنگ غرب. و در زمانی که به اصطلاح موج مدرنیته را وارد این منطقه کردند، در واقع باید گفت فاضلاب ‌ های مدرنیته را به این منطقه فرستادند! علم و ابتکار و اختراعات جدید و پیشرفت فکری و دانشگاه ‌ های پیشرو را که به کشورهای الجزائر و مصر و عراق و بقیه ی مناطق تحت استعمار نیاوردند. اوّل چیزی که آوردند، ابتذال فرهنگی، کشف‏ حجاب و کالاهای مصرفی پس‏مانده بود؛ یا حدّاکثر نظام ‌ های نسخ‏شده ‌ ی درجه ی دو و سه ی آموزش و پرورش خود را آوردند19.

  بعد از پیروزی انقلاب، روشنفکری نوین به وجود آمد. از نظر ایشان با وجود مقاومت ‌ هایی که وجود داشت، در دوره‏ی انقلاب، شاعر، نویسنده، منتقد، محقّق، کارگردان، سینمــاگر، نمایشنامه‏نویس و نقّاش، از دو قشر پدید آمد: یکی از عناصری که انقلاب اینها را به وجود آورده بود و دوم عناصری که از دوره‏ی قبل بودند و انقلاب اینها را به‏کلّی قلب ماهیّت کرده بود. برای اوّلین بار بعد از گذشت تقریباً صد سال از آغاز تحرّک روشنفکری در ایران، روشنفکری بومی شد. آن کسانی که در مقوله‏های روشنفکری فعّال‏ترند و در مرکز دایره‏ی روشنفکری قرار دارند یعنی نویسندگان و شعرا تا برسد به قشرهای گوناگون، مثل هنرمندان و نقّاشان و ... اینها برای اوّلین بار در این کشور مثل یک ایرانی فکر کردند، مثل یک مسلمان حرف زدند، محصول روشنفکری و هنری و ادبی تولید کردند20.

  جنگ هم، میدانی برای بروز استعدادها در این زمینه شد و فضایی را که روشنفکری برای رشد و شکوفایی خودش لازم داشت، در همان جهت درست تشدید کرد. به طور کلی از نظر وی در عالم حرکت روشنفکری، این یک پیشرفت و یک ترقّی و یک کار منطبق با طبیعت روشنفکری بود؛ چون روشنفکری طبیعتش پیشروی است و درستش همین بود که از آن اشتباه و از آن بیماری نجات پیدا کند؛ اما در شرایط قبل از انقلاب امکان نداشت؛ شرایط انقلاب این تحول را ممکن و عملی کرد21.

  رهبری معتقدند بعد از جنگ تلاش‏هایی جدّی و ارتجاعی شروع شد برای اینکه روشنفکری ایران را به همان حالت بیماری قبل از انقلاب برگردانند:

  «ارتجاعِ روشنفکری... یعنی برگشتن به دوران بیماری روشنفکری؛ برگشتن به دوران بی‏غمی روشنفکران؛ برگشتن به دوران بی‏اعتنایی دستگاه روشنفکری و جریان روشنفکری به همه‏ی سنّت ‌ های اصیل و بومی و تاریخ و فرهنگ این ملت. امروز هرکس این پرچم را بلند کند، مرتجع است؛ و لو اسمش روشنفکر و شاعر و نویسنده و محقّق و منتقد باشد. اگر این پرچم‏ را بلند کرد پرچم بازگشت به روشنفکری دوران قبل از انقلاب، با همان خصوصیات و با جهت‏گیری ضدّ مذهبی و ضدّ سنّتی این مرتجع است؛ این اسمش ارتجاع روشنفکری است22

 

  شاخصه ها و منشأ بیماری روشنفکران

  رهبر انقلاب با وام گیری از اندیشه ی آل احمد سه شاخصه را شاخصه های اصلی روشنفکری بیمار در ایران می دانند. به نظر رهبر انقلاب اولین شاخصه ی روشنفکری بیمار، مخالفت با مذهب و دین است. یعنی روشنفکر از نظر این طیف بیمار، کسی است که لزوماً بایستی با دین مخالف باشد23. به نظر ایشان روشنفکری جدید، اصلًا این‏طوری متولد شد؛ ضد دین و مخالف با دین و عازم بر قلع‏وقمع دین. دانشگاه هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشنفکری جدید اروپایی بود چنین فضایی پیدا کرد24. دومین شاخصه ی روشنفکری بیمار، از نظر رهبری علاقه‏مندی به سنن غربی و اروپارفتگی و این‏طور چیزها است25 . و سومین شاخصه روشنفکری بیمار هم درس‏خواندگی است26.

  از نظر مقام معظم رهبری، در فرهنگ بیمار روشنفکری ایران اگر کسی متدیّن شد، چنانچه علّامه‏ی دهر باشد، اوّل هنرمند باشد، بزرگترین فیلسوف باشد؛ روشنفکر نیست! از نظر ایشان این سه خصوصیتی که برداشت عامیانه و خصوصیات عامیانه‏ی روشنفکری است، در حقیقت ساده‏شده‏ی دو خصوصیت دیگری است که با زبان عالمانه یا زبان روشنفکری می‏شود آنها را بیان کرد. یکی از آن دو خصوصیت، عبارت است از بی‏اعتنایی به سنّت ‌ های بومی و فرهنگ خودی که این دیگر بحث عوامانه نیست؛ این حتمی است. دیگری، اعتقاد به جهان‏بینی علمی، رابطه‏ی علمی، دانش و قضا و قدری نبودن اینها. این در حالی است که در معنای روشنفکری ساخته و پرداخته‏ی فرنگ که اینها آن را از فرنگ گرفتند و آوردند به‏هیچ‏وجه این مفهوم و این خط و جهت نیست! یعنی چرا باید یک روشنفکر حتماً به سنّت ‌ های بومی ‌ اش بی‏اعتنا باشد؛ علت چیست؟ چرا باید کسی که با تفکر خودش کار می‏کند، لزوماً به سنّت ‌ های زادگاه و کشور و میهن و تاریخ خودش بیگانه باشد، حتّی با آنها دشمن باشد، یا بایستی با مذهب مخالف باشد؟27.

  رهبر انقلاب دلیل این نوع برداشت انحرافی را در روحیه ی تقلید و خفت نسبت به فرهنگ غرب می ‌ داند. چیزی که در غرب بعد از دوران رنسانس اتفاق افتاد بسیار متفاوت از جریان فکری و مذهبی در ایران بود. مذهب و دین حاکم بر دوران قرون وسطی غیر از مذهب و دینی است که در ایران حاکم بود. بنابراین قیاس این دو اساساً بی ‌ مبنا و ناشی از جهل یا عمد بوده است.

  از نظر آیت ‌ الله خامنه ‌ ای روزی که مقوله‏ی روشنفکری اوّل بار در فرانسه به وجود آمد، اوقاتی بود که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطی خارج شده بودند؛ مذهب کلیساییِ سیاهِ خشنِ خرافیِ مسیحیّت را پشت سر انداخته و طرد کرده بودند. دانشمند را می‏کُشد، مکتشف و مخترع را محاکمه می‏کند، تبعید می‏کند، نابود می‏کند، کتاب علمی را از بین می‏برد. این بدیهی است که یک عدّه انسان ‌ های فرزانه پیدا شوند و آن مذهبی که این خصوصیت را داشت و از خرافات و حرف ‌ هایی که هیچ انسان خردپسندی آن را قبول نمی‏کند، پُر بود، به کناری بیندازند و به کارهای جدید رو بیــاورند و دائر ه المعارفِ جدیدِ فرانسه را بنویسند و کارهای بزرگ علمی را شروع کنند. بدیهی است که اینها طبیعت کارشان پشت کردن به آن مذهب بود. آن وقت روشنفکر مقلّد ایرانی در دوره‏ی قاجار، که اوّل بار مقوله‏ی «انتلکتوئل» را وارد کشور کرد و اسم منوّرالفکر به آن داد و بعد به «روشنفکر» با همان خصوصیت ضدّ مذهبش تبدیل شد، آن را در مقابل اسلام آورد؛ اسلامی که منطقی‏ترین تفکّرات، روشن‏ترین معارف، محکم‏ترین استدلال ‌ ها و شفّاف ‌ ترین اخلاقیات را داشت؛ اسلامی که همان وقت در ایران همان کاری را می‏کرد که روشنفکران غربی می‏خواستند در غرب انجام دهند! یعنی در برهه‏ای از دوران استعمار، روشنفکران غربی، با مردم مناطق استعمارزده‏ی غرب هم‏صدا شدند. مثلاً اگر کشور اسپانیا، کوبا را استعمار کرده بود و ثروت آنجا شکر کوبا را در اختیار گرفته بود، «ژان پل سارتر» فرانسوی از مردم کوبا و از «فیدل کاسترو» و از «چه‏گوارا»، علیه دولت استعماری فرانسه دفاع می‏کرد و کتاب می‏نوشت. به عبارت دیگر، روشنفکر غربی در برهه‏ای از زمان، با دولت و با نظام حاکم بر خودش، به نفع ملت ‌ های ضعیف مبارزه می‏کرد. این کار در ایران به وسیله‏ی میرزای شیرازی؛ میرزای آشتیانی در تهران؛ سید عبدالحسین لاری در فارس انجام شد. اینها با نفوذ استعمار مبارزه می‏کردند؛ اما چه کسی به انعقاد قراردادهای استعماری و دخالت استعمار کمک می‏کرد؟ میرزا ملکم‏خان و امثال او و بسیاری از رجال قاجار که جزو روشنفکران بودند. یعنی درست مواضع جابه‏جا شده بود؛ اما درعین‏حال مبارزه با دین خرافی مسیحیّت در روشنفکری ایران، جای خودش را به مبارزه با اسلام داد! بنابراین، یکی از خصوصیات روشنفکر این شد که با اسلام، دشمن و مخالف باشد28.

  در منطق رهبری، در روشنفکری به معنای حقیقی کلمه، نه ضدّیت با مذهب هست و نه ضدّیت با تعبّد. یک انسان می‏تواند هم روشنفکر باشد؛ به همان معنایی که همه روشنفکر را تعریف کرده‏اند کسی که به آینده نگاه می‏کند، کار فکری می‏کند، رو به پیشرفت دارد و هم می‏تواند مذهبی باشد، می‏تواند متعبّد باشد، می‏تواند مرحوم دکتر بهشتی باشد، می‏تواند شهید مطهّری باشد، می‏تواند بسیاری از شخصیت ‌ های روشنفکرِ مذهبیِ کاملًا مؤمن ما باشد که ما دیده‏ایم. هیچ لزومی ندارد که مخالف مذهب باشد29. از نظر رهبری جالب اینجاست که وقتی قید عدم تعبّد را جزو قیود حتمی و اصلی روشنفکری ذکر می‏کنند، نتیجه این می‏شود که علّامه‏ی طباطبایی، بزرگ ترین فیلسوف زمان ما که از فرانسه فلاسفه و شخصیت های برجسته‏ای مثل «هانری کربن» به اینجا می‏آیند و چند سال می‏مانند تا از او استفاده کنند، روشن‏فکر نیست؛ اما مثلًا فلان جوجه‏شاعری که به مبانی مذهب و مبانی سنّت و مبانی ایرانی‏گری اعتقادی ندارد و چند صباحی هم در اروپا یا آمریکا گذرانده، روشنفکر است؛ و هرچه در اروپا بیشتر مانده باشد، روشنفکرتر است!30.

  ایشان در همین راستا خود را بیگانه و بیزار از ورود به این بحث که گفته شود روشنفکری دینی آیا داریم، نداریم؛ می داند. از نظر ایشان نگاه نو، نگاه مبتکرانه به مسائل دینی و مسائل فکری اسلامی، همان نگاه روشنفکری است و معنایش بدعت‏گذاری نیست. همان مبانی را با ابعاد جدیدی که انسان به برکت گذشت زمان آن ابعاد را می‏شناسد، می فهمد و بیان می کند31.

  در مجموع با تعمق در بیانات رهبری می توان چند عامل اصلی را در شکل ‌ گیری بیماری روشنفکری در ایران موثر دانست:

  الف) ماهیت بیمار روشنفکری غربی: یک عامل مهم در معیوب بودن جریان روشنفکری در ایران، نقص اساسی در سرچشمه اصلی است؛ مبانی و اصول روشنفکری غربی مبانی الحادی و اومانیستی است که طبیعتا بیماری ‌ زا بوده و غالبا توجیه ‌ گر نظام سلطه و معارض با نظام توحیدی است.

  ایشان بی‏اعتنایی روشنفکران‏ به فجایع و مصائبی که جامعه ی کنونی به آن مبتلاست و نظام استکباری در آن نقش اصلی دارد را جزء متمم آن استبداد و دیکتاتوری جهانی می داند32.

  ب) استعمارگران انگلیسی: رهبری معتقدند تقریباً لردهای سیاسی و انگلیسی‏های عالی‏رتبه‏ی دولتی در زمان قاجار، نقشه‏ی سیاسی دنیا را رقم می‏زدند. در حقیقت، آنها با همه‏ی دنیا کار داشتند؛ از استرالیا بگیرید، تا مناطق مرکزی آسیا، تا شبه قارّه‏ی هند، تا ایران، تا خاورمیانه، تا شمال آفریقا و تا امریکا. آنها، به این نتیجه رسیدند که در این منطقه‏ی حساس دنیا که نفت و گاز دارد و می‏باید انرژی آینده‏ی دنیای آن روز را تأمین بکند و از لحاظ سوق‏الجیشی، نقطه‏ی حیاتی بین شرق و غرب محسوب می‏شد اگر بخواهند خودشان را تثبیت بکنند، مجبورند به‏گونه‏ای وجود وجدان دینی اسلام را در این منطقه علاج کنند؛ و الّا با بیدار بودن وجدان دینی و ایمان اسلامی مردم، ادامه‏ی نقشه‏های آنها ممکن نخواهد بود. به همین دلیل دو راه را انتخاب کردند: یک راه، اشاعه‏ی شهوات و باز کردن راه شهوترانی بود. جریان دیگر، جریان علمی و فکری بود. یعنی با ورود تفکرات علمیِ جدید به کشورهای اسلامی که قهراً جاذبه داشت و طبیعی بود که پیشرفت ‌ های علمی‏یی که اروپا به آن دست یافته بود، جاذبه داشته باشد این پیشرفت ‌ های علمی را وسیله‏ای برای بی‏اعتقادی به دین و خاموش کردن شعله‏ی ایمان دینی در دل ‌ ها و از بین بردن بیداری وجدان دینی در آحاد مردم قرار دادند. لذا دانشگاه ‌ ها را از اول بر پایه‏ی بی‏اعتقادی گذاشتند. از نظر ایشان هر گروه از جوانانی که در دوره‏های اول برای تحصیل رفتند، هدف تبلیغات ضد اسلامی اروپایی ‌ ها قرار گرفتند. آن کسانی که اولین پرورش‏یافته‏های فرهنگ غرب بودند، غالباً با دین، بیگانگی و بلکه عنادی احساس می‏کردند33.

  از نظر ایشان روشنفکران وابسته، در داخل کشور ما کاشته شده بودند. غرب مسلط به فناوری و علم، روزی که خواست در ایران، پایگاه تسلط خودش را مستحکم کند، از راه روشنفکری وارد شد34 .

  ج)تقلید کورکورانه ی خود روشنفکران: همان روزی که در داخل کشور ما حرکت روشنفکری به وجود آمد و عدّه‏ای احساس کردند باید به غربیان روکنند و از آنها یاد بگیرند، نقاط مثبت فرهنگ غرب را یاد نگرفتند. آنها به جای اینکه خُلقیّات مثبت را یاد بگیرند و ترویج کنند، چیزهای ظاهری و کم‏ارزش و یا مضرّ را آموختند و رواج دادند. از جمله، آزادی جنسی، اختلاط زن و مرد، بی‏اعتنایی به معنویّت، حذف دین، بدگویی به روحانیان و یا مواردی مانند نوع و شکل لباس و میز و صندلی، و در کلّ، امور این‏گونه را که یا خیلی کم اهمیت بودند، یا اصلًا اهمیت نداشتند و یا حتّی مضر هم بودند35.

  د) ذلت و خفت ذاتی برخی روشنفکران: از طرف دستگاه استکبار، برای خریدن نخبگان اقداماتی انجام شد؛ نخبگانی که اگرچه از لحاظ علمی یا سیاسی نخبه بودند؛ اما ارزش درونی‏شان، خیلی پایین بود و خیلی راحت خریده شدند؛ قلم‏ها و زبان‏هایشان را فروختند، حتی فکرها و وجودشان را فروختند.. از آن روز اینها سراغ این نخبه‏ها رفتند و با پول تطمیع ‌ شان کردند. اینها هم حقیر، ضعیف و اسیر بودند و تن دادند و خودشان را به پول فروختند36.

  هـ) عدم حضور رسمی قرآن در جامعه: در دوران حاکمیت ‌ های طاغوت، قرآن به صورت رسمی در جامعه حضور نداشت و نتیجه این شده بود که مجموعه‏های روشنفـکــری و مجموعــه‏هـای دانشگاهی ما به ‌ کلی با قرآن فاصله داشتند؛ یعنی واقعاً در بین تحصیل‏کرده‏های آن زمان، کسی که با قرآن انسی داشته باشد، آشنائی‏ای داشته باشد- نه آشنائی خیلی وسیع‏ و عمیق، بلکه آشنائی محدود- واقعاً به چشم نمی‏خورد37.

 

  نتایج حاکمیت ایده ی روشنفکری بیمار

  از نظر رهبری مهم ‌ ترین نتیجه سیطره ی جریان بیمار روشنفکری کمک بـــه انحطــاط و زوال همه جانبه ی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بود. و روشنفکران‏ ما کسانی بودند که به اروپا می‏رفتند یا نوشته‏های آنها را می‏خواندند؛ لذا با پیشرفت ‌ های آنها آشنا می‏شدند و خود را در مقابل آنها ناتوان و حقیر می‏دیدند.

  در دیدگاه وی، گناه بزرگ نسل اول روشنفکران‏ این کشور که مروّج تفکرات غربی و فرهنگ غربی بودند، همین است. به ملت ایران تبیین و اصرار و تکرار کردند که تو چیزی نیستی. ارزش ‌ های تو، اعتقادات تو، گذشته‏ی تو، تاریخ تو و بزرگان تو به چیزی نمی‏ارزند. توانستند یک نسلِ از خود بیگانه‏ای درست کنند که پذیرای یک حکومت ظالم و دست‏نشانده‏ای مثل حکومت رضاخان قلدر باشد38.

 

  ویژگی ‌ های روشنفکر اسلامی

  رهبر انقلاب معتقدند روشنفکر اسلامی باید واجد ویژگی ‌ هایی باشد تا بتوان حقیقتاً وی را روشنفکر نامید. بدون این شاخص ‌ ها از نظر ایشان روشنفکری اسلامی معنا نمی یابد. این شاخص ‌ ها به قرار زیرند:

  دردمندی و احساس مسئولیت اجتماعی39.

  بصیرت و هوشمندی40.

  تسلیم ناپذیری در مقابل زورگوئی ‌ های نظام استکباری41.

  علم ‌ آموزی و مبارزه ی همزمان42.

  دین‏داری و ایمانِ روشن‏بینانه و شجاعت43.

  مردمی بودن44.

  اعتماد به نفس45.

  پاکیزگی، پارسایی، پاک‏دامنی، آگاهی و روشن‏بینی46.

  منطق و استدلال قوی47.

  پیشرو بودن و آینده‏نگری48.

 

  مصادیق روشنفکری

  رهبری، مصادیق و الگوهای عینی و خوبی بر اساس شاخص ‌ هایی که خود ترسیم می کنند به عنوان الگوی روشنفکر مسلمان مطرح می نمایند:

  امیرالمؤمنین علیه‏السّلام، یک الگوی کامل برای همه است. جوانیِ پرشور و پرحماسه‏ی او، الگوی جوانان است. حکومت سراسر عدل و انصاف او، الگوی دولتمردان است. زندگی سراپا مجاهدت و سراپا مسئولیت او، الگوی همه‏ی مؤمنان است. آزادگی او، الگوی همه‏ی آزادگان جهان است و سخنان حکمت‏آمیز و درس های ماندگار او، الگوی عالمان و دانشمندان و روشنفکران‏ است49.

  امام راحل نیز نمونه ‌ ای دیگر از یک روشنفکر کامل و متعبد دینی از منظر رهبر انقلاب می ‌ باشد؛ امام خمینی (ره) متعبّد بود؛ اما تعبّدی دور از تحجّر و توقّف. او روشن‏بین و روشنفکر و نوآور در مباحث دینی بود؛ اما نوآوری دور از لاقیدی ‌ های نوآوران. به بیان رهبری، خیلی‏ها در زمینه‏ی مسائل دینی، سخن نویی را به میدان می‏آورند؛ اما این سخن نو، نشانه‏ی لاقیدی و لاابالی ‌ گری آنها در وفاداری به متون اسلامی است؛ سخنِ آنهاست، نه سخن دین! روشن‏بینی و نوآوریِ امام، متّکی به دین و مبانی دینی بود؛ لذا آنچه را که در زمینه‏ی مسائل اعتقادی و اخلاقی و فقهی اسلام عرضه کرد و نو بود، آن‏چنان بود که متبحّرترین و واردترین کسانی که در این علوم و دانش ‌ ها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسلیم کردند و آن را به عنوان یک‏سخنِ بابنیاد پذیرفتند؛ نه به عنوان سخنی که متّکی به مبانی و اصول نیست. بنابراین، او متدیّن و متعبّد، اما در عین‏حال روشن‏بین و آگاه و به‏کارگیرنده‏ی خرد، با آفاق عظیم در مسائل اعتقادی و عملی بود؛ دین‏داری‏ای که به یادآورنده‏ی دین‏داری‏های عصر نبوّت یا جلوه‏هایی از عصر معصومین علیهم‏السّلام بود50.

  ایشان همچنین کسانی مثل شهید مفتّح، آیت الله طالقانی، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و برخی از علمای بزرگ تشیع مثل آیت الله بروجردی و شیخ محمد نهاوندی را نمونه ‌ هایی از روشنفکران اسلامی می دانند.

 

  مسئولیت روشنفکران

  یکی از مباحث مهمی که در جامعه ی روشنفکری نفوذ و رسوخ عجیبی دارد موضوع مسئولیت ‌ های روشنفکر است. برخی مدعی ‌ اند که اساساً روشنفکر در قبال مسائل گوناگون اجتماعی هیچ مسئولیت عملی را عهده ‌ دار نیست. تنها فهم آنچه در اطراف او می گذرد و ابلاغ آن، کافی است. در همین راستا مسئله ی رابطه حق و تکلیف و اینکه انسان مدرن و روشنفکر آیا صرفاً محق است یا تکالیفی نیز بر عهده دارد مناقشات جدی و گاه مضحکی را باعث شده است. رهبری به این دو مقوله به ‌ طور عام و مشخصاً مرتبط با مسئولیت ‌ های روشنفکران توجه داشته است.

  از نظر آیت ‌ الله خامنه ‌ ای مغالطه‏ای وجود دارد که جزو همان خوشامدگویی‏های به قصد عوام‏فریبی است؛ و آن این است که منطق اسلامی همه‏اش می‏گوید «تکلیف». در حالی که گفتمان جدید دنیا می‏گوید «حق». رهبری معتقدند بعضی کسان این حرف را رایج کردند و قصدشان این است که عدّه‏ای که از تکلیف گریزانند، از خوشامدگویی‏های اغواگرانه و غیر صادقانه خوششان بیاید. به نظر ایشان حقّ و تکلیف، دو روی یک سکّه‏اند. هیچ حقّی بدون تکلیف وجود ندارد. هرکس حقّی دارد و در قبال آن، تکلیفی هم بر عهده دارد. بنابراین، اینکه از حق بگویید؛ اما از تکلیف نگویید، حرف سخیف و بی‏محتوا و بی‏منطقی است51.

  در همین راستا ایشان معتقدند روشنفکران مانند سایر اقشار جامعه تکالیف و مسئولیت ‌ هایی را عهده دارند که برخی از اینها مشترک است اما بخشی از آنها در خصوص روشنفکران اهمیت و جایگاه خاص ‌ تر و جدی ‌ تری پیدا می ‌ کند اما برخی مسئولیت ‌ ها را نیز بیشتر متوجه و مخصوص روشنفکران می ‌ دانند:

  توجه همزمان به حق و تکلیف52.

  اصلاح خویش53.

  کمک به رفع عقب ماندگی54.

  جلوگیری از رواج دنیاطلبی و اشرافی گری55.

  حفظ سیرت انقلاب اسلامی56

  مبارزه با استکبار57.

  امر به معروف و نهی از منکر58.

  ترویج اسلام سیاسی و تقویت آن59.

  حفظ عوامل عزت ملی60.

  حفظ و تقویت ایمان و معنویت و غیرت دینی61.‏

  ترسیم شخصیت پیامبر اکرم62.

  تدوین منشور وحدت مسلمین63.

  مقابله با تهاجم فرهنگی64.

  بستر سازی برای برگشت مردم به قرآن65.

 

  نتیجه گیری

  به طور کلی رهبر انقلاب انتقادات جدی و بنیادینی بر مبنا و اصول شکل گیری جریان روشنفکری وارد می دانند اما در مجموع اصل مقوله ی روشنفکری را با توجه به مفهوم مثبت آن، مورد نیاز و ضروری برای رشد و ترقی جامعه در نظر می گیرند. ایشان در مجموع مفهوم مرسوم روشنفکری به معنای نگاه رو به آینده و عقلانیت و خردورزی را با تفسیر و تلقی اسلامی از آن می پذیرند و معتقدند در این خصوص مناقشه نباید کرد و ضدیتی بین مذهب و روشنفکری نمی ‌ بینند. رهبر انقلاب با تحلیل روند شکل ‌ گیری روشنفکری در ایران معتقدند این جریان از ابتدا بیمار و معیوب شکل گرفت و باعث انحطاط فرهنگی و اخلاقی جامعه و نیز منشأ خیانت ‌ هایی به منافع ملی و سیاسی شد. البته از نظر ایشان این جریان بعد از انقلاب ولادت عقلانی پیدا کرد و متاثر از جنگ و دفاع مقدس آثاری مطلوب و مطمئن تولید نمود اما بعد از جنگ و به خصوص در زمان اصلاحات رویکرد ارتجاعی شکل گرفت که در پی برگشت به ماهیت بیمار و غرب ‌ پرست اولیه بود. از نظر رهبری لازم است برای مبارزه با احیاء مجدد و قوت یافتن این جریان ارتجاعی، مجاهدت جدی صورت بگیرد. رهبری با بیان الگوهای رفتاری مثل امیر المومنین علیه السلام، امام خمینی رحمت الله علیه و شهید مطهری به عنوان مصادیق روشنفکری اصیل دینی، ویژگی ‌ های متعددی برای روشنفکر اسلامی در نظر می ‌ گیرند مثل: اعتماد به نفس، مردمی بودن، اعتقاد به مبارزه با استکبار و اسرائیل، صفا و صمیمیت، پاکی و تقوا و بصیرت و هوشمندی. همچنین رهبری معتقدند روشنفکران مسلمان وظایف سنگینی را عهده دار می باشند: ترویج اسلام، تقویت بیداری اسلامی، اصلاح خویش، مبارزه با تهاجم فرهنگی، مبارزه با تفرقه و مجاهدت برای ایجاد اتحاد از جمله مهم ترین این مسئولیت ‌ ها می باشند.

  در مجموع رهبری وجود روشنفکر متعهد و ملتزم به مذهب را نیاز اساسی جامعه می دانند و معتقدند باید جریان روشنفکری اسلامی روز به روز پرشمارتر و قوی ‌ تر بشود. ایشان در چند جا ضمن تشریح ابعاد گوناگون فکری و شخصیتی شهید مطهری تصریح می کنند که باید تلاش بشود جریان فکری ایشان به عنوان یک مسیر درست در حوزه ی روشنفکری اسلامی تداوم پیدا کند و متوقف نشود؛ چون ما همیشه به مطهری نیاز داریم. از نظر ایشان در شخص شهید مطهری و امثال ایشان نمی‏شود متوقف شد. بر پایه‏ی پیشرفت ‌ های فکری و نوآوری‏های او باید جامعه و مجموعه‏ی فکریِ اسلامی ما به نوآوری‏های دیگری دست پیدا کند. ما احتیاج داریم مطهری‏هایی برای دهه‏ی آینده داشته باشیم؛ چون نیازهای فکری روز به روز و نوبه‏نو وجود دارد66.

 

  پی نوشت

  * دانشجوی دکتری انقلاب اسلامی.

 

  منابع

  1. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377

  2. آشوری، داریوش.(1378)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ اصطلاحات و مکتب های سیاسی)، انتشارات مروارید، تهران، چاپ پنجم، ص 178.

  3. معلم، مرتضی.(1362). فرهنگ کامل جدید فارسی ـ فرانسه، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ج 2، ص 1042.

  4. دهخدا، علی اکبر. (1346).لغتنامه دهخدا، زیر نظر دکتر محمد معین، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، شرکت چاپ 128، تهران، ش، ج 26، ص 171.

  5. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377

  6. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377

  7. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377

  8. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران
‏ 22/ 02/ 1377

  9. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏
22/ 02/ 1377

  10. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  11. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  12. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  13. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  14. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  15. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  16. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  17. بیانات در جمع اقشار مختلف مردم قم
‏ 19/ 10/ 1386

  18. بیانات در اجتماع بزرگ مردم قم‏
14/ 07/ 1379

  19. بیانات، سال‏1380، ص: 144

  20. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  21. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  22. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  23. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  24. بیانات در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالی و رؤسای دانشگاه های سراسر کشور 23/ 05/ 1369

  25. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  26. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  27. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  28. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  29. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  30. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  31. بیانات در جمع دیدار اساتید و رؤسای دانشگاه ها 09/ 07/ 1386

  32. بیانات در دیدار دانش‏آموزان، دانشجویان، معلمان و پرستاران، به مناسبت روز 13 آبان
‏ 13/ 08/ 1371

  33. سخنرانی در در جمع طلاب حوزه‏های علمیه و دانشجویان دانشگاه ها، به مناسبت روز وحدت حوزه و دانشگاه‏ 28/ 09/ 1369

  34. بیانات در دیدار وزیر، معاونین و رؤسای مناطق آموزش و پرورش سراسر کشور
21/ 05/ 1371

  35. بیانات در دیدار وزیر و مسئولان «وزارت ارشاد» و اعضای «شوراهای فرهنگ عمومی کشور» 19/ 04/ 1374

  36. بیانات در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق (علیه‏السّلام) 29/ 10/ 1384

  37. بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآن‏پژوه کشور 28/ 07/ 1388

  38. بیانات، سال‏1383، ص: 259

  39. سخنرانی در دیدار با مسئولان و کارکنان وزارتخانه‏های بازرگانی، کشاورزی، اطلاعات، و پست و تلگراف و تلفن، مسئولان بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و جانبازان، و بنیاد مسکن، مسئولان عقیدتی، سیاسی و فرماندهان نواحی ژاندارمری سراسر کشور و جمعی از خانواده‏های معظم شهدا و جانبازان، در خجسته سالروز ولادت امام زمان (عج) 22/ 12/ 1368

  40. بیانات به مناسبت روز مبارزه با استکبار جهانی‏09/ 08/ 1375

  41. بیانات، سال‏1387، ص: 74

  42. بیانات، سال‏1369، ص: 407

  43. بیانات، سال‏1378، ص: 89

  44. بیانات در دیدار با گروه کثیری از دانش‏آموزان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم به مناسبت یوم‏الله سیزده آبان‏ 14/ 08/ 1376

  45. بیانات، سال‏1379، ص: 44

  46. بیانات، سال‏1383، ص: 39

  47. بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه‏ی ماه محرّم‏ 17/ 03/ 1373

  48. بیانات در جمع دانشجویان دانشگاه تهران‏ 22/ 02/ 1377

  49. پیام به ملت شریف ایران، به مناسبت حلول سال جدید 01/ 01/ 1379

  50. بیانات، سال‏1378، ص: 89

  51. بیانات در جمع جوانان استان اصفهان‏ 12/ 08/ 1380

  52. بیانات در جمع جوانان استان اصفهان‏ 12/ 08/ 1380

  53. بیانات در جمع کارگزاران نظام در سالروز عید سعید مبعث‏ 02/ 07/ 1382

  54. بیانات در مراسم فارغ‏التحصیلی گروهی از دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس
‏ 12/ 06/ 1377

  55. بیانات در جمع شرکت‏کنندگان در همایش آسیب‏شناسی انقلاب‏ 15/ 12/ 1377

  56. بیانات، سال‏1387، ص: 186

  57. پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) 10/ 03/ 1369

  58. بیانات، سال‏1371، ص: 112

  59. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام به مناسبت سالروز هفدهم ربیع‏الاوّل
‏ 29/ 02/ 1382

  60. بیانات، سال‏1376، ص: 114

  61. بیانات، سال‏1378، ص: 31

  62. بیانات، سال‏1379، ص: 59

  63. بیانات، سال‏1386، ص: 11

  64. پیام به حجاج بیت‏الله الحرام‏ 12/ 12/ 1379

  65. بیانات، سال‏1376، ص: 198

  66. بیانات در دیدار اعضای کنگره‏ی حکمت مطهر 18/ 12/ 1382

دفعات مشاهده: 9047 بار   |   دفعات چاپ: 499 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 45 بار   |   0 نظر

CAPTCHA
   
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ ارسال به دوستان ارسال به دوستان